هفته دیگر در استکهلم یک کنفرانس کشورهای شمال است. تحت عنوان " خشونت ناموسی بر علیه همجنسگرایان در میان مهاجرین " . به من هم در این کنفرانس وقتی برای گفتار اختصاص داده شده. مثلا حالا اسمش را بگذاریم سخنرانی. تا امروز که اینجا نشسته ام، جمله شروع گفتمانم را آماده کرده ام، و جمله اتمام سخنم را. اما نمیدانم میان این آغاز و آن پایان باید چه خاکی بر سرم بریزم و چه بگویم. یک سری طرح های متسلسل در مخم قیلی ویلی میخورد . و هیچ طریقی برای انسجام آنها پیدا نکرده ام هنوز. گرفتار شدیم ها.... خلاصه اگر دیدید تا یه مدت اینجا سوت و کور مانده..بدانید هنوز در حال قیلی ویلی خوردن بین آغاز و پایان سخن هستم. به عبارتی..میان گل نیلوفر و قرن، پی آواز حقیقت میدوم.
- ژاك دريدا، فيلسوف بزرگ فرانسوي نيز به ابديت پيوست. در اينجا بخوانيد.

- در اينجا هم ميتوانيد تازه واردي را ببينيد. رها كه خودش است.
ـ یکی از دوستان راجع به سخنرانی داریوش آشوری در استکهلم پرسید. و اینکه چرا چیزی ننوشتم. دلیلش این بود که سخنرانی با توقعات من ابدا جور در نمی آمد. من آقای آشوری را دوست داشتم. مقالاتشان را همیشه میخوانم و به نظرم انسان فرهیخته ای هستند. بنا بر این نظر که راجع به ایشان دارم ، توقع داشتم که از سخنرانی ایشان با دست پر بیرون بیایم. متاسفانه چنین نشد. آنچه ایشان تحت تیتر "روشنفکران و تاثیر آنان در روند اجتماعی در پهلوی دوم " مطرح کردند به نظرم فقط وقایع نگاری صرف بود بدون هیچ گونه عمقی. مسئله روشنفکران دوران سالهای 20 تا زمان انقلاب و تاثیر آنان بر اجتماع و روند اجتماعی بسیار پیچیده است. مسئله جبهه ملی، نهضت آزادی ، حزب توده ، شریعتی، آل احمد ، تمام افرادی که به نوعی در شکل گیری اندیشه و یا شیوه ای از اندیشیدن در ایران نقش داشتند ، و اینها باید با تامل پرداخته میشد. از علاقه ام نسبت به آقای آشوری هیچ کم نشده. اما احساس کردم اگر در این سخنرانی شرکت نمیکردم هیچ چیزی را از دست نمیدادم. و توقع دیگری از آقای آشوری داشتم. همین.
|