
منت هئیت انتخاب برنده جایزه صلح نوبل را، عز وجل ، که امسال هیچ ایرانی را برای دریافت این جایزه انتخاب نکرد. وانگاری ماتاحی ، مشاور وزیر محیط زیست در کنیا ، ( دارنده پست دولتی ) دیروز جایزه صلح نوبل در سال 2004 را دریافت کرد. دیروز هیچ حزب کمونیست کارگری ای در کنیا فریاد نزد که چرا به این دادید و چرا به آذر ماجدی کنیا ( لابد یکیش هم تو کنیا هست دیگه..نیست ؟) جایزه ندادید. دیروز هیچ کنیایی در هیچ جای دنیا فریاد نزد که : ننگ بر هیئت انتخاب و فریاد نزد که جایزه را پس بگیرید. دیروز هیچ حزب و هیچ دسته کنیایی در اینترنت و هیچ جای دیگری شروع به گرفتن امضا برای مخالفت با اهدای جایزه به وانگاری نکرد. احتمالا امسال در روز دریافت جایزه هم در اسلو هیچ کنیایی ای تظاهرات نخواهد کرد و به وانگاری فحش نخواهد داد. دیروز کنیایی ها در تمام دنیا خوشحال بودند. آخر چرا ؟ مگر کنیایی ها ایرانی نیستند ؟ احتمالا اگر شاملو جایزه میگرفت منصور خان فریاد میزد که این که عضو حزب نیست و چرا بهش جایزه دادید. و احتمالا هزار نفر از هزار گوشه دنیا فریاد میزدند و او را به هزار اسم میخواندند که چرا حرفهای آنها را نمیزند و زبان آنها نیست.
هیئت انتخاب برندگان جایزه نوبل،شما را به تمام اعتقادات و مقدساتتان سوگند، لطفا هرگز، هرگز ، هرگز هیچ جایزه ای را به هیچ ایرانی ای ندهید. بدهیدش به کسانی دیگر . هر کسی که باشد ، باور کنید که برای ایرانی ها هم قابل قبول است. همین که ایرانی نباشد کافیست.
ـ در صحبت هایی که این روزها در مورد برنده جایزه ادبیات نوبل شده است متوجه شدم که او یکی از نویسندگان فمینیست اتریشی است. روم سیاه. برم ببینم کاری ازش به سوئدی گیر میارم یا نه. لا اقل این فیلم معلم پیانو را گیر بیاورم و ببینم. راستی، گفته است که در مراسم اهدای جایزه شرکت نمیکند. او به بیماری سوسیال فوبیا دچار است. از چیزهایی که این چند وقت در باره اش شنیدم باید بگویم که خیلی ازش خوشم آمده.
ـ این روزها روز جهانی کودک بود. در مورد روز جهانی کودک چیز زیادی ندارم بنویسم. از مملکتی می آیم که کودکان در آن ملک شخصی والدین خود تلقی میشوند و حتی اگر به دست پدر عزیز و گرامی کشته شوند هیچ قانونی وجود ندارد که به این پدر نازنین بگوید که خرت به چند. در مملکتی زندگی میکنم که کودکان همه چیز این دنیا شمرده میشوند. کودکان فردای این مملکت به شمار می آیند و برای آنها ارزش خاصی در نظر گرفته شده است. در این کشور ، تنبه کودک جرم است. تحقیر کودک جرم است. و آزار روحی ، روانی ، جسمی و جنسی کودک جرم است. مردان پدوفیل سوئدی برای ارضاء خواسته های غیر انسانی خود به کشورهای تایلند و هند می روند و کودکان را خریداری میکنند. و وقتی که دستگیر شدند ، اگر دستگیر شدند، قوانین این کشور تلاش خود را میکند که این شهروند نازنین را به کشور خودش برگرداند تا مبادا در زندانهای تایلند تحت همان شرایطی قرار بگیرد که خود به دیگری تحمیل کرده است. از کشوری می آیم که در عرض چندین سال دور بودنم از آن پدیده ای به نام کودک خیابانی به وجود آمده. کودکان را میکشند و اعضاء بدن آنان را خرید و فروش میکنند. کودکان فنا میشوند. آزار های روحی و روانی را تحمیل میکنند. تحقیر میشوند و مورد توهین قرار میگیرند. از مدرسه که محیط آموزش است بگیرید تا خانه و کوچه و خیابان. این نسل فردای ، این انسانهای فردا با شخصیتی چند پاره شده قدم به جامعه ای میگذارند که باید آن را بسازند. چگونه ؟ در مملکتی زندگی میکنم که با کمال میل شوهای چندین میلیون کرونی برای کمک به کودکان دنیا به راه می اندازد اما کودکان پناهجو را به کشورهای خود باز میگرداند. آنها را مورد تحقیر و توهین قرار میدهد و روایت های آنان را دروغ و غیر قابل پذیرش میشمارد. روز کودک آمد و رفت. و من در باره این روز هیچ ندارم بنویسم. هیچ...
|