
تربیت بد فیلمی از پدرو آلمادوار نام اصلی : (La mala educación)
انریکه یک فیلمساز همجنسگرا است و در دفترش با دستیارش مشغول جمع کردن ایده برای فیلمی تازه هستند که شخصی که خود را ایگناسیو ، عشق زمان کودکی انریکه معرفی میکند ، به ملاقاتش می آید. ایگناسیو هنرپیشه ای است که دنبال کار میگردد و فیلمنامه ای را که با الهام از کودکی خود و انریکه گرفته نوشته است در اختیار او میگذارد. انریکه با خواندن فیلم نامه به گذشته ای دور برمیگردد. به صومعه ای که او و ایگناسیو در آن تربیت شدند و پدر آمورا ، صومعه ای که در آنجا با ایگناسیو آشنا شده بود و لحظه های عاشقانه ای را با هم تجربه کرده بودند. در همان صومعه بود که ایگناسیو برای اولین بار بدنش را می فروشد. به پدر آمورا در ازای صرف نظر کردن او از اخراج انریکه. و انریکه بلاخره اخراج میشود. حسادت پدر آمورا که قادر به دیدن عشق این دو نبود کار خود را می کند.
در صحنه ای از فیلم که ایگناسیو به دیدن پدر آمورا برای اخاذی از او میرود ، و از او توضیح می خواهد . پدر آمورا می گوید که عاشق ایگناسیو بوده است. و ایگناسیو در جواب میگوید که انسانی بزرگسال " عاشق " یک کودک نمیشود. این کار او کودک آزاری بوده است و نه عشق. هر چند که این کودک خود همجنسگرا باشد.
اما کسی که امروز به دیدن انریکه آمده کیست ؟ آیا او همان ترانسوسیتی است که در نوشته های ایگناسیو معرفی شده است ؟ آیا او همان ایگناسیو است که سمجانه از انریکه می خواهد که او را به نام آرتیستی اش آنجل صدا بزند؟ آیا همان عشق کودکی انریکه است ؟ پس چرا تمامی خاطرات کودکی را فراموش کرده ؟ و براستی این آنجل در راه رسیدن به موفقیت تا کجا می رود و چه چیزهایی را زیر پا میگذارد؟
اگر این فیلم یک بیوگرافی خصوصی از آلمادوا نباشد ، به هرحال برای او نیز بازگشتی است به گذشته و جای جای کودکی اش که در صومعه ای در اسپانیا گذشت. آلمادوا به عنوان یک فیلم ساز همجنسگرای بسیار موفق جای بسیار پراهمیتی از سینمای امروز اسپانیا را به خود اختصاص داده است. فیلمهای " همه چیز در باره مادرم " و " با او حرف بزن " فیلمهای برجسته او بود که در سالهای گذشته روی اکران آمد.
در این فیلم هم مثل " همه چیز در باره مادرم" پدرو آلمادوار آنچنان برخورد آرام و طبیعی با همجنسگرایی و ترانسوسیتی دارد که آن را به عنوان مسئله ای روزمره در می آورد. بسیاری از هنرپیشگان این فیلم را در فیلمهای قبلی او نیز دیده ایم و این مشخص می کند که آلمادوار ترجیحا با گروه مشخصی از هنرپیشگان کار میکند. هنرپیشگانی که بسیار قوی هم هستند. و این همه از فیلم " تربیت بد " یک فیلم بسیار دیدنی میسازد. چیزی که در فیلم بسیار مورد توجه است نقش بسیار کم زنان است. زنان تقریبا هیچ نقشی در این فیلم بازی نمیکنند. بجز صحنه ای از مادر ایگناسیو. تمامی صحنه های عشقی و جنسی فیلم نیز توسط مردان بازی میشود. که در اینجا یا نقش هموسکسوئل و یا ترانسوسیت را دارا هستند. دیدن این فیلم "مردانه" را به همه شما توصیه میکنم.
پ.ن. یک روز باید در باره کوییر بنویسم برایتان. این شیوه زندگی ، شیوه فراجنسیتی و فرا هنجاری مدتهاست که توجه مرا به خود جلب کرده. یک روز در باره اش مینویسم. غم نان اگر بگذارد....
______________________________________________________________________________
یکی از دوستان در کامنت های پست قبلی برایم آدرسی گذاشت که وقتی بهش مراجعه کردم با دیدن اسم خودم گفتم : ای بابا..باز باید فحش بخورم ؟ باز یه آدم علاف پیدا شده و عقده های زمان کودکانی و نوجوانی و جوانی و میان سالی و بازنشستگی اش را سر من خالی کند ؟ ( همانطور که میدانید از این آدمها کم نیستند. یکیشون بود که برای فحش دادن به من وبلاگ زده بود و الان پشیمان شده ) خلاصه بعد دیدم نه. داره تعریف میکنه. نظرم جلب شد که ای بابا. این ها چیز خاصی هم نیست. این داره همان چیزهایی را تعریف میکنه که من همیشه گفته ام. شق ال قمر که نکرده. ولی کم کم متوجه شدم جریان چیز دیگری است. نوشته اصلا در مورد شخص من نیست. در مورد اسم من است. مهشید. و آنجا بود که گفتم جل الخالق. شما هم بخوانید. با حال است . نه ؟ البته من با این جور نوشته ها زیاد راحت نیستم. جدا از اینکه این نوشته به خیلی خصوصیات اخلاقی من شبیه است. اما خصوصیات اخلاقی من کسبی هستند. من با زندگی ای که داشتم اگر اسمم سکینه هم بود همین بودم که الان هستم. اینکه پدرم همیشه از اسم مهشید خوشش می آمد و تصمیم داشت اگر بچه اش دختر بود اسمش را مهشید بگذارد نمی تواند سرنوشت مرا بسازد. می تواند ؟ چیزی در مورد بی اعتمادی نوشته است. بی اعتمادی من هم کسبی است. تا چند سال پیش بر و بچه ها ( منظورم دوستانم هستند. نه آنها که امروز می آیند و با اسم های جعلی در اینجا به من فحش میدهند. نه آشنایان ) به من میگفتند تو راحت به هر کسی اعتماد میکنی. بعد از اینهمه راحت اعتماد کردن و دیدن آدمها در سیاهی و سیاهیهای آدمها ، امروز سخت اعتماد می کنم. اما خلاصه...نوشته باحالی بود. نیست؟
|