September 21, 2004

اگر در جامعه ای کمترین ظلم در حق بدترین دشمن مردم روا شود، هیچ تضمینی وجود ندارد که بدترین ظلمها در حق عزیزترین فرزندان مردم روا نشود. 

نوشته بالا ، یا چیزی شبیه به این ، یکی از یادداشت های شهر شلوغ فریدون تنکابنی بود. در کتابی با همین نام. این کتاب 15 سالگی مرا پر کرد ، و این نوشته و چند تای دیگر ، هرگز از یادم نرفت.

مرز مشخصی  است بین آزاده بودن و بنده بودن.  مرز مسلمی   است بین آزادیخواهی و " خودی خواهی " .
تمام " خودی خواهان " خود را آزادیخواه می دانند اما آزادی را با چهارچوب های خود تفسیر میکنند.
اینان به آسانی می توانند " دیگری " را به جرم دگر اندیش بودن  سانسور کنند، محکوم به زندان کنند، محکوم به اعدام کنند.
مسئله بسیار ساده است. آیا برای مخالف خود همان حقی را که برای خود می خواهی ، قائل هستی ؟ آیا حاضری در جامعه ای زندگی کنی که مخالفت بتواند از وسیله های ارتباط جمعی برای بیان خود و عقایدش استفاده کند ؟ یا این وسیله ها را فقط در اختیار جمع خاصی می دانی ؟ گروه خاصی ، دسته خاصی ، آنها که با تو هم عقیده اند ؟ پس فرق تو با بدترین دیکتاتورهای دوران چیست ؟

بیایید برای آزادی دشمنانمان مبارزه کنیم. برای آزادی کسانی که اگر دستشان به ما برسد ، تکه تکه مان می کنند و به زندانهایمان می افکنند، تنها به این دلیل که قدرتش را دارند.
آنچه تفاوت اصلی میان ما و ایشان را مشخص می کند همین است. نه فقط قدرت تحمل عقیده مخالف ( که آنها همین را هم دارا نیستند) بلکه مبارزه برای آزادی مخالفان .
تنها اینجاست که تفاوت میان ما مشخص می شود. اگر غیر از این باشد ، هر کسی میتواند برای دوستانش و دوستدارانش و هم عقیده هایش ، تقاضای آزادی کند و در این راه مبارزه کند.
مرز بین آزادیخواهی و دیکتاتوری ، را همین مرز قرمز مشخص میکند.
آیا می توانی برای آزادی مخالف خودت فریاد کنی ؟ یا برای او همان را میخواهی که او برای تو ؟
در آن صورت قبول کن که فرق چندانی با دژخیمان دیکتاتوری نخواهی داشت.

برای جامعه ای آزاد مبارزه کنیم. جامعه ای که در آن هر کسی حق بیان نظرش را داشته باشد . جامعه ای که به خرد جمعی ایمان داشته باشد و خود را وکیل و وصی و ولی انسان ها نشمرد.

آه  اگر آزادی سرودی میخواند....

[ 23:43 | مهشيـد | 25 ديدگاه ]


Powered by MT3.35