اگر در جامعه ای کمترین ظلم در حق بدترین دشمن مردم روا شود، هیچ تضمینی وجود ندارد که بدترین ظلمها در حق عزیزترین فرزندان مردم روا نشود.
نوشته بالا ، یا چیزی شبیه به این ، یکی از یادداشت های شهر شلوغ فریدون تنکابنی بود. در کتابی با همین نام. این کتاب 15 سالگی مرا پر کرد ، و این نوشته و چند تای دیگر ، هرگز از یادم نرفت.
مرز مشخصی است بین آزاده بودن و بنده بودن. مرز مسلمی است بین آزادیخواهی و " خودی خواهی " . تمام " خودی خواهان " خود را آزادیخواه می دانند اما آزادی را با چهارچوب های خود تفسیر میکنند. اینان به آسانی می توانند " دیگری " را به جرم دگر اندیش بودن سانسور کنند، محکوم به زندان کنند، محکوم به اعدام کنند. مسئله بسیار ساده است. آیا برای مخالف خود همان حقی را که برای خود می خواهی ، قائل هستی ؟ آیا حاضری در جامعه ای زندگی کنی که مخالفت بتواند از وسیله های ارتباط جمعی برای بیان خود و عقایدش استفاده کند ؟ یا این وسیله ها را فقط در اختیار جمع خاصی می دانی ؟ گروه خاصی ، دسته خاصی ، آنها که با تو هم عقیده اند ؟ پس فرق تو با بدترین دیکتاتورهای دوران چیست ؟
بیایید برای آزادی دشمنانمان مبارزه کنیم. برای آزادی کسانی که اگر دستشان به ما برسد ، تکه تکه مان می کنند و به زندانهایمان می افکنند، تنها به این دلیل که قدرتش را دارند. آنچه تفاوت اصلی میان ما و ایشان را مشخص می کند همین است. نه فقط قدرت تحمل عقیده مخالف ( که آنها همین را هم دارا نیستند) بلکه مبارزه برای آزادی مخالفان . تنها اینجاست که تفاوت میان ما مشخص می شود. اگر غیر از این باشد ، هر کسی میتواند برای دوستانش و دوستدارانش و هم عقیده هایش ، تقاضای آزادی کند و در این راه مبارزه کند. مرز بین آزادیخواهی و دیکتاتوری ، را همین مرز قرمز مشخص میکند. آیا می توانی برای آزادی مخالف خودت فریاد کنی ؟ یا برای او همان را میخواهی که او برای تو ؟ در آن صورت قبول کن که فرق چندانی با دژخیمان دیکتاتوری نخواهی داشت.
برای جامعه ای آزاد مبارزه کنیم. جامعه ای که در آن هر کسی حق بیان نظرش را داشته باشد . جامعه ای که به خرد جمعی ایمان داشته باشد و خود را وکیل و وصی و ولی انسان ها نشمرد.
آه اگر آزادی سرودی میخواند....
|