September 19, 2004

زندگی یک معجزه است.
فیلمی از امیر کوستاریکا

لوکا صرب است ، و با همسرش که دچار ناراحتی روانی است و پسرش که عاشق فوتبال است در یک ایستگاه قطار نسبتا متروک زندگی میکند. لوکا مرد مهربانی است که همسرش را دوست دارد و برای سلامتی او هر کاری میکند. حتی تظاهر به اینکه زن خواننده بزرگی بوده و این لوکاست که مانع پیشرفت او شده. میلوس ، پسر لوکا دوستان مسلمان دارد و برای افطار به خانه آنها می رود. زندگی در این ده کوچک در بسنی جریان دارد و میلوس در یک زمان به بازی در یک تیم مشهور یوگوسلاو و خدمت نظام خوانده میشود. همسر لوکا در مهمانی خداحافظی میلوس ،او را ترک میکند و با نوازنده ای فرار میکند.  در همین زمان جنگ در میگیرد و میلوس به اسارت در میآید . دوستان لوکا زنی مسلمان را که در بیمارستان پرستار است می دزدند و به لوکا میسپارند تا او را با میلوس عوض کند. لوکا و صاباح عاشق هم میشوند و ....

زندگی یک معجزه است آخرین فیلم کوستاریکا است که به مدت دو ساعت و چهل دقیقه روی صندلی مینشاندت ، بدون اینکه ذره ای گذشت زمان را حس کنی.
تمپوی بالای فیلم خارق العاده است. فیلم تو را از صحنه ای به صحنه دیگر به همراه می برد . با قاطری که عاشق شده است و برای خود کشی روی ریل قطاری که هرگز نمی آید می ایستذ ، می گریی  و با موسیقی بلند و خارق العاده و هیجان انگیز فیلم می رقصی. و با خرس های کروآت که صرب ها را میخورند می خندی.
کوستاریکا ، مهارت زیادی در ساختن کمدی از دردهای بشری دارد. قبلا هم این کار را از او در فیلم آندر گراند و زمان کولی ها دیده ایم.
کوستاریکا با مهارت خاص خودش جنگ را به چالش می گیرد. صحنه فوتبالی که کم از صحنه جنگ ندارد و همه همدیگر را به قصد کشت میزنند،  سوء استفاده مالی فرماندار از جنگ از طریق قاچاق مواد مخدر ، سرباز ایده آلیستی که برای صلح تلاش می کند. پیرمردی که برای جلوگیری از ریختن مهره های شطرنج در اثر تکان های بمباران به ته مهره ها مربا می مالد و با وحشت به بازی ادامه میدهد  و زن و مردی که زیر بمباران و سقفی که در حال فرو ریختن است یکدیگر را می یابند و عشق می ورزند. خبرنگاران و هیاهویشان . سربازان UN ، فرمانداری که در لباس سربازی در جبهه با تلفن ساتلیت به سکس لاین زنگ می زند و در  تونل  با سکس تلفنی  خودارضایی می کند. سربازی که تنها یاد گرفته است که بازوکا را از پشت شلیک کند و همیشه هم به حدف بزند. بازی احمقانه جوانان که زندگی را هیچ میدانند و با هفت تیر به بطری ای که روی سر رفیقشان گذاشته اند شلیک می کنند. و دختری که به هنگام تعویض اسرا مایل به ترک عشقش و بازگشتن به خانه نیست. و گربه ای که شکارش را هیپنوتیزم میکند.
راستی این همه تضاد و این همه تناقض و این همه شور به زندگی و این نگاه عجیب به مرگ و به جنگ  را کجا می شود دید بجز توسط کوستاریکا که بی آنکه جانب کسی را بگیرد ، تنها پوچی جنگ وحشتناک را که هزاران هزار انسان را تباه کرده را به معرض تماشا میگذارد.
در فیلم کوستاریکا همه چیز جمع شده و همه چیز با شتاب شدیدی جریان دارد. جنگ دراز مدت بسنی و کشتارهای داخلی به سرعت برق و بادی می گذرد. انسانها در این جنگ و در کنار این جنگ زندگی میکنند و می میرند و باز زندگی جریان دارد.
و در همه جای فیلم یک نفر بی وقفه تقریبا در همه شات ها  همراه ماست. قاطر عاشقی که از غم دوری عشق خود میگرید.
کوستاریکا بار دیگر یک تکخال رو کرد که به لیست فیلمهای خوب در تاریخ سینما خواهد پیوست.

[ 1:34 | مهشيـد | 21 ديدگاه ]


Powered by MT3.35