یک قرار ملاقات مهم ، با یک شخص مهم . هفته هایی که گذشت ، هفته های بی قرار و بی فراغتی بود. اگر زمانی از جدل خلاص می شدی ، بحث با دوستان و دادن گزارش و ... بود کارم هم عوض شده است و وظایف تازه ای عهده دار شده ام که از آرامش همیشگی محیط کار ، تا آشنایی صد در صد به کار کم میکند. خلاصه روزهای پرتنشی بود. این جمله ها البته اعتراضی نیست و نه گله و شکایت ، بلکه خبری است. وقتی که کاری را مفید می دانی ، از کار کردن هراسی نیست و نیز گله ای هم نه. اما امروز وقتی دیدم که کمابیش حق انتخاب تنها بودن را دارم و خانه نیز کمابیش خالی و در اختیار خودم است ، این همه را به فال نیک گرفتم و تصمیم گرفتم کمی به خودم برسم. کار که تمام شد سر راه خانه به مغازه رفتم و قدری نمک حمام و یک بسته کوچک ماسک صورت و یک بسته ماسک مو خریدم. به خانه که رسیدم دست به کار نظافت خانه شدم . جمع و جور و شستن ظرفها و جارو و تی کشیدن تمام خانه. بعد چراغ آروما رو آوردم و عطر گل یاسمن را در آب ریختم و شمع زیرش را روشن کردم. چای هلو دم کردم و آن را روی شمع دیگری قرار دادم و وان حمام را پر از آب کردم. و نمک آرام بخش دریا را در آن ریختم. چند قطره روغن حمام هم در آب ریختم. سی دی موسیقی دیپاک چورپا را در استریوی کوچکم گذاشتم و صورتم را ماسک آرام بخش گذاشتم و موهایم را ماسک لیمو و گریپ فروت مخصوص مو زدم و بالای سر جمع کردم و در وان فرو رفتم . فکر میکنم نیم ساعتی در وان بودم و خوابم برده بود که سرد شدن آب کم کم مرا به خود آورد. سر و صورتم را شستم و حوله ام را پوشیدم و از حمام بیرون آمدم . خانه در بوی یاسمن غرق شده بود و من با لیوانی چای در دستم روی مبل نشستم . به موزیک گوش کردم و سعی کردم به هیچ چیز و هیچ کس فکر نکنم....که زنگ تلفن مرا به خود آورد. یادم باشد دفعه دیگر که خواستم از این برنامه ها برای خودم بگذارم تلفن ها را هم قطع کنم. اما به هر حال ، خیلی خیلی کیف داد و به این مجال دادن به آرامش خاطر بسیار نیاز داشتم. فکر میکنم همه ما گاهی لازم داریم با خودمان خلوت کنیم و کمی به روح و جسممان برسیم. نه زیاد و نه همیشه ، اما گاهی ، انگار که قرار ملاقات مهمی با کسی که برایش ارزش زیادی قائل هستی داشته باشی و این شخص ، مسلما خودت هستی. اگر این فرصت را به خودمان بدهیم می توانیم ده ها برابر وقتی که گذاشته ایم ، نیرو و انرژی کسب کنیم.
|