September 13, 2004

سخنی ، گفته ای ، درد دلی ،یا فقط یه گپ دوستانه با شما، که این خانه و صاحب خانه اش را تنها نمی گذارید.

این چند وقته چند تن از دوستان با میل و چند تن با کامنت از من خواستند که در مورد نشست پاریس و کل کار و اهداف و ... در اینجا بنویسم. و الان می خواهم با شما کمی گپ بزنم.
زمانی که شروع به وبلاگ نویسی کردم ، تصمیم داشتم در اینجا از مسا ئلی که بسیار مهم می دانم و در آن رابطه کار میکنم برایتان بنویسم. مسائل و مشکلات زنان. بعد ها صمیمیت ها باعث شد که از برخوردهای خصوصی ام هم بنویسم. از این مسئله جدا هم نمی دانستمش ، من یک فمینیست هستم. یک فمینیست تمام وقت و نه فقط فمینیست 7 صبح تا 4 بعد از ظهر. این شیوه زندگی من است. در روابطم با دخترم و با دوستانم تاثیر می گذارد پس ابدا منافاتی با اهداف وبلاگم نداشت اگر در مورد اینکه از سفر دخترم دلتنگم ولی با وجود این بالهای پروازش را قیچی نمیکنم بنویسم. ابدا منافاتی نداشت که حتی از روابط خصوصی تر خودم بنویسم. این وبلاگ نوشته های زنانه است.

من یک زن هستم. و زن بودن در کشور من یعنی مبارزه برای دریافت  حقوق انسانی، از ساده ترینش که حق پوشش باشد تا پیچیده ترینش ، حق حیات. و تمام حقوقی که در فاصله میان تولد و مرگ باید از آن دارا باشیم و نیستیم. این مبارزه از انسان زن یک انسان سیاسی می سازد. انسانِ زن در تقابل با رژیمی قرار میگیرد که تمام حقوق او را از او سلب میکند. از حق پوشش تا حق حیات. و این رژیم از من که یک زن هستم یک انسان سیاسی میسازد.
پس برایم عجیب بود وقتی که در مصاحبه روز شنبه ام ، یکی از گردانندگان رادیو ، به من گفت : چطور شد داخل سیاست شدی؟
از وقتی به این تبعید گاه آمده ام که آبش سرد است و هوایش سرد است و زمینش سرد است ، جامعه ای که به دلیل رنگ مو و نا آشنا بودن اسم و چهره ام مرا به حاشیه نشینی محکوم می کند ، دانستم که زن بودن تنها در کشور من نیست که جرم است. در هر جای این دنیا باشی باید هزینه ای مجزا بابت جنسیتت پرداخت کنی، هزینه ای برای  حق اینکه خودت باشی ، برای استقلالت ، و برای آزاده بودنت.
این هزینه گاهی با زخم زبان هایی که میشنوی پرداخت میشود و گاهی به نحوه ای دیگر. اینجا نیز جنسیت من از من یک انسان سیاسی می سازد.
گفتم یک انسان سیاسی، یادتان نرود ، نمی گویم یک مبارز سیاسی و یک سلح شور که از همه توقع احترام و دولا راست شدن دارد. یک انسان سیاسی که به دنبال سلاحی برای حرکت میگردد.
من سلاحم را در رابطه با خیلی از حرکت هایم پیدا کرده بودم. و آن فمینیسم نام داشت. شیوه ای از زندگی که به من برابری ، و نه برتری یک جنس بر جنس دیگر را می آموخت، شیوه ای از زندگی که به من یاد می داد بهای استقلالم را خود بپردازم و بابت آنچه هستم مغرور باشم. اما همیشه چیزی را دلتنگ میشدم. یک حرکت هماهنگ و گسترده که بتواند اندیشه های مختلف و آزادیخواه را پناه باشد و زیر پوشش بگیرد تا در کنار هم بر علیه دشمنی مشترک عمل کنیم.
مدتی است که احساس میکنم که این حرکت را پیدا کرده ام. و با آن شروع به کار کرده ام. مدتی است که سازی را میزنیم که صدایش در هفته ای که گذشت در پاریس در آمد . نه اینکه بخواهم مخفی کنم ، اما نمی خواستم که نوشته هایم تبلیغی برای شیوه ای از کار که در پیش گرفته ام باشد.
در نشست پاریس ، وظیفه سنگینی را بر عهده گرفتم. یا بر عهده من گذاشته شد. وقتی به لیست انتخاب شدگان نگاه میکنم ، وقتی نامم را در کنار افرادی که اکثرا به آزادیخواهی و پیش کسوتی در اصول دمکراسی می بینم و می بینم که جمعیتی این اعتماد را به من داشته است و مرا برگزیده ، احساس میکنم که وظیفه ام سنگین تر است. و حقیقتا سعی خود را می کنم که وظیفه ای را که به دوش گرفتم و وظایفی که در همین راستا عهده دار میشوم به خوبی ایفا کنم.
اما از شما میخواهم که اجازه دهید این وبلاگ به همان شیوه خودش ادامه دهد. اجازه دهید در اینجا همان مهشید همیشگی باشم. که هر چند تغییر میکند ( روزی که تغییر نکنم را روز مرگ خودم اعلام خواهم کرد ) ولی همانگونه باشد که همیشه بود .
به زبان ساده ، نمی خواهم این وبلاگ نفوذی جریانی که کار میکنم باشد. این نوشته های شخصی یک انسان زن است  که نمی تواند خاموش بنشیند ، اما نمی خواهم اینجا محل انتقاد و یا تبلیغ و ترویج اندیشه و عملکرد سیاسی من باشد.
به جریانی پیوسته ام که شرمنده تاریخ ما نیست. با انسانهایی همراه شده ام که شرافت خود را برای کسب قدرت یا نام و یا نان زیر پا نگذاشته اند و نمی گذارند.
این حرکت چند سال است که به شکل نیمه فعال و فعال در جریان دارد. دست در دست هیچ خون خواری نگذاشته و برای هیچ جنایتکاری هورا نکشیده.
در این حرکت انسان را آنگونه که می خواهم می بینم. به عنوان فرد و با اندیشه مستقل.
این حرکت " پیشوا " و رهبر ندارد. و همگون و یک صدا نیست. در آن یک فرد برای همه فکر نمیکند و تصمیم نمیگیرد و نگاه متفاوت و اندیشه متفاوت سرکوب نمیشود و رانده نمیشود.
این حرکت خالی از مشکل و اشکال نیست. انتقادهای همه دنیا شاید بر آن و چگونگی برنامه ریزی اش و... وارد است.در همین نشست که اولین گردهم آیی سراسری بود عملکردها و کمی ها و کاستی ها چنان اعصابی از همه ما خورد کرد که هنوز بعد از چندین روز ، خستگی آن به تن همه ما باقی است.  اما اکثر انسانهایی که در این حرکت میبینم انسانهایی هستند که با صداقت و نیکخواهی دست به عمل زده اند. اشتباه میکنیم ، آری ، کمی و کاستی داریم ، آری . اما در صدد هستیم که این کشتی را ، با کژ شدن و مژ شدنش به ساحل برسانیم.
من به اینکه امروز گوشه ای از این حرکت هستم ، افتخار میکنم. و امیدوارم که این جنبش بتواند خصوصیات خوب و بارزی را که شمردم حفظ کند. که اگر  روزی غیر از این شد، دیگر حرکت من نخواهد بود.
من قصد تبلیغ " جنبش جمهوری خواهان دمکرات و لائیک " را در این وبلاگ ندارم. به چند دلیل، یکی اینکه فکر میکنم مسلما جنبش به تبلیغ احتیاج دارد اما این وبلاگ ابزار تبلیغ این جنبش نیست. بلکه سایت ما که به عنوان " صدای ما " ( سایت و مقالاتش پیش از گرد هم آیی ) مدتهاست که مشغول به کار است و نیز سایت های سیاسی ، خبری دیگری برای اینکار هستند. دوم اینکه ابدا نمی خواهم این وبلاگ جوابگوی کل جنبش باشد. اگر کسی از عملکرد خودم البته انتقاد داشت ، خوش آمده است اما من نمی خواهم و نمی توانم جوابگوی یک جنبش که چنین آغاز شده و کثرت پذیر هم هست باشم. نمیخواهم اینجا به شکل وبلاگهای خانمها و آقایان حزبی در آید. به اندازه کافی در همه جا از این حرکت نوشته میشود و اسم برده میشود.
به زبان ساده ، می خواهم اینجا همان مهشید ِ ساده ی زنانه ها باشم.
این حق را از من نگیرید.

[ 21:48 | مهشيـد | 40 ديدگاه ]


Powered by MT3.35