شمعی پشت پنجره ام روشن کرده ام. به میمنت سالروز سیاهی ... آن روز فکر کردم که دنیا برای همیشه عوض شد. نه اینکه بهتر شود. یا بدتر ، نه. فقط برای همیشه عوض شد. آنروز ، یازده سپتامبر 2001 و از آن به بعد انگار هیچ چیزی جای خودش نیست. یا شاید هم جایش همین بوده. و هیچ عوض نشده. جواب بمب با ترور. جواب ترور با بمب. اون که ترور میکنه و 100 نفر را میکشه ، تروریسته. اون که بمب می ندازه و هزاران نفر رو می کشه، برای مبارزه با تروریستاست. دیگه چهره مبارزه هم عوض شد. مثل اون موقع ها مبارز چشمای زیبای جمیله بوپاشا را ندارد که هواپیما هم دزدید و قهرمان شد. چهره مبارز یه چیزی شد مثل چهره طالبان. یا لا اقل طالبانی که از ترسش ریشش رو زده. مبارز مثل آب ، مثل آب ِ خوردنی آدم می کشه . جنگ ِ مقدس. ترور به منظور از بین بردن دشمن بود ، یا جلب توجه دنیا به سمت یک گروه که واکنشی دیگر نمی توانست شاید. و تروریست ایجاد سمپاتی می کرد. تروریست امروز ایجاد نفرت و رعب و وحشت میکند. صحنه ترور گسترده شده و دنیا را فرا گرفته. ترور جنگ مقدس نامیده میشود و مبارزه با تروریسم هم جنگ مقدس. آنها غافلند آیا ؟ یا مردم را غافل می انگارند که : هیچ جنگی مقدس نیست.
سالروز 11 سپتامبر است. و من اینجا نشسته ام و به عکسهای کودکان بسلان نگاه میکنم. به عقلم جور در نمیآید که تفکری بخواهد برای ایجاد سمپاتی یا ایجاد رعب و وحشت ، یا هر دو ، دست به قتل عام کودکان بزند. عقلم ؟ عقل ؟ عقل ِ من ؟ می خواهم از تفکر دایی جان ناپلئونی دست بردارم. اما باز به عقلم جور در نمی آید آنقدر که دارم عقلم را از دست می دهم. ( آنچه را که باقی مانده ). سالروز جنایت 11 سپتامبر است ، و به خونخواهی قربانیان آن روز سیاه ، صدها هزار نفر به خون غلتیده اند . خونخواهی ، شاید اسمش این است، اگر خون رنگ سیاه داشته باشد و بوی نفت بدهد. راستی بعد از آن روز سیاه ، دنیا برای همیشه عوض شد ؟ یا دنیا همین بود و من عوض شدم ؟ دنیا برای همیشه عوض شد و دیگر هیچ چیز غیر ممکن نیست. انسان در حال طی کردن سیاه ترین دوران تاریخ خود است. و از این سیاه تر ممکن نیست. ممکن نیست ؟ غیر ممکن است؟ هیچ چیز غیر ممکن نیست. از این سیاه تر ممکن است. هیچ چیز غیر ممکن نیست. بروم.... به میمنت مرگ وجدان ،به میمنت تمام بهانه های غارت ، به میمنت سیاهی ها ، تباهی ها ، غارت ها و کشتار ها ، یک دقیقه سکوت کنم. بشمار...
|