September 9, 2004

به دلیل اینکه شاید دوستانی متوجه جریان نشده باشند، دو لینک زیر را که گزارشی هایی است که فعلا روی سایت ها قرار گرفته شده است بخوانید. اینجا و اینجا
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

اینبار  پاریس رنگی دیگر داشت.
اینبار  پاریس رنگ خانه میهن جزنی بود و مهربانی هایش.
اینبار پاریس رنگ بابک جزنی بود و شوخی هایش .
اینبار پاریس رنگ سیاگزار برلیان داشت. رنگ چشمهای پر عشقش و قلب پرشورش و کلامش و صدایش و خاطره ها. رنگ بهروز و رنگ فرشید و رنگ منیر و رنگ فریدون . و لیوان هایی که از شراب سرخ پر و خالی میشد.
اینبار پاریس رنگ دیگری داشت. رنگ لبخند راضیه خانم و زمزمه های ترانه های ترکی اش .
اینبار پاریس رنگ گپ زدن تا دم دمای صبح بود و بیهوش بر بستر افتادن و با دلهره عقب افتادن وظایف به عهده گرفته ، پیش از زنگ ساعت از خواب برخواستن.
اینبار پاریس رنگ دوش آب بود که از خوب می پراندت و نان و پنیر صبحگاهی و مربای بهار نارنج در باگت فرانسوی و لیوانی چای و کفشی که پاشنه اش را بکشی و به سمت مترو بدوی .
اینبار پاریس رنگ دویدن در متروهای پاریس بود و دلهره دیر رسیدن .
اینبار پاریس رنگ سالن گرم و بسیار گرم گرد هم آیی بود و صدها نفر که از گوشه وکنار دنیا جمع شده بودند تا با هم حرکتی متفاوت را آغاز کنند. حرکتی که پایه بر اشتراکات داشت و نه اختلافات.
اینبار پاریس رنگ چهره های گرم و دوست داشتنی یاران را داشت.
هزاران پله که روزی هزار بار بالا و پایین می دویدی ؛ تا آنچه بر عهده گرفتی با کمترین کاستی انجام شود.
رنگ قرص های ایندرال. لعنت به این دکتر که گفت تا هشت تا مجازی. حالا چه کنم؟
اینبار پاریس رنگ دیگری داشت. رنگ عطش :
ـ علی جانم این نوشابه  که از چای هم گرم تر است.
و دست علی که در آن گوشه موشه ها میگشت.
ـ سیس..اینو بگیر. اما به کسی نگو که خنک بود. نیست دیگر.
و پاریس رنگ دلهره داشت. رنگ اضطراب . رنگ تشویش .
خستگی علی و فریدون ، تشویش حیدر و  اضطراب اکبر و صبوری باباعلی  و مدادش که دمی از یادداشت باز نمی ماند و  نگرانی میهن و اندوه آذر و نا امیدی سیمین و دلسردی سرور و غر زدن های شهرام و نگاه پر پرسش یاسی و دویدن های بهمن و....
اینبار پاریس رنگ دیگری داشت. رنگ یک تلاش چندین ماهه که قرار است به نتیجه بنشیند و رنگ نگرانی از دست رفتن نتیجه های این همه تلاش. تلاشی برای یگانگی و نگرانی از سرشکستگی و شنیدن هزارمین باره این که : ما ایرانیها سر هیچ چیز به توافق نمیرسیم.
اینبار پاریس رنگ دیگری داشت. رنگ داد ها و فریادها . رنگ کارتهای رای ، اگر موافقید سبز ، مخالف قرمز ، ممتنع سفید و در صورت عدم شرکت زرد.
اینبار پاریس رنگ دیگری داشت، رنگ شمارش آرا....
ـ این ردیف 40 رای موافق ، ده رای مخالف ، سه رای ممتنع .
ـ آقا تقلب کردی، تو چون می خواهی این اصل رای بیاره زیادی شمردی .
رنگ غم در چهره رضا ،تقلب ؟؟ شمارش دوباره . 42 رای موافق ، ده رای مخالف ، سه ممتنع. رضا کم هم شمرده بود.
اینبار پاریس رنگ دیگر داشت ،  رنگ همراهی ، رنگ صف نبستن. رنگ در یک صف بودن .  رنگ ما ، و نه ما و آنها .
اینبار پاریس رنگ دیگری داشت. رنگ نگاه ها بر عقربه های ساعت که می دویدند و می دویدند ، سالنی که باید تخلیه میشد. سند هایی که به تصویب نرسیده بود. فریادهایی که میکرفن را طلب میکرد و مایل به اعتراض بود. اعتراضهایی که وقت کافی نداشت.
اصل سوم. دو نفر موافق و دو نفر مخالف . اگر اعتراض بود باز یک نفر مخالف و یک نفر موافق.
آن آقا قرار است در موضع مخالف حرف بزند. میکرفن را میگیرد : من گفتم مخالفم ولی فقط می خواستم میکرفن را بگیرم تا عقیده ام را بگویم.
اینجا دیگر تمرین دمکراسی نبود. اینجا مسابقه دمکراسی بود. و بازندگان دمکراسی کسانی بودند که نه برای آنکه همراه شویم و از اشتراکات سخن بگوییم ، بلکه برای آنکه همه با آنها همراه شویم و با آنان متفق القول شویم آمده بودند.
آمده بودند که این حرکت گفته های آنها را بپذیرد و به عقاید آنها سر خم کند:
ـ جمهوری پارلمانی را بردارید. منشور جهانی حقوق بشر را قبول نداریم.
چهره نگران حیدر : این دیگر شیوه ای غیر انسانی است.
دلشوره های منیر : فکر میکنی درست شود ؟
فریاد های شهرام : وقت نداریم ...وقت .
سر در گریبانی های من : خراب می شود . این همه تلاش ، اگر خراب بشود چی ؟؟؟؟ 
چشمان نگران مهران : اینجا 60 تا دست به  تقاضای میکرفن بالا می رود. در ایران سه هزار تا خواهد بود.
شنیدن ها ، شنیدن ها و باز شنیدن ها . رای دادن ها . سبز . قرمز. سفید . زرد .شمارش .
نگاه خندان هوشنگ: به یه پیچ خطرناک رسیدیم ولی آی رد شدیم ها..حالا افتادیم تو سر بالایی....
تنفس ، فقط ده دقیقه ...خواهش می کنم بعد از ده دقیقه برگردید توی سالن.
بر نمیگشتند. ده دقیقه در پاریس نیم ساعت به طول می انجامد.
عقربه های ساعت که می دویدند و می دویدند و می دویدند.
دلهره ...
ـ سند سیاسی چهره ماست. اعلام مواضع ماست . تعریف ماست از خودمان. از ایستایی هایمان.باید روی سند رای بگیریم .
ـ وقت نداریم ، وقت ..
ـ بدون سند وجود نداریم. باید رای بگیریم. 
نگاه های مضطرب . عقربه های ساعت که میدویدند و میدویدند و میدویدند...
رای بگیریم...سبز ، قرمز . سفید . زرد . شمارش .
ـ سند سیاسی تصویب شد.
ـ  یک خبر خوب دارم  برایتان ، مهلت اجاره سالن تمدید شد.
یک نفس راحت ، پس می توانیم تمامش کنیم. بعد از سه روز دوندگی بی نتیجه از اینجا نمیرویم....
ـ شورای هماهنگی ، کاندید ها . حق دارید تنها به 11 نفر رای دهید. شمارش....
بچه ها هر یک در گوشه ای، تنها و یا چند تایی ، دیگر حتی حال بحث هم نمانده. دیگر نه گپی و نه صحبتی. گاه شوخی یا نکته ای. و اینکه بنیشینی و منتظر نتیجه آرا.
ـ چی فکر میکنی؟
ـ نزدیک بود ، نزدیک بود از دست بره.
ـ آمده بودند خرابش کنند انگاری ،
ـ غیر انسانی بود..غیر انسانی .
ـ آخر چرا ؟ بعد از اینهمه سال از خراب کردن چه آبادی نصیب شده ؟
و بنشینی و منتظر نتیجه آرا...

اینبار پاریس رنگ دیگری داشت. رنگ امید و نا امیدی. رنگ شادی و یاس . رنگ اضطراب و دلهره.
دیگر اینجا محل تمرین دمکراسی نبود. اینجا مسابقه دمکراسی بود. و آنها که خود را محور می دیدند بازندگان این مسابقه ..
اینبار پاریس رنگ دیگری داشت. بعد از 25 سال ، یک بار برای اتحاد دور هم جمع شدیم ، با نظرات و ایده های گونه گون. و خطر از بیخ گوشمان گذشت. اما گذشت. و همچنان با هم هستیم.
 مرمر سیاهی که بر سینه هدایت است و سنگ خارای سینه ساعدی پذیرای اشکهایم شدند.
برایشان گفتم که در این سه روز بر ما چه گذشت. می شنوی ساعدی ، ای کاش بودی و میدیدی.. با سرشکستگی تمام نشد. ای کاش می بودی و می دیدی..

اینبار پاریس رنگ دیگری داشت.  من به پاریس بر میگردم. این را همان لحظه که مسئول چک این فرودگاه چمدانم را به روی ریل قرار داد می دانستم.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
باز هم خواهم نوشت....وقتی به هوش آمدم..

[ 2:45 | مهشيـد | 29 ديدگاه ]


Powered by MT3.35