مدتی پیش به همراه چند تن از دوستان به تماشای نمایشگاه عکسی از بهترین عکسهای سال در یکی از سالن های عمومی استکهلم رفتیم. در این نمایشگاه عکسهای خبری از جنگ عراق هم بود. تعدادی هم عکس های ورزشی و منظره و ... عکسهای جنگ وحشتناک بودند. بخصوص چند عکس که در آن مردم روی زمین با سرها در گریبان چمباتمه زده بودند و سربازی آمریکایی به سویشان نشانه رفته بود. یا عکس زخمیان جنگ و یا .. همیشه عکسهای جنگ وحشتناک اند . از هر طرفی که برنده شود خشونت جنگ نه انکار پذیر است و نه قابل توجیه. و تماشای عکسها همیشه دردناکند. من در حال تماشای عکسها بودم که حالم دگرگون شد . به خاطر دوستان بغضم را فروخوردم ولی بالاخره کلمات آه خدای من ، از دهانم خارج شد.در میان دوستان همراهم، پسر جوانی بود که با لبخند خاص خودش گفت : آنطرفتر عکسهای منظره هم هست. بروید آنها را تماشا کنید. نگاهش کردم و چیزی نگفتم. اما تمام مدت به این مسئله ، به برخورد او و چهره ای که با دیدن عکسها هیچ تغییری در آن داده نشد فکر میکردم. ابعاد خشونت در کشورهای ما بسیار گسترده است و به اشکال بسیار غیر انسانی آن اعمال میشود. روزی از میدان اصلی شهر رد میشدم و دیدم که گروهی مشغول تظاهرات هستند. نزدیکتر شدم و دیدم کردهای ترکیه هستند که خواستار عکس العمل دولت سوئد در مقابل خشونت دولت ترکیه در رابطه با کردهای ترکیه بود. در یکی از عکسها سرباز ترکی سر بریده دو کرد را در دستانش که به شکل صلیب باز کرده بود گرفته بود و به پهنای صورتش می خندید. عکسهای انقلاب ایران را به یاد بیاوریم. عکسهای هجوم پاسداران به کردستان. عکسهای اعدام ها. از این عکسها زیاد دیدیم .بسیاری از ما با خشونت برخورد نزدیک داشتیم و شاهد مرگ بستگان و عزیزانمان هم بوده ایم. اما آیا برخورد نزدیک با خشونت باید خشونت را برایمان عادی کند ؟ آیا خشونت انسانی به انسان دیگر چیزی عادی است و نباید از آن متاسف شد و یا شگفت زده شد؟ آیا برای انسان جهان سوم باید خشونت روزمره شود ؟ و آنچنان که دیگر هیچ چیزی موجب تعجب نباشد؟ پسر جوانی که در جمع بود و با شگفت زده گی من چنان برخورد کرد که " این چیزا برای ما معمولیه " . 20 ساله بود. اکثر عمر خود را در ایران گذرانده بود و الان 2ـ 3 سالی هست که در یکی از کشورهای خارج تحصیل می کند. دلم می خواست به او بگویم که من نه تنها عکس بلکه صحنه هایی دیده ام که شاید از این بسیار وحشتناک تر بودند. اما هربار که شاهد خشونت انسانی را به انسان دیگر می شوم باز تعجب می کنم. باز شگفت زده می شوم چرا که نمی خواهم به خشونت عادی کنم. می خواستم اینها را به او بگویم ولی هیچ نگفتم. کاش در دیواری را که دور خودش ساخته بود منفذی می دیدم. اما نبود. اما اگر نه به او ، حداقل با خودم و با شما که می توانم حرف بزنم. در وبلاگستان بسیار دیده ام که وقتی مثلا به کسی که فحش می دهد و از خشونت لفظی استفاده میکند اعتراض میکنم یکی پیدایش می شود و می گوید : پس تو چطور توی ایران زندگی میخواستی بکنی؟ اینجا فحش دادن و فحش خوردن طبیعیه .حتی بعضی ها می گفتند که تو فحشها را بگذار کنار و حرفها را گوش کن. همین در مورد توهین کردن و توهین شنیدن. و همین در مورد کتک خوردن و کتک زدن. به راستی آیا به دلیل اینکه در جهان سوم به دنیا آمده ایم ، عادت کنیم که فحش بخوریم و عادت کنیم که توهین بشنویم و عادت کنیم که کتک بخوریم و با اسلحه به سمتمان نشانه روند و این همه برایمان عادی باشد ؟ آیا عادت نکردن به خشونت سوسولی است ؟ غیر معمول است ؟ بچه ننه گی و ... است ؟ و پذیرفتن خشونت شجاعت و شهامت و ایستادگی و خشن بودن و ماچو بودن است؟ برای تن ندادن به خشونت باید ابتدا عادت به خشونت را از سر خود به در کنیم. باید ابتدا یاد بگیریم که به خشونت عادت نداشته باشیم و آن را معمولی ندانیم. وقتی چیزی برایت عادی نبود تو را به واکنش دچار میکند. هیچ انسانی در مقابل روزمرگی هایش واکنش نشان نمیدهد .
خشونت چیزی معمولی نیست. توهینی که تحمل می کنی، فحشی که میشنوی ، سیلی ای که به صورتت نواخته میشود. اسلحه ای که به سویت نشانه گرفته میشود ، همه و همه چیزی را ، کم یا بیش، در درون تو می شکند و تخریب میکند. انسانی که مورد خشونت و آزار قرار میگیرد و به خود اجازه می دهد که به آن عادت میکند ، بتدریج به شکل انسان در هم شکسته ای درمیآید. جامعه ای که از انسانهای درهم شکسته تشکیل شده است ، جامعه سالمی نیست. برای من همیشه دیدن خشونت شگفت انگیز است ، چرا که فکر می کنم که انسانی که خشونت روا می دارد ( لفظی ، روحی، فیزیکی) دچار نابسامانی های روحی است که تنها از طریق تحقیر دیگران می تواند خالی های روح خود را جانشین کند. چه بسا که خود یکی از آن انسانهای شکسته بسته ای باشد که تحقیر شده است و امروز این تحقیر را در مورد دیگری به کار می گیرد. بیاییم و به خشونت عادت نکنیم. حرمت انسان بسیار بیشتر از آن است که مورد خشونت قرار بگیرد. حتی اگر هزار عکس از کشتار و اعدام و شکنجه ببینیم ، در مقابل هزار و یکمی باز هم شگفت زده شویم.اگر هزار بار مورد توهین قرار گرفتیم بازهم در مقابل هزار و یکمی آشفته شویم. اگر هزار بار فحش شنیدیم باز هم در مقابل هزار و یکمی اعتراض کنیم. همیشه از این که انسانی می تواند نسبت به انسان دیگری چنین رفتار کند برآشوبیم .خونسرد نباشیم و نگذاریم خشونت و تحقیر انسانها برایمان عادی گردد.
********
تازه واردها: دیلماج دختر همجنسگرا درخت کوچک مری مون آلبالوی ترش یه جایی یه دختری
|