August 24, 2004

یکی از کتابهایی که این روزا خواندم کتاب بر کنار رودخانه پیدرا نشستم و گریه کردم از پائولو کوئیلو بود. بر خلاف آن دو کتاب دیگر که از او خوانده بودم ، کیمیاگر و ورونیکا تصمیم می گیرد بمیرد ، که واقعا عاشقشان شده بودم ، این یکی اصلا به من نچسبید. بجز جو مذهبی ای که که در تمام کتاب وجود دارد ، تعریفی بسیار سنتی از عشق به دست می دهد. زن در اینجا خود را و زندگی خود را رها می کند تا جزئی از زندگی مرد شود ، مرد آموزگار اوست و او را به سوی ایمان و ایثار بازمی گرداند. زن تمام درس و زندگی و علائق خود را رها می کند و آنچه زندگی مرد و علائق اوست ، از آن خود می کند. انگار که ظرفی باشد که خالی شده و دوباره از مرد پر شود. نخیر. بر عکس آن دوتای دیگر، این یکی اصلا نچسبید.

اینم عکسی که از ایران رسیده. مک دونالد دوبله به فارسی :

[ 0:51 | مهشيـد | 11 ديدگاه ]


Powered by MT3.35