گفت : نترس بابا ،زنبور وقتی نیش می زند خودش می میرد . گفتم : گیرم که این یکی دچار دپرشن فلسفی شده باشه و مایل به خود کشی باشه. من باید وسیله خودکشی او باشم ؟
******** بازار فحش دادن در کامنت گیرهای وبلاگها رواج دارد. همه مان یه کاره ای شدیم دیگه ، لکاته و جاسوس و اطلاعاتی و اصلاح طلب و ... شده ایم .حتی کسانی به اسم کسان دیگر می آیند و کامنت می گذارند و سعی می کنند از طریق نفی دیگران ، اثبات کنند که چه آدمهای خوبی هستند. ( احمقی هست که این را باور کند ؟) خلاصه جو حسابی شیاشی شده . ( شیاشی = سیاسی شدن از نوع ایرانی اش ) به راستی که گور بابای این حکومت و هزاران سال حکومت دیکتاتوری ایران که از سیاسی بودن تنها فحش و بد دهنی و مرده باد و زنده باد و قمه کشی و چاقو پرانی و بی حرمت کردن دیگران را به ما یاد داده است. حتی یاد نگرفته ایم که چطور سیاسی باشیم و چطور جو را سیاسی کنیم. فکر می کنیم آن کسی سیاسی تر است که بلند تر عربده بکشد و خودش را جر بدهد و فحش های رکیک تری حواله آن کسی بکند که ازش خوشش نمی آید. حتی یاد نگرفته ایم که با هم مخالف باشیم. حتی یاد نگرفته ایم که با هم ، آنگونه که انسانها هستند ، بد باشیم . این چرندیات فایده ندارد . همانطور که وقتی آن یکی خودش را پاره می کرد و می گفت من لکاته هستم ، کسی باورش نکرد ( بجز چارتا مثل خودش که آنها هم البته آدم حساب نمی شوند ) این ها را هم کسی باور نمیکند.این هر دو عمل یکی است. اثبات خود از طریق نفی دیگری . یا او را لکاته بخوانیم یا اطلاعاتی . فرقی نمی کند. اما حقیقتا دردناک است دیدن این دریوزگی های انسان ایرانی. یعنی انسان" شیاشی " ما بجز این نمی تواند خودش را مطرح کند ؟حالا از هر طریق که باشد. هر مخالفت و موافقتی هم که داشته باشد.یعنی راهی بجز این برای مخالفت با مخالفانشان نمی شناسند ؟ تف....
|