گاهی وقتا چیز زیادی لازم نیست تا طعم خوش بودن را حس کنی. یک فنجان قهوه داغ ، یک برش پای میوه ، یک سی دی پلیر پرتابل و ملودرامای بوچلی ، یک صندلی و یک میز پشت پنجره ای که بنشینی و به باران و مردمی که از باران به این سو و آن سو پناه می برند نگاه کنی. چیز زیادی لازم نیست که بتوانی ضیافتی برای خودت به راه بیاندازی. و گاهی لازم است این ضیافت ها، و اینکه بدانی خودت تنها میهمان این ضیافتی . در یک بعد از ظهر بارانی ، در استکهلم ، چیزی بیشتر از این لازم نیست ، وقتی که نم خیس ِ بودن به همراه باران بر صورتت می نشیند.
|