یک بحث جالب در کامنت های مربوط به پست پایینی مطرح شد که فکر می کنم به عنوان یک بحث مستقل مطرح کنیم. بحث بین یکی از دوستان زن و یکی از دوستان مرد شروع شد و عمدتا در مورد مرد ایرانی و نظرگاه ها و رفتار ایشان در ارتباط با زن است. دوستمان از جمله مطرح می کند که مردان ایرانی عموما معشوق های خوبی نیستند و عشق بازی کردن را بلد نیستند و دوست دیگر می گوید که مگر زنان ایرانی بلدند. هر دو هم دلایل مستندی می آورند و حرف هر دو هم مورد قبول است. شخصا فکر می کنم که نه زن ایرانی و نه مرد ایرانی چیزی از عشق بازی نمی دانند. عشق بازی هنر است و هیچ کسی از بدو تولد هنرمند به دنیا نمی آید. این هنر آموزش و تمرین نیاز دارد و به راستی در چه صورت و کجاست که زن یا مرد ایرانی آموزش می بیند ؟ آموزش جنسی زن ایرانی عمدتا به پچ پچ های دخترانه و یا زنانه ساعات زنگ تفریح و یا ده دقیقه قبل از مراسم شب زفاف مختصر می شود و آموزش های مرد ایرانی به تماشای فیلمهای پرونو و یا همخوابگی با زنان تن فروش . و یا داشتن دوست دختری که معمولا به دلیل دیدگاه های غلطشان ، فقط برای استفاده جنسی است و در صورت ازدواج به قول یکی از آقایان کامنت گذار در همین وبلاگ ، " یه فابریکش رو همیشه دارند ". وقتی که اینها دیدگاه های زنان و مردان است و وقتی که اینگونه روابط زنان و مردان تحت تاثیر قرار می گیرد ، چگونه می شود از بلد بودن یا نبودن مردان و زنان صحبت کرد؟ من با زنان ایرانی زیادی صحبت کرده ام که در طول ازدواجشان هرگز ارگاسم را تجربه نکرده اند. با زنان زیادی صحبت کرده ام که چون عمل جنسی را تحمیل شده می دیدند همواره با نفرت و اشمئزاز از آن سخن می گفتند. زنی را می شناسم که می گفت وقتی به شوهرم می گفتم امشب نه ، امشب نمی خواهم ، با پرخاشگری می گفت : یعنی چی ؟ پس من امشب برم زن همسایه را بکنم ؟ زنی را می شناسم که می گفت اگر این 5 دقیقه !!! شبها نبود ، همه چیز این مرد را می توانستم تحمل کنم ، فقط اگر این 5 دقیقه شبها نبود . زنی را می شناسم که می گفت که شبها فکر خودش را به چیز دیگری مشغول می کند تا او " کار " خود را انجام داده و تمام کند و راحتش بگذارد .
و با مردان زیادی صحبت کرده ام که از سرد مزاجی همسرانشان نالیده اند. با مردان زیادی صحبت کرده ام که گله داشتند که زنانشان رابطه جنسی را کثیف و تهوع آور می داند. مردی را می شناسم که می گفت زنش از نیمه کار او را ترک می کرد و از او می خواست که اگر مایل است خود ارضایی کند. مردی را می شناسم که می گفت از بس زنش سرد برخورد کرده است که دیگر میلی به رابطه جنسی ندارد و گاه حتی متوجه نمی شود که به ارگاسم رسیده است یا نه. مردی را می شناسم که می گفت که احساس می کند که هر شب به همسرش تجاوز می کند و این تنها راه ارتباط جنسی است که می شناسد. مردی را می شناسم که به دلیل اینکه می دید زنش از رابطه جنسی لذت میبرد ، فکر میکرد که او جنده است . به نظر او لذت بردن از رابطه جنسی تنها حق مرد بود. مردان و زنانی را می شناسم که وقتی با آنها از Forplay یا afterplay ( نوازش های قبل و بعد از عمل intercourse )صحبت می کردم چنان با تعجب به من نگاه می کردند که انگار چیز غریبی را می شنوند . برای آنها عمل جنسی همان 5 دقیقه خود عمل بود و باقی هیچ. به همین دلیل نام عشق بازی بر آن نمی گذاشتند. نامهای دیگری داشتند. یکی از نامهایی که شنیدم این بود : "خاک تو سری" .
وقتی که آموزش رابطه جنسی و تجربه آن برای زنان ما تنها به شکل ازدواج مهیا است. و وقتی که آموزش رابطه جنسی برای مردان ما یا از طریق فیلمهای پرنو گرافی که عموما اشکال ناهنجار رابطه جنسی را نمایش می دهند و یا از طریق رابطه با زنان تن فروش ، که عمدتا یک رابطه کاملا یک طرفه است( شاید به همین دلیل است که از فعل " کردن " استفاده می کنند، برای ایشان رابطه ای است یک طرفه و تنها یک طرف است که نصیب می برد )،می باشد ، چگونه توقع داریم که این زنان و مردان عشق ورزان درجه یکی به حساب آیند؟
در فرهنگی که از ابتدا به کودکان گفته می شود که پسر و دختر مثل پنبه و آتش هستند ، و از همان بدو کودکی جداسازی کودکان انجام می شود و دختران را از جنس مخالف می ترسانند ، چگونه خواستار یک رابطه سالم و دلپذیر در بزرگسالی اینان هستیم ؟
مردان و زنان ما طوری بار آمده اند که از حتی دلبستگی نسبت به یکدیگر و علاقمندی خود را با شیوه ای غیر معمول و گاه عجیب و غریب و نشان می دهند. در روابط روزانه شان رابطه با جنس مخالف نمی گنجد و اگر به دلیل شرایط کار و ... مجبور به برخورد باشند ، این برخوردها به شکلی کاملا خشک و رسمی برگزار می شود. مردان و زنان ما طریق راه یابی به یکدیگر را نیاموخته اند. از بدو کودکی آن را نیاموخته اند و در نوجوانی نیز آن را تمرین نکرده اند و در جوانی نیز به شدت از آن پرهیز داده شده اند. به این دلیل در زمان بزرگسالی شیوه های سالم برخورد با جنس مخالف را نمی دانند.
کلام آخر این که: عدم آشنایی به شکل زیبا و دلپذیر رابطه جنسی ، نا آگاهی از اینکه چگونه معشوق / معشوقه خوبی برای همراهمان باشیم ، دردی نیست که تنها به جنسیت خاصی متعلق باشد . این درد درد انسان ایرانی است. انسانی که دچار فرهنگ جدا سازی و فرهنگ عدم معاشرت با جنس مخالف است. برای بهبود این مسئله باید با این فرهنگ مبارزه کنیم، نه با یکدیگر. چرا که همه ما ، از زن و مرد ، قربانیان همین فرهنگ انسان گریز هستیم.
|