زوج نابغه آمريکايي و همجنس گرايي و بقيه قضايا ...
**اين رو بايد برايتان تعريف كنم. خودم از خنده نزديك بود روده بر شوم. يك زوج آمريكايي كه براي ديدن خورشيد نيمه شب به شمال نروژ سفر كرده بودند تصميم دارند از شركت مسافربري شكايت كنند. به قول خود آمريكايي ها آنها را سو كنند. اين زوج با ديدن خورشيد نيمه شب در نروژ خيلي ناراحت شدند و گفتند ما فكر كرده بوديم اينا يه خورشيد مخصوص خودشان دارند. اين كه همان خورشيد خودمان است و فقط در شب ها هم در مي آيد و چيز غريبي نيست. منبع: روزنامه هاي سوئد زوج مزبور كه تعريف خورشيد نيمه شب در اسكانديناوي را شنيده بودند فكر ميكردند كه ما در اسكانديناوي خورشيد خاص خودمان را داريم. اينها انگار در دوران دبيرستان نخوانده بودند كه در منظومه خورشيدي فقط يك خورشيد وجود دارد و اين خورشيد تمام كره زمين و كرات ديگري را كه در منظومه شمسي مي گنجند شامل مي شود و هر كشوري خورشيد خاص خود را ندارد . آنچه در اسكانديناوي به آن خورشيد نيمه شب مي گويند همان خورشيد است كه در ساعات نيمه شب هم به تابيدن ادامه مي دهد. باز هم مايه خوشحالي است كه زوج آمريكايي مايل به سو كردن خورشيد نيستند. اينها همان ها هستند كه به بوش راي دادند ؟ و قرار است سرنوشت ما را تايين كنند ؟
**خوب اينطور كه معلومه يارو واقعا دچار تغييرات اساسي شده و از فحش دادن به من دست برداشته, و كمي تا قسمتي شفا يافته. دارم كم كم به قدرت خودم در مباحثه اطمينان پيدا مي كنم :)))
**از شوخي بگذريم و به بحثي جدي بپردازيم . در مورد همجنسگرايي چند سوال شد كه قرار شد پاسخ به آن را در جمع بدهم . 1- شيرين عزيز در نظر خواهي سوال را مطرح كرده بود : اگر اين نوشته ها رو دحتر نوزده ساله من كه به احتمال زیاد به این زودیها نمیتواند ازدواج کند و مجبور است بکارت خود را تا به هنگام ازدواج حفظ کند ببیند چه حالی پیدا میکند؟ ایا تو با بیان سخن نا تمام و تحریف شده ای به اسم هموفوبیا او را به ساده ترین راه ممکن برای کسب لذت جنسی بدون اینکه بکارتش را از دست دهد یعنی همجنس گرایی سوق نمیدهی؟ البته اينطور كه معلوم است اين صحبت ها را از شخص ديگري كه اين وبلاگ و وبلاگهاي ديگر را مورد حمله هاي هستريك خود قرار داده است قرض كرده است . ولي من مايلم به اين سوال جواب دهم چون مي بينم كه سوال نسبتا عمومي است.( شيرين جان من اگر جوابي در اينجا مي دهم به همان قسمتي است كه تو كپي كرده اي و مي دانم كه ملزوما اينها حرف هاي خود تو مي تواند نباشد و دليلي براي توضيح از طرف تو در اين رابطه وجود ندارد ) اولا كه من تعريف ناتمام و تحريف شده اي از هموفوبيا نكردم. به نظر من هموفوبيا همجنسگرا ستيزي و همجنسگرا گريزي است. اين تعريف من از هموفوبيا است. كجايش تحريف شده و ناتمام است؟ به نظر من تعريف غلطي نيست. اگر تعريف ديگري از هموفوبيا مي شناسيم ، يا داريم ، خوب است ارائه دهيم و نه اينكه به جاي ارائه تعريف جديد يا تعريف تكميلي سعي در جو سازي و مخدوش كردن رشته بحث داشته باشيم. ديگر اينكه به نظر من همجنسگرايي نه گناه است. نه بيماري است و نه اشتباه. مسري هم نيست. يعني در اثر مطالعه در مورد همجنسگرايي و يا همنشيني با همجنسگرايان كسي همجنسگرا نمي شود. سوالي كه مطرح مي شود اين است كه دختر يا پسر جواني ممكن است به دليل خواندن اين نوشته ها و نداشتن رابطه با جنس مخالف يا ترس از دست دادن بكارت ، رابطه با همجنس را تجربه كند . خوب . بياييد پيرامون اين مسئله كمي تامل كنيم. ترس واقعي از تجربه اين عمل تنها وقتي به وجود مي آيد كه ما عمل را غلط، اشتباه ، گناه بزرگ و ... مي دانيم. من تجربه جنسي را ، چه همجنس و چه دگر جنس ، گناه و اشتباه نمي دانم. اينها مسائل خصوصي انسانهاست و بايد با خواست و مشاركت و درخواست و ميل خود آنها حل شود. گيرم كه دختر يا پسر جواني مايل به تجربه رابطه جنسي با همجنس باشد. خوب چه مشكلي به وجود مي آيد ؟ اگر اين انسان جوان رابطه جنسي با دگر جنس را تجربه كند چه معزلي به وجود مي آيد ؟ همان مسئله در مورد همجنس هم صادق است. گيرم كه اين تجربه او را به سمت گرايش اصلي اش راهنما شود. و گيرم كه در اين رابطه بفهمد كه آيا واقعا رابطه با همجنس برايش خوشايند تر است يا رابطه با جنس مخالف را براي خودش مناسب مي داند . آيا واقعا درد بزرگي براي جامعه خواهد بود ؟ من اينطور فكر نمي كنم. من فكر مي كنم به طور كلي آن چه در اينجا موجبات قضاوت ما را فراهم مي آورد ديدگاه سنتي ـ مذهبي اي است كه نسبت به رابطه جنسي داريم. اگر رابطه جنسي را تابو و از زمره رازهاي مگو و يا مسئله اي مقدس و ... به شمار نياوريم ، از تجربه آن نيز چندان دچار وحشت و هراس نخواهيم شد. اينها تجربيات لازم براي زندگي هر انساني است . ما به راحتي در مورد تجربه شغلي و ورزشي و ديگر تجربيات زندگي براي انسانها آزادي قائل هستيم ، حالا چرا وقتي پاي تجربه جنسي به ميان مي آيد اين حق را براي افراد قائل نيستيم كه اين تجربيات را داشته باشند؟ چرا برخورد ما با رابطه جنسي انسان بزرگسال اينقدر بسته و دگم است و او را اينقدر محدود مي خواهيم؟ در اينجا از دختري 19 ساله چنان صحبت مي شود كه انگار انساني بي هويت است كه هيچ اراده و حق انتخابي از خودش ندارد. چرا ؟ يك انسان 19 ساله ، دختر يا پسر ، حق اين را دارد كه براي مملكتش يك رئيس جمهور براي 4 سال تايين كند. حق اين را دارد كه براي كشورش نمايندگاني تايين كند كه 4 سال تمام ضمام امور را در دست بگيرند. يعني به راحتي حق تايين سرنوشت ملتي را دارد. اما براي او اين حق را قائل نيستيم كه سرنوشت خودش را تايين كند و از درون خودش اطلاع پيدا كند و به گرايشات خود آگاهي داشته باشد ؟ آخر چرا ؟ من شخصا اين حق را براي او قائلم. و از شما كه اين حق را براي او و ديگر انسانهايي كه حدود سني او را دارند ، قائل نيستيد مي خواهم كه دوباره بيانديشيد. بياييد صحبت كنيم و ببينيم كه اگر اين انسان رابطه همجنسگرايانه و يا دگرجنسگرايانه را تجربه كند به كجاي دنيا بر مي خورد و كدام ستون از ستون هاي هزارگانه اين دنيا فرو ميريزد. من ميدانم كه در كشور سنتي ما مسئله بكارت وجود دارد و تمام ارزش يك دختر متاسفانه نه با مغز و فكر و روحش بلكه با اين ارزيابي مي شود كه آيا توانسته است يكي از عضلات بدنش را تا موقعي كه مهر و موم لازم براي برداشتنش زده مي شود حفظ كند يا نه . اين مسئله باعث تاسف است اما آيا اين قوانين هستند كه تنها مشكلات ما را مي سازند؟ آيا سنت ها در مغز هاي خود ما ريشه ندوانده است و اين خود ما نيستيم كه اين سنت ها را بازتوليد مي كنيم و در به كارگيريشان سهم داريم ؟ بياييم و واقع گرا باشيم. براي كساني كه مايل به داشتن تجربه جنسي قبل از ازدواج هستند در همين ايران هم راههايي بسيار بيشتر و راحت تر از همجنسگرايي وجود دارد. اين تنها ترس ما از همجنسگرايي است كه آن را تا اينحد برايمان زير سوال مي برد و ما را تا به آنجا مي رساند كه مي توانيم بياييم و در وبلاگي مطرح كنيم كه اين ساده ترين راه تجربه جنسي است. به نظر من تابوي باكره نبودن و داشتن رابطه جنسي قبل از ازدواج خيلي بيشتر از تابوي همجنسگرايي شكسته است و اگر فردي حقيقتا گرايش به همجنس نداشته باشد ، معرفي اين راه به عنوان ساده ترين راه تجربه جنسي تنها دور بودن معرف از واقعيات را نشان مي دهد. بيايم و زندگي انسان زن ( و نيز انسان مرد را ) را دو دوره قبل و بعد از ازدواج تقسيم نكنيم.
سوال ديگري كه توسط يكي از دوستان در وبلاگش شده است در مورد فرزند پذيري در خانواده هاي همجنسگراست: تنها اين سوال را مطرح می کنم که تکليف آزادی انسانی که به عنوان فرزند چنين خانواده ايی به فرزندی پذيرفته می شود چيست؟ اگر او نخواست دو تا بابا و يا دو تا مامان داشته باشد تکليف چيست؟ البته شايد در جامعه ايراني ما زود باشد كه در مورد فرزند پذيري در خانواده همجنسگرا صحبت كنيم ( ما رو تو ده راه نمي دن و داريم سراغ خونه كدخدا را مي گيريم ، يه همچي چيزي :)) اما من شخصا به فرزند پذيري خانواده همجنسگرا اعتقاد دارم. معتقدم كه محروم كردن فرد همجنسگرا از داشتن فرزند ، محروم كردن او از يكي از حقوق انساني است . اما در مقابل پرسش اين دوست فقط يك پرسش مي گذارم. که تکليف آزادی انسانی که به عنوان فرزند در خانواده دگر جنس گرا به دنيا مي آيد يا پذيرفته می شود چيست؟ اگر او نخواست يك مامان و يك بابا داشته باشد تکليف چيست؟ آيا براي اينكه اينها نرم هاي سنتي در جوامع ما هستند درست هم هستند ؟ آيا پدري كه مادر و كودكان را كتك مي زند براي خانواده ضروري است ؟ آيا انساني كه نخواهد اين پدر را داشته باشد يا مادري مشابه اين، حقوقش رعايت مي شود ؟ آيا اصل را بر سلامت انسانها به عنوان والدين نمي گذاريم و تنها مسئله از دو جنس مخالف بودن است كه اصل والد خوب بودن در جامعه بشري است؟
به وبلاگ حميد سر زدم و ديدم كه او بسيار زيباتر از من اين مسئله را بررسي كرده. اينجا بخوانيد .
**واي كه من چقدر روده درازم. مطمئنم كه شخصي ديگر مي توانست همين محتوا را در دو يا سه جمله مشخص كند. اما شما هم با من و روده درازي هايم آشنا هستيد ديگر.
|