
کژ مژ و بی انتها ....
کژ مژ و بی انتها به طولِ زمانهای ِ پیش و پس ستون ِ استخوان ها چشم خانه ها تهی دنده ها عریان دهان یکی بر نامده فریاد فرو ریخته دندان ها همه، سوت ِ خوارج خوان ِ ترانه ی ِ روزگاران ِ از یاد رفته در وزش باد کهن فرو نستاده هنوز از کی ِ باستان.
باد اعصار کهن در جمجمه های ِ رو رفته بر ستون بی انتهای آهکین فروشده در ماسه های ِ انتظاری بدوی .
دفتر های سپیدِ بی گناهی به تشتی چوبین بر سر معطل مانده بر دروازه های عبور : نخ ِ پَرکي چرکين بر سوراخ ِ جوالدوزي.
اما خيالات را هنوز فراگرد ِ بسترم حضوري به کمال بود از آن پيشتر که خوابام به ژرفاهاي ِ ژرف اندرکشد.
گفتم اينک ترجمان ِ حيات تا قيلوله را بيبايست نپنداري.
آنگاه دانستم که مرگ پایان نیست.
24 فروردین 1378 ـــــــــــــــــــــــــــ عکس را در مراسم شعر خوانی شاملو در تابستان 1994 در استکهلم گرفتم.
بشنو ، بشنو ، بشنو، هزار بار هم اگر شنیدی باز بشنو ، صدایی را که جاودانه شد.
|