July 22, 2004

ديروز با چند دوست قرار داشتم ( همينجا گله شان را بكنم كه دير آمدند سر قرار ) . با آنها نشسته بوديم و داشتيم غذا مي خورديم. يكي از دوستان كه به تازگي ايران بوده است داشت از متلك ها ، آزارهاي جنسي و .. در خيابان هاي ايران مي گفت. از اينكه گاهي مجبور بود شب ها دير به خانه بيايد و ماشين دربست مي گرفت كه راحت باشد و همان ماشين در بست هم ـ كه مشخصا در آن وقت شب راننده اش مرد است ـ موجب دردسر مي شد. تعريف كرد كه هر بار كه به قيمت بالاي آنها اعتراض كرده فحشهاي جنسي مي شنيده و توهين مي كردند. و تعريف كرد كه يك بار راننده كه نزديك به سه برابر قيمت اصلي را طلب كرده بود و با مخالفت او روبرو شد پياده شد تا او را بزند و او كه خواسته بود تا ماشين او را دم خانه پياده كند ، فرياد زنان نام مردي از فاميل را فرياد زده بود و راننده به حساب اينكه آن مرد الان مي آيد ، فرار كرده بود.
نمي دانم در نگاهم چه بود كه دوستم به من گفت : متاسفانه مجبور بودم با آوردن نام مردي او را فرار دهم. در ايران اوضاع اينطور است. هر چقدر هم قوي باشي وقتي زني تنها هستي به خودشان اجازه مي دهند كه بهت هر چيزي بگويند. كمترينش همان كلمه جنده است كه روزي چند بار مي شنوي...
به شوخي به او گفتم بي خود ، مي خواستي مثل يك فمينيست بايستي و كتكت را بخوري و دم نزني. جدي گرفت و گفت : نمي شه مهشيد ، گفتم خوب با شكم قايم مي زاشتي تو مشتش مرديكه رو ... نمي دانم بالاخره گرفت يا نگرفت كه داشتم با او شوخي ميكردم.

سرزمين من... كي رگ تو را گشوده ...
در كشوري كه طبق گزارشات سازمان ملل سطح اينتلكت و شعور بالا تخمين زده شده است. نيمي از جمعيت كشور در نا امني كامل زندگي مي كنند و زنان تنها آسيب پذير ترين قشر اجتماعي محسوب مي شوند.
نمي توانم بگويم تصورم از زندگي به اين شكلي كه اكنون  دارم در سرزمين خودم چه مي توانست باشد. تصوري ندارم. جز توهين شنيدن و آزار ديدن هر روز.كه انگار ديگر جزئي از زندگيم مي شد آنچنان كه خريد نان و شير روزانه . آيا توان آن را مي داشتم ؟؟
به راستي  زن  تنهاي سرزمين من، مادر تنهاي سرزمين من. كي غم تو را سروده ؟؟

[ 13:21 | مهشيـد | 52 ديدگاه ]


Powered by MT3.35