برهنگي ام را دوست دارم. خيلي ، خيلي زياد . گاه برهنگي ام را بيشتر دوست دارم. دلم نمي خواهد بر فكرم ، بر روحم لباسي بپوشانم كه آن خانم و يا اين آقا را به تحسين وادارد. مي خواهم همين باشم كه هستم. و بيخيالٍ هر كسي كه آنچه مي بيند نمي پسندد. براي اين برهنگي درمقابل آدمهايي كه دوست ندارم ايستادم. در مقابل آدمهايي كه دوست دارم هم ايستادم. ارزان به دستش نياوردم. پس چرا فكر مي كنيد كه با دو تا تشر و يا چهار تا ليچار كنارش مي گذارم ؟ تا زماني كه برهنه هستم. تا زماني كه با خودم يك رنگ هستم. تنها نيستم. بگذار دنيا به گداختنم شمشير آخته كند.
|