July 18, 2004

در حاشیه کنفرانس زنان در برلین و دیگر ماجراها

گزارشم را در مورد کنفرانس برلین نوشته بودم. اما نظرم را نه. آنچه در زیر می خوانید دیگر گزارش نیست. بلکه نظر شخصی من است در مورد کنفرانسی که در برلین برگزار شد. و نیز آنچه در حاشیه گذشت.
نکته جالب کنفرانس امسال پخش مستقیم آن بود ، اگر بشود هر سال اینگونه عمل کنند مسلما برای استفاده همه گان بهتر خواهد بود. از دوستان هم شنیدم که بحث ها و حتی سوال جواب ها با کیفیت خوب پخش می شد و کاملا قابل استفاده بود.

سخنرانی کریستینا تورمر در مورد چیزی بود که من خودم بسیار روی آن اصرار دارم. موضوعی که متاسفانه در جنبش زنان مدتها لا پوشانی شده است و آن نقش زنان و سهم زنان در تحکم قوانین نه فقط زن ستیز و بلکه انسان ستیز بود. آنچه او به آن پرداخت شریک جرم بودن زنان در ایجاد روابط مردسالارانه است. اینکه هویت قربانی را از زن بگیریم و او را مسئول اعمال خود بدانیم. من شخصا از حرفهای او بسیار لذت بردم ، وقتی در آنتراکت به نزدش رفتم و به او به گفتگو پرداختم و از او خواستم تا اگر در روی نت مطلبی به انگلیسی دارد آدرسش را به من بدهد یا مطلب را معرفی کند ، گفت که سر و کار زیادی با اینترنت ندارد و حقیقتا نمی داند آیا مطلبی روی نت به انگلیسی از او هست یا نه ( کریستینا لهستانی الاصل است و در آلمان تحصیلاتش را انجام داده ، اکنون پروفسور است و تمام مطالب و کتابهایش به آلمانی است) همانطور که داشتیم صحبت می کردیم گفت که یک کتاب از او به انگلیسی ترجمه شده است. از من آدرس خواست تا برایم پست کند. من هم گفتم که مایلم که هزینه پست و کتاب را بپردازم. او گفت که بعدا حساب می کنیم. وقتی به سوئد برگشتم، کتاب کریستینا به اسم آوارگی Vagabonding درصندوق پست  خانه قرار داشت. 
مسئله ای که کریستینا به آن اشاره کرد مسئله ای  است که من  نیز مدتهاست روی آن تاکید دارم ( الان متوجه شدم که او چندین سال قبل این بحث را در محافل فمینیستی آلمان مطرح کرده است). البته معمولا از طرف دوستان فمینستم ( ایرانی و یا غیر ایرانی ) به سکوت دعوت می شوم .اینکه دیگر با زن به عنوان یک موجود علیل برخورد نکنیم و اعمال او را توجیح نکنیم و نیز او را موجودی بیگناه و سراسر خوبی ندانیم .
کاری که معمولا صورت می گیرد  این است که مرد را جنایتکار اصلی اجتماعی  و زن را اگر شریک جرم در جنایت هم باشد به صورت قربانی اجتماع که توان مخالفت و اعتراض در او نیست معرفی می کند. در مورد این مسئله بعدا به مفصل صحبتی خواهم داشت.

خانم تازیک احمد با لهجه زیبای کردی اش که فارسی را بد صحبت می کرد سن را در اختیار گرفت. موضوع سخنرانی او وضعیت زن در عراق کنونی است. راستش بی رودرواستی هیچ اطلاعات تازه ای به من یکی اضافه نشد.او به  خودفروشی زنان در عراق ، تجاوز ، نا امنی اجتماعی برای عبور و مرور زنان ، ضرب و شتم زنان و ... اشاره کرد که در همه جا به آن اشاره می شود. البته یکی از دوستان گفت که ما اطلاعات خوبی در این مورد داریم و این اطلاعات مربوط به همه گان نیست ، و خیلی ها حتی نمی دانند کردستان عراق کجاست.این صحبت او تا حدی درست بود اما زنانی که در این کنفرانس شرکت می کنند عمدتا زنان فعال جنبش زنان در خارج از کشور هستند و این اطلاعات را پیگیری می کنند.
چیزی که در صحبت های خانم نازیک برایم تعجب آور بود  آن بود که ایشان بطور دائم از "سازمان ما " صحبت می کرد. طوری صحبت می کرد که انگار در تمام کردستان و در تمام عراق یک سازمان زنان کار و فعالیت می کند و آنهم سازمان ایشان است. در ابتدا هم اسمی از این " سازمان ما " نمی برد. من که از وجود چندین گروه و سازمان زنان در عراق ودر کردستان عراق مطلع هستم با تعجب به سراغ دفترچه معرفی سخنرانان که در کیفم بود رفتم و بعلــــــــــــــــــــــــــــه ..حدسم درست بود ، لابد خودتان هم می توانید حدس بزنید. حزب کمونیست کارگری . و سازمان زنانش ..اینجوریاست دیگه ...

در کنفرانس نمایشگاهکی هم بر پا بود. که مدتی به معرفی هنرمندانی که کارهایشان در نمایشگاه ارائه شده بود پرداختند. ( اسم هنرمندان در برنامه که قبل از رفتنم آدرس داده بودم هست ) متاسفانه کار های زیادی ارائه نشده بود. از هر کس یک یا دو تابلو ، که نسبتا کم بود.

لوح تقدیر همانطور که تا کنون متوجه شدید به خانم هما ناطق داده شد. به نظر من حقش بود . آیین معرفی که  توسط دوستان و شاگردانش انجام شد بسیار طولانی و خسته کننده بود. نامهایی آورده شد که مثلا من یکی اصلا نفهمیدم چه ربطی به قدردانی از خانم ناطق داشت. این که خانم ناطق از فلانی تعریف کرده  یا وقتی فلانی دستگیر شده ناراحت شده چه ربطی به قدردانی از خانم ناطق داشت ؟ به هر حال این قسمت بسیار طولانی بود و می شد کوتاه تر باشد. اما تقدیم لوح تقدیر به خانم ناطق را هستم.

از جمله مشکلات موجود مشکل ترجمه بود. وقتی که سخنرانی به زبانی غیر از فارسی سخن می گفت ، سخنرانی همزمان ترجمه می شد و توسط گوشی شنیده می شد. ترجمه آلمانی به فارسی دو نفره صورت می گرفت و قابل استفاده بود. اما ترجمه ای که از سخنرانی خانم باور شد که به زبان انگلیسی بود برای من یکی کاملا غیر قابل استفاده بود. چند تن از دوستان از بس اعصابشان از این شیوه ترجمه ناپخته خورد شده بود بلند شدند و عطای سخنرانی را به لقایش بخشیدند و رفتند. من خودم گوشی و من و من ها و "برای این لغت جانشین پیدا نمی کنم " های مترجم را به کنار گذاشتم و به زبان انگلیسی سخنرانی را گوش کردم ( ناگفته نماند که متن کامل سخنرانی ها قبلا در اختیار مترجمان قرار داده شده بود ) و چون زبان انگلیسی ام خیلی هم خوب نیست و در بحث های تخصصی کم می آورم ، بعدا با یکی از دوستان که از انگلیس آمده بود چک کردم تا موضوع را بد نفهمیده باشم.
فیلم کوتاه بازگشت که در ارتباط با دستگیری و مرگ زیبا کاظمی و به زبان آلمانی بود ،  اصلا غیر آلمانی زبانان را آدم حساب نکرده بود ، نه زیر نویسی و نه ترجمه ای در گوشی.. خلاص.

بحث خانم طلوعی با وجود لباس بسیار زیبای کردی شان و چهره ناز و مطبوعش مجموعه ای از اضداد بود. آخر یعنی چه که بنشینی و بگویی که مرد کرد همیشه به زن کرد احترام می گذارد و احترام به زن در فرهنگ کرد هست. و بعد آمار ضرب و شتم زنان در کردستان، آمار خود کشی ها و آمار خود سوزی ها ( در خودسوزی زنان  استان ایلام رکورد دارد ) ها را بگویی و ککت هم نگزد ؟ یعنی چه که احزاب ارتجاعی و شدیدا ناسیونالیست کرد را که زن ستیزی در آن ها حکمفرماست به عنوان احزاب پیشرو معرفی کنی و ککت هم نگزد.

روز آخر بعد از بحث بیسار جالب نسترن موسوی و شهلا شفیق ( از نظر من هر دو معرکه بود ، خوب کار کرده بودند و خوب بحث را معرفی کردند ) ، میزگرد نسل دوم بود.
میز گرد نسل دوم راستی برای چیست ؟ هدف از میز گرد نسل دوم چیست ؟ آیا دوستان برنامه گذار اصلا فکر کرده اند که برای چه این بخش از برنامه را دارند ؟ چرا آن را در انتهاترین قسمت قرار می دهند که اکثرا همه خسته اند و بلند می شوند بروند ؟ چرا میز گرد 6 شرکت کننده داشت و 5 نفر از آنها هرکدام فقط ده دقیقه حرف می زد ؟ راستی این جوانان نسل دوم چه می گفتند ؟
بچه های مقیم آلمان سه نفر بودند. دو نفرشان خاطره تعریف کردند. گفتند که رفتند ایران و تفاوت فرهنگی به چه برخوردهای منجر شده . ( بی هیچ تحلیلی ) یکی گفت که خانواده چه طور به او که با پسری زندگی می کند برخورد می کردند و در حالی که همان خانواده  برادر او و دوست دختر برادر او را بسیار هم تحویل می گرفتند. دیگری گفت که رفته بود ترکیه و خانواده را دیده و خودش اینجا به فکر درس است و دختر خاله اش در ایران به فکر شوهر ،و اینکه دخترها در آنجا فقط به فکر قر و فر هستند و سطحی هستند و ... بی هیچ تحلیلی. این دوستان هیچ کاری روی متن های خود نکردند. عملا تعریف این خاطرات هیچ زحمتی برای ایشان نداشته. اما انگار برنامه گذاران و جمع همین را می خواسته. چرا که با این دوستان برخوردی نشد ولی وقتی آزاده ضمیری راد از وقتش استفاده کرد تا عقیده خودش را در مورد ممنوعیت حجاب در مدارس بیان کند ، از طرف جمع با او برخورد شدیدی شد. از او خواستند تا به موضوع بپردازد ( کدام موضوع ؟ موضوع خاصی به عنوان تم اصلی میزگرد نسل دوم ارئه نشده بود ، یا نکند شده بود و من نفهمیده بودم ، به هرحال جایی به عنوان تم اصلی چیزی نخواندم ) و اینکه جای این حرفها اینجا نبود ( به نظر من دقیقا به خاطر اینکه بعضی از دوستان فکر می کردند جایش اینجا نبود ، همین جا جایش بود )
سخنان رها ناصری و نارین کاشانی  که از ایران بودند ، نمایی از وضعیت زنان و بخصوص دختران جوان در ایران را داد . که قابل تامل بود.
اما راستی میز گرد نسل دوم برای چه ؟ آیا نسل دوم مهاجر در خارج از کشور همان است که اینجا نموده شد؟ از آمار دختران فراری از خانواده ، آمار ضرب و شتم دختران ، آمار قتل های ناموسی در خارج از کشور ، آمار جرم شناسی در میان نسل دوم مهاجران چرا خبری نبود؟ دختر نازنینی که از برخورد خانواده اش در ایران با دوست پسر داشتن او صحبت می کرد و این را دلیل عقب ماندگی آنها می دانست چرا از برخورد خانواده ها در اینجا با دختران و پسرانشان صحبت نمی کرد ؟ از اینکه بسیاری از دختران در خارج از کشور مجبورند مخفیانه دوست پسر داشته باشند یا از خانه می گریزند ؟ راستی آیا نسل دوم ما با همان هارمونی که معرفی شد در خارج از کشور زندگی می کند ؟
احساس من از میزگرد نسل دوم این بود که با نسل جوانترمان به عنوان معلول برخورد می کنیم. آنها و مسائل آنها حاشیه مسائل ما هستند. و میز گرد نسل دوم تنها برای خالی نبودن عریضه است. برای اینکه پیوندی را که در واقع در میان نسل ما و نسل دوم وجود  ندارد به نمایش بگذاریم. نه وقت کافی به ایشان دادیم و نه انتخاب مسئله آنچنان بود که بتوانند مسائلی را که با آن در جامعه میزبان و به عنوان نسل دوم مهاجر روبرو می شوند عنوان کنند. میز گرد نسل دوم  از نظر من حیاط خلوت کنفرانس بود. جایی برای بازی بچه هایمان که لای دست و پا نباشند و بگذارند ما به کارهای مهم و اساسی مان بپردازیم. میز گرد نسل دوم برای من تنها این ترس را مشخص کرد که ما از نسل بعدی مان به همان اندازه دور هستیم و مسائل آنان به همان اندازه برایمان ناشناخته ( و یا بی اهمیت ) است که نسل مادرمان با ما بود.
میز گرد نسل دوم جزئی بسیار مهم از کنفرانس بنیاد است. باید به آن توجه بیشتری شود.

جمع بندی قسمت بسیار مهم دیگری در کنفرانس است. امسال جمع بندی شد. یا بهتر بگویم نشد.
دوستان برنامه گذار جمع کردند ولی فرصتی برای انتقاد و جمع بندی و نظر حضار نماند. یعنی این قسمت هم همچی هپل هپو شد.
در کل سخنرانی ها هم فرصت زیادی برای بحث و تبادل نظر نبود. این متن ها معمولا بعدا به صورت کتاب منتشر می شود. مسئله کنفرانس بیشتر برای حفظ دیالوگ است. دیالوگی به آن معنی وجود نداشت. بیست نفر سوال می کردند و به سخنران میگفتند شما 5 دقیقه وقت دارید که به سوالها جواب بدهید. یعنی هیچ.
البته بگذریم که بسیاری از سوالها هم سخنرانی های کوچک بود  و نه سوال. به نوعی شاید اعلام موجودیت و هویت . خیلی ها روی سوال یا نظر همدیگر نظر می دادند و سوال می کردند که برای خود من خنده دار می شد که کی میخواهد جواب این سوالها را بدهد .

خلاصه ...این از ماجرای کنفرانس. یکی از ماجراهای جالبی  که برای من در کنفرانس اتفاق افتاد دیدن دوست قدیمی ام بود که بدون خبر دادن به من آنجا آمد. دوستم نادر که قبلا در موردش نوشته بودم یکدفعه در مقابلم ظاهر شد. و مرا غرق در شادی کرد.
یکی از مسائل مثبت و بسیار مثبت در این قبیل کنفرانسها همان است که ما به آن صحبت های کریدوری می گوییم. دیدار ها و تجدید دیدارها. یافتن دوستهای جدید و همراهان جدید.
در این برنامه ها اتفاق های جالبی هم می افتد، یکی از اتفاقهای جالبی که نه برای من ولی برای چند تن دیگر اتفاق افتاد را برایتان اینجا می نویسم. صبح روز سوم کنفرانس که عازم محل کنفرانس بودیم در اتوبوس با زنان دیگری روبرو شدیم. تعریف کردند که شب قبل ، بعد از برنامه به پوب رفته بودند و چند نفری آبجو و شراب سفارش داده بودند. وقتی که نوشیدنی شان تمام شد و قصد پرداخت داشتند ، پیشخدمت گفته بود که حساب میز پرداخت شده ، از طرف آن جنتلمن در کنار بار. در همین موقع مردی ایرانی جلو می آید و می گوید : ( عین گفته را نقل قول می کنم از آن خانمها ) سلام ، من زن دارم ، ولی دیدم شما خانمها این جا هستید. میدانم که برای کنفرانس زنان به برلین آمدید. برایتان آرزوی موفقیت می کنم و امیدوارم قبول کنید مهمان من باشید. این خانمها هم تشکر کردند و بار را ترک کردند. ( به نظر من برخوردشان خیلی جنتلمن بود. با بچه ها صحبت کردیم که طرف می توانست اینطور نگوید " من زن دارم " اما  شاید به خاطر سوء تفاهم هایی که معمولا پیش می آید ترجیح داد بگوید تا کسی فکر نکند که منظوری دارد، به هرحال کلی حال داده بود .

یکی از کسانی که در برلین با او آشنا شدم پیام عزیزم  است. راجع به او چیزی نمی نویسم. نوشته هایش خود می گوید که کیست. فقط از شناختنش بسیار خوشحالم. پیام در کنفرانس هم شرکت داشت و نوشته  اش  در مورد کنفرانس خواندنی است.

دیگه ...همین دیگه.

 

 

[ 12:46 | مهشيـد | 21 ديدگاه ]


Powered by MT3.35