July 13, 2004

سرزمین ِ من ، خسته خسته از شفایی
سرزمین ِ من ، درد مند بی دوایی
سرزمین ِ من، بی سرور و بی صدایی
سرزمین ِ من.....
سرزمین ِ من ،کی غم تو را سروده
سرزمین ِ من ، کی رگ تو را گشوده
سرزمینِ من ، خنده های تو ربوده
سرزمین ِ من....
( قسمتی از ترانهً زیبای افغانی با صدای دریا دادور)

آن بالا نشسته بودم، بالای سالن کنفرانس ، و از آن بالا به جمعیت نگاه می کردم، نه اینکه نگاهی از بالا به جمعی داشته باشم که من این نگاهِ از بالا را هرگز نداشتم ولی سالن یه جورایی سراشیب بود و من بی آنکه خودم بخواهم آن بالا قرار گرفتم ، آن بالای سالن کنفرانس بنیاد پژوهش های زنان در برلین، و به جمع نگاه می کردم ، پانزده سال از اولین کنفرانس گذشته است و گرد پیری بر سالن نشسته ، موها سپید شده ، بجز آنها که به همت اکسلنت و ایگورارویال رنگها را حفظ کرده اند. با خودم فکر می کردم که بیش از دو هزار سال تجربه زنانه در این سالن گرد آمده است. بیش از پانصد سال زندان و  شکنجه ، سالهای دربدری ، سالهای بی خانمانیهایمان  و در خیابان خوابیدن هایمان را که رویش را بگذاری ، هزاران سال انسانیت در این سالن گرد آمده اند.
آن بالا نشسته بودم ، و راهی برای پنهان کردن اشکهایم می جستم....

این سفر هم به انجام رسید ، از فرودگاه آرلاندا شروع شد و به فرودگاه آرلاندا ختم .دوازده روز بود ولی انگار چند سالی پیرتر برگشتم ، و با خودم یاد ها و خاطره ها به همراه آوردم.   دوستی های تازه ، آشنایی با انسانهایی به زلالی شبنم و چون آب جاری و روان، انسانهایی که تازه شناختم و انگار که صد سال ... 
برایتان تعریف می کنم ... اگر نه از همه اش لااقل از قسمتی از آن ، چمدانم در کف اتاق باز شده و پر از کتابهایی است که از برلین خریده ام. دوشی بگیرم و کتابها را جا بجا کنم و لباس ها را در سبد لباسشویی بریزم ، برایتان خواهم نوشت .

لینک های گزارش های کنفرانس در قسمت وبگردی های زنانه ( همین بغل ) موجود است.

*عکس فوق یکی از عکسهایی است که شهرت جهانی دارد. در زمان ساخته شدن دیوار برلین برداشته شد. سربازی که می بینید در حال پریدن از روی دیوار و فرار به غرب است. ( و راستی چرا عکس آن هرگز اتفاق نیافتاد؟)

[ 22:32 | مهشيـد | 23 ديدگاه ]


Powered by MT3.35