در وبلاگ شبح بعد از آشتي كنان قرار شد جك بگيم . اما زياد جك گفته نشد. خلاصه گفتم اينجا برايتان يك جك باحال دست اول تعريف كنم كه كمي از اين گرفتگي روزهاي فيلترينگ بيرون بياييم.
يكي از همشهريان مومن و معتقد ما رفته بود صحن امام رضا براي راز و نياز با ضامن آهو و در ضمن بيان خواسته هاي خودش. به هزار زحمت خودش را مي رساند به ضريح و دخيل مي شود . ايشان خيلي آدم بافرهنگي هم بودند . خلاصه شروع مي كند با امام امت راز و نياز كردن. ـ آخ امام رضا . قربانت برم. قربان اون ضريح طلاييت . قربان آن دست و پنجه ات. قربان لب تشنه ات. قربان دست بريده ات. ببين من ازت هيچي نمي خوام . هيچي ..آ...آ..فقط يه سري جزئي خواهش و تمنا دارم كه اميدوارم آنها را اجابت كني. ببين ، خوب گوش كن. يه شغل آبرو مند مي خوام كه درآمد خوب داشته باشه ، يه چيزي بين ماهي 800 هزار تا يه ميليون. خوب كمتر از اونش نمي صرفه ، خرج خونه نمي چرخه . بعد يه زن خوشگل. خانم ، قد بلند، خوش هيكل ،تحصيل كرده ، باسواد و معلومات باشه، خونه دار ، با سليقه ، شغلش معلم باشه كه دستش تو جيب خودش بره و هي از من پول تو جيبي نخواد، در آمدش هم كمك خرج خونه مي شه . بعدشم به بچه ها وقت داشته باشه برسه ، آشپز خوبي هم باشه ، خلاصه از هر پنجه اش يه هنر بريزه. يه خونه بزرگ تو شميران به بالا ، استخر هم داشته باشه كه بعد از كار روزاي تابستون آدم يه تني به آب بزنه . بعدشم يه ماشين بنز مدل سال . مي دوني ديگه اون بالا شهر ماشين مدل پايين باشه ضايع است. يه پيكانم براي خانم كه هي غر نزنه كليد رو بخواد. بيشتر لازم نداره . مي خواد چي كار . بعدم سه تا بچه مي خوام ، سه تا پسر كاكل زري ، دختر دردسرش زياده تو اين ممكلت و آخرش هم مال مردمه . اما سه تا پسر مي خوام ، با آينده خوب و روشن ، يكي دكتر يكي مهندس سومي هم شغل آزاد ، بعدشم كه تن سالم و بي درد به من بده. خودت مي دوني كه اين دكترا چه به روز آدم مي يارن. وقتي هم كه وقتش رسيد خواستم همجوار خودت بشم ها ، مريضي و عليلي نباشه. يه سر گيجه يه سر درد ، يه تب و يه مرگ. قربان اون لب تشنه ات برم الهي. آقا اينا رو گفت و يه نگاهي به دور و بر كرد و ديد خيلي شلوغه . هر كي يه نيازي داره و يه نظري مي كنه. گفت : قربانت برم امام رضا ، ماشالا اينهمه هم مراجع داري. اينهمه نيازمند. نكنه يادت بره چيزايي رو كه گفتم ها . بزار الان همش رو برات مي نويسم ، وقتي سرت خلوت شد سر فرصت بخوني . آقا نشست و با دقت همه را در روي كاغذي نوشت و خم شد و ليست را از لاي ضريح انداخت تو و ليست سر وته افتاد توي ضريح. آمد بلند شود كه از بوي عرق و بوي پاي داخل ضريح سرش گيج رفت و دوباره نشست و گفت : آخه امام رضا جون. قربانت برم . تصدقت بشم . داشتيم ؟ داري ليست رو از ته اش ميخواني كه .
|