غر و لند های آخر شب.
شده جایی بروی و بخواهی فقط بنشینی و بحثی نکنی و حرفی نباشد و لازم نباشد خودت را توضیح بدهی و از اعتقاداتت دفاع کنی . به خودت بگویی آخه ناسلامتی آمدیم بیرون ، آمدیم مهمانی ، چرا باید هر دقیقه بحث کنم و خودم را تکرار کنم ؟ واقعا خسته شده ام از این سوالهای تکراری که بعضی از آقایان هزاران بار می پرسند. بارها و بارها در اینجا و آنجا ، با دوستان بودم یا تنها ، یک و یا چند مرد نزدیک شده اند و سر صحبت را با این جمله باز کردند : خوب ، شما فمینیستید دیگه ، میشه بگید فمینیست یعنی چی ؟ یا این یکی : خوب حالا چرا فمینیسم ، زن و مرد باید با هم تلاش کنند و ... یا این یکی : شما از کدام جور فمینیست ها هستید ؟ چند وقت پیش در جایی بودم و چند تا از این عتیقه ها آنجا بودند. و آمدند جلو و این سوال را کردند. من هم که کلی توپم ( حالا نمی دانم از کجا ) پر بود ، گفتم : من شخصا از اون فمینیست ها هستم که معتقدم باید مردها را از بیخ اخته کرد. همین کافی بود که از شرشان خلاص شوم. مردها به سرعت دور شدند. لابد فکر کردند می خواهم از آنها شروع کنم :))) ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ امشب جایی بودم که در آنجا چند نفر از آشنایان ( خوشبختانه دور ) را دیدم. یکی از این آقایان را دیدم و باز بی اختیار خنده ام گرفت. این آقا را هر وقت که می بینم بی اختیار خنده ام می گیرد و سعی می کنم خنده ام را به ضرب لیوان آبی یا نوشیدنی دیگری فرو بدهم . هر بار دیدنش مرا به یاد یکی از حرفهایش می اندازد که آن موقع که سلام و علیکی با هم داشتیم گفته بود. آن زمان مایل بود سوکسه بیاید و به من گفت : من یه دوست دختر عرب داشتم ، یک بار که با هم سکس داشتیم ، هشت بار ارگاسم گرفت. حالا من هی سعی می کنم جلو خنده ام را بگیرم، مگر میشد . باور کنید قصد تمسخر نداشتم ، اما شما اگر قیافه نزار این آقا را میدیدید هم همین قدر از غیر واقعی بودن این حرفش خنده تان می گرفت. البته از تخیل قوی و آرزوهای دور و درازش بدم نیامد ، هر چه باشد آرزو بر جوانان قدیم هم عیب نیست . اما همان موقع که داشت به شدت از خودش تعریف می کرد ، بی اختیار او را مجسم کردم که در گوشه ای نشسته است و چرتکه ای در مقابلش گذاشته و مشغول شمردن است: این یکی، این دو تا ، این سه تا .... از آن پس ، هر بار که می بینمش ، البته بجز تمام احساسات ضد و نقیضی که با دیدن او در من به وجود می آید ، منجمله ترحم و چندش و ... یاد آن صحنه می افتم و بی اختیار خنده ام می گیرد.
حالا باز نگین فلانی ضد مرده ها ، یا نکنه شما هم می خواهید بدانید من چه جور فمینیستی هستم ؟ ها ؟
|