لطفا ما را سانسور نکنید. ما خودمان همدیگر را خواهیم درید .
با سانسور اینترنت در ایران موج جدیدی در وبلاگستان به حرکت در آمد. بچه ها گروه گروه ، بر طبق عقیده و اندیشه خود با هم جمع شدند که حرکتهایی را سامان بدهند. تا اینجایش بد نبود. من حتی فوتبال را هم به خاطر به وجود آوردن اتحاد مقطعی در میان مردم تحمل می کنم ، این گونه اتحاد ها که جای خود دارد. یک سری دوستان هم مرا در گروه خود جا دادند. البته نه به این دلیل که کاره ای باشم. نه توان نوشتن نامه رسمی دارم ( در غیر رسمی اش هم مانده ام) و نه لوگو و پتیشن می توانم درست کنم و نه به امور اینترنت به آن شکل وارد هستم، نه آن جور که باید و شاید قانون سرم می شود ، نه... ، خلاصه نخودی این جمع شدم. چند نقطه نظر که به نظر خودم صحیح می آمد را مطرح کردم از جمله اینکه برای حفظ دوستان مقیم ایران ، به خصوص کسانی که علنی کار می کنند، و برای به وجود آوردن امکان همراهی ایشان با این حرکت ، از سیاسی کردن این حرکت بپرهیزیم و این حرکت را به حرکتی برای خالی کردن دق دلی هایی که از ج.ا داریم تبدیل نکنیم. مخالفت ما با جمهوری اسلامی در نوشته هایمان حضور دارد و من شخصا صلاح را در این دیدم که حرکت بتواند نقشی عمومی تر و همگانی تر داشته باشد و همه افرادی که در استفاده از اینترنت در ایران از این عملکرد ج.ا لطمه می خورند بتوانند زیر این چتر جمع شوند. در یک کلام به وجود آوردن یک حرکت بر علیه سانسور اینترنت نباید با فراخوان قیامی در جهت سرنگونی جمهوری اسلامی یکی باشد.
قانونی بر علیه کاربران اینترنت قرار است نوشته شود. ما به این قانون اعتراض می کنیم. برای اعتراض به قانون راههای زیادی وجود دارد. گسترده کردن این مسئله ، شکایت به قانون گذار ، شکایت به مقامات بین الملی و .... همه و همه اشکال مختلف این اعتراض است. و هر کدام از ما به اندازه توان مان یکی از این اشکال را بر می گزینیم و پیش می بریم. در این امر هیچ کدام از حرکت ها ، حرکت دیگر را رد نمی کند. هیچ کدام از اشکال حرکت برای نفی دیگری به وجود نیامده است. پس هر کدام از ما به شکلی کار را شروع می کنیم. در این رابطه دوستانی دست اندر کار تهیه وبلاگی شدند ، و پیشنهاد اعتصاب نوشتن کردند. من از وبلاگشان پشتیبانی کردم و به اعتصاب اعتراض کردم و گفتم که در این جنبه حرکت شرکت نمی کنم. اما خود حرکت اعتراضی را قبول دارم. در این رابطه دوستان دیگری هم اعتراض نامه ای را به پیشنویس این قانون تهیه کردند ( لینکش را در بخش وبگردی ها می بینید) که من آن را هم امضا کردم و اعلام کردم که از آن حرکت هم پشتیبانی می کنم. در این رابطه اعلام کردم که از هر حرکت معقول دیگری هم پشتیبانی می کنم . من به اینترنت به عنوان یک وسیله ارتباط جمعی و در جهت تثیبت آزادی های فردی و اجتماعی نگاه می کنم. محدود کردن این اینترنت به گروه بزرگی صدمه می زند ، و این گروه قائدتا موضف نیستند که از تفکر من تابعیت کنند تا حق ایشان را برای در اختیار داشتن اینترنت به رسمیت بشناسم.فکر می کنم اتفاقا گسترده بودن طیف کاربر ها و اینکه همه گان در اثر این حرکت تحت فشار قرار می گیرند ، امکان خوبی بود برای اتحاد پیرامون مسئله ای مشترک. این اتحاد مشخصا لازم نیست با عمل مشترک نشان داده شود. همین قدر که بتوانیم عملکردهای دیگر را هم بپذیریم شاید کافی می بود. اما نه ، همین توان هم در ما نیست. که درد مشترکمان را حتی جدا جدا ، درمان بجوییم. توجه کنید که من ابدا علم" همه با هم " را بلند نکرده ام. ابدا اعتقاد ندارم که همه باید کار مشترکی را انجام دهیم و با هم برنامه مشترکی را پیش ببریم. خیلی از ما در این وبلاگستان بارها خرخره همدیگر را جویده ایم. و هزار فحش و بد و بیراه ( بسته به وسعت مخزن فحش نامه مان ) به هم نثار کرده ایم. من ابدا از یکی شدن حرف نمی زنم. من از درد مشترکی حرف می زنم که حتی جدا جدا به درمان آن همت کنیم. با یک الفبای ساده که اگر یکدیگر را تایید نمی کنیم لا اقل حذف نکنیم.
یک حرکت علنی شد.حرکتی که مسلما نواقص و ایراد هایی هم دارد . بچه ها به قول خودشان سقف را پایین گرفتند، نظر به اینکه این حرکت در ایران و از طرف دوستانی که علنی کار می کنند و با اسم مستعار نمی نویسند سقف حرکت در حد و توانایی خودشان بود. شاید در حد کتک خورشان . و حرکت دیگری هم در دست عمل است و هنوز اعلام نشده.حرکتی که احتمالا رادیکال تر خواهد بود و سقف بالاتری را برای بیان خواسته های خود در نظر می گیرد. درک اینکه این دو حرکت لزوما همدیگر را نفی نمی کنند چندان پیچیده نیست. درک اینکه برای پیشبرد حرکت خود لزومی به کوبیدن حرکت مشابه دیگری نداریم چندان سخت نبود. پس چرا چنین کردیم ؟
من که از این حرکت اعلام شده حمایت کرده بودم به نادانی متهم شدم و این حمایتم را به منظور دلبری کردن قلمداد شد. در مورد ماهیت و خط سیاسی و فکری امید ، یکی از بچه ها یی که در این حرکت پشرو بود کلی بحث و تبادل نظر شد. شبح عزیز این حرکت را خیانتی به وبلاگستان نام می گذارد و حتی یکی از " آقایان " آنقدر پیش رفت که در نظر خواهی وبلاگ شبح به سبک شرلوک لاجوردی سعی در پی گیری این حرکت دارد که چگونه یک حرکت می تواند به این سرعت شکل بگیرد و چرا یکی از افرادی که حرکت را شکل داده هنوز زنده است و دستگیر و اعدام نشده ( احتمالا آقا می خواهد برای ایشان لوگو درست کند ) ایشان البته ذکر کردند که اینها فقط سوال است و روزی که رژیم سرنگون شود این مسئله را در دادگاه صالحی مطرح خواهند کرد. اینجا بخوانید . در ادامه بحث ایشان شبح عزیز البته ماده اصلاحی به حکم اعدامی که توسط آقا زاده صادر شده بود اضافه کرد و با یک درجه تخفیف ، از اطلاعاتی و مزدور به توده ای ، حکم اعدام ایشان را به حبس ابد تقلیل داد.
تمام جنجال ها از آنجا شروع شد که ج. ا سانسور در اینترنت را گسترش داد. حرکتی که می توانست و می بایست موجب اتحاد کسانی شود که این درد برایشان مشترک بود، به صحنه انگ زدن و تهمت زدن و تفتیش عقاید و نفی و حذف بدل شد. یکدیگر را از روز قیام توده و خشم انقلابی مردم ترساندیم. همدیگر را خائن و مزدور نامیدیم. و راستی چرا ؟ چرا مزدور ؟ آیا کسی پیدا می شود که اینقدر احمق باشد که بابت کاری که مفت و مجانی داریم انجام می دهیم به ما مزد هم بدهد ؟ مگر جمهوری اسلامی مغز خر خورده است؟
ما به جای همراهی ، به دریدن همدیگر مشغول شده ایم و نامش را هم مبارزه گذاشتیم. البته این مبارزه است. نوعی مبارزه. که هر چند پیروزی ما را به دنبال ندارد و ما را زخم خورده و نیمه جان باقی می گذارد، در عوض موجبات تفنن دشمن را فراهم کرده است.
به اینجا که رسیدم ، قلمم خشکید. نمی دانم چگونه این نوشته را به پایان برسانم. چون نمی دانم چگونه این شیوه عملکرد را به پایان برسانم ، سالهاست که شاهد این عمل هستم ، نه من که همه ما ، با امید در هر جلسه ای شرکت می کنم و با حیرت به درندگی شرکت کنندگان نگاه می کنم و با سرخوردگی بیرون می آیم و به خود می گویم ، لعل نشد.( گویند سنگ لعل شود... ) نمی دانم چگونه این نوشته را پایان ببرم. و نمی دانم چگونه می توانیم این چرخه موش خرمایی که 25 سال است در آن می چرخیم را از حرکت بیاندازیم. تنها می گویم که : اگر عملکردی ، نامه ای ، چیزی هست که بتواند حتی به شکل محدود و مشروط در مقابل این حمله رژیم بایستد ، حتی اگر تمام خواسته های من را تامین نکند و تامین کننده قسمتی از آنها باشد ، بیار تا امضا کنم.
|