May 22, 2004

یکی از بچه ها زنگ زد و گفت که یک فیلم ایرانی در سینمایی در استکهلم به نمایش در می آید . اطلاعات زیادی در مورد آن نداشت. فقط می دانست کدام سینما هست . قول دادم بپرسم و بلیط تهیه کنم. زنگ زدم سینما ، و گفت که ما مسئول نیستیم . یک انجمن ایرانی بلیط گرفته . برای تهیه بلیط با مسئولش صحبت کن. شماره تلفن موبایلی به من داد.

ـ الو ؟بفرمایید
ـ سلام آقا ، در رابطه با این فیلم زنگ زدم. اسم فیلم چیه ؟
ـ دختر ایرونی
ـ اسم کارگردان ؟
ـ نمی دونم خانم.اما هدیه تهرانی بازی می کنه.
ـ آخه کارگردان ؟
ـ نه خانم ، هدیه تهرانی بازی می کنه .
ـ مال چه سالیه ؟
ـ نمی دانم خانم اما ...
ـ آره می دونم، هدیه تهرانی بازی می کنه .
ـ آره خانم. فیلم بسیار آموزنده و خنده داری است. دیشب که نمایش دادیم خیلی ها نشستند و دوباره فیلم را دیدند ؟
ـ چرا ؟ چون هدیه تهرانی بازی می کنه ؟
ـ هه هه هه ..
ـ خوب حالا بلیط  را از کجا بگیریم ؟
ـ از ویدئو کلوپ فلان

زنگ زدم :
ـ ویدئو کلوپ فلان ؟
ـ بله بفرمایید.
ـ آقا این فیلم ایرانی را می خواستم.
ـ آها بله بلیط هست.
ـ بله ممنون ، لطفا چهار تا بلیط به اسم مهشید برایم بگذارید کنار
ـ رزرو نمی کنیم خانم، اگر نیامدی بخری تکلیف من چیه ؟
ـ آخه بدون  رزرو که نمی شه ، اگر اتفاقی افتاد خوب زنگ می زنم کنسل می کنم.
ـ نه خانم نمی شه . من دیشب 1900 کرون از جیب گذاشتم ( خالی بندیه بابا ..شما نگران نباشید ) بیایید بخرید
....کمی چونه زدن و اینا
ـ خوب گفتید چند تا رزرو کنم برایتان ؟ !!!!


زنگ زدم به بچه ها :
ـ اینطوریه ، حالا بریم یا نه ؟
ـ کارگردان کیه ؟
ـ نمی دونست اما می دونست که هدیه تهرانی بازی می کنه .
ـ خوب بریم ببینیم چی می شه .

نام فیلم : دختر ایرونی
کارگردان : محمد حسین لطیفی ( البته زیاد هم مهم نیست ، هدیه تهرانی بازی می کنه )
بازیگران : هدیه تهرانی ، امین حیایی ، ( هدیه تهرانی را گفتم ؟ )

مریم ( هدیه تهرانی ) دختری است که بعد از پدرش کار های شرکت خرید و فروش و تعمیرات مجسمه و آنتیک را در دست می گیرد. صحنه اول با فروش مجسمه ای آغاز می شود. مجسمه را به قیمت 350 هزار تومان می فروشند و مریم برای دوستش تعریف می کند که 100 تومنش را به مجسمه ساز می دهد و 250 تومن برای خودش .
مجسمه ساز ، علی است ، پسر فقیری که در زیرزمین نموری ( راستش نمی دانم نم داشت یا نه ، اما خواستم دراماتیکش کنم ) مشغول کار است ، ( راستش خودمانیم مجسمه هایی که می سازد ابدا به آن که فروش رفت نمی خورد ، ولی خوب عیبی ندارد ) و مریم که هزار تا خواستگار را رد کرده محل سگ به او نمی گذارد. اصلا او را نمی بیند .
صحنه خواستکاری از مریم به صحنه کمدی کلیشه ای تبدیل می شود. سینی چای بروی خشتک آقای داماد بر می گردد و داماد ناکار شده  آه و ناله کنان می رود سراغ کارش.
دختر دایی مریم که یه چیزیش می شود ( یه هوا شیرین عقل است ) خواستگار ندارد و خود کشی می کند. مریم به دایی پیشنهاد می کند که بروند برای نغمه خواستگاری ..و چون دایی قبول نمی کند ترتیب خواستگاری خودش از علی را به شکل فرمالیته می دهد. کم کم می فهمد که علی یک دل نه صد دل عاشق اوست. بعد که دسته چک علی را می بیند با بانک تماس می گیرد و می بیند که او از خانواده فوق العاده پولداری است . این صحنه رمانتیک دیدن دارد. صحنه دیدن پول و باز شدن چشمهای مریم به سوی " عشق " خلاصه بعد از کلی فیلم کردن ملت این دو نفر به خوبی و خوشی به هم میرسند.

نتیجه اخلاقی : اگر می خواهی پسر بدبخت و آواره ای باشی ، یادت باشد که چندین صد ملیون در بانک به کاریر تو به عنوان یک پسر بدبخت و غیر مادی کمک می کند. و آنوقت می توانی اگر از طریق شخصیت و روحیات خودت نتوانستی دختره را تور کنی ، از طریق پولهای بابات این کار را بکنی. مطمئن باش که شکست در کارت نیست. مریم خانم که فرشته ای انسان دوست و مظهر عشق است ( اینها تعریف هایی است که در باره او در فیلم می شنویم  ) با دیدن پولهای بابات چشمش باز می شود و تو را می بیند و البته نه به خاطر پولهای بابات ( که از حق نگذریم کمک خوبی بودند ) بلکه فقط به خاطر گل روی تو که ظرف دو سال رقبت نگاه کردن به آن را نداشت ، حاضر می شود زنت بشود.
در فیلم البته صد بار کلمه دختر ترشیده را می شنویم و نتیجه اخلاقی دیگر این است که ای دختران به هر زوری شده خودتان را بیخ ریش یکی بند کنید تا بوی ترشی خانه را برندارد. این خاستگاران بدبخت را هم انقدر رد نکنید ، که روی دست بابا جان می مانید.
فیلم دارای صحنه های رمانتیک و دراماتیک و پست دراماتیک سیندروم بود و حاضران در سینما  هزاران بار آخ و واخ و آی امانشان بالا رفت. منهم بارها آه  از نهادم بر خواست و اگر دستمال به همراه داشتم حتما یه فصل گریه می کردم ، حیف که کلینکس نداشتم و مجبور شدم در درون بگریم و  دلم کباب شد.
فیلم به زبان فارسی بود و حتی این نامردها تکست سوئدی هم نزدند که خدای نکرده یک وقت یه شیر پاک نخورده سوئدی نخواهد ببیندش و خدای نکرده از روش کپی بزند و به اسم خودشان برای فستیوال کان و یا اسکار بفرستد و جایزه ببرد و از این حرفها .

برداشت  اینجانب از فیلم :   زرشک و  صد البته یک لیتر  آب زرشک مخصوص جهت بازی در حد اسکار خانم هدیه تهرانی  که همینطور راه به راه حقش را می خورند.

پ.ن :خدا را شکر که این فیلم به اینجا آمد. وگرنه من یکی از بس فیلمهای برگزیده دیده بودم داشتم به سینمای ایران و ملت ایرانی که چنین سینمای خوبی دارند امیدوار می شدم. و از طریق این فیلم فهمیدیم که سینمای آبگوشتی و زرشک پلویی نه تنها در داخل که در خارج از کشور هم با محبوبت فراوان روبه رو است .

[ 2:32 | مهشيـد | 14 ديدگاه ]


Powered by MT3.35