چند لینک خواندنی :
روشنفکر دینی و نمونه ای از آن . از علی حصوری
این لینک را امید در مورد ترجمه ای از نوشته های نوام چامسکی راجع به جنگ داده است. دیروز خواندمش اما الان باز نمی شود. شاید بعدا بهتر شود.
راه حل مسئله عراق ، نوام چامسکی
تصاویری از فمینیسم
بزرگداشت خانواده همراه با تضعیف جایگاه زن ؟؟
پخش صیغه نامه در قم
پناهندگان افغاني را راحت بگذاريد: به متوليان بازسازي افغانستان فشار بياوريد
مهرانگيزکار: خشونت و بيعدالتى درساختارحقوقى ايران نسبت به زنان قانوني است
و یک نکته :
چندی پیش دوستی در جمع دوستان به شوخی گفت : با این مهشید نباید چیزی گفت ، شب می زنه تو وبلاگش :))
امروز هم دوست نویسنده ام با میل به شوخی برایم نوشت : بابا تو که همه چی رو لو می دی :))
امروز در نوشته ها دیدم که یک نفر آدرسی داده اند و نوشته اند آیا اینها درست است یا نه . ( آدرس را از کامنت ها برداشتم ) رفتم و دیدم که نوشته است که آنچنان در غم کاوه شیون کردم که انگار رفیقم است و از بیماری مادرم قصد جلب ترحم دارم. البته این جناب که فکر می کنم بدانم کیست نوشته بود من در نوشته هایشان با نام جعلی کامنت گذاشتم ، بعد دیدم اصلا کامنتستان ندارند :))) وبلاگ نوشته های روزانه آدمهاست . در وبلاگستان ما حق داریم خودمان باشیم. اگر روزی مرگ عزیزی ما را می چزاند حق داریم آن را در اینجا بنویسیم و اگر روزی غم مادر داریم نیز حق داریم بیان کنیم. فکر کردم و این قوم را مجسم کردم. از نظرم زیاد عجیب نیامد که این چنین آدمهایی حرفهای من را بر جلب ترحم قیاس می کنند. هر کسی از ظن خود یار ما می شود. و ظن ایشان بیش از این تاب ندارد. ابلهانی که با جلب نظر، جلب ترحم ، به هر طریقی زندگی می کنند و حتی بیماری خویشاوند و فرزند برایشان همین می شود. پس چرا نباید بر من چنین قیاس کنند وقتی که تنها شیوه خودشان همین است و جز این نیست . اگر من امروز از مرگ شاملو یا کاوه می گریم نه به دلیل شناخت شخصی از ایشان است، بلکه به دلیل آن است که در تمام عمرم با نام و کار ایشان زندگی کردم. همانطور که با مرگ خود این آقا یا رفقایشان نمی گریم ، چرا که هر چند با ایشان آشنا هستم ، اما کار ایشان را دریوزگی بیشتر نمی دانم. نه با ایشان، که با شما سخن می گویم. وبلاگستان جایی است برای نوشتن احساسهایمان. نگذاریم ابلهانی که احساس را نمی شناسند خفه مان کنند. بارها دیده ام در وبلاگهای دیگر دوستان ، که شخصی پیام می گذارد که حرفهایت را باور نمی کنم ، اینها نوشته های تو نیست ، این اتفاقات نیافتاده است. اگر امروز از خوردن شامی با دوستی شاد می شویم بنویسیم و اگر امروز از مرگ عزیزی غمگین می شویم بنویسیم. حتی اگر مایلیم می توانیم در اینجا خاطرات تخیلی بنویسیم . اینجا چهار دیواری ماست و اختیارش با خود ماست. اگر ابلهی از این بابت احساس چزیدن می کند و خالی های وبلاگش و نیز زندگی اش را به این طریق پر می کند ، این مشکل اوست ، و نه مشکل ما.
|