" با هر دو دیده ببینید "
زمانی که آمریکا تصمیم به بمباران بغداد گرفت ، و سفارت های مختلف شهروندان خود را از بغداد به خروج از کشور دعوت می کردند و کشورهای مختلف شهروندان را فرامی خواندند ، تعدادی انسان شریف از اروپا سوار اتوبوسهایی شدند و به بغداد رفتند تا به عنوان سپر های انسانی عمل کنند. آنان فکر می کردند که با وجود حضور آنها در بغداد ، بمب ها بر سر عراقیان نخواهد بارید. ولی چنین نشد. جرج بوش فرمود که تقصیر خودشان است . خودشان اینگونه خواسته اند. بسیاری از مردم در مقابل جنایت آمریکاییان اعتراض کردند . اما آمریکا به جنایات خود ادامه داد.
چند روز پیش با صحنه های واقعی جنگ در زندانهای بغداد طرف شدیم. صحنه های شکنجه اسرای عراقی ، صحنه های تحقیر و تجاوز. صحنه های جنایت. چهره واقعی جنگ در مقابلت رخ کرد و به تو می گفت : مگر قول باغ گل سرخ داده بودیم ؟ مگر قرار بود جنگ غیر از این باشد ؟
رئیس جمهور آمریکا چند نفری را که در عکسها چهره های مشخصی داشتند ملامت کرد. دخترک 22 ساله که از خانه های کاروانی آمده بود به تجاوز آمریکا چهره داد ، و مرد میانسالی که فرماندهی یک گروهان کوچک را در دست داشت، همه ملامت شدند تا چهره تطهیر شده ای به ارتش آزادی بخش آمریکا بدهند . تا تویی که آنسوی دنیا نشسته ای دختر ک 22 ساله و مرد میانسال را لعن و نفرین کنی و چشم به کل ارتشی که این حرکات در آن رخ داده است و شکنجه ها و اعمال فشارهایی که به صورت سیستماتیک در آن اتفاق می افتد ببندی. تا چشمت با چهره های دخترک 22 ساله و مرد میانسال عادت کند و چشمت به جنایت جنگ نیفتد.
و دیشب صحنه دیگری در مقابل چشمان حیرت زده ات رخ داد. کسانی که به همان سادگی !!! که سر گوسفندی را از بدن جدا کنند ، الله اکبر گویان سر مردی را از تن جدا کردند. و بدن بیجان مرد بتدریج ، خالی از جان شده و در هم تنید و به کناری غلتید.
صحنه غریبی نبود، این صحنه را چند سال پیش در زمین فوتبال کابل دیده بودیم ، وقتی که طالبان ها در میان هلهله طرفداران خود ، الله اکبر گویان ، اشکال مختلف جان ستادن را به نمایش گذاشته بودند . در یکی زنی با برغه بر زمین نشسته بود و با مسلسلی که به مغزش نشانه رفته بود و تک تیری که شلیک شد ، در خود فرو رفت. زن حتی آنقدر قابل نداشت که قبل از مرگ چهره اش به دیگران نشان داده شود.
و مردی که در مقابل چشم تماشاچیان سرش از بدن جدا شد.
این صحنه ها توسط دوربینی که در برقه زنی جاسازی شده بود فیلم برداری شد.
و آن طالبان بر پیشانی اش Made In America خود نمایی می کرد.
امروز بوش و دیگران از قساوت همان طالبان حرف می زنند. همان جانیانی که اسلحه را بر سر زن نشانه رفتند و سر آن مرد افغان را از تن جدا کردند. آنروزها اما چندان از آن زن و آن مرد سخنی نبود . آن زن و آن مرد هرگز نامی نداشتند. هرگز کسی نامشان را به زبان نیاورد. یکی بودند از هزار، که قربانی جنایت جانیان شده بودند. در حالی که امروز همه نام نیک برگ، 26 ساله از فیلادلفیای آمریکا را به خوبی می دانند. پسر جوانی که گفت برای تجارت در عراق است ، یک با یک برابر است ؟
روزی که سپر های انسانی برای نجات جان ها به بغداد رفتند ، آمریکاییان اعلام کردند که اگر مردند مقصر خودشانند. و آری ، راحت تر است ، با نام نجات بشریت بمب بر سر مردم ریختن و مردم را تکه تکه کردن ، و گردنی کج گرفتن و از شنیدن مرگ انسانها ابراز تاسف کردن . هیچ کس نخواهد توانست در روی مردی که کلید تخلیه بمب ها را از هواپیمای بمب افکن می زند بایستد و او را قصاب بخواند. او تنها وظیفه اش را انجام داده است.
راحت تر است وقتی قربانی زن برقه پوش افغان باشد ، یا مرد مبارز افغان باشد که بر علیه طالبان آمریکایی ها قیام کرده است . راحت تر است وقتی می شود به جای زیر سوال بردن یک ارتش کامل و شیوه های مخرب آنها برای درهم شکستن مقاومت زندانیان ، چند چهره را برجسته کرد و آنان را مقصر وانمود کرد. از همه اینها گذشت.
اما همه این پازل ها جا و مکان خود را در جنگ از دست می دهند وقتی که یک انسان آمریکایی ـ که مشخصا برای تجارت لوبیا به منطقه ای جنگی نیامده است ـ مثل یک افغان و یا یک عراقی و یا مثل هر جهان سومی کم ارزش دیگری سر بریده می شود. آنوقت است که جنگ ، چهره معمول خود را از دست می دهد .
اما این همان چهره قبلی جنگ است. هیچ چیز تغییر نکرده . این همان جنگی است که در آن انسانی قطعه قطعه می شود و یا در زمین بزرگ فوتبال و در میان هلهله دیگران سر ش بریده می شود. و یا در گوشه ای فرزند در بغل در اثر گاز شیمیایی خشک می شود و یا در جای دیگر خود را سپر فرزندش می کند که سر آخر به همراه فرزندش در اثر گلوله های اسرائیلی جان بسپارد.
آهای؟ از چه تعجب می کنید ؟ چرا با دهان باز و چشمان از حدقه در آمده به صفحه های تلویزیونتان خیره شدید ؟ این همان جنگ است، و آنها همان جنایتکاران هستند. با نام الله و محمد ، با نام مسیح ، با نام موسی ، با نام آزادی ، با نام وطن ، با هزار نام و کوفت و زهر و مار دیگر دارند تکه تکه مان می کنند.
این همان جنگ است. در این جنگ آدمها به هزار طریق می میرند . در این جنگ جانیان گاه لباس طالبان می پوشند و سر افغان را می برند ، و مسلسل بر سر برقه پوشیده زنان می گذارند ، گاه لباس سرباز اسرائیلی را می پوشند و مردی را که بدن را سپر فرزندش کرده است، به همراه فرزندش به گلوله می بندند ، گاه در لباس صدامیان دهکده ای را به بمب شیمیایی از جاندار پاک می کنند ، گاه با فشار انگشتی بر دگمه ای بار بمبش را بر سر خانه های مردم بی پناه خالی می کند و گاه با لباس سرباز آمریکایی دختر 17 ساله عراقی را به گلوله می بندند یا در زندان ، زندانیان عراقی را برهنه و با پاکتی بر سر بر روی هم انبار می کنند.
این همان جنگ است. این یک جنگ است. "با هر دو دیده ببینید. "

Comments (41)
آدم غورباقه باشه ! ولي چپي سابق انساندوست فعلي نباشه!
Posted by kamyar | May 20, 2004 6:23 PM
Posted on May 20, 2004 18:23
درست ، دقيق
Posted by آوات | May 16, 2004 9:51 AM
Posted on May 16, 2004 09:51
حقيقت تلخي بود. و جالب اينست كه خيليها اينها را مي بينند و بار امريكا را ناجي كشور مي دانند و به اميد روزي هستند كه امريكا به اينجا بيايد.
Posted by parand | May 15, 2004 8:26 AM
Posted on May 15, 2004 08:26
سفیرِ ما (آمريكا) در شیلی دربارهیِ شکنجه (هايِ پس از کودتایِ یازدهِ سپتامبر) از کیسینجر پرسید. کیسینجر بهشدت او را ملامت کرد، و چیزی شبیهِ این گفت: «از این خطابههایِ سیاسی-تخیلی تحویلَم نده. ما به شکنجه اهمیت نمیدهیم، فقط به چیزهایِ مهم میپردازیم».
http://khushe.ir/maghale/chile4.shtml
Posted by امیدِ میلانی | May 14, 2004 2:00 PM
Posted on May 14, 2004 14:00
سفیرِ ما (آمريكا) در شیلی دربارهیِ شکنجه (هايِ پس از کودتایِ یازدهِ سپتامبر) از کیسینجر پرسید. کیسینجر بهشدت او را ملامت کرد، و چیزی شبیهِ این گفت: «از این خطابههایِ سیاسی-تخیلی تحویلَم نده. ما به شکنجه اهمیت نمیدهیم، فقط به چیزهایِ مهم میپردازیم».
Posted by امیدِ میلانی | May 14, 2004 1:59 PM
Posted on May 14, 2004 13:59
به علت تبليغات تكراري پاك شد.
اگر تكرار شود آي پي بسته خواهد شد.
Posted by Javid Reza Shah II | May 14, 2004 12:11 PM
Posted on May 14, 2004 12:11
مهشيد جان !
با نظراتت كاملا موافقم . جنگ قدرت است و پول و متاسفانه بسياري از خود ما جهان سومي ها هم گول ژست هاي متمدنانه آمريكائيها را خورده و از آنان دفاع مي كنند . خشونت و شكنجه و جنايت هميشه محكوم است چه از جانب ابرقدرت ها و چه القاعده يا هر گروه تروريستي ديگر .
Posted by nasrin | May 14, 2004 11:20 AM
Posted on May 14, 2004 11:20
آيينه . من اولا لازم نمي بينم براي هيچ كاري كه مي كنم هيچ توضيحي به كسي بدهم.
اما اگر من فرقه اي عمل مي كنم ..تو مي تواني بگويي من عضو چه فرقه اي هستم ؟ مي تواني بگويي رهبرم كيست ؟
يكي از خصوصيات فرقه ها تبليغات است. من چه فرقه اي را تبليغ مي كنم دوست عزيز ؟
وقتي كه اين را توضيح داديد مي توانيد جواب خودتان را بدهيد.
آخر عزيز جان. چرا حرف بيخود مي زنيد. يا فرقه را نمي شناسيد يا فرقه اي عمل كردن را نمي دانيد يا فقط قصد داريد چيزي بگوييد كه چيزي گفته باشيد.
اگر مي خواهيد فرقه اي عمل كردن را باز شناسيد يك سر به نوشته ها و وبلاگهاي حكك بزنيد. در هر چند جمله يك بار قد و بالاي پيشوايشان را قربان صدقه مي روند. از منطق و عقل و هوشش تقدير مي كنند. و نوشته هايش را تبليغ مي كنند. حتي اين نوشته ها را در وبلاگ من بنده خدا هم تبليغش را مي كردند تا بهش گفتم كه بس كنند. كي چنين عملكردي را از من ديده ايد كه مرا فرقه اي مي خوانيد؟
جلسه پالتالكي زنان را من برنامه ريزي نكرده بودم. من در آن جلسه كمك بودم. ليست شركت كنندگان را هم حتي نداشتم. مخالفتي با ليست نداشتم اما شما چنان برخورد مي كنيد انگار جلسه را من گذاشتم. حالا يا نمي دانيد يا مي دانيد و با غرض ميگوييد. در هر دو صورت تصور غلطي را مايل هستيد به ديگران الغا كنيد.
سفر من به پاريس به دليل سخنراني معلمم بود. و در آنجا دوستاني را ديدم . سفر من به آلمان به دليل شركت در حركتي كه احساس نمي كنم نيازي به تبليغ داشته باشد. حركتي كه رهبري ندارد و پيشوا ندارد .
محتاج به تبليغ آنانند كه خريداري ندارند. فرقه هايي كه آنچنان در خود اسيرند كه جز تبليغ خود كاري ندارند. من از اين فرقه ها دورم جناب..همچنان كه از شما هم..
Posted by Mahshid | May 14, 2004 9:33 AM
Posted on May 14, 2004 09:33
مهشيد همش گفتي و نوشتي حككا فرقه است جلساتشان فقط خودشون هستند كنفرانس هاشون فقط خودشون ميگويند و خودشون شركت ميكنند فقط غرغر كردي هيح حرفي در مقابل بحث هاشون نداشتي اما خودت جلسه پالتاك گذاشتي خصوصي! شركت كننده ها رو هم از صافي گذراندي! فرقه اي در جلسات آلمان و فرانسه شركت داشتي كه شرح خارج از جلسه را مينوشتي با آب و تاب و لي اصلا معلوم نبود جلسه براي چه و چه موضوعي بود بهر حال مهشيد خودت هم فرقه اي هستي منتها آدم هيحوقت عيب خودش رو نميبينه ! دشمني تو با حككا برخلاف آنچه كه ادعا ميكني فقط و فقط نظري است نه اخلاقي نه سر سبك كار و فعاليت! اين را بدون هيچگونه دشمني برايت نوشتم . نظرم را در باره تو و نوشته هات.
Posted by آيينه | May 14, 2004 9:08 AM
Posted on May 14, 2004 09:08
زندگي معناي مجهولي است که ناخواسته وبي اختياري وارد ان ميشوي وبي انتخاب واختياري باان وداع ميگوئي بي انکه خطي ازاين؛سرناخوانده؛: را تغييري دهي .واقعا چه بي احساس وبي وفاست اين معناي مجهول .دردهايش را به دوش مي کشي باخفت ها وذلت هايش سرميکني بي انکه روزنه اي ازمعناي خود رابرتوجلوه دهد.درعوض مرگ حداقل شهامت ان دارد که پوزخندي به ان مجهول زند.لحظه مابين هستي ونيستي لحظه ورود به مرگ چه باشکوه ميتواند باشد. لحظه اي که پوزخند مرگ نمايان ميشود چه حالي است وتو هرانچه بوده : دردها خوشي ها ولذائذي که چون خود افريدگارش(زندگي) مجهول واني است را از خود دور مي کني وبراين پوزخند سجده مي کني
Posted by بوف کور | May 14, 2004 8:54 AM
Posted on May 14, 2004 08:54
آ.اس عزيز. فكر مي كنم اگر درك درستي از يكديگر داشته باشيم ديگر سوال " تو را چه مي شود " ماهيت خود را از دست مي دهد. آنوقت مي بيني كه "من هميشه اينطوريم مي شد " و اين چيز جديدي نيست كه موجب تعجب شود. من هرگز به دولت آمريكا به عنوان حاميان حقوق بشر نگاه نكرده و نمي كنم و نخواهم كرد. من هرگز ارتش آمريكا را ارتشي آزادي بخش نخوانده ام و نخواهم خواند.
آ.اس عزيز. دعوا سر نفت است و پول. و در اين ميانه جان انسانها كالايي بي ارزش است. من حتي تعجب نمي كنم اگر روزي بشنوم كه افراد ماسك به چهره از سيا حقوق مي گرفتند تا سر نيك برگ را ببرند. و به حركات آمريكا در عراق توجيه مناسبي ببخشند.
Posted by Mahshid | May 14, 2004 8:30 AM
Posted on May 14, 2004 08:30
ساحل جان. براي خيلي ها راحت تر است كه نبينند. كه كانال تلويزيون را عوض كنند و يك فيلم اكشن نگاه كنند. و هميشه به خود بگويند ...اين اتفاقي است كه براي ديگران مي افتد. آن ديگران ما هستيم.
Posted by Mahshid | May 14, 2004 8:13 AM
Posted on May 14, 2004 08:13
سلام،آره. اين همون جنگيه كه هست و بوده و ما ها هم هر از چند گاهي يه تصوير كوچيك رو ازش مي بينيم و خيلي هاي ديگه حتي چشماشون رو روي اين تصاوير هم مي بندن..
Posted by sahel | May 14, 2004 8:04 AM
Posted on May 14, 2004 08:04
فريبا جان. زياد مهم نيست كه كار دقيقا چه كسي هست. برايم جالب است كه بار اين فحشها زماني سرازير مي شود كه درگيري با حكك پيش مي آيد.
راستي گفتي اسرائيل .... يادم نيست دقيقا اسرائيل چقدر به حكك كمك مالي كرده بود. كسي يادش هست ؟
Posted by Mahshid | May 14, 2004 7:56 AM
Posted on May 14, 2004 07:56
مهشید جان سلام و خسته نباشی. همونطور که گفتی فقر، بیعدالتی اجتماعی، نابرابری، جنگ و کشتار انسانها و خرافات مذهبی از اجزاء لاینفک سرمایه داریند. شعر " لنگستن هیوز" رو در "سیاه چون اعماق افریقای خودم" رو حتماً خوندی: "... رویاءهاتو از دست نده، که اگه رویاءهاتو از دست بدی زندگی عین بال بریدهء مرغی میشه که دیگه پرواز و مگه به خواب ببینه..."!
پاینده باشی.
Posted by فرهنگ | May 14, 2004 3:37 AM
Posted on May 14, 2004 03:37
http://www.roshangari.net/autosite/ds.cgi?art=20040512081546/20040512081546.html
http://www.iran-chabar.de/1383/02/23/moradi830223.htm
Posted by رزا | May 14, 2004 3:34 AM
Posted on May 14, 2004 03:34
مهشید جان من اطمینان دارم که فحشهای اینجا کار حکک نیست
چون تو در این مقاله از اسراییل انتقاد تندی کردی یکی از وبلاگنویسهای معروف که بشدت طرفدار دولت اسراییل است و به تازگی به ایران باز گشته این فحشها را اینجا نوشته من شواهدی دارم که این فحشها کار خود اوست کینه بیمار گونه ای که او از تو داره انقدر زیاده که تصورش را هم نمیکنی من این را از نوشته های وبلاگ سابق او متوجه شدم نمیخوام اسمش را اینجا بیارم چون خودش میفهمه منظورم کیه و میدونم که اینجا را میخواند تو هم خوب او را میشناسی این را اینجا گفتم تا اون اقا فکر نکنه مردم مثل خودش ابله هستند!
Posted by فریبا | May 14, 2004 3:34 AM
Posted on May 14, 2004 03:34
جناب معلوم الهویتی که به اسم من در این وبلاگ فحاشی می کنی. فکر می کنم شیوه ی تو بهتر از من در افشای حماقت هایتان عمل می کند.
برای من همین بزرگترین تعریف و تایید است که همچون شمای مخالف من باشید.
Posted by Mahshid | May 13, 2004 8:55 PM
Posted on May 13, 2004 20:55
مهشيد عزيز ...
زيبا و پر احساس و موثر نوسته بودي و با تمام مطالب آن در مورد زشتي جنگ و چهره هاي گوناگونش موافقم .... ولي در جايي كه آمريكاييها عامل اين همه جنايت و بدبختي قلمداد شوند مخالفم .... اينكه جنايتهاي زندان " ابو غريب " منعكس كننده سياست كلي ارتش آمريكا نمي باشد يك حقيقت است و از زماني كه اولين عكس ها توسط خود وزارت دفاع آنها به بيرون درز كرد آسمان سردمداران پنتاگون بر زمين آمده و هنوز بر سر جايش برنگشته است و خيلي ساده لوحانه خواهد بود كه فكر كنيم اين همه احضار و پرسوجو از مقامات عالي رتبه وزارت دفاع يك نمايش براي سرپوش نهادن بر جنايت باشد ... خود رامسفلد همراه جنرال مايرز چون سگ امروز مجبور شده اند به عراق بروند تا از نزديك پيگير اين افتضاح سزبازانشان باشند و تا آنجايي كه مي توانند اين اشتباه زير دستان خود را جبران كنند حال با عذر خواهي و محاكمه گناهكاران و خسارت دادن به آسيب ديدگان و هرآنچه مي توانند ... اينهمه در عراقي كه تا ديروز همين زندانيانش( كه امروز در برابر دوربين ها لخت گشته اند ) دمار از روزگار عراقي ها و زندانيانشان در آورده بودند را نمي توان ساده انگاشت .... بنظرم اين منطقه كه در ايدئولوژيهاي فرسوده و فسيل شده غوطه ور است به چنين تكانها و زمين لرزه هايي جهت خارج شدن از دور باطل خود نيازمند است .... گرچه با هرگونه هتك حرمت به انسانيت انسانها و كشتن و گرفتن جان آنها مخالفم ولي رسيدن به آزادي و دموكراسي بها مي خواهد و چون انسانهاي اين منطقه همچون همقطاران اروپايي و آمريكايي خود نتوانستند چگونگي دستيابي به اين آزادي و دموكراسي را بفهمند و عرضه پرداخت بهاي آن را نداشتند ديگران آستين همت را بالا كشيدند و آنها را دارند آموزش مي دهند و مجبور به پرداخت بهايش مي كنند ....
ديدن مسائل از طريق يك لوله تنگ از عادت مهشيد عزيز نبود نمي دانم چرا اينروزها اينگونه شده اي؟؟
Posted by A.S | May 13, 2004 7:25 PM
Posted on May 13, 2004 19:25
مهشيد با تو نميشه صحبت كرد يه دكون باز كردي
اين حككا شده واسه تو عامل عقده گشايي و استرژتيز سياسي در عجبم كه اين حككا به حرفاي مفت تو اهميت ميدن
IP= 81.12.44.71
Posted by Anonymous | May 13, 2004 5:56 PM
Posted on May 13, 2004 17:56
Mahshid jan:
Check this link
http://www.commondreams.org/views04/0122-14.htm
it my interest you.
Posted by Ida | May 13, 2004 5:42 PM
Posted on May 13, 2004 17:42
Hamvatan aziz
Lotfan link man ra be site khod ezafe konid. Be khatere vatan azizeman.
Ba sepass faravan
Payandeh Iran
Posted by JAVID REZA SHAH II | May 13, 2004 4:35 PM
Posted on May 13, 2004 16:35
Hamvatan aziz
Lotfan link man ra be site khod ezafe konid. Be khatere vatan azizeman.
Ba sepass faravan
Payandeh Iran
Posted by a | May 13, 2004 4:34 PM
Posted on May 13, 2004 16:34
اين آرام هماني است كه تو چند تا وبلاگ ديگه فحش خواهر و مادر نوشته بود! خوب يافتمت!!! پس معلوم ميشه جوجه بودي خروس شدي؟
Posted by nashenas | May 13, 2004 3:29 PM
Posted on May 13, 2004 15:29
اوس مراد . خوب ..ديدي ..
اين كه الان نوشتي فحاشي بود.
اون يكي فحاشي نبود آقا .
Posted by Mahshid | May 13, 2004 2:51 PM
Posted on May 13, 2004 14:51
خانم مهشيد واقعا دارم ميبينم كه شما داريد فحاشي مي كنيد. كه البته با توجه به شناخت قبلي كه از شما دارم بعيد نيست. آري. درست ميگوييد. حزب كمونيست كارگري نوعي توهين به چپ (چپي كه شما تعريف مي كنيد) است. توهين به همه كساني كه خودشان را چپ مي دانند و دنبال اسلامي ها مي دوند! خويشاوند شما نيستيم!
Posted by اوس مراد | May 13, 2004 2:47 PM
Posted on May 13, 2004 14:47
آقاي اوس مراد. نمي دانم چرا اكثر شما حزبي ها هميشه فكر مي كنيد كه با احمق ها طرف هستيد. بايد بگويم كه فكرتان درست نيست آقا . از كجا مي گويم اينطور فكر مي كنيد؟ در مورد خود شما بگويم. در آخر حرفتان گفته ايد :" اميد وارم كه حرف هاي من را فحاشي و توهين به چيزي ندانيد." يعني من ديگر فرق فحاشي و توهين را با حرف زدن نمي دانم ؟ شما براي اولين بار شايد در تاريخ حزبتان :))) آمده ايد اينجا و مثل بقيه با من هم كلام شده ايد. اما نمي توانستيد مثل بقيه خداحافظي كنيد ؟ بايد حتما آن جمله آخر را مي گذاشتيد كه يعني بگوييد چي ؟
آقاي گرامي . من فرق فحاشي و تهمت و توهين و صحبت را مي دانم. اگر شما نمي دانيد بايد بگويم كه آنچه شما اينجا نوشتيد يك نظر بود. نه فحش بود . نه توهين بود. و دليلي ندارد چون حزبي هستيد من تنها از ديدن اسم حزبتان احساس توهين كنم. اين كه فكر مي كنم حزب شما نوعي توهين به چپ است حرف ديگري است. خصومت شخصي كه در كار نيست.
اما كتاب آن آقا را من معرفي نكردم. من تنها يك مقاله را معرفي كردم كه اتفاقا به نظرم جالب بود. و گفتم كه اين مقاله از اين كتاب است. من نظري در باره كتاب ندادم.
آقاي اوس مراد ..يك چيز را به شما بگويم. فكر مي كنم وقتم بيشتر از اين ارزش داشته باشد كه بنشينم و يك كتاب در مورد تحليل حزب شما بخوانم. يك مقاله در مورد نگاه شما به فمينيسم را خواندن فكر مي كنم براي من يكي كافي بود. اينكار را به كساني بسپاريد كه براي حزب شما ارزشي قائل هستند كه بخواهند روي قبول يا ردش وقت بگذارند. اينطور فكر نمي كنيد ؟
Posted by Mahshid | May 13, 2004 1:40 PM
Posted on May 13, 2004 13:40
مهشدي جان
من و تو مي دانيم كه در دنياي كثيف سرمايه داري امروزي هرگز 1 با 1 برابر نيست
Posted by jay | May 13, 2004 1:33 PM
Posted on May 13, 2004 13:33
مرتضي نگاهي هوادار تروريسم دولتي بوش و شارون را تحريم كنيد. اين مزدور و همكار ساواك شاهي ميخواهد با دم جنبانيدن به راديو آمريكا به شهرت و شاني برسد!
Posted by Aram | May 13, 2004 1:04 PM
Posted on May 13, 2004 13:04
سلام خانم مهشيد. نمي دانم من را بخاطر مي آوريد يا نه. من اينجا نه از جانب حزب كمونيست كارگري ايران بلكه از جانب خودم مي خواهم چند نكته را خدمت شما عرض كنم. مي دانم شما نسبت به حزب موضع مثبتي نداريد كه البته عقيده شخصي شماست و به من ارتباطي ندارد. اما من فقط مي خواهم يك نكته را خدمت شما عرض كنم. انتقاد از يك حزب سياسي حق همه انسان هاست و حق همه هست كه از هر جرياني انتقاد كنم. شخصا از رفقايي كه به خاطر انتقاد شما به حزب مي آيند و كامنت نامربوط مي گذارند دل خوشي ندارم. اما ما (منظورم من و شما) بايد هنگام انتقاد اين نكته را بدانيم كه داريم از چه موضعي حزب را نقد مي كنيم. من خودم شخصا خيلي به حزب انتقاد دارم ولي نقد من نقدي است سازنده براي حركت رو به جلوي حزب. خودتان هم مي دانيد كه براي مثال سلطنت طلب ها و مجاهدين و وزارت كيهان هم به زعم خودشان ما را نقد مي كنند اما نقد ما نسبت به حزب نبايد از موضع اين افراد باشد. ما افرادي هستيم مستقل و با فكر انديشه اي كه متعلق به خودمان است. هدفم از نوشتن اين مقدمه اين بود كه معرفي كتاب م.رازي از جانب شما دارد به نوعي شما را در كنار جريانات تروتسكيستي شكست خورده پسا جنگ سردي قرار مي دهد . جرياناتي كه با فروپاشي بلوك شرق عملا موضوعيت خود را از دست داده اند. شخصا از شما بطور جدي مي خواهم كه كتابي را كه معرفي كرديد مطالعه كنيد و ببينيد كه از چه موضع ارتجاعي دارد به نقد كمونيسم كارگري مي پردازد. مخصوصا صحبت هايي كه در فصل آخر در مورد رفيق غلام كشاورز كرده است را حتما مطالعه كنيد. ببخشيد پرچانگي كردم. اميد وارم كه حرف هاي من را فحاشي و توهين به چيزي ندانيد.
Posted by اوس مراد | May 13, 2004 12:12 PM
Posted on May 13, 2004 12:12
دوست عزيزم درود بر تو .خدا رو شكر بخاطر وجودت.هموطن عزيزم در صحنه سر بريدن كاملا مشخص است كه عاملان اين جنايت از چه دين و مذهبي هستند و از كجا چنين باورهايي را آورده اند.كارشان را با آياتي از قرآن شروع و با الله و اكبر تمام ميكنند.اما در كجاي بد رفتاري با زندانين عراقي و يا تجاوزات و بد رفتاريها شما اثري از مسيح و تعاليمش ميبينيد .از كجا ميداني آنها مسيحي هستند؟مسيحي بودن ارثي نيست كه اگر كسي پدر و مادرش مسيحي باشد اتوماتيك وار مسيحي شود .بطور مليتي و قومي هم نيست كه مثلا هر كس از آمريكا يا اروپا باشد بگوييم مسيحي است.پس چطور فكر ميكنيد آن سربازان مسيحي هستند؟مسيحي كسي است كه با آشنايي با عيسي مسيح و تعاليمش از نو متولد ميشود و در قلبش اثري از خشم و كينه نخواهد ماند و همه را محبت دارد وامكان ندارد مرتكب چنين اعمالي شود.با انجيل خواندن و كليسا رفتن كسي مسيحي نميشود بلكه فقط با اين تولد روحاني جديد است كه شخص مسيحي ميشود و از ثمرات آن هم محبت .فروتني و صبرونيكوييست كه در اعمال شخص و زندگي روزمره او نمايان است.اگر شما يك همسايه مسيحي داشته باشيد كاملا متوجه اين حالات او ميشويد.من بعنوان يك مسلمان زاده كه با تعاليم مسيح اين ها را شخصا تجربه كرده ام اينها را نوشتم و آدرس وبلاگم را هم گذاشته ام تا هركس سوال و يا ابهامي داشت بتواند مطرح كند.براي تو نازنين و خوانندگان مطالبت از خداي بزرگ سلامتي و بركت طلب ميكنم.
Posted by nasser | May 13, 2004 11:25 AM
Posted on May 13, 2004 11:25
مهشيد عزيز!
جنگ در ذات نظام طبقاتی است. عريانترين شکلاش با سر و صدا و شمشير و توب و بمب و تفنگ... نمود پيدا میکند. اما اين جنگ هر روزه در جريان است. بين همسران بين والدين و فرزندان بين همسايه با همسايه... فشنگاش پول است و تفنگاش ابزار مبادله. انسانها جزيرههای در خود فرورفته اند، آزادی تا آنجا امتداد پيدا میکند که آزادی ديگری آغاز میشود! سعادت و رفاه و خوشبختی هر فرد در محدودهای قلمروی فرد ديگر متوقف میشود و جنگ هر روزه برای گسترش اين قلمروهاست.
جنگ زمانی از روی زمين رخت برمیبندد که پول و مالکيت رخت بربندد که طبقات از بين برود که قلمرو هر فرد برابر با کل بشريت شود که انسان به انسان باز گردد و از خودبيگانهگی انسانها ملغا شود. به اميد آن روز.
Posted by شبح | May 13, 2004 10:43 AM
Posted on May 13, 2004 10:43
عالي بود مهشيد جان...
Posted by sharagim | May 13, 2004 7:51 AM
Posted on May 13, 2004 07:51
Dear Mahshid,
last night when I was watching TV, I couldn't help myself not to cry. I was crying for all those inocent people who were killed .all those jewish ,iraqis,afghanies,palestinian children whom weren't asked how would they like to live and they were totured,killed in all those crazy wars.
yes as you said that is war, when you start the violence you can not control it any more. it grows fast .amrecians have to know if they have started the violence by killing people and totured them they have to expect seeing another inocent man from their own country whom were executed. that's war ! that's the result of violence .when you start it it will go beyond you . no dout ! thanks for the nice text.
Posted by shervin | May 13, 2004 5:29 AM
Posted on May 13, 2004 05:29
چه میتوان گفت؟
Posted by هاله | May 13, 2004 3:17 AM
Posted on May 13, 2004 03:17
سلام مهشيد جان
چقدر خوب نوشتي. من هم وقتي اين صحنه ها ديدم مي خواستم چيزي بنويسم اما نشد. از جنگ متنفرم و نمي تونم منطق كشتن را بفهمم
Posted by مريم /صورتك | May 13, 2004 2:14 AM
Posted on May 13, 2004 02:14
سلام مهشيد عزيزم،
هرآنچه در دل داشتم تو به زيبايي گفتي . نفرين بر هرچه جنگ و خونريزي ؛ نفرين بر دولتمرداني که دور از صحنه نشسته و آدميان را همانند عروسکاني دست و پا نخ بسته ، به خيمه شب بازي جنگ و مرگ وا داشته اند. درود بر تو که توانايي نوشتن و فرياد کردن داري ، درود بر تو.
سربلند و پايدار باشي.
شهر قصه هم به روز شد.
Posted by غزل | May 13, 2004 1:16 AM
Posted on May 13, 2004 01:16
مهشيد عزيز ، باز از بديها گفتي و سخنت رسا بود و شيوا . مهشيد عزيز اين زشتيها را همه ميبينند اما تو با قلم روانت فرياد ميزنيشان. كاش مثل تو زياد بود و كاش اين فرياد به همه زبانها كشيده مي شد.
Posted by rahgozar | May 12, 2004 11:29 PM
Posted on May 12, 2004 23:29
ميگن يه روز كه عايشه مچ محمد رو ميگيره يهو حضرت يه غش و ضعفي ميره و ميگه خدا فرموده اي محمد هر چه دلت ميخواهد خانوم بازي فرما كه از رستگاراني كه صداي عايشه در مياد اين خدا چرا سر وقت آيه هاي خوب برات ميفرسته!!!(داستان يه چيزي تو همين مايه هاست ولي مطمين نيستم دقيقشو گفته باشم) حالا دقيقا سر اين رسوايي به فاصله 2 يا 3 روز سر كله بين لادنشون بيدا شده سر ميبره!!!!!عجيب نيست!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟
Posted by banoo | May 12, 2004 11:12 PM
Posted on May 12, 2004 23:12
گفتند : نمي خواهيم ! نمي خواهيم كه بميريم / و چه ساده / چه به سادگي .... جنگ و جنگ و جنگ با هر نامي . با فرياد الله و اكبر يا فرياد يا عيسي مصيح ! به اسم منجي مسلمان ها مهدي يا هر كس ديگري محكوم است . عجيييب قصابخانه اي است دنيا ... دريغا كه انسان به درد قرون اش خو كرده ...
Posted by aMir | May 12, 2004 10:58 PM
Posted on May 12, 2004 22:58
سلام . خوشحالم كه شما را پيدا كردم ! جنگ زشتترين چيزي است كه به دست بشر بوجود آمده و ظاهرا در عرصه و دورانهاي هاي مختلف فقط نام و بهانه آن تغيير كرده است ...
Posted by غزل | May 12, 2004 10:52 PM
Posted on May 12, 2004 22:52