April 8, 2004

اين رفقاي منم كه ...الامان
بابا حالا ما يه چيزي گفتيم..شما بايد تا آخر دنيا ول نكنيد ؟
قضيه از اين قرار بود كه مدتي پيش يه گروه چهار نفري شديم از زيباترين زنان دنيا ( يعني من و رفقام ديگه ...پس فكر كردين كيو مي گم ؟ :) و قرار شد بريم يونان. بليط ها را خريديم و هتل را گرفتيم و همه چي. بعد نشستيم بابت برنامه ريزي سفر . در برنامه ريزي بوديم كه من يكهو گفتم نظر به اينكه همه در يك جا هم زندگي مي كنيم بد نيست كه از آوردن وسايل اضافي خود داري كنيم..بعضي چيزا هست كه همه مون مي تونيم با هم ازش استفاده كنيم و لازم نيست هر كسي با خودش بياره. بخصوص وسايل بهداشتي كه فلاسك هاي بزرگ هم دارند. اينطوري بارمان كلي سبك مي شه . هر سه تاشون زل زدن به من و گفتند : مثلا چي ؟ رفتم تو فكر , خوب چهار تا زن هستيم. هر كي وسايل مخصوص خودش را براي نظافت پوست و اينها داره , خوب اين كه نمي شه . شامپو و بالزام و موس و ژل مو و اين قر قنبيل ها كه اصلا حرفشو نزن. مگه مي شه من شامپوي ديگري جز اينكه دارم بزنم . كرم آفتاب و اينها كه هر كسي بسته به نوع پوست خودش بايد انتخاب كنه . اي بابا..چه حرفي زدم ها ... بچه ها همينطور بر و بر به من نگاه مي كردند... اي بابا ..گرفتار شدم ها ... آخه تو هم با اين زبون درازت..خوب حالا ديگه يه چيزي بگو قالشو بكن ديگه . وگرنه تا آخر دنيا ولت نمي كنند ها .
- خوب چيز.. اين ... يعني .. مثلا خمير دندون .
و يه نفس راحتي كشيدم .
بچه ها هر سه تاشون با هم زدن زير خنده .
- خمير دندون ؟
- خوب آره ديگه . ما كه همه مون يه جا هستيم. لازم نيست چهار تا خمير دندون داشته باشيم.
شروع كردند ديگه :
- آره خوب , كلي جا واسه چيزاي ديگه باز مي شه
- مي تونيم به جاش استريو رو ببريم .
- من رو باش كه نگران اضافه بار هواپيما بودم .
- خيالمون به كلي راحت شد.

الان دو سالي از آن ماجرا گذشته است. مگه ول مي كنند اين آتيش پاره ها . هر جا مي خوايم بريم حرف اون گاف من هست.
- راستي مهشيد جان..خمير دندون رو تو مياري ؟

وقتي مدتي پيش بدون اين عزيزانم رفته بودم آلمان, مسواك را كه از جامه دان در آوردم و ديدم خمير دندان همراه ندارم بي اختيار به ياد هر سه نفرشان لبخندي بر لبانم آمد.
يكي از مرداني كه در گروه بود و با مسواك و خمير دندان در دست به سمت دست شويي مي رفت پرسيد : چي شده ؟
گفتم : هيچ .. مي تونم از خمير دندون تو استفاده كنم ؟

حالا هم چند روزي نيستم. تعطيلات عيد پاك است و راه افتاديم.
با همان گروه هميشگي ...فقط يكي از عزيزانمان همراه نيست.

دل ما براي تو و خنده هاي مليح و رقص زيبايت تنگ مي شود. مطمئن باش جايت بسيار خالي خواهد بود. اي كاش تو هم بودي .

[ 10:46 | مهشيـد ]


Powered by MT3.35