یک خبر کوتاه ، سه چهار سطر در یک روزنامه صبح سوئد : زنی در خانه اش واقع در یکی از محلات خارجی نشین استکهلم به قتل می رسد. همزیست او خود به پلیس زنگ می زند و از آنان می خواهد که در محل حاضر شوند . پلیس اعلام می کند که انگیزه قتل نامعلوم است . زن ایرانی است ، حدود 30 ساله . به دست همسر خود به قتل رسیده است. و پچ پج های مختلف به گوش می رسد : چی کار کرده بود ؟ نکند با کسی دیگر رابطه داشت ؟ ببین دیگه چی کرده که یارو این کار را کرده. و پچ پج های دیگر : به دفعات با صورت له و لورده به سر کار می آمد. معلوم بود که در خانه کتک می خورد. اما خوب به ما که مربوط نبود. مسئله خصوصی خانواده است، نمی شه دخالت کرد. زنی به قتل می رسد . به خاطر اینکه هیچ کدام از اطرافیان به خود حق دخالت در امور خصوصی او را ندادند. هیچ کسی او را جدی نگرفت . و اکنون ، یک خبر چند سطری شده است در یکی از روزنامه های شهر، خیری چنان کوتاه که به راحتی می توانی از آن بگذری و آن را ندیده بگیری : زنی در خانه خود به قتل می رسد....
و صدایی در گوشم زنگ می زند ، صدای مادرم است که پشت سرم داد می کشید : زود برگرد خانه ، خیابان ها امن نیستند.
پ.ن: زنی که به قتل رسید در اصل بالای 40 ساله است. و روزنامه های سوئد حتی در این مورد هم اشتباه کردند.