April 2, 2004

همكار سوئدي من زن خوبي است. و راسيست هم نيست ( اين را خودش روزي چند بار مي گويد تا من يادم نرود ) همكار سوئدي من معتقد است كه اگر ایرانیان در دانشگاههاي سوئد ، بالاترين درصد را در بين مهاجرين دارند به خاطر اين است كه ايرانيان عقده درس خواندن دارند. همكار سوئدي من معتقد است كه سوئد خيلي خارجي مي پذيرد و براي بازنشستگي و امكانات رفاهي سوئدي ها خطرناك است.
همكار سوئدي من از اينكه توانسته است يك كلفت خارجي را به يك سوم قيمت متداول استخدام كند تا خانه اش را تميز كند خيلي خوشحال است و معتقد است كه خوب است كه خارجي ها آمدند تا كارهايي را كه او سختش مي آيد انجام دهد و برايش قبلا پول كافي هم نداشت , امروز با قيمت پايين انجام دهند. او از این بابت خوشحال است که هجوم خارجی ها به سوئد موجب شده که نرخ کارگر خانگی پایین بیاید و او بتواند با خوانواده برادرش که همیشه کلفت داشته اند رقابت کند. مدتی پیش وقتی که کارگرش که برای او سیاه کار می کرد و اقامت سوئد را نداشت و حضورش در سوئد غیر قانونی بود ( و همکار سوئدی من همه اینها را می دانست ) از او خواست که برایش نامه ای به اداره مهاجرت بنویسد ، شاید او بتواند در سوئد بماند ، به او گفته بود که کار غیر قانونی نخواهد کرد.
همكار سوئدي من وقتي در تلويزيون نشان مي دهند كه فلسطيني ها را مي كشند ، با نگاهي غمگين مي گويد مردهايشان را بكشند و نه زنها و بچه ها را . چون مردهايشان تروريست هستند و زنانشان گناهی نکرده اند. همکار سوئدی من وقتی عکس اولین زن فلسطینی را دید که به خود بمب بست و از این طریق خود و چندین نفر را به هلاکت رساند ، نظرش را تغییر داد.
همكار سوئدي من وقتي در تلويزيون نشان مي دهد كه مردم در بم چگونه به دنبال ماشين هاي كمك رساني مي دويدند و تحقير مي شدند , نظر مي دهد كه حقشان است با اين شيوه احمقانه خانه سازي شان بايد تحمل كنند .
همكار سوئدي من با يك پزشك ايراني دوست است و مي گويد كه او هم فكر مي كند كه ايراني ها در سوئد زياد شده اند و اين براي دولت رفاه خطر دارد . پزشك ايراني كه دوست همكار سوئدي من هست اصلا دوست ندارد با ايراني ها رفت و آمد داشته باشد. او فقط سالي يكی دو بار به ايران مي رود و فرش و سماور طلایی و کلی چيزهاي قشنگ را از ايران مي خرد و خانه اش را به سبک زیبای ایرانی آراسته است. با فرشهای گرانقیمت ایرانی که در اینجا فقط ثروتمندان می توانند داشته باشند. البته این پزشک ایرانی در فروشگاه های ایرانی مواد غذایی آشپزخانه ایرانی را می خرد ، تا در اينجا دچار کمبود نستالژيک قرمه سبزی نشود. همکار سوئدی من تعریف می کرد که همسر او سال گذشته که به ایران رفته بود دماغش را عمل کرده بود و پوست صورتش را کشیده بود و چربی های شکمش را هم عمل کرده بود و تمام این عمل ها را به قیمت کمتر از یکی از اینها در سوئد انجام داده بود. همکار سوئدی من می پرسد آیا برای او که سوئدی است هم به همین قیمت تمام خواهد شد ؟ او همچنین از طلا ها و چینی هایی که آنها در ایران خریده اند تعریف می کند و می گوید که قیمتشان با اینجا قابل مقایسه نیست. او در فکر است که شاید به ایران سفر کند.
همكار سوئدي من معتقد است كه آمريكا ناجي افغانستان و عراق است و یک بار که پشت تلفن با دوست دیگرش حرف می زد با مهربانی و دلسوزی خاص خودش می گفت که آرزو مي كند كه به زودي تحولي مشابه در ايران نيز به وقوع بپيوندد تا مهشيد بیچاره كه او بسيار دوستش دارد و فكر مي كند زني است كه مثل دیوانه ها براي كشورش نگران است و فعاليت مي كند، براي يك بار هم شده حق داشته باشد بعد از سالها به كشورش برود و سرزمينش را ببيند. هر چند كه فكر مي كند تقصير خود مهشيد است كه با حماقت هايش موجب شده است كه دولت جمهوري اسلامي از او ناراحت شود و اگر به ايران برود احتمالا آزارش بدهند . استدلالش اين است كه : و گرنه اين همه ايراني كه مي روند و مي آيند و چرا كسي به آنها كاري ندارد ؟ همکار سوئدی من البته این را هم در تلفن ذکر می کند که اگر آمریکا تهران را بمباران کند احتمالا ملیونها نفر خواهند مرد ، اما بعد از آن هم ذکر می کند که از طرف دیگر جمعیت ایران خیلی زیاد است ( زیادی است ؟ ) و او وقتی فکرش را می کند که تقریبا دو برابر جمعیت سوئد در تهران زندگی می کنند سرسام می گیرد.
همكار سوئدي من مي داند كه از بحث كردن با او خسته ام و ديگر تحمل شنيدن چرندياتش را ندارم و اگر به سكوت و نگاه مي گذرانم فقط براي اين است كه محيط درد آوري براي ديگر همكاران ( که بارها او و نقطه نظراتش را تایید کرده اند ) درست نكنيم. همکار سوئدی من با وجود هوش سرشاری که دارد بارها از من پرسیده است که چرا مایل نیستم با او و بقیه همکاران روابط خصوصی خارج از کار داشته باشم. و چرا حد اقل وقت ناهار هایم را به جای خوردن میوه ای و فنجانی قهوه و بیرون رفتن و قدم زدن یا پای اینترنت نشستن و روزنامه خواندن ، با آنها نمی گذرانم.
همكار سوئدي من البته زن خوبي است. و راسيست هم نيست ، اين را خودش روزي چند بار مي گويد تا من يادم نرود ، و چه خوب كه اين كار را مي كند، چراکه با این حواس پرتی که من دارم روزانه چندین بار این امکان برایم به وجود می آید که این مسئله را پاک از یاد ببرم.

[ 12:31 | مهشيـد ]


Powered by MT3.35