این قبای قربانی بودن را به دور افکنیم زندگی زن نوین را شیوه ای دیگر باید.
قبل از اینکه شروع به خواندن این مطلب کنید باید چند موضوع را با شما در میان بگذارم : چیزی که می خواهم به آن اشاره کنم به هیچ وجه برخورد شخصی با نویسنده مطلبی که ذکر می شود نیست. من اتفاقا شخصا نویسنده مطلب را خیلی هم دوست دارم و از خواننده های وبلاگ شخصی او و نیز وبلاگ جمعی زنان تمام نشده هستم. به نظرم وبلاگ زنان تمام نشده یکی از صادقانه ترین عرضه کنندگان نوشتار زنانه است. نوشتاری که خود را سانسور نمی کند و زن را با کمی ها و کاستی هایش به معرض قضاوت میگذارد. زنی که می ترسد و می لرزد ولی می ایستد.با تمام ضعف هایش می ایستد. زنی را که می داند کامل نیست. ولی می داند که در مسیر تکامل قدم بر می دارد. و می داند که برای رسیدن به استقلالی که در پی آن است راهی جز این ندارد. و باشد که همه چنین باشیم.
آنچه که در زیر می آید به تایید هیچ نوشته ای که قبلا در این باره نوشته شده هم نیست. برخورد و نظر شخص من است با مسئله ای که فکر می کنم ما زنان با آن مشکل داریم و باید با آن روبرو شویم. پس با این مقدمه برویم سر اصل مطلب.
در وبلاگ زنان تمام نشده به مطلبی برخوردم. طبق معمول این روزهایم ، به این مطلب هم دیر رسیدم و نتوانستم خودم را خوب فرموله کنم و به بحث بپیوندم. بعدا به بچه ها گفتم که در این زمینه دیالوگی داشته باشیم که نشد. دو سه بار برای هم آف لاین گذاشتیم که به جایی هم نرسید. از این رو فکر می کنم که بد نباشد مسئله را اینجا مطرح کنم. قبل از خواندن این مطلب اما خواندن اصل نوشته در وبلاگ زنان .. برای شما ضروری است. پس در اینجا بخوانید. خلاصه اش این که زنی با مردی در چت روم از طریق اینترنت آشنا می شود. مرد زن دارد و این را به زن می گوید و با علم به این موضوع یک رابطه شروع می شود. این که رابطه تا چه حد پیشرفته است بر خواننده روشن نیست و اصولا مهم هم نیست. مهم این است که رابطه تمام می شود. مرد رابطه ای را با زن دیگری شروع می کند و به طریقی عذر این زن را می خواهد. و زن قصه ما می ماند و حسی از قربانی بودن. من با این حس قربانی بودن است که بسیار مشکل دارم.
من آدم مذهبی نیستم. این را حتما فهمیده اید. برای من ازدواج مقدس نیست. عشق یک احساس است. با آن به دنیا نمی آییم و با آن هم قرار نیست دنیا را ترک کنیم. روزی شروع میشود و روزی هم شاید ختم شود. هیچ امضایی پای هیچ کاغذی هم نمی تواند به من و تو این مسئله را تحمیل کند که تا آخر عمر باید عاشق همسرمان باقی بمانیم. این امضا ها یک سری تعهدات به دنبال می آورند ، که مسلما تا آخر عمر عاشق بودن را شامل نمی شوند. در مقابل فکر می کنم که این امضا و عشقی که زمانی وجود داشته است ( ما فرض را بر این می گذاریم که ازدواج بر اساس عشق بوده است و نه چیزی غیر آن ) انسان ها را به این متعهد می کند که به آزار یکدیگر نپردازند و یکدیگر را مورد تحقیر و توهین قرار ندهند. بنا بر این برای من مسئله این نیست که نباید در مرد زن دار یا زن شوهر دار عشق تمام شود و رابطه جدیدی را شروع کنند. مسئله این است که این انسانها چنان حرمت شریک زندگی خود را نگاه دارند که او را مورد توهین و تحقیر قرار ندهند. حتی الامکان موجبات آزار او را فراهم نیاورند و با او صادق باشند. در نوشته زن چهار شنبه ، اولین زنگ خطر زمانی زده می شود که او می بیند که مرد همسر خود را در مقابل او تحقیر می کند . همسر مرد زن عامی قرمه سبزی پزی قلمداد میشود. توانایی هایش نادیده گرفته می شود و در حد کلفت خانه تنزل می کند. مرد انسانی را که با او سر به یک بستر می گذارد در حد خدمتکار خود پایین می آورد تا زن جدید را ارتقا بخشد. و به برخورد خود جنبه موجهی ببخشد. زن جدید اما از سوی مرد زنی روشنفکر و دارای شعور و شعر تعریف می شود. آنچه مرد همیشه در جستجویش بوده و بد روزگار و انتخاب غلط او را از آن دور نگاه داشته . متاسفانه زن چهار شنبه ما از این تعریف بدش هم نمی آید. و پای در این بازی می گذارد. همه ما نیازمند تایید شدن هستیم. نیازمند اینکه دوست بداریم و دوستمان بدارند. نیازمند اینکه بدانیم که کسی ما را به خاطر آنچه هستیم دوست می دارد و نیازمند اینکه بدانیم که کسی هست که به ما به چشم یک فرد استثنائی نگاه می کند. فردی که منحصر به فرد است و نظیر ندارد. این نیاز هر چند همگانی است در انسانهایی که مجرد هستند بیشتر دیده می شود. یا بیشتر به چشم می آید. و در این میان شاید زنان بیشتر از مردان ، این مسئله مورد استفاده نیز قرار می گیرد. ( اگر نخواهیم نامش را سوء استفاده بگذاریم ) و اینجا و آنجا همیشه کسی یافت می شود که با مختصر دانشی از روانشناسی اجتماعی ( لازم نیست این دانش علمی و تئوریک باشد ، در خیلی از موارد همین اصطلاح که : به زنان چیزی را بگو که دوست دارند بشنوند ، کافی است ) می تواند متوجه شود که چه جملاتی بیشتر کار آیی دارند و دقیقا جملات مناسب را استفاده کند. بازی بیرحمانه ای به نظر می آید؟ شاید . اما از یاد نبریم که ما به میل خود وارد این بازی شدیم. از ابتدا به ناصادقانه بودن این بازی پی بردیم ، اما یک نیاز ما را به ادامه بازی ناگزیر کرد. در این میان زن و مرد هر دو نیازی را دنبال می کنند. مرد هم به احتمال قوی راست می گوید. یا به هر حال درصدی از گفته هایش دور از حقیقت نیست. زندگی خانوادگی اش او را تامین نمی کند ، همسرش جوابگوی نیازهای روحی ، جسمی ، و یا جنسی او نیست. به دنبال جانشینی می گردد. معمولا موقتی ، چرا که مشکلات اجتماعی و تعهدات او و همسرش و بسیاری مشکلات دیگر مسئله جدایی را برای هر دوی آنان غیر ممکن می کند. به هر حال و در هر صورتی بازی شروع شده است و هر دو طرف آگاهانه وارد این بازی می شوند. و بازی زمانی هم تمام می شود. معمولا به خواست یکی از دو طرف. در موردی که ما با آن روبرو هستیم ، با خواست مرد که جانشینی برای زن دوم یافته است. زنی که شاید بهتر شعر می گوید و بهتر حرف می زند. توجه کنیم که در این میان زنی که مرد او را در کلام و روابطش تحقیر می کند ، زنی که در حد خدمتکار مرد تنزل کرده است، همسر اول مرد ، ثابت است. این تنها " زنان دیگر" هستند که عوض می شوند. وقتی که ماجرا به اینجا رسید ما با چه طرف هستیم ؟ با زنی که خود را قربانی می بیند ، از قران فاکت می آورد ( من دقیقا در اینجا به معنی فاکت های قران پی نبرده ام، آیا منظور این است که این عمل در مذهب و عرف وجود دارد یا چه ؟) و با شوخی و جدی خود را فریب خورده می شمارد. سوال من این است ، چرا قربانی ؟ من در این رابطه صداقتی ندیدم . از ابتدای آن صداقتی ندیدم. و وقتی که رابطه بر پایه صداقت گذاشته نشده است ، چگونه می توان از فریب سخن به میان آورد؟ من در این میان زن را مقصر نمی دانم. او را خانه خراب کن نمی خوانم. نمی گویم که خانه خود را بر خرابه های خانه دیگری بنیاد کرده است. چرا که فکر می کنم که آن خانه را او خراب نکرده. آن خانه سالهاست خراب است و تنها طرفین خانه با دروغ و فریب و بر اساس روابط و زوابطی ظاهر قضیه را حفظ می کنند. زن نویسنده ما در این جا وارد این دایره شده است و این ورود او با انتخاب خود او همراه است. سرش کلاه نرفته است. وارد رابطه با مردی شده است که پایه زندگی اش بر دروغ گذاشته شده است. اشتباه زن این است که از چنین مردی صداقت طلب می کند. به راستی چرا ؟ کیستیم ما ؟ چیستیم که فکر می کنیم قادریم بنیاد فکری و عملی انسانی را در هم بریزیم ؟ فکر می کنیم قادریم او را دیگر گونه کنیم.می بینیم که او به دیگری دروغ می گوید و این را به راحتی می پذیریم ولی وقتی با دروغ او در مقابل خودمان روبرو می شویم بر می آشوبیم و فکر می کنیم آسمان به زمین آمده. زن چهار شنبه عزیز من در اینجا چند اشتباه کرد. و مسلم است که تاوان اشتباهات خود را ، خود پرداخته و می پردازد. اما آنچه من را اینجا به اعتراض وا می دارد دیدن چهره قربانی است. من در این جا ، در این رابطه مثلثی که بر قرار شده است اگر یک قربانی ببینم ، تنها همسر اول مرد است. این قربانی شاید از آن رو قربانیست که چیزی از او نمی دانیم. تنها می بینیم که تحقیر می شود. بی نهایت تحقیر می شود. هم از سوی مرد و هم از سوی زنی که در گوشه دیگر این مثلث ایستاده است. او از نظر من قربانی است چرا که از حضورش در یک رابطه مثلث آگاه نیست( یا ما خوانندگان این متن از آگاه بودن یا نبودن او مطلع نیستیم ) و به ظاهر زنی عامی را می رساند که به پخت و پز و رفت و روب اشتغال دارد و این به زن دیگر که در گوشه دیگر مثلث ایستاده است جایگاهی ویژه می دهد. جایگاهی که موجب رضایت او را تامین می کند. جایگاهی متفاوت و برجسته. و امروز که کسی دیگر در این جایگاه ویژه قرار گرفته است ، زن که وانهاده شده است راه کنار آمدن با این عمل را نمی یابد. و میان برش را در به وجود آوردن حس قربانی شدن در خود دیده است. بانوی پنج شنبه که بحث را ادامه می دهد به ماجرا از دید دیگری هم نگاه می کند. بانوی پنجشنبه مرد را مقصر می داند و همسر مرد را نیز ، که برای خود هویت مستقلی کسب نکرده است. که در زندگی مردی متفکر رل زنی ابله را بازی می کند . بانوی پنجشنبه او را نیز به زیر سوال می کشد که چرا خود را و خواسته های خود را به مرد بخشیده است و به شکل کلفت خانگی او در آمده است ، بانوی پنجشنبه اما به زن روشنفکر نمی پردازد. و از او نمی پرسد چرا آگاهانه وارد رابطه ای شده است که بویی از صداقت ندارد.
می گویند در ایران داشتن رابطه های پارالل اپیدمی شده است. نامش را خیانت می گذارند. من این نام را نمی گذارم. خیانت بار اخلاقی دارد. من این " بارها " را خوش ندارم. موضع خودم را در مقابل این مسئله قبلا هم گفتم. از آنجا که هیچ رابطه ای ازلی و ابدی نیست ، هیچ رابطه ای را نمی توان در جا محکوم کرد. پس در روابط خاص به دنبال مقصر نگردیم. و وقتی به دنبال مقصر نمی گردیم پس حق نداریم مرد را یک جانبه مقصر جلوه دهیم. اگر در اینجا جرمی انجام گرفته است این جرم دو سر داشته است. اگر در اینجا دروغی گفته شده است ، این دروغ در دنباله سلسله دروغهایی بیان شده است که با آگاهی زن صورت می گرفت. در اینجا اگر زن با ساده گی تصور می کرد که منحصر به فرد بودن او راه دروغ بر مرد می بندد ، اشتباه بزرگی کرده است. چیزی که مسلم است این است که اشتباهی که صورت گرفته است و پیامد های آن را به عنوان اشتباه خود بپذیریم و نقش مظلومیت به خود نگیریم. این اشتباه شاید تجربه ای باشد. تجربه ای که بانوی چهارشنبه سخاوتمندانه در اختیار خوانندگان وبلاگ می گذارد ( تجربه ای که احتمال دارد حتی تجربه شخصی او نباشد ) صحبت کردن از تجربیاتی به این شکل برای ما زنان بسیار مفید است. موجب می شود که ساده لوحانه پای روابط غلط نرویم و موجب می شود که کودکانه به کسی که کلامی را که دوست داریم بشنویم ، به زبان می آورد ، دل نسپاریم . اما در کنار اینها این برخوردها و این تبادل تجربیات باید یک دست آورد دیگر نیز برای ما داشته باشد. و آن اینکه " زن و زنانه " پای اشتباهات خود بایستیم و عواقبش را با سر ِ بالا بپذیریم. در مقابل این اشتباه رل مظلوم به خود نگیریم و خود را زیر مظلومیت زن بودن خود پنهان نکنیم. ما زنان انسانهای بالغ و عاقلی هستیم. انسانهایی که تحت ظلم اجتماعی و فرهنگی (و به خصوص در کشور ما دولتی ) قرار داریم ، اما این همه نباید موجب شود که از زیر اشتباهات خود شانه خالی کنیم. زنی را که در نوشته بانوی چهارشنبه می شناسیم ، به هر علتی که بود ( تنهایی روحی یا عاطفی ، نیازو ... ) توان دریافت سیگنال ها و ترجمه صحیح آنها را نداشت. این زن رابطه ای را که موجب آزار دیگری می شود بر خود می پذیرد و وقتی خود در چنین موقعیتی قرار می گیرد لب به شکوه می گشاید. می گویند ما زنان بزرگترین دشمنان یکدیگر هستیم. می گویند ما زنان نسبت به یکدیگر سنگدل تر از مردان هستیم. می گویند .... چه و چه ها. می گویم چنین نیست. می گویم شیوه جدید زندگی ، شیوه زندگی به عنوان زنی مستقل و آزاد به آموزش نیاز دارد. آری ، اگر با قوائد دنیای مردانه ، دنیایی که زنان در آن همواره تحت ستم بوده اند بنا بر قوانین جنگل برای رسیدن به حق خود ، حق دیگری را نیز پامال می کنند ، زندگی کنیم ، جز این نخواهد بود. اما شیوه دیگری نیز برای زندگی وجود دارد. شیوه ای که در آن کسی آزار دیگری را روا نمی بیند ، شیوه ای که در آن زن صداقت را می گزیند و صداقت را می خواهد . و آنچه را که صادقانه نباشد زیر سوال می برد. این شیوه را باید آموزش ببینیم. باید برگزینیم . در این شیوه ما هر چند انسانهایی هستیم که تحت ستم پیرامون خود قرار داریم اما قربانی نیستیم. در این شیوه ما انسانهایی هستیم که زندگی خود را انتخاب می کنیم. اشتباهات خود را با یکدیگر در میان می گذاریم و از آن برای خود و دیگران تجربه می سازیم. در این شیوه ما نه فقط از حق خود در زندگی ، بلکه از سهم خود برای ساختن یک زندگی بهتر برای هر دو جنس دفاع می کنیم. در این شیوه زنی که شعر می خواند در کنار زنی که قرمه سبزی می پزد زندگی خود را انتخاب می کنند و راه سوء استفاده از جسم و روح خود را بر دیگران می بندند. من این شیوه را فمینیسم می خوانم و آن را شیوه زندگی خود می دانم.
پ.ن : من به هیچ عنوان معتقد نیستم که بانوی چهارشنبه در مطلب نوشته شده اش مظلوم نمایی می کند. نه. اما حس می کنم که او در این مطلب حس می کند که مظلوم واقع شده است ، برای خود دل می سوزاند و این حس را منتقل می کند. مشکل من با این حس است. تا زمانی که حس می کنیم که مظلوم واقع شده ایم ، و مورد ظلم قرار گرفته ایم، تا زمانی که حس می کنیم قربانی هستیم و این حس را منتقل می کنیم ، توان در دست گرفتن سرنوشت خود را نداریم. برای اینکه سرنوشت خود را در دست گیریم باید این قبای کهنه قربانی بودن را از تن بدور اندازیم.
|