February 29, 2004

دو فیلم با یک بلیط



Dreamers
Bernardo Bertolucci
محل : پاریس ، سال 1968
وقایع سال 68 ، جنبش هنرمندان، جوانان عاصی ، آنارشی، فیلم ، سینما تک، آرمانگرایی
اما فیلم در این حول و حوش دور نمی زند. اینها تنها در کنار فیلم حرکت می کنند. شخصیت های اصلی داستان تئو، ایزابل، دوقلوهای به هم نچسبیده نیم فرانسوی نیم انگلیسی هستند که در خانواده ای انتلکتوال از طبقات مرفه جامعه رشد کرده اند. در یکی از حرکات اعتراضی این خواهر وبرادر با متیو آشنا می شوند. جوانی آمریکایی که در جنبش علیه خشونت ، در فرار از خدمت سربازی و اعزام به ویتنام برای تحصیل به پاریس آمده است. او به عنوان " یکی از ما " در خانواده پذیرفته می شود و رابطه ای سه گانه در بین این جوانان شکل می گیرد.
علاقه این سه جوان به فیلم و دنیای سینما ، بحث ها و گفت و گوهایشان، حضورشان در فیلم و حضور فیلم در زندگی شان همه و همه از "رویا پردازان " برتولوچی فیلمی دیدنی می سازد.
فیلم به شدت روی تابوها و تخیلات جنسی ای که نسل جوان و عاصی سالهای 60 فرانسه با آن در کشمکش بودند متمرکز می شود. آنقدر که تحولات اجتماعی آن دوران کمرنگتر به چشم می خورند و جابجایی مرزهای جنسی ، و عشق جنسی و جسمانی و روابط مثلت تم اصلی فیلم را تشکیل می دهد.
بازی ها معرکه اند ، و لحظه به لحظه فیلم به تو که در روی صندلی نشسته ای شک قوی می دهد و این همه نیاز تو را به تجربه مجدد کارگردان فیلم بزرگ 1900 تامین می کند.
و چنین فیلمی چگونه و با چه آهنگی می تواند تمام شود مگر پرتاب کوکتل مولوتف، یورش پلیس به صف تظاهرات کنندگان و صدای سحرانگیز پیاف
Non,je ne regretter rien




The Mother
Roger Michell
مای و توتس ، زن و شوهر بازنشسته ای هستند که به قصد دیدن فرزندان و نوه ها از شهر کوچک و آرام خود عازم لندن می شوند. در لندن در خانه بزرگ و زیبای پسر با استقبال گرمی روبرو نمی شوند. پسر، بابی ، ثروتمند است و با زن و بچه هایش زندگی می کرد و دختر، پائولا مادری تنهاست که هنوز جایگاه خود را در زندگی پیدا نکرده است.
توتس در اثر حمله قلبی می میرد و مای، مادر که به شهر خود بر میگردد تصمیم می گیرد که به لندن بازگردد و مدتی را در خانه پسر و دختر سر کند.
پائولا زندگی سرگشته ای دارد. با درن ، مردی بی هدف که زن و بچه دارد رابطه دارد و به امید آن است که روزی او همسرش را ترک کند. بابی در خانه بزرگش زندگی سرد و خشکی را دنبال می کند. درن که از دوستان قدیمی بابی هم هست و در خانه او مشغول به کار نجاری است به مای ، مادر بابی و پائولا نزدیک می شود و رابطه ای در بین این دو شکل می گیرد.
مای که در زندگی زناشویی خود همیشه زنی مطیع برای شوهرش بوده است ، و به رنگ خاکستری در می آید با رابطه جنسی که با مرد جوان برقرار می کند دوباره حس جوانی در او زنده می شود.رنگها و نقاشی به زندگیش باز می گردند و در این میانه خود را می جوید. احساس بدی که نسبت به رقابت جنسی با دخترش دارد با احساس خوبی که در رابطه جنسی با درن به او دست میدهد دائما در چالشند. مای که در تمام طول زندگی اش ، فرصت زندگی را از دست داده است ، سعی در باز گرفتن آن فرصت ها می کند و رابطه با دوست پسر دختر خود را حق خود می داند و سعی می کند با نصیحت دختر او را از ادامه رابطه نافرجام با مردی زن دار برحذر دارد. ، دختر عاشق مرد است و در آرزوی اینکه روزی او همسرش را ترک کند. و از رابطه مرد و مادر خبردار می شود. مرد اما عاشق هیچکس نیست. با مادر و دختر و احتمالا همسرش رابطه دارد، خواسته های بزرگی ندارد ، هدف ندارد و در جایی که مای به او پیشنهاد می کند که برای رفع مشکلات اقتصادی اش به او پول بدهد قبول می کند. او که چهره مهربانی از خود نشان می داده به یکباره به انسانی مبدل می شود که به خاطر سن زیاد مای دست به تحقیر او میزند.
پائولا که در رویای نویسندگی است نوشته هایش را می سوزاند. با مادر دعوا می کند و به مرد التیماتم می دهد.
مادر به خانه برمیگردد. و در آخرین صحنه زنی که با چمدانی کوچک از خانه خارج می شود تنها است و رها.
در تمام مدت فیلم این صدا در گوشت زنگ می زند :
قبل از آنکه بمیری ، زندگی کن.




[ 0:36 | مهشيـد ]


Powered by MT3.35