دنیایی که در آن " چلنج "* نباشد، دنیای خیلی خسته کننده ای است. هر روز صبح که بیدار می شوم و بعد از دوش صبحگاهی و پوشیدن لباس و خوردن صبحانه و آماده شدن از خانه بیرون می روم ، در پایین خانه ، در کریدور عمومی ، نزدیک در خروجی، معمولا مردی ایستاده است. با بروشور های کوچکی در دست که رویش نوشته است :" بیدار شو " . این مرد از طرف یکی از سازمانهای آزاد مذهبی ـ مسیحی ، به تبلیغات در مورد فرقه اش می پردازد.همیشه با لبخندی از کنارش می گذرم. امروز بروشورش را که به سمتم دراز کرده بود پس نزدم. گرفتم و در قطار به خواندنش پرداختم. عکس روی آن زنی است مو بور و سفید ، کنار مردی مو بور و سفید، چند بچه در دور و ورشان ، یکی از بچه ها سیاه پوست است ( یعنی که ما راسیست نیستیم ) و دیگری از نژاد زرد ، در فضایی سبز و خرم، روزی آفتابی، با لباسهایی سفید و زیبا . در کنارشان گوسفندی در حال چریدن است و شیری در حال استراحت. یک خانواده خوشبخت ، تصویری از بهشت و آنچه از بهشت توقع داریم. در کتابچه تبلیغ یکی از سکت های مسیحی بود . اینکه همه از هر نژادی که باشند به خصوص مهاجران در آنجا با روی خوش استقبال می شوند. و از این حرفها. نگاهی به عکس روی آن انداختم. به یاد تعریفی که از بهشت در دین اسلام شنیده ام افتادم. دشتهایی سبز و خرم ، سلامت دائم، حوری های همیشه باکره ( که اینجا ارزش بکارت کاملا روشن می شود. بیخود نیست که مردان نازنین ایرانی در خارج از کشور به دنبال زن باکره تا ایران سفر می کنند ) ،حالا گیرم برای زنان مومن هم پسرکان بهشتی ( دعوایم امروز سر سهم زنان در بهشت نیست ) ، چشمه های شیر و عسل، نه دردی ، نه غمی ، نه اشکی . بهشت در همه جا تقریبا همین رنگ است، با کمی تغییرات فرهنگی مختص به هر فرهنگ و منطقه ای، اما در کل به یک شکل. تکرار دائمی یک نواخت زندگی شاد و خوشبخت، تا بی نهایت ، بدون هیچ تغییری ، بدون هیچ تکاملی ، بدون هیچ دردی و غمی ، و اگر غم نباشد شادی هم نیست چرا که شادی به نوعی نبودن غم است. اگر تو از حس غم محروم شوی ، چگونه شادی را حس می کنی ؟ جهنمشان چیست ؟ دردی تا بینهایت ، هر روز قیر داغت کنند و هر روز سیخت بزنند و هر روز زجرت بدهند. وقتی تا بینهایت اینها باشد همین ها هم عادت می شوند و دیگر درد معنی خود را از دست خواهد داد . به راستی این دین ها ما را به چه وعده می دهند ، و از چه می ترسانند ؟ به سکونی ابدی ؟ آیا سکون ابدی انتهای تمام پرهیزکاری های انسان مومن خواهد بود ؟ در بهشت راه بروی و بخوری و بنوشی و با حوریان همبستر شوی ...تا ابدیت ؟ آیا این انتهای انسانیت شماست ؟ سکونی ابدی که هیچ تغییر و تکاملی در آن نیست ؟ راستی تغییر و تکامل در بهشت مذهبی به چه شکل است ؟ مثلا اگر امروز با دو نفر از حوریان همبستر شدی ، فردا می توانی گروپ سکس داشته باشی ؟ یا مثلا امروز شیر و شراب بخوری و فردا شیر و عسل ؟ تا ابدیت ؟ آیا پرهیز کاری هایتان برای سکون ابدی است ؟ بدون هیچ انگیزه ای صبحی را به شب رساندن برای سپری کردن شبی چون شبان دیگر و آغاز صبحی که با هزاران صبح قبل و بعد هیچ تفاوتی ندارد ؟ مرگی نه ؟ دردی نه ؟ بندی نه ؟ و نه شادی ..و نه آزادی ؟؟ چه دنیای خسته کننده ای را به مردم وعده می دهید. و چه ابلهند کسانی که به خاطر این وعده های شما که اگر هم راست باشد زنده بگور شدن محض است ، تمام لذات انسانی را از خود سلب می کنند . سالهاست انسان مذهبی را به گفتگو ننشسته ام. چه جور موجودی می تواند باشد که به این ها دل خوش می کند ؟ آرزوهایش چیست ، رویاهایش چقدر کوچکند و چقدر کسالت آور. بهشتتان پیش کش خودتان باشد. دنیایی که در آن تکامل وجود نداشته باشد جهنم من است. من بهشت ابدی شما را به یک روز دغدغه های خودم ، گریه های خودم ، با یک روز غم های خودم عوض نمی کنم.