January 17, 2004



و بم را هم از یاد نبریم. شماره حسابهای مختلف سازمانهای غیر دولتی در همه سایت ها موجود است.

وبلاگ حاج آقا سیاسی می شود، دارا داراممممممممم
یادتان هست روزهای آخر رژیم شاه را ، وقتی که داشت نفس های آخر را می کشید؟ تقریبا همین خیمه شب بازی امروز در مجلس بود. همه شده بودند منتقد و از تمام کارهایی که در تمام طول سالهای حکومت شاه انجام می شد ، انتقاد می کردند. یک سری هم صحیح است احسنت می گفتند و یک سری هم آقا حرف نزن بیا
پایین..یادتان است.
فرقش این است که آنها کت و شلوار و کراوات داشتند و خانمهای مجلس ( خانمی بود ؟ ) صبح ها قبل از شرکت در جلسات مجلس پیش آرایشگرشان می رفتند و موها را میرزا پله می کردند. الان با عبا و عمامه و چادر و چاقچور همان جشن را با رعایت موازین اسلامی پیاده می کنند.
بعد از سالها وجود و حضور شورای انقلاب اسلامی این حاج اقا ابطحی تازه دوزاریش افتاد که این شورا را مردم انتخاب نکردند. باریکلا بابا...ایشالا تا چند وقت دیگه یادت می افته که اونی را که معاونش هستی هم مردم از زور ناچاری انتخاب کردند و خودت هم اون صندلی را به حق بدست نیاوردی . طول می کشد. وقت می برد. بخصوص وقتی که آخوند باشی درک هر چیزی که مغز یک انسان معمولی به سرعت درک می کند ، ده ، بیست ، یا پنجاه برابر وقت می برد.
شاید هم تنها یک چیزی بتواند این پروسه را سریعتر کند ، به خطر افتادن منافع شخصی
آن بار که راجع به حاج آقا و سوتی هاشون نوشتم خیلی ها در اینجا به من پریدند ، و خیلی ها هم با میل تا مدتها از من می خواستند که با ابطحی اینطور برخورد نکنم، که ابطحی کاره ای نیست و بی کاره است در حکومت و دی این کارها دستی ندارد و باز هم کاره ای نیست و بیکاره است و یکی از دوستان گفت که اتفاقا بابت همین وبلاگش ، خاتمی حسابی حالش را گرفته و رفته توی اعصابش ، و باز هم تاکید بر اینکه او کاره ای نیست و... و از این حرفها.
باشد ، من حرفم را پس می گیرم ، به شرطی که یکی بیاید به من یه توضیح حسابی بدهد که در مملکت ما بابت کاره ای نبودن ، و بی کاره بودن ، به این آقا چقدر حقوق می دهند و چرا این آقا بابت بی کاره بودن و نقشی در جایی نداشتن باید این قدر حقوق بگیرد ، در حالی که امید اولادی و پیمان رضی لو، ، جوان هایی 23/ 24 ساله در زیر بار کار با حقوق چندر قاز کلاپس کنند و جان خود را از دست بدهند.
راستی این همه ظلم را در مملکتی دیدن و باز نگران از دست رفتن لحاف ملا بودن به معنی این نیست که افرادی اینچنین اتفاقا همان کاره ای هستند که باید باشند ، پاسداران بر حق حکومت عدل اسلامی ؟

این هم شعری است از هادی خرسندی، تقدیم به نمایندگان مبارز مجلس که بعد از سالها گدایی، تازه یادشان افتاده است که جریان چه بود و آنها چه کاره بیدند
کيوان حسيني (راديو فردا): پنج روز گذشت. شايد هيچ يک از نمايندگان مجلس پيش بيني
نمي کردند که بعد از سپري کردن چهار شب در ساختمان مجلس، هيچ شهروندي براي
حمايت از آنان به اين خيابان نيايد .......در روزهاي سرنوشت ساز و لحظاتي که از نگاه
ناظران لحظاتي تاريخي ارزيابي مي شود، با يک جاي خالي روبرو بوده است. جاي خالي
مردم چنان محسوس بود که به گفته فرامرز قره باغي، روزنامه نگار ساکن تهران، حتي
برخي از مردم خبرهاي مربوط به تحصن را نيز پيگيري نمي کردند.


مردم نيامدند و شما بور مانده ايد
اين دفعه را غلط نکنم، کور خوانده ايد
زيرا شما مطابق حکم حکومتی
آنروز خط رهبر منفور خوانده ايد
زيرا شما اصول اطاعت ز رهبري
در مکتب رياست جمهور خوانده ايد
زيرا شما مقابل قصابي محل
شعری به وصف دشنه و ساطور خوانده ايد
زيرا شما بدون اجازه ز صاحبش
خود را ميان خانهَ ملت چپانده ايد
زيرا شما به نام نمايندگان او
جان بر لبان ملت مسکين رسانده ايد
زيرا شما .... چه عرض کنم ، گاو خويش را
در مزرع فلاکت مردم چرانده ايد
حالا برای دورهَ ديگر اجازه نيست
راهی بجز رسيدن گاوان تازه نيست


[ 22:31 | مهشيـد | 0 دنبالک ]


Powered by MT3.35