January 31, 2004

اطلاعيه

20 فوريه برابر با اول اسفند1382 روز برگزارى انتخابات ضد دمكراتيك مجلس شوراى اسلامى در ايران است، براى اعتراض به اين انتخابات و حمايت از حقوق ملت ايران ،ما جمعى از ايرانيان در پى آنيم كه اعتراض گسترده اى عليه جمهورى اسلامى و جلب حمايت افكار عمومى د ر دفاع از حقوق ملت ايران در 20 فوريه در مقابل مجلس سوئد برگزار كنيم . براى مشاركت هرچه گسترده تر و سازماندهى هرچه موًثرتر اين اعتراض از كليه ايرانيان علاقمند دعوت مىكنيم در جلسه تبادل نظروتصميم گيرى دراين مورد، در روز يكشنبه1 فوريه در ساعت 2بعداز ظهر گردهم آئيم.

FOLKETHUS RINKEBY مكان:
زمان: ساعت 2بعدا ظهر 1 فوريه
24 ژانويه-04
جمعى از ايرانيان مقيم استكهلم


[ 9:47 | مهشيـد | 0 دنبالک ]

January 30, 2004


*****************************

...از كرامات شيخ ما چه عجب

مي گه : اگر يك نفر هم به ناحق ردصلاحيت شود از حق او دفاع مي كنم.
سوال : چه جوري از حق او دفاع مي كني ؟ همانجوري كه از دانشجو ها دفاع كردي ؟
مي گه : انتخابات رقابتي به اين معنا نيست كه افرادي كه صلاحيت ندارند حتما بايد در انتخابات شركت كنند، بلكه ما كاملاً تابع اين امر هستيم كه افرادي كه بي صلاحيتي آنها با مدرك مشخص شده است، از هر جناح و گروهي كه باشند حق شركت در انتخابات را ندارند.
رد صلاحيت شدن از نظر شما اصلا يعني چه ؟ آيا اين رد صلاحيت و كل معركه اي كه راه انداخته ايد به معني اين نيست كه به قوه تشخيص مردم اعتماد نمي كنيد و فكر مي كنيد بهتر از ديگران مي دانيد و بايد برايشان تصميم بگيريد كه كي انتخاب بشه و كي نشه ؟ كسي كه با شعار مردم سالاري و جامعه مدني روي كار آمد امروز در كنار ديگر شيخهاي دولت مدار به طرفداران تئوري شبان و رمه اي پيوسته است. بعد انتظار داريد مردم از شما حمايت هم بكنند ؟

دعوا در اينجا سر مردم و حقشان در انتخاب كردن و انتخاب شدن نيست. سر لحاف ملاست. انتخابات آزاد و آزادي انتخاب براي آقايان مطرح نيست. سر يار گيري كم آورده اند.

اين را از هادي داشته باشيد:

داده به شما ملت ايران نظرش را
اي اهل تحصن بگذاريد درش را
در باب تحصن خبر اين بود که حتا
تعقيب نکردند خلايق خبرش را
ماشين حکومت موتورش سوخته ، باري
تعمير چه حاصل دم آخر سپرش را


[ 12:15 | مهشيـد | 0 دنبالک ]

January 29, 2004

می دانستند دندان
برای تبسم نیز هست
و
تنها
بر دریدند.
(شاملو)

[ 23:45 | مهشيـد | 0 دنبالک ]



ماچت مي كنم ها !!!!


ليست نامزدهاي اسكار اعلام شد و چشمم به دنبال نام نفس عميق مي گشت.كه نبود. اما نام آشناي آغداشلو را ديدم.
چه كسي هست كه فيلم سوته دلان را ديده باشد و عاشق اين زن نشده باشد و بارها در دلش به سبك بهروز نگفته باشد : ماچت مي كنم ها...
امروز شهره آغداشلو به عنوان بازيگر زن نقش دوم يكي از چهار تن افرادي است كه نام برده شده است. براي شهره خوشحال شدم. تاييد
بزرگي براي هنرش گرفت.
**************************

پناهجوی ايرانی در مالزی خود را به آتش كشيد و جان داد

رنج زنان در يکتاتوری صدام.رابرت فيسک

ازبم تا استکهلم
******************
خداي نكرده يادمان نرفته كه بحث و تبادل نظر براي چيست؟ ها ؟ يادمان رفته ؟
يه وقت فكر نكنين كه بحث و تبادل نظر يعني تبادل اطلاعات و اطلاع از نظرات همديگر ....نه .اصلا اين طور نيست . ميگيد نه يه نگاهي به وبلاگستان , اين مهد دمكراسي بكنيد. گاه فكر مي كنم اگر اين شيشه هاي بين ما وجود نداشت , اين ملت دست به كي بورد همديگر را تكه تكه مي كردند.
من كه ديگر دارد حالم از اين جوي كه در وبلاگستان در رابطه با انتخابات به وجود آمده به هم مي خورد. از اين جو مغرضانه و دشمنانه . از اين همه " هر كي مثل من فكر نكند خر است " , از اين همه خطكشي ها .
قربانش برم همه مون هم يه پا دمكراتيم.


[ 13:01 | مهشيـد | 0 دنبالک ]

January 27, 2004

گزارشی از یکی از ستاد های یاری رسانی به زلزله زدگان بم را در این آدرس می توانید بخوانید. ( فایل آکروبات است) این ستاد در ایران تشکیل شده و فعال است.

چند لينك مفيد:
در حالي که تنها 21 درصد شرکت کنندگان در آزمون اختبار کانون وکلاي دادگستري مرکز زن بودند، 8 نفر از ده نفر اول را زنان تشکيل مي دهند.

من مرده ام!

وزیر بهداشت: به دلیل مسائل اعتقادی نمی توانیم به روسپیان آموزش جنسی بدهیم
آخ كه اين شرم و حياش منو كشته!!!!

اگر اين مردها بودند كه عادت ماهانه مي شدند

خشونت عليه زنان را گزارش كنيد

سخنرانی آرنوداتي روی در همايش مخالفان جهانروائی (مومبائی):

حتما خبر داريد كه دانشجوي زاهداني كه دزديده شده بود پيدا شد. دوستمان در وبلاگ زن در اين مورد نكته هاي جالبي دارد.

خاتمي: نگراني بزرگ‌تري از ردصلاحيت‌ها دارم
و آنهم اين است : شنيده ام كه قيمت سوراخ موش داره به شدت بالا مي ره.

وزير کشور: امکان برگزارى انتخابات آزاد، سالم و رقابتی نداريم
اي بابا....پس بگو همه اين مشكلات براي اينه كه امكانات نداريم.


[ 7:00 | مهشيـد | 0 دنبالک ]

January 26, 2004


راستی کبری چقدر فرصت دارد؟ چقدر از مهلت یک ماهه او باقی مانده است؟
هنوز برای امضای اعتراض نامه فرصت هست. با کلیک کردن روی عکس بالا می توانید در امضای این اعتراض نامه اقدام کنید.
می گویید آیا اثری دارد ؟ نمی دانم، هیچ نمی دانم. فقط می دانم که کبری همسن دختر من است. و دخترم زندگی ای در پیش رو دارد ، زندگی ای که حق هر انسانی در سن اوست
این امضا ها، این نام ها که جمع می شود همه و همه به خاطر آن است که صدای کبری به گوش دنیا برسد. که هر چه ممکن است افراد بیشتری از زندگی کبری بدانند و برای نجات او بکوشند. هر کسی هر چه که می تواند باید انجام دهد ، برای کبری، برای کبری ها ، و برای آنکه دیگر برای کبری ها نیاز به جمع کردن امضا نداشته باشیم.

*******************************

این دوست تازه واردمون با اینکه زنه !!! اما خیلی خوب می نویسه ها
:)))

راستی، قبلا برای نوشیدن چای تلخ به کجا می رفتید ؟ فراموش کنید، چای تلخ را اکنون با همه تلخی اش می توانید در خانه جدیدش بنوشید.
(گول تشکر هایی را که از من کرده نخورید.من در درست کردن خانه جدید کاره ای نبودم )
کیمیا رو هم بعد از اسباب کشی تو این محله می تونین پیدا کنین .
سیپریسک هم رفت خانه جدید. این بلاگ اسکای نامرد خیلی از بر و بچه ها رو در بدر کرده ها. هر کی اسباب کشی کرده و گذرش اینجا ها می افته یه بیز بزنه که به بچه ها خبر بدیم. این کمترین کاری هست که می تونیم بکنیم.

*******************************
امروز کنفرانس " کشتار خلق ها " در استکهلم آغاز به کار کرد. نخست وزیر اسرائیل ، آریل شارون هم با جلال و جبروت وارد شد . همانطور که گفتم قرار است در مورد جنایات اسرائیل در فلسطین کلامی به زبان نیاید. شتر دیدی ، ندیدی.
در مرکز شهر استکهلم تظاهراتی توسط آنارشیست ها، مدافعان سوسیالیسم انقلابی و سازمانهای مدافع حقوق بشر اجرا شد. تقریبا 500ـ 600 نفر که اکثر جوان بودند در این تظاهرات حضور داشتند و شعارها عمدتا در جهت بایکوت اسرائیل و آمریکا بود.
نه به تروریسم دولتی، نه به اشغال سرزمین ها. نه به جنگ آمریکا بر علیه جهان چند تا از شعارهایی بود که روی پلاکاد ها نوشته شده بود.
******************************
اگر به شما بگویند که در یکی از کشورهای اروپایی ، چند نفر آدم را سه ـ چهار ماه در یک خانه زندانی می کنند و تمام تماسشان را با دنیای خارج قطع می کنند. و تمام حرکات این انسانها با دوربین هایی که در همه جا ، حتی در توالت و حمام ، نصب شده است ، بیست و چهار ساعته فیلم برداری می شود و برای همه کس قابل دیدن است شما چه می گویید ؟ یعنی که تمام حرکات اینها، همخوابگی شان، خوردن و خوابیدنشان و دست شویی رفتنشان در مقابل چشم همه گان قرار دارد. آیا این مسئله به نظرتان نقض حقوق بشر نمی آید ؟ آیا این توهین به شخصیت و شعور انسانها نیست و بی احترامی به کرامت انسانی نیست ؟ دلتان نمی خواهد که برویم یه پتیشن بنویسیم و برای آزادی این انسانها امضا جمع کنیم ؟
اگر بگویم که این آدمها برای اینکه بتوانند به این مقام برسند و در این خانه جای بگیرند کلی با دیگران رقابت کرده اند و الان هم فکر می کنند که شاخ غول را شکسته اند ، آنوقت چه فکر می کنید؟
آنچه خواندید ، تعریف برنامه ای بود که در سوئد و اکثر کشورهای اروپایی یکی از پرطرفدار ترین برنامه های تلویزیونی شده است. تعدادی زن و مرد که در یک خانه به مدت 100 روز حبس می شوند. اینها قبل از این همدیگر را نمی شناختند ، و بعد 100 روز با هم سر و کله می زنند. پشت سر هم جلوی دوربین بد می گویند ، با هم بر علیه دیگری دست به یکی می کنند که او را از جمع بیرون بیاندازند. شبانه به زیر لحاف همدیگر می خزند و با هم عشق بازی می کنند. و مردم هم نشسته اند به تماشا، روی نت یا در تلویزیون..که ببینند امروز کی با کی دعوا کرده و یا کی با کی خوابیده. اسم این برنامه انتلکت صفر هست " برادر بزرگ " . این اسم از همان فیلم 1984 سال گرفته شده است. و نمایشی فجیع است از حقارت انسان و اینکه آدمها برای پول حاضرند به هر حقارتی تن بدهند. آنکس که در انتها در خانه باقی بماند 500 هزار کرون برنده خواهد شد. به نظرتان می ارزد ؟
برنامه " برادر بزرگ " یا همان " Big Brother" هر سال دو بار ، در هر کشور تجدید می شود یعنی هر سال دو سری آدم برای دست یابی به این پول برای مدتی از یاد می برند که آدم هستند و قرار نیست برای پول به هر خفت و خواری تن داد.
*****************************
مسئله ای در مورد بی خانمان های سوئد هست که باید گفته شود.
زمانی که من به سوئد آمدم ، 17 سال پیش، گفته می شد که سوئد 20ـ 30 نفر بی خانمان دارد. اکنون این رقم به بیش از هزار رسیده است. می دانم که در مقایسه با ایران و یا آمریکا رقم بی مقداری به نظر می آید. همانطور که زمانی که از ایران می رفتم معضلی به نام کودک خیابانی نداشتیم، در حالی که اکنون در خیابانها موج می زنند. اما چیزی که فراموش می کنیم فرقی است که دولت سوئد با دولت ایران قرار است داشته باشند. دولت سوئد اسما با سیستم سوسیال دمکراسی اداره می شود. اسم دولت رفاه را یدک می کشد.
این انسانها واخورده های اجتماع هستند ، آری. اکثرا معتاد به الکل و مواد مخدر هستند ، آری. اما انسان هستند. چیزی که معمولا فراموش می شود. انسان هستند و حق دارند که در دولت رفاه از مزایای انسان بودن بهره مند شوند. در سوئد شما حتی یک سگ ولگرد نمی بینید. اما شکاف بین طبقات چنان عمیق شده است که فقر و بیخانمانی به سرعت رشد می کند. اعتیاد از پی آمد های فقر و شکاف طبقاتی است. پس دیگر نگوییم 1000 نفر چیزی نیست.



[ 20:17 | مهشيـد | 0 دنبالک ]

January 25, 2004

چند سال پیش ، در یک روز ملایم بهاری ، با چند تن از آشنایان تصمیم گرفتیم به کنار آب برویم. جایی که هم زیبا و با صفا باشد و هم کافه ای باشد که بشود نشست و قهوه ای خورد و گپی زد. یکی از محل های تفریحی در وسط شهر ( منطقه ای به نسبت ثروتمند نشین ) را انتخاب کردیم. با بچه ها که داشتیم گپ زنان و قدم زنان می رفتیم ، کنار یک سطل بزرگ زباله پیرمردی را دیدم، که در میان زباله ها می گشت ، چون داشتم حرف می زدم با دیدن او به یک باره صدایم قطع شد و بغض گلویم را گرفت. یکی از دوستان به سمت نگاه من ، نگاه کرد و ناگهان گفت : پروفسور ؟؟؟؟ و به آن سو دوید.
در میان حیرت ما ، آن دوست با آن مرد بی خانه مان و الکلیست مشغول صحبت شد. ما ایستادیم و منتظر دوستمان شدیم. اما او به همراه مرد بر زمین نشستند و شروع به گپ زدن کردند. بچه ها متوجه شدند که این صحبت به طول خواهد انجامید. اشاره ای به او کردیم که : ما می رویم کنار آب و بعدا بیا . و او اشا ره ای کرد که مشخص کرد فهمیده است و ما مقداری پایین تر بر نیمکتی کنار آب نشستیم.
من همچنان نگاهم به آن مرد بود که دوستمان او را پروفسور خطاب کرده بود. از ظاهرش کاملا معلوم بود که از زمره بی خانمان هاست. با ساک های بزرگ در دست که در سطل های زباله دنبال قوطی آبجو می گشت که با تحویل آنها به دستگاه مخصوص ، گرویی آن را دریافت دارد. هر قوطی نیم کرون . لباسها و شکل و قیافه اش کاملا به این کناره نشینان جامعه شبیه بود. اما آن خطاب چه بود ؟ چرا پروفسور ؟ تا زمانی که دوستمان بیاید انگار روی سوزن نشسته بودم. بی قرار و نا آرام که بدانم ماجرا چیست.
دوستمان آمدو چنین تعریف کرد:
مدتها پیش در دانشگاه که درس می خواندم پروفسور فیزیکی داشتیم که بسیار مهربان بود. بچه ها عاشقش بودند. یک روز سر کلاسش نیامد و مسئول کلاسها آمد و گفت که مریض است. دفعه بعد یک جانشین آمد و بعد دیگر هرگز پیدایش نشد. شایعاتی بود مبنی بر اینکه مشکلات روحی و یا خانوادگی پیدا کرده است. شایعاتی که چون از صحت آن بی اطلاعم بر زبان نمی آورم. اما پروفسور رفت که رفت. به ما گفتند که به شهر دیگری نقل مکان کرده است و هیچ کدام از بچه ها هم با او رابطه شخصی نداشت و آدرس استادان هم در اختیار ما قرار نمی گرفت. درس زیاد بود و ...موضوع فراموش شد.
الان که تو با نگاهت که به او افتاد صدایت قطع شد و من به سمت نگاه تو نگاه کردم. یک باره حس کردم که آشناست. دقیقتر که نگاه کردم دیدم خودش است. پروفسور فیزیک ما.
مرد بعد از مدتی بیماری روحی کارش به مصرف الکل رسیده بود. و بستری شد. در مدت بستری بودن به دلیل اینکه نتوانسته بود قسط های خانه را بپردازد ، خانه و زندگی اش را از دست می دهد، این اواخر تنها هم زندگی می کردو. وقتی از بیمارستان مرخص می شود به نزد خواهرش می رود ولی مدتی بیشتر آنجا نمی ماند و می زند بیرون. اکنون هم بشدت الکلی و بی خانمان است.
دوستمان گفت که از او پرسیدم که آیا می توانم کمکی کنم ؟ و او خواسته بود که اگر می تواند مقداری پول و سیگار در اختیارش بگذارد. دوست ما هم با شرمندگی چنین کرده بود. و او به سرعت برای خرید شیشه ای مشروب به سمت مشروب فروشی راه افتاده بود.

در روزنامه خواندم که مردم منطقه ای ثروتمند نشین در استکهلم از بی خانمان ها و الکلیست های منطقه به تنگ آمده اند و از شهرداری خواسته اند که آنها را از این منطقه براند. همان منطقه بود . به یاد پروفسور افتادم. و دوباره خبر را خواندم. مردم گفته اند که مایل نیستند این شکست خوردگان اجتماعی را ببینند. گفتند که بچه هایشان برای رفتن به مدرسه راه خود را عوض می کنند. و باید این افراد از این منطقه بروند. شهرداری در صدد است به طریقی آنها را نقل مکان دهد.
می دانید بی خانمان بودن در سوئد یعنی چی ؟ روزهایی که بشود به راحتی در خیابانها خوابید ، شاید به شمارش انگشتان دست برسد . و بقیه سال باران است و سرما.، جداقل در شب.
بی خانمان بودن در سوئد به معنی در سرما و باران در خیابان خوابیدن است و در سرمای 15 تا 20 درجه زیر صفر به دنبال محلی برای گرم شدن گشتن. در توالت های عمومی دوش گرفتن و تا خرخره مشروب خوردن تا سرما را حس نکنی.
مردم می خواهند که اینها را نبینند. و شهرداری می خواهد که ترتیبی دهد که این ها دیگر در آنجا جمع نشوند. هیچ کس از معزل بی خانمانی در سوئد حرف نمی زند. فقط " آنها را به جایی بفرستید که ما مردمان خوشبخت آنها را نبینیم و چشمانمان که به زیبایی عادت دارد با این سیاهی آشنا نشود و روزمان خراب نشود" . این که بر سرشان چه می آید معلوم نیست. کی اهمیت می دهد. وقتی نبینیمشان انگار که نیستند.

بی خانمانی در سوئد دلایلی جدای از فقر دارد. در اکثر نقاط دنیا بی خانمان ها مردمی فقیرند که نمی توانند مسکنی برای خود تهیه کنند. در سوئد چنین نیست. بی خانمانها اکثرابه مشکلاتی مثل مواد مخدر و الکل و عمدتا بیماری های روحی دچار هستند. در حال حاضر تعداد بی خانمان ها در سوئد طبق آمار بیشتر از 1000نفر است. این رقم ، رقم زیاد بزرگی نیست و مسلما برای دولتی مثل سوئد قابل حل است. مشکل اصلی این است که کسی برای حل این معزل کار نمی کند. اینها انسان محسوب نمی شوند. و تنها کاری که می شود این است که هر از چند گاه از سویی به سوی دیگر کوچشان دهند.
منطقی بسیار ساده : وقتی نمی بینیشان، انگار که نیستند.
****************************
در زمینه شرکت اسرائیل در کنفرانس " نسل کشی " یا " مردم کشی " امروز چیزی شنیدم.
اسرائیل خواسته بود که اثر " سفید برفی " برداشته شود وگرنه شرکت نمی کنند. که دولت سوئد موافقت نکرد ، اما دولت اسرائیل با دولت سوئد سر مسئله ای به توافق رسیدند که موجب شد اسرائیل هم قدم رنجه بفرماید و در کنفرانس حضور بیابد. و آن اینکه از مسئله فلسطین و کشتار فلسطینی ها در تمام کنفرانس کلامی به زبان نیاید. دمکراتوری از این زیبا تر سراغ دارید؟
کنفرانس در مورد کشتار خلق هاست و نه خلق فلسطین خلق است و نه کشتارشان ، مسئله مهمی که قابل بحث باشد.
وقتی در موردشان حرفی نمی زنی، انگار که نیستند.

[ 20:11 | مهشيـد | 0 دنبالک ]

January 24, 2004



چند سال است که در استکهلم کنفرانسی برگزار می شود تحت عنوان " نسل کشی " که در آن ماجرای کشتار یهودیان در جنگ جهانی دوم و بقیه جنگهای نژادی و مذهبی و ...مورد بحث و بررسی قرار می گیرد. مسئله جالب توجه این کنفرانس همیشه این است که دولت اسرائیل یکی از پا های ثابت این کنفرانس است، ولی از فلسطین خبری نیست. خوب تا اینجا از دمکراسی دمکراتور های اروپایی ، این گفته را بگذاریم برای بعد. الان می خواهم برایتان در مورد عکس بالا صحبت کنم.
آنچه می بینید ، حوضی از خون با قایقی بر آن و روی قایق عکسی از" حنادی جرادات" ، زن فلسطینی ، مادر دو کودک و حقوق دان ، که همسرش توسط اسرائیلی ها کشته شده بود و در رستورانی در هنیفه به بمب مبدل شد و به همراه خودش 19 نفر را به کشتن داد. یکی از اولین زنانی که تصمیم به پیوستن به گروه بمب های انسانی فلسطین را گرفت.
عکسی که می بینید از یک اثر هنری به نام سفید برفی در موزه تاریخ سوئد برداشته شده است. این اثر به همراه تعدادی اثر دیگر از طرف "درور فیلر " و گونیلا شلد ـ فیلر " در اعتراض به کشتار و جنایاتی که در جهان صورت می گیرد به نمایش در آمد.
در شب پرده برداری از این اثر هنری و دیگر آثار ، در جشنی که به همین منظور در موزه تاریخ در استکهلم ترتیب داده شد ، سفیر اسرائیل به اثر حمله ور می شود. فریاد زنان نورافکن هایی را که دور و اطراف حوضچه قرار داشت از برق می کشد و آنها را در آب رنگین حوض پرت می کند. مردم او را هو می کنند و اعتراض می کنند. اما سفیر اسرائیل ، زوی مازل ، به کارش ادامه می دهد. خلاصه در آخر ماموران مجبور می شوند آقای سفیر اسرائیل را از موزه بیرون بیاندازند.
سفیر می گوید: من انتظار دیدن یک اثر هنری را داشتم، در عوض دیدم که عکسی با لبخند از این زن تروریست روی این قایقی که اسمش را گذاشته اند سفید برفی در یک حوض خون شناور است. این اثر به منظور تشویق و زیبا سازی عمل این زن است. من نمی توانم چنین کاری را تحمل کنم ، این اثر ضد یهودی است.
سفیر اسرائیل این اثر را و هنرمندی را که این اثر را خلق کرده است ضد یهود خواند.
نخست وزیر اسرائیل ، آریل شارون طی پیامی از این عمل سفیر تقدیر کرده است و اسرائیل رسما درخواست حذف این اثر را از موزه کرده است. اسرائیل اعلام کرد که اگر این اثر حذف نشود از شرکت در کنفرانس خود داری خواهد کرد و دولت سوئد هم در جواب رسما اعلام کرد که عمل سفیر اسرائیل بسیار عمل ناپسندی بوده است و دولت اسرائیل این حق را ندارد که برای دولت سوئد در موردی تکلیف تایین کند.
جالب است که بدانیم " درور فیلر " هنرمندی که اثر سفید برفی را خلق کرده است ، خود اسرائیلی و یهودی است.
اثر فوق به شکلی بعد از دعوای شب اول ، دوباره باز سازی شد و به شکلی که می بینید در موزه تاریخ در استکهلم قابل رویت است .

پ.ن، در مورد کلمه " دمکراتور " که در نوشته استفاده کردم یه توضیحی بدهم. این کلمه را چند وقت پیش از یکی از دوستانم شنیدم. خیلی به من چسبید، استفاده های بخصوصی هم دارد. در کشورهایی مثل سوئد که دمکراسی را از هر طرف دارند به سرت می کوبند و دمکراسی گاه بسیار یک سویه است و هدف مشخصی را دنبال می کند خیلی کاربرد پیدا می کند. امیدوارم کسی نگوید که خوب اگر شاکی هستی بیا و دیکتاتور ها را انتخاب کن.به هرحال من دمکراتور ها را به دیکتاتور ها ترجیح می دهم، لااقل می گذارند مردم زنده باشند و احیانا حرفشان را، اگر مخالف هم بودند ، بزنند. و از سوی دیگر هم به طریقی ترتیبی می دهند که این حرفها شنونده زیادی نداشته باشند. و....
باری..سخن دراز شد و این زخم کهنه به خونابه باز..
قصدم فقط توضیحی کوچک بود در مورد کلمه ای که استفاده شد. همین.


[ 20:40 | مهشيـد | 0 دنبالک ]

دراین چند وقته دوستان کلی آدرس فیلتر شکن دادند که بشود مقاله به کدامین گناه را که در مورد زندگی و مرگ فدیمه شهیندال نوشته شده است در داخل ایران قابل مصرف کرد. اما انگار کار نکردند.
یکی از دوستان مقاله را درسرور خود قرار داده است. که فکر کنم الان بدون مشکل بشود خواند
به کدامین گناه ؟؟

[ 10:46 | مهشيـد | 0 دنبالک ]

در هفته ای که گذشت در گوشه ای از این کره خاکی دختر بچه ای به دنیا آمد، مادرش زن تن فروش آرژانتینی است که در مادرید کار می کند. سنی از او گذشته است و خیابانهای مادرید در شبها بسیار خطرناکند ، و کار و کاسبی هم تعریفی نداشت و حتی خرج کرایه اتاق محقرش به سختی به دست می آمد. شنیده بود که " مشتری ها " به زنان حامله بیشتر رغبت دارند و از یکی از مشتریانش حامله شد، تا مدتی هم به صدقه سر بچه ای که در شکم داشت ، خوب مشتری گیرش می آمد. تا وقت زایمان شد. با دوستش که زنی است که از برزیل آمده است تصمیم گرفتند که بعد از به دنیا آمدن بچه او را جایی سر راه بگذارد. زایمان رمق از زن گرفته بود و نای بلند شدن و نگاه کردن بچه را نداشت. آن زن دیگر بند ناف بچه را برید. او را در پتویی که برای همین خریده بودند پیچید و خانه را ترک کرد.برنگشت و زن را در رختخواب نگاه نکرد مبادا که تصمیمشان عوض شود. باید از فردا برای کسب روزانه شان به خیابان ها باز می گشتند، چه کسی می توانست یک دختر بچه را خرج دهد و بزرگ کند ؟

در هفته ای که گذشت در گوشه ای از این کره خاکی دختر بچه ای به دنیا آمد، مادر بزرگ دخترک با پشیمانی و شرمندگی به دنبال پدر بچه می دوید:
ـ خوب خواست خدا بوده ، چه کار کنه ؟ اگر دست خودش بود که حتما کاری می کرد پسر بشه ، اینطور نکنید آقا، خدا را خوش نمی یاد
ـ گفته بودم که اگر این هم دختر شد باید از همون بیمارستان بره خونه پدرش، مگه من نون مفت دارم بدم دختر بخوره گنده شه بدمش دست یه مرتیکه لندهور ؟ تازه از کجا بیارم جهازش را بدم ؟ خرج اون دوتای دیگه رو چی ؟ شما می دین ؟
ـ بچه روزیشو با خودش می یاره ؟ نکنید آقا؟ خدا غضبتون می کنه ، همین نونی هم که می رسونه قطع می شه ها
ـ ببرینش خونه خودتون، فردا طلاق نامه اش را می دم می یارن دم خونه تون، اون دو تا رو هم اگه می تونه خرجشونو بده بیاد ببره ، اگه نه اسمشون رو هم حق نداره بیاره .
پیر زن دنبال مرد می دوید و التماس می کرد ، مرد تاکسی گرفت و زن را دم در زایشگاه دولتی تنها گذاشت.

در هفته ای که گذشت در گوشه ای از این کره خاکی دختر بچه ای به دنیا آمد، دخترک فرزند پنجم خانواده ای فقیر در جنوب هند است، خانواده حتی پول این را نداشتند که با سونو گرافی از پسر بودن بچه مطمئن شوند و در صورت دختر بودن بچه را سقط کنند. دخترک در کلبه محقر خانواده به دنیا آمد، زنان همسایه به کمک آمده بودند و بچه را گرفتند. بعد او را در پارچه ژنده ای پیچیدند و بیرون به نزد پدر بردند. مرد بیچاره نگاهی به کودک کرد و سرش را در میان دستانش گرفت و با خود بلند بلند گفت : با چی سیرش کنم ؟ کودک را در آغوش گرفت و های های گریه کرد.

در هفته ای که گذشت در گوشه ای از این کره خاکی دختر بچه ای به دنیا آمد، پدر کودک با غرور هر چه تمامتر در مصاحبه مطبوعاتی حاضر شد و خبر تولد پرنسس نروژ را به اطلاع جهانیان رساند، او با شادی تمام قد و وزن کودک را اعلام کرد و گفت که حال مادرخوب است . او گفت که در آغوش گرفتن کودک یکی از بزرگترین و با ارزش ترین تجربه های زندگی اش بوده است ، خبرنگاران به دنبال رهبران احزاب چپ و راست و نخست وزیر و دیگر وزرا می دویدند تا نظر ایشان را در مورد تولد یک دختر بچه در دستگاه سلطنت نروژ بپرسند. و همه جا از این زیبایی این نوزاد سخن است . نوزادی که هیچ فرق ظاهری با هیچ نوزاد دیگری که در جای دیگر این کره خاکی به دنیا می آید ندارد.

در هفته ای که گذشت در گوشه هایی از این کره خاکی کودکانی به دنیا آمدند ، دخترانی و پسرانی ، که با تولد خود این حقیقت کریه را بار دیگر به نمایش بگذارند:
یک با یک برابر نیست.

پ.ن، داستانهای بالا همه گی حقیقی است، تنها زمان آنها در هفته گذشته نبوده است. و برای مقایسه انتخاب شد و زمانش را تغییر دادم.

[ 0:07 | مهشيـد | 0 دنبالک ]

January 23, 2004


نگاهش كنيد!!! زيبايي تمام زنان را دارد اين زن.
( اگر اينجا نمي شه نگاش كنيد , جاي اينكه وايسين اينجا و غر بزنيد برين تو خود سايت نگاش كنيد. اين عكس را كه از خونه بابام نياوردم كه. اونجا بود. گاهي هم غيب مي شه , تقصير منه ؟ )

«از آنچه گفته‌ام هرگز توبه نخواهم كرد!»
اگر شما هم با شنيدن اين حرف ملالي و خواندن مصاحبه اش به ياد ترانه معروف اديت پياف افتاده ايد , يادتان نرود كه با كليك كردن روي فيل صدايي كه در زير عكس فروغ قرار دارد مي توانيد اين آهنگ زيبا را بشنويد .




[ 12:15 | مهشيـد | 0 دنبالک ]

!!! امضا نمی کنم، نه
بشکنی ای مونیتور ای کی برد اگر ، پیچی از خدمت محرومان سر.

معتقد بوده ام و هستم که اینترنت برای کسانی که راه استفاده اش را بلد باشند چیزی بیشتر از امکان چت، پیوند قلب ها ، همسر یابی و ..است.
معتقد بودم و هستم که در این فضای باز دیجیتال ، با نام مستعار یا نام اصلی باید بتوانیم خواسته های مردم مان را مطرح و منعکس کنیم. البته مشکلی با دوستانی که فقط برای تفریح و یا انبساط خاطر هم می نویسند نداشته ، ندارم و نخواهم داشت. اما فکر می کنم که اگر مایل به استفاده هدفمند از این فضا هستیم نباید به قصد به تعدیل کشاندن مبارزات مردم ما باشد.
دیروز دوستی در کامنت ها آدرسی را داد و خواست که حمایت کنیم. که با متنی روبرو شدم که بسیار برایم تعجب آور بود.
در این متن حرفهای عجیب غریبی زده شده است ، برای مثال اینجا را بخوانید :
آرمان اولیه‌ جمهوری‌ اسلامی تشکیل حکومتی دموکراتیک بود. آرمان نخستن، این بود که کمونیست‌ها هم حق انتخاب‌کردن و انتخاب‌شدن داشته باشند. آرمان نخستین این بود که ساختار حکومت درست مثل کشورهای پیش‌رفته دموکراتیک باشد، و اسلام محتوای طبیعی‌ این ساختار را، به خاطر مسلمان‌بودن مردم، تشکیل دهد.
یا این جا را :
متأسفانه امروز در جمهوری اسلامی، گروهی از حاکمیت، تمایل جدی دارند تا ساختار حکومت را هرچه‌بیش‌تر از دموکراسی دور کرده و به خلافتی از قماش امپراتوری‌ عباسی یا عثمانی بدل سازند.

این دوستان اگر واقعا قصد دارند امضا بگیرند چند تا توضیح به ملت بدهکارند، اولا : دقیقا کی آرمان جمهوری اسلامی تشکیل حکومت دمکراتیک بود ؟ که ما خبر نشدیم
دوما : این گروهی از حاکمیت ، دقیقا کی ها هستند که متاسفانه امروز دارند ساختار را از دمکراسی دور می کنند ؟ یعنی تا دیروز ساختار به دمکراسی نزدیک بود و امروز داره دور می شه ؟
این دو تا رو جواب بدید..باقی پیشکش
گفته اید که امروزه حاکمان دیکتاتور چه و چه ها می کنند تا کارکرد مجلس را قلب کنند. بی رودرواسی ، مجلس ما کی کارکرد داشته که الان کسی بخواد قلبش کنه ؟
نه...من امضا نمی کنم. و از شما دوستان می خواهم که اگر دین دارید، به دین تان، اگر نه حداقل آزاده باشید، آنچه شما می خواهید امضا جمع کردن در زیر برگه حیات جمهوری اسلامی است. مردم ما در کوچه و خیابان امروز با زبان بلند خواسته های رادیکالتری را مطرح می کنند. آیا به قصد تعدیل خواسته های مردم به صحنه آمده اید ؟ به قصد نجات جمهوری اسلامی آمده اید ؟
صادق باشیم و صادقانه رفتار کنیم. آنچه در این متن آمده است به هیچ وجه با آن لوگویی که ساخته اید همخوانی ندارد. این متن در دفاع از انتخابات آزاد نیست. این متن گورستان انتخابات آزاد است. حداقل می توانیم صادق باشیم و صادقانه به مردم بگوییم که کجا ایستاده ایم و از آنان چه می خواهیم، با نام آزادی از ارتجاع و دیکتاتوری حمایت نکنیم.
اگر از نظر مشکلاتی که ممکن است برایمان به وجود آید قادر به تهیه و امضای متنی رادیکال نیستیم ، دیگر قرار نیست به مردم دروغ بگوییم و فریب 25 ساله را با رنگ و رویی تازه به بازار بیاوریم.
راستش را بگویم، این متن ابدا مرا تکان نمی داد اگر نام عزیزی آشنا را در راس آن نمی دیدم. به خودم به سادگی می گفتم خوب طرفداران حکومت هستند ، و با یک کلیک فاصله همیشگی ام را با آنان باز می یافتم. اما ...
در آخر تنها به یک جمله بسنده می کنم :
ما را به کم فرا مخوانید.

با کی مبارزه کرده ايد؟ با شورای نگهبان خودتان؟ چرا همان زمان که تمام امکانات خبری و تحليلی و نقد را از شما می گرفتند و مجلس را برای سرکوب مطبوعات به توپ بستند، تحصن نکرديد؟گفته های عباس معروفی خطاب به متحصنین را بخوانید
*********************
یک چیز مختصر دیگر، دوستان برای خواندن مقاله " به کدامین گناه " که در متن قبلی آدرس داده شده است دچار مشکل شده اند. این مقاله در نشریه آوای زن به چاپ رسیده بود و از همان سایت که فیلتر شده است لینک دارد. آیا کسی هست که بتواند فیلتر شکن خوبی برای خواندن این مقاله پیشنهاد کند ؟

پ. ن، در نوشته ام یه نکته ای بود که موجب سوء تفاهم شد.
من نوشته ام :
این متن ابدا مرا تکان نمی داد اگر نام عزیزی آشنا را در راس آن نمی دیدم. به خودم به سادگی می گفتم خوب طرفداران حکومت هستند ، و با یک کلیک فاصله همیشگی ام را با آنان باز می یافتم.
اولا: من نام امضا کننده ها را ندیده بودم . راستش الان هم ندیده ام. تعدادی از دوستان موضع این بیانیه را صحیح تشخیص دادند و آن را امضا کردند. و من به هیچ وجه به خودم این حق را نمی دهم که مثل خیلی های دیگر به این دوستان یا هیچ کس دیگری تهمت و انگ بزنم.
چیزی که من نوشتم ممکن است این سوء تفاهم را به وجود بیاورد که من فکر می کنم که نویسندگان و امضا کنندگان این بیانیه طرفدار رژیم هستند. همین جا بگویم که این طور فکر نمی کنم. من تنها منظورم این بود که این نوشته به راحتی می توانست از طرف کسانی هم نوشته شود که با رژیم جمهوری اسلامی هیچ مخالفت بنیادی ندارند و فقط با یک سری تغییرات جزئی می توانند یه 20 ـ 25 سال دیگر هم با همین رژیم سر کنند. اسم امید ، دوست عزیزی که در صداقتش شک ندارم ، ـ و امروز آماج فحش های همه گان شده است ، و هر کسی که می خواهد به نحوی ادعای خود را مبنا بر مبارز بودن ثابت کند چند تا لیچار بار او می کند ـ جزو چند اسم اصلی در صفحه اول بیانیه بود و همین موجب شد که آن جمله نوشته شود. قصد اهانت به دوستان نیست و نبوده ، من این شیوه را قبول ندارم. اگر کسی آن را آلترناتیو خوبی در موقعیت کنونی تشخیص می دهد ، به این تشخیص احترام می گذارم.




[ 0:35 | مهشيـد | 0 دنبالک ]

January 21, 2004






دو سال از فاجعه مرگ فديمه شهيندال گذشت. دختر شجاعي كه به تمام دختران مهاجر كه شرايطي مشابه را دارند و در سكوت تحقير مي شوند و مورد ضرب و شتم روحي و جسمي در خانواده هايشان قرار مي گيرند چهره بخشيد و صداي مظلوميت دختران و زنان مهاجر را كه در اختلافات فرهنگي بين خانواده و اجتماع به بن بست رسيده اند بلند كرد.
راستي. فديمه به كدامين گناه كشته شد؟؟
به كدامين گناه ؟؟؟؟؟
مقاله فوق دو سال پيش در نشريه آواي زن به چاپ رسيد. در قسمت دوم مقاله ترجمه سخنراني فديمه را در پارلمان استكهلم مي خوانيد.


[ 12:11 | مهشيـد | 0 دنبالک ]

January 19, 2004


جمع آوری امضا برای اعتراض به حکم اعدام کبری همچنان ادامه دارد.
**********************************

یک بحث کاملا غیر سیاسی :
رژیم غذایی : نخوردن یا درست خوردن ، مسئله این است
ما فمینیست ها اکثرا وقتی می خواهیم در مورد مسائل زنان صحبت کنیم ، به خوبی در مورد مسائل اجتماعی ، اقتصادی ، سیاسی و جنسی زنان صحبت می کنیم ، ولی وقتی به مسائل جسمی زنان می رسیم تنها به بهداشت و سلامت اکتفا می کنیم.در مورد پدیده چاقی صحبت خاصی نمی کنیم، در مورد رژیم غذایی معمولا حرفی نمی زنیم. رژیم گرفتن را عموما کار آدمهای سطحی تلقی می کنیم و در باره آن چیزی نمی گوییم.اما با یک نگاه تیزبین تر می بینیم که بسیاری از بیماری های روحی ، عدم اعتماد به نفس و نیز بیماری های جسمی از همین مسئله ناشی می شوند.
واقعیت این است که چاقی یکی از مشکلات امروز جامعه بشری است و به دلیل شکل فعالیت زنان و مکانیزم بدن ایشان ، زنان درصد بیشتری را از مبتلایان به این مشکل تشکیل می دهند.
ما زیاد می خوریم و کم حرکت می کنیم و با بالا رفتن تدریجی وزن به طور مرتب هم از حرکت خود کم می کنیم و به میزان خوردن اضافه ، مقدار چربی و هیدارت کربن و کالری که در روز بدن ما به مصرف می رساند بسیار کمتر از مقداری است که کسب می کند و به این ترتیب مسئله ای به وجود می آید که به شکلی یک بیماری اجتماعی در آمده است، چاقی.
اکثر ما به مشاغلی می پردازیم که به حرکت کمتری نیاز دارند. یا پشت میز نشسته ایم و یا پشت ماشین یا به هرحال انرژی کمی مصرف کار می شود. برای رسیدن به محل کار هم معمولا از وسایل نقلیه عمومی یا خصوصی استفاده می کنیم که انرژی از ما مصرف نمی کنند. به طور عمومی اگر نگاه کنیم ، ورزش سیستماتیک در برنامه روزانه بسیاری از ما وجود ندارد ، و بعد از کار خسته کننده روزانه این تصور را داریم که تنها استراحت مطلق است که می تواند انرژی لازم را برای سپری کردن روزی مشابه در اختیارمان قرار دهد ، در صورتی که این مسئله کاملا صحت ندارد.
آمار نشان داده است که کسانی که به طور سیستماتیک ورزش می کنند از سلامت روحی و جسمی بیشتری برخوردارند و توان بیشتری نسبت به کسانی که ورزش نمی کنند دارند. در هنگام ورزش هورمونهایی ترشح می شود که موجب نشاط و سرحال بودن فرد می شود و نیز در از دست دادن انرژی که در غیر آن صورت به عنوان چربی اضافه در بدن ذخیره می شود موثر است.
آیا کسی را می شناسید که بالای 30 سال داشته باشد و بگوید که هرگز رژیم نگرفته است و یا احتیاج به گرفتن رژیم نداشته است ؟ چنین افرادی اگر هم باشند بسیار محدودند ، چاقی یکی از مشکلاتی است که زندگی ماشینی امروزه و شیوه زندگی شهر نشینی به همراه دارد ، اما اکثرکسانی که رژیم های غذایی مختلف را امتحان کرده اند ، همیشه گله و شکایت می کنند که بعد از مدتی دوباره به سر وزن قبلی خود باز می گردند و این تغییر وزن یو یویی بیشتر آزارشان می دهد.
در مورد انتخاب نوع رژیم غذایی مخصوص باید چند مسئله را مورد نظر قرار دهیم:
ـ در بسیاری از ما چاقی به دلیل پرخوری نیست. بلکه به دلیل غلط خوردن است. تغذیه صحیح و کنترل شده در کاهش وزن تاثیر بسیار زیادی دارد.
ـ یک رژیم خوب غذایی هرگز به سرعت به نتیجه نمی رسد، همانطور که اضافه وزن یک روزه به وجود نیامده است ، جبران اضافه وزن هم یک روزه به وقوع نمی پیوندد
ـ یک رژیم خوب غذایی باید بتواند نتیجه ای مساوی نیم تا یک کیلو کاهش وزن در هفته داشته باشد.
ـ تمام ما نسبت به ساختمان اسکلت و ساخت بدن ـ عضله ای یا غیر عضله ای ـ می توانیم وزن متغیر داشته باشیم. مقایسه نکنیم.
ـ یک رژیم غذایی خوب، رژیمی است که در آن احساس گرسنگی نکنید و ادامه دادن آن ساده باشد. رژیم های اغراق آمیز که گرسنگی دائمی را به دنبال دارند ، صرفا موجب ولع بیشتر و زیاده خواری می شود که در نتیجه تاثیر مثبتی نمی گذارد.
ـ در هنگام غذا خوردن چند مسئله را باید رعایت کنیم، اگر بشقاب غذای یک وعده را به چهار قسمت تقسیم کنیم ، یک قسمت از این بشقاب دارای مواد نشاسته ای و هیدرات کربن ( برنج یا نان یا سیب زمینی یا ذرت یا پاستا ـ ماکارونی ـ یا گندم یا بلغور و از این قبیل ) ، یک قسمت شامل مواد پروتئینی ( گوشت یا مرغ و یا ماهی ـ برای گیاهخواران نیز مواد پروتئینی ضرورت دارد، گیرم به شکل دیگری تامین می شود ) و دو قسمت از غذای روزانه باید شامل سبزیجات باشد. اگر تهیه مواد گوشتی سخت تر و یا گرانتر است ، مواد نشاسته ای را جانشین نکنیم و به عنوان جانشین از سبزیجات که ارزانتر هم هستند استفاده کنیم. به جای نان گندم از نان جو که دارای فیبر بیشتری است استفاده کنیم ، به جای برنج تعداد دفعات استفاده از سیب زمینی ( آنهم از نوع پخته و نه سرخ کرده ) را زیاد تر کنیم.
ـ گوشت مرغ یا دیگر پرندگان ، گوشت کم چربی است اما باید دقت کنیم که پوست آن را قبل از درست کردن غذا بکنیم.در مقایسه گوشت مرغ با پوست می تواند تا 6 برابر از بدون پوست آن بیشتر چربی و کالری داشته باشد. به همان نسبت یک مقدار مساوی سیب زمینی سرخ شده بیشتر از 6 برابر چربی و کالری نسبت به سیب زمینی پخته دارد.
ـ بسیاری از ما بر این تصوریم که با نخوردن برنج یا حذف آن از غذا بخصوص شام رژیم خوبی گرفته ایم. و آنوقت این حذف را با خوردن نان زیاد جبران می کنیم که دقیقا همان تاثیر برنج را خواهند داشت.
ـ بسیاری از تنقلات و شیرینی جات دارای کالری بسیار زیادی هستند و موجب اضافه وزن شدید می شوند. یک پاکت چیپس، یک پاکت پفک ، یک تکه شکلات ، یک بستنی ، یک شیرینی خامه ای متوسط ، و..... به اندازه یک روز کامل انرژی در اختیار بدن قرار می دهد، در حالی که اینها را ما به عنوان غذای میانی و یا عصرانه می خوریم و اگر این مسئله به عنوان عادت در آمده است ، با افزودن مقدار انرژی که از صبحانه و ناهار و شام دریافت می کنیم، بابت گشتن به دنبال پرتقال پرتقال فروش ، زحمت زیادی را متحمل نمی شویم .
ـ استفاده از شیر و ماست و کره و پنیر کم چربی ، راه بسیار خوبی برای پایین آوردن چربی غذای روزانه است. برای تهیه غذا هم بهتر است از روغن مایع به جای روغن جامد استفاده کنیم و پختن آش هایی را که یک وجب روغن رویش ایستاده است کنار بگذاریم.
ـ بسیاری از میوه ها کالری ندارند و موجب چاقی نمی شوند( از آن جمله اند سیب، پرتقال، نارنگی، هلو، آلبالو، لیمو، گریپ و غیره ) یعنی خوردن آنها کاملا آزاد است. سبزیجات هم همینطور( اگر خام باشند یا بدون چربی پخته شده باشند) ـ موز و انگور و میوه های خیلی شیرین یا نشاسته ای از این مسئله برکنارند ، یعنی کالری دارند ولی کالری شان زیاد نیست ـ اما همین میوه ها اگر به صورت خشک استفاده شوند ( مثل کشمش ، یا قیصی ، یا انجیر خشک یا آلبالو خشکه و ..) از کالری زیادی برخوردار می شوند
ـ سعی کنیم ورزش یا حرکت را به برنامه روزانه خود اضافه کنیم ، برای بسیاری از زنان که بچه هم دارند تصور ثبت نام کردن در مجتمع های ورزشی و یافتن وقت برای ورزش که باید با یافتن کسی برای نگهداری از کودکان توام باشد غیر ممکن است، اما تحرک داشتن لازم نیست تنها در سالن های ورزشی باشد. طناب زدن. پیاده روی های سریعتر، و یا چند آهنگ خوب انتخاب کردن و رقصیدن به همراه بچه ها که هم در روحیه خودمان و بچه ها تاثیر مثبت دارد و هم به مصرف انرژی اضافی کمک می کند.
ـ اگر قصد دارید رژیم غذایی را برای کاهش وزن پیش بگیرید از نوشیدنی های شیرین دوری کنید، مگر اینکه از نوع لایت باشد که آنهم با توجه به مواد کنسروی که در آن استفاده می شود چندان چیز مفیدی نیست. بهترین نوشیدنی آب است. ولی اگر مایل به خوردن چیز شیرینی شدید می توانید از نوشیدنی های لایت استفاده کنید . قهوه و چای نیز از نوشیدنی های آزاد به شمار می روند. البته اگر بدون شکر مصرف شوند. به جای آن می توان کمی شیر کم چربی استفاده کرد.
ـ شراب و دیگر نوشیدنی های الکلی هم از درصد بالای کالری برخوردار هستند. اگر مایل به نوشیدن این گونه مشروبهای الکلی هستید باید درصد کالری غذا را کاهش بدهید.
ـ این آدرس را از وبلاگ زیتون پیدا کردم. برای یافتن شاخص جرمی ، از نظر علمی شاخص جرمی برای سلامت جسمی باید بین 20 تا 25 باشد.یعنی در این محدوده شما به هیچ وجه دارای اضافه وزن نیستنید . اما نسبت به ساختمان بدن و درشت و یا کوچک بودن استخوانبندی و حتی سلیقه ، می تواند متفاوت باشد. من خودم فکر می کنم که شاخص 25 برای من کمی زیاد است و 20 کمی کم. بهترینش 22 ـ 23 است. اما این مسئله برای افراد مختلف متفاوت است. شما هم می توانید با نوشتن قد و وزن خود در چهارگوشهای مربوطه شاخص جرمی خود را اندازه بگیرید .
ـ به ترتیبی که گفته شد، یک رژیم غذایی خوب و موثر برای کاهش وزن ، باید شامل 3 وعده غدای اصلی و دو وعده میان غذا، یعنی میوه جات باشد. مسئله اصلی سر کیفیت و چگونه خوردن است ، و نه کم خوری و گرسنگی کشیدن.

خلاصه ..تمام اینها برای گفتن یک چیز بود.
داشتن وزن مناسب سخت نیست. اصلا سخت نیست. و هیچکدام از ما مجبور نیستیم تمام عمر از بابت اضافه وزن خود آه بکشیم و خود را سرزنش کنیم و دچار افسردگی باشیم. با کمی دیسیپلین و کمی آگاهی نسبت به مواد غذایی و کنترل آنها می توانیم در طول مدت زمان مشخصی به وزن مورد نظر خود برسیم و آن را حفظ کنیم. داشتن رژیم غذایی مناسب ابدا به معنی گرسنه ماندن و زجر کشیدن نیست و داشتن تحرک در به وجود آوردن و حفظ سلامت روحی و جسمی ما ضروری است .
و در خاتمه مسئله اصلی نه بدن و هیکل و چگونگی ترکیب بدنی است، مسئله این است که از آنچه هستیم راضی باشیم. رضایت روحی و جسمی برای هر کدام از ما، زن یا مرد ، اعتماد به نفسی را به دنبال می آورد که موجب به وجود آمدن امکانات زیستی بهتری می شود.
ممکن است خیلی ها به این نوشته ایراد بگیرند. بسیاری از مردم ما روزی یک وعده غذای درست و حسابی نمی خورند و دچار سوء تغذیه هستند و این حقیقت است. اما آن مردم به اینترنت هم دسترسی ندارند. و احتمالا از بیماری اضافه وزن هم رنج نمی برند. اما تعدادی هستند که این مشکل را دارند. زنان خانه دار، زنانی که در محیط کارشان کم تحرک هستند. و این مشکل بسیاری از آنان است. مشکل بسیاری از مردان هم است. و به خاطر وجود شکاف شدید اجتماعی نمی شود به مشکلات بخشی از جامعه به خاطر مشکلات بخش دیگر بی اعتنا ماند.من بارها با این سوال روبرو شده ام که بهترین رژیم غذایی را چه می دانم و چه پیشنهادی می کنم. آگاهی به تغذیه و وضع تغذیه یک دانش است. دانشی که در جامعه ماشینی امروز بسیار مفید است.شما می توانید از این دانش استفاده کنید یا اگر به کارتان نمی آید و مشکلی از شما حل نمی کند از آن گذر کنید. و تنها بگویید که مسئله این بار مربوط به من نمی شد.همین
در ضمن اگر کسی در این زمینی سوالی داشت ، تا حدی که اطلاعاتم اجازه بده ، می توانم جواب بدهم.




[ 18:08 | مهشيـد | 0 دنبالک ]

یکی از زیباترین متونی را که در دفاع از کبری نوشته شده است ، در اینجا بخوانید

در مورد مجمع اجتماعی جهانی در بمبئی می توانید در سایت زنان ایران و سایت تریبون فمینیستی بخوانید. تا آنجایی که خبر رسیده است بجز خانم شیرین عبادی که سخنران افتتاحیه مجمع بود، خانم نوشین احمدی از مجمع فرهنگی زنان و خانم شادی صدر از سایت زنان ایران هم جزو شرکت کنندگان در مجمع جهانی هستند.
در بازگشت ایشان منتظر خبرهای خوب و دست اول در این سایت ها خواهیم بود.
تا آن موقع می توانید عکس های شادی صدر از مجمع جهانی را نگاه کنید.

در اینجا هم چند شعر جدید از ساقی قهرمان را بخوانید. من شعر هژده سالشه را خیلی دوست داشتم.



[ 0:47 | مهشيـد | 0 دنبالک ]

January 18, 2004

دوستی می گفت : چرا حضرات هی می گن روزه سیاسی و نمی گن اعتصاب غذا؟
گفتم : خوب آخه روزه سیاسی، افطار سیاسی را هم بدنبال دارد، اعتصاب غذا که دیگه بخور بخور توش نیست، این حضرات فکرش را کرده اند که اگر اعتصاب غذا کنند شاید جریان بابی ساندز پیش آید، با این تفاوت که نه آنها همت بابی ساندز را دارند، نه غیرتش را ، نه مثل او به چیزی معتقد هستند. پس روزه سیاسی می کنند ، آنوقت سحری سیاسی دارند. افطار سیاسی دارند . شام سیاسی دارند.
این عکس قسمتی از آنچه روزه سیاسی است را توصیف می کند.
عکس از روزنامه شرق است یکشنبه 28 دی ماه است، ( من از این روزنامه ها نمی تونم لینک بدم..نمی دانم چرا ) حالا باز می گین چرا اسمش را اعتصاب غذا نمی گذارند؟ تا حالا چنین سفره رنگینی برای اعتصاب غذا دیده بودید ؟

اگر می شد برای این عکس یکی از این حباب های حرف بگذاریم می شد برای حاج آقا که داره با دهن پر حرف هم می زنه نوشت :
ما که سیر شدیم، گور بابای هر کی گشنه است.
(با تشکر از رضا که این حباب را گذاشت و آدرسش را در کامنت ها داد)

[ 19:50 | مهشيـد | 0 دنبالک ]

January 17, 2004



و بم را هم از یاد نبریم. شماره حسابهای مختلف سازمانهای غیر دولتی در همه سایت ها موجود است.

وبلاگ حاج آقا سیاسی می شود، دارا داراممممممممم
یادتان هست روزهای آخر رژیم شاه را ، وقتی که داشت نفس های آخر را می کشید؟ تقریبا همین خیمه شب بازی امروز در مجلس بود. همه شده بودند منتقد و از تمام کارهایی که در تمام طول سالهای حکومت شاه انجام می شد ، انتقاد می کردند. یک سری هم صحیح است احسنت می گفتند و یک سری هم آقا حرف نزن بیا
پایین..یادتان است.
فرقش این است که آنها کت و شلوار و کراوات داشتند و خانمهای مجلس ( خانمی بود ؟ ) صبح ها قبل از شرکت در جلسات مجلس پیش آرایشگرشان می رفتند و موها را میرزا پله می کردند. الان با عبا و عمامه و چادر و چاقچور همان جشن را با رعایت موازین اسلامی پیاده می کنند.
بعد از سالها وجود و حضور شورای انقلاب اسلامی این حاج اقا ابطحی تازه دوزاریش افتاد که این شورا را مردم انتخاب نکردند. باریکلا بابا...ایشالا تا چند وقت دیگه یادت می افته که اونی را که معاونش هستی هم مردم از زور ناچاری انتخاب کردند و خودت هم اون صندلی را به حق بدست نیاوردی . طول می کشد. وقت می برد. بخصوص وقتی که آخوند باشی درک هر چیزی که مغز یک انسان معمولی به سرعت درک می کند ، ده ، بیست ، یا پنجاه برابر وقت می برد.
شاید هم تنها یک چیزی بتواند این پروسه را سریعتر کند ، به خطر افتادن منافع شخصی
آن بار که راجع به حاج آقا و سوتی هاشون نوشتم خیلی ها در اینجا به من پریدند ، و خیلی ها هم با میل تا مدتها از من می خواستند که با ابطحی اینطور برخورد نکنم، که ابطحی کاره ای نیست و بی کاره است در حکومت و دی این کارها دستی ندارد و باز هم کاره ای نیست و بیکاره است و یکی از دوستان گفت که اتفاقا بابت همین وبلاگش ، خاتمی حسابی حالش را گرفته و رفته توی اعصابش ، و باز هم تاکید بر اینکه او کاره ای نیست و... و از این حرفها.
باشد ، من حرفم را پس می گیرم ، به شرطی که یکی بیاید به من یه توضیح حسابی بدهد که در مملکت ما بابت کاره ای نبودن ، و بی کاره بودن ، به این آقا چقدر حقوق می دهند و چرا این آقا بابت بی کاره بودن و نقشی در جایی نداشتن باید این قدر حقوق بگیرد ، در حالی که امید اولادی و پیمان رضی لو، ، جوان هایی 23/ 24 ساله در زیر بار کار با حقوق چندر قاز کلاپس کنند و جان خود را از دست بدهند.
راستی این همه ظلم را در مملکتی دیدن و باز نگران از دست رفتن لحاف ملا بودن به معنی این نیست که افرادی اینچنین اتفاقا همان کاره ای هستند که باید باشند ، پاسداران بر حق حکومت عدل اسلامی ؟

این هم شعری است از هادی خرسندی، تقدیم به نمایندگان مبارز مجلس که بعد از سالها گدایی، تازه یادشان افتاده است که جریان چه بود و آنها چه کاره بیدند
کيوان حسيني (راديو فردا): پنج روز گذشت. شايد هيچ يک از نمايندگان مجلس پيش بيني
نمي کردند که بعد از سپري کردن چهار شب در ساختمان مجلس، هيچ شهروندي براي
حمايت از آنان به اين خيابان نيايد .......در روزهاي سرنوشت ساز و لحظاتي که از نگاه
ناظران لحظاتي تاريخي ارزيابي مي شود، با يک جاي خالي روبرو بوده است. جاي خالي
مردم چنان محسوس بود که به گفته فرامرز قره باغي، روزنامه نگار ساکن تهران، حتي
برخي از مردم خبرهاي مربوط به تحصن را نيز پيگيري نمي کردند.


مردم نيامدند و شما بور مانده ايد
اين دفعه را غلط نکنم، کور خوانده ايد
زيرا شما مطابق حکم حکومتی
آنروز خط رهبر منفور خوانده ايد
زيرا شما اصول اطاعت ز رهبري
در مکتب رياست جمهور خوانده ايد
زيرا شما مقابل قصابي محل
شعری به وصف دشنه و ساطور خوانده ايد
زيرا شما بدون اجازه ز صاحبش
خود را ميان خانهَ ملت چپانده ايد
زيرا شما به نام نمايندگان او
جان بر لبان ملت مسکين رسانده ايد
زيرا شما .... چه عرض کنم ، گاو خويش را
در مزرع فلاکت مردم چرانده ايد
حالا برای دورهَ ديگر اجازه نيست
راهی بجز رسيدن گاوان تازه نيست


[ 22:31 | مهشيـد | 0 دنبالک ]

January 16, 2004

این جریان اعتصاب نشسته در مجلس چیست ؟ این نماینده ها می خواهند بگویند چی ؟ راستی چرا امروز همه ادعای دمکرات شدن پیدا کردند ؟ حتی نمایندگان مجلس ؟
ترسم از این است که این بازی ای باشد برای کشیدن مردم پای صندوق های رای.
نماینده ها اعتراض می کنند. تحصن می کنند. مردم با آنها ابراز همبستگی می کنند. بعد هم یه تعداد از کسانی که رد صلاحیت شده اند قبول صلاحیت می شوند. شاید خامنه ای یا خاتمی هم نطقی در دفاع از آزادی های سیاسی بکنند. و مردم باز کشانده بشوند پای صندوق های رای که یعنی شورای نگهبان که نماینده ارتجاع است شکست خورد، که یعنی اینها نمایندگان واقعی مردم هستند که الان دارید انتخاب می کنید. که یعنی یه اپوزیسیون راست راستی را می تونید بفرستید توی مجلس و اگر نجنبید از کفتان رفته است.
آیا حنای این حکومت و این معرکه بگیری هایش هنوز رنگ دارد ؟ من فکر نمی کنم.

پ. ن ، الان که این مطلب را پست کردم رفتم سراغ شراگیم که یه حالی ازش بگیرم ، ببخشید بپرسم ، (منظورم بپرسم بود ها، نمی دونم چه طوری به زبونم بگیرم اومد ) و دیدم در باره همین معرکه نوشته است. نوشته بسیار جالبی است. اینجا بخوانید


[ 1:42 | مهشيـد | 0 دنبالک ]

January 15, 2004

در مغازه
دختر از جلو می رفت و پدر بدنبالش
پدر : این چی ، این یکی به نظرت خوب نیست ؟
دختر : نه ، گفتم که صورتی باید باشد.
ـ خوب من تا به حال هزار تا صورتی بهت نشان دادم
ـ هزار تا ؟؟؟پا پا ؟؟؟
ـ خوب کمی اغراق کردم
ـ کمی ؟ بفرمایید دیگه ..
ـ این چطوره ؟ به اندازه کافی صورتی نیست ؟
ـ به کفشهایم نمی آید
ـ خوب همه چیز که نباید به همه چیز بیاید که عزیزم
دختر چنان نگاهی به پدر انداخت که پدر خودش از گفته اش پشیمان شد.
ـ این یکی ؟ صورتی است دیگر
ـ به آن شالی که مادر برایم خریده نمی خورد.
ـ خوب یه شال این رنگی بگیری چی ؟
ـ نه، من آن شال را دوست دارم.
ـ این یکی؟ باور کن این دیگه خودشه
ـ به کتم نمی خوره
پدر و دختر باز هم به همه مغازه سر می زدند. پدر خسته و کلافه بود و دختر همینطور می گشت و همه چیز را زیر و رو می کرد. دیگر نماندم ببینم نتیجه این جستجو آیا به خرید هم می رسد یا نه ؟
لابد فکر می کنید دخترک نوجوانی بود که لباس مخصوصی برای جشن فارغ التحصیلی یا عروسی انتخاب می کرد..ها ؟
دخترک 5 ساله بود. و ساعت ها بود که داشتند به دنبال یک دستکش صورتی رنگ برای برف بازی می گشتند.

[ 23:10 | مهشيـد | 0 دنبالک ]

باز هم همجنسگرایی

چند روز پیش یه نوشته کوچکی به بهانه گذاشتن لینک خانه دوست در میان لینک های دائمی داشتم. که یک مقدار حرف و حدیث پیش آورد در مورد همجنسگرایی ، مثل همیشه .
می دانم که در ایران تا به رسمیت شناختن حق همجنسگرایان راه زیادی مانده است. و می دانم که این راه را نمی شود یک شبه رفت. اما فکر می کنم هرچه بیشتر راجع به این مسئله صحبت باشد ، بهتر است و بیشتر مسئله روزمره می شود. فکر می کنم با روزمره بودن مسئله کمک بسیار بزرگی به برداشتن تابو از روی این گرایش کرده ایم.
برخورد با همجنسگرایان بسیار چند گانه است. کسانی که فکر می کنند این دسته از انسانها باید اصلا اعدام شوند تا بشر از انحراف اخلاقی حفظ شود، دسته ای هستند که اینقدر بدوی فکر نمی کنند و معتقدند که با شک الکتریکی یا دارو و درمان و یا تراپی ، انسان همجنسگرا را باید درمان کرد، یعنی بی تعارف نمی خواهند بکشندش، بلکه می خواهند که به زبان خوش یا ناخوش مجبورش کنند که خودش کلک خودش را بکند تا بار جرمش بر دوش این بشر دوستان سنگینی نکند.
گروهی هم همجنسگرا یی را قبول می کنند با بیان این مطلب : این طفلی ها که تقصیر خودشان نیست این طوری شده اند.
فکر کردم این بار با دسته آخر گفت و گویی کنیم. و اینکه همجنسگرا انسانی طفلکی نیست ، صغیر نیست و مورد ظلم طبیعت و یا خدا و پیغمبر و یا هر چیز و کس دیگری واقع نشده است. به نظر من همجنسگرا انسانی عادی است. انسانی مظلوم و صغیر نیست. یک شهروند معمولی است که باید از تمام حقوق و وظایف شهروندی برخوردار شود. اگر جرمی مرتکب شد ، باید به سزای جرمش برسد و اگر عملی انجام داد که مورد تشویق قرار بگیرد باید مثل هر شهروند دیگری تشویق در مورد او انجام شود. همجنسگرایان بی هوده به کنار جامعه رانده شده اند و جزو اقلیت محسوب می شوند. این اقلیت بودن، این بار گران بودن ، این عنصر نامطلوب بودن ، این داغ لعنت را باید از روی همجنسگرایان برداریم. و باید این کار را از خودمان شروع کنیم.
چند روز پیش با دوستی در مورد سختی دوست شدن و دوست یابی در میان سوئدی ها صحبت می کردیم. به او می گفتم که بسیاری از سوئدی ها را مثلا همکارانم را ، من خودم مایل نیستم رابطه نزدیکتری داشته باشم. او پرسید که تو دوستان سوئدی داری ؟ گفتم که خوب آره، توماس هست، دانیل هست، لیزبت هست، گفت : مگر توماس و دانیل گی نیستند ؟ گفتم خوب چرا ، سوئدی هستند دیگر ، و او گفت : نه بابا..منظورم آدم معمولی است !!!!!
و آدم معمولی براستی کیست ؟ من در میان ایرانیان اینجا هم دوستان فراوانی ندارم. و آنها که دوستان من هستند ابدا انسانهای معمولی نیستند. انسانهایی هستند که بر ضد قوانین نانوشته اجتماعی حرکت کرده و می کنند و خواهند کرد و به هیچ وجهی نمی شود نام معمولی بر آنان گذاشت. من خودم هم معمولی نیستم. پس چرا باید دوستان سوئدی من معمولی باشند. نه، دوستان سوئدی من هم غیر معمولی هستند. ولی این غیر معمولی بودن آنها در مغزشان و برخوردشان با مسائل اجتماعی و انسانی نهفته است ، و نه در اتاق خوابشان و اینکه تخت خوابشان را با کدام جنس آدمیزاد شریک می شوند.
من آدمهای بسیار معمولی همجنسگرا هم دیده ام. همه آدمهای همجنسگرا هم انسان گرا و انسان دوست نیستند و نسبت به دردهای اجتماعی واکنش نشان نمی دهند. آدمهای همجنسگرایی دیده ام که بعد از یکربع همصحبتی از کنارشان گذشته ام. بسیار معمولی و پیش پا افتاده بودند وبرای من به مرز غیر قابل تحمل بودن رسیدند. با آنها نمی شد در مورد مسئله ای که در اجتماع جریان دارد سخن گفت ، از اوضاع دنیا بی خبر بودند، بهترین فیلمی که دیده بودند فیلم آخر آرنولد شوارتزنگر بود ، و مدتها بود که لای کتابی را باز نکرده بودند . به یک معنی ، بسیار پیش پا افتاده و معمولی بودند. و برای من بسیار غیر قابل تحمل.
معمولی بودن و یا نبودن افراد وابسته به گرایشات جنسی آنان نیست. آنچه انسانها را از هم و از دیگران جدا می کند و به صورت انسانی منحصر به فرد در می آورد ، اندیشه و رفتار و تفکر انسانهاست.
برخوردهای اجتماع با انسان همجنسگرا و دگر جنسگرا بسیار متفاوت است. اگر انسان همجنسگرایی جرمی مرتکب شد، همیشه همجنسگرا بودن او زیر زره بین قرار می گیرد و اصلا به عنوان یکی از عوامل جرم مطرح می شود. حال آنکه اگر انسان دگر جنسگرایی جرمی مشابه مرتکب شد ، معمولا جرم به طور مشخص زیر سوال می رود و دگر جنسگرا بودن فرد ابدا در این رابطه مطرح نمی شود. مثلا اگر انسان همجنسگرایی به کسی تجاوز کرد ، جرم به تنهایی مطرح نمی شود بلکه از همجنسگرا بودن او به کرات نام برده می شود. در صورتی که در تجاوز یک دگر جنسگرا به انسانی دیگر، مسئله گرایش جنسی او همیشه مسکوت می ماند.
من شخصا برای هیچ همجنسگرایی دل نمی سوزانم، من برای جامعه ای دل می سوزانم که همجنسگرا را بخاطر گرایشش ، متمایز می کند و در بیرون روابط اجتماعی قرار می دهد. اجتماعی که به این رشد فکری و روحی نرسیده است که انسان همجنسگرا را به عنوان انسانی برابر با دیگر انسانها تلقی کند و حقوق و وظایفی برابر بر عهده او قرار دهد. به این ترتیب از او فردی مظلوم می سازد که مستحق برخوردی متمایز است.
من به انسان همجنسگرا به دید یک انسان ناقص نگاه نمی کنم. انسانی که مورد ظلم طبیعت قرار گرفته و بیچاره باشد.به نظر من انسان همجنسگرا هیچ کم و کسری نسبت به انسان دگر جنس گرا ندارد. فکر می کنم آنچه انسان را از دیگر موجودات زمین جدا می کند ، فکر است ، کلام است ، و قدرت بیان خود، که اینها در انسانها بدون در نظر گرفتن گرایشات جنسی آنان مشترک است و یک چیز دیگر، عشق، فکر می کنم کسی که عشق را شناخته باشد ـ حتی اگر در تمام زندگی خود فرصت لمس و حس آن را نداشته باشد ، اما آن را شناخته باشد ـ و در جستجوی عشق زندگی کند ، انسان کاملی است. این که مورد عشق انسانها چه انسانی است و از چه جنسی ، کمترین نقشی در تکامل او بازی نمی کند.


[ 2:31 | مهشيـد | 0 دنبالک ]

January 13, 2004

صدا ، صدا ، صدا
تنها صداست که می ماند.

تا چیزی از دستت نره قدرش را نمی دانی، اونم آدم پر حرف و سر و زبون داری ( چشم نخوری ، دیگه بیشتر از این ؟ ) مثل من.
از دیروز زندگی ام لنگ شده ، تقریبا یک روز در میان باید به یکی از این رادیوهای شهری استکهلم زنگ می زدم و گذارش کار کمیته را می دادم و اینکه چقدر پول جمع شده ، کنسل .
دیروز یکی از رادیوهای اینجا زنگ زد و می خواست در مورد یکی از این چند تا توپ که با هم تو هوا دارم با من مصاحبه کنه ، صدایم را که شنید ( بهتر بگویم ، نشنید ) بدبخت در رفت ، این مسئله روی کاریر من هم داره تاثیر می زاره :)))
دخترم هم از اون ور هی هر کاری دلش می خواد می کنه و وقتی بهش اعتراض می کنم می گه : مگه دکتر نگفت تو نباید حرف بزنی برات خوب نیست ؟

نامه اعتراض به حکم اعدام کبری رحمانپور بجز زنان ایران و تریبون فمینیستی ، الان تقریبا در همه سایت ها هست. اگر مایل بودید امضا کنید. من دیگر لینک نمی دهم. هر جا را که نگاه کنید می بینیدش .

این اکثریت هم دیگر گند مسخره اش را بالا آورده است. اسم خودشان را گذاشته اند جنبش پیشرو ، حالا اگر بخواهیم از تمام سیاست های غلط و حتی خائنانه این سالها یشان بگذریم اما باید به اینها لقب لاک پشتان سیاسی را داد. اینقدر محتاطانه نسبت به مسائل روز موضع می گیرند که آدم را یاد اون آدمای وسواسی می ا ندازند که برای گذشتن از بزرگراه اینقدر اینور و اونور را نگاه می کنند ، تا یه وقت حتی موتور گازی ، موتور سه چرخه ای ، دو چرخه ای ، مانتین بایکی ، اسکیت بوردی ، چیزی نیاد که بتونن راحت از خیابان رد شن. و به خاطر همین همیشه در یک سوی بزرگراه منتظر می مانند.
یادم هست بعد از گندایی که در زمان انشعاب در سازمانشان پیش آمد و رفتن به شوروی و گند مان های شوروی و ... رسید به دوران خاتمی و چنان حب الوطن بیخ خرشان را گرفته بود که گروهی تقاضای برگشت و فعالیت در ایران را کردند. اینجا بلند می شدند و هلک و هلک می رفتند سفارت و رای می دادند. حالا که دیدند ورق برگشت ، و بالطبع مدتها بعد از بقیه این ملیونها شهروند ایرانی این مطلب را متوجه شدند ، حکم تحریم انتخابات را دادند .
دلم می خواهد ازشان بپرسم چرا ؟ جدا چرا ؟ چرا این بار تحریم می کنید و بار پیش رای دادید ؟ ـ فکر می کنم در انتخابات شوراهای شهری هم فتوا به رای دادن داده بودید ولی مطمئن نیستم ـ مگر جمهوری اسلامی همان جمهوری اسلامی نیست ؟ مگر مجلس شورای اسلامی این بار با دفعات قبل فرق کرده است ؟ مگر شورای نگهبان کاری علیهده دفعات قبل انجام داده است که این بار رای نمی دهید و دفعات قبل رای می دادید؟ آیا تنها فرق این نیست که ذهنیت مردم نسبت به ج.ا منفی تر شده و است و اگر فتوای شرکت در انتخابات بدهید می بینید که آبروی خودتان را ( همان را که ندارید ) می برید ؟ حقیقتا الحاق نام لاک پشتان سیاسی به شما برازنده است. ( اگر کسی قبلا این اسم را به ایشان نداده باشد ـ به هر حال من که نشنیده ام ـ ، من آن را به نام خودم ثبت می کنم ، گفتم که گفته باشم ها :)) یک بار به یکی از کله گنده هایشان که در جلسه ای در استکهلم برنامه داشت و جورابهایش را هم لنگه به لنگه پوشیده بود ، گفتم که شما را به عنوان جنبش انقلابی و انسانهای انقلابی و انسان گرا قبول ندارم، شما سیاستمدارید ، و سیاستمداران برای رسیدن به قدرت و حفظ آن به هر کثافتی تن می دهند.
اسم بیانیه شان معرکه است :
در انتخابات غيردموكراتيك مجلس هفتم شركت نكنيد!
انگار که آنچه تا به حال بوده و ایشان حکم شرکت داده اند ، دمکراتیک بود :)) فکر می کنم این دوستان هم حرفی زده اند که ملت نگویند لال اند.

دوستان ح.ک.ک ، شما که هر بار مرا به گروهی چسباندید ، حالا زور بزنید و خط سیاسی مرا تشخیص دهید :))) این تلاش های شما برای خنده بد نیست.

وای..حالا خوبه صدایم را از دست داده ام و انگشتانم را نه ، وگرنه چی می کشیدم.


[ 13:09 | مهشيـد | 0 دنبالک ]

January 12, 2004

امروز صبح که از خواب بلند شدم حالم خوب بود. گلویم درد نمی کرد و سردرد هم نداشتم. اما تصمیم گرفته بودم در خانه بمانم و این یک هفته را هم استراحت کنم و هم به کلی کارهای نکرده بپردازم. برای همین طبق قرار قبلی که با همکارانم گذاشته بودم زنگی به محل کارم زدم که بگویم نمی آیم ، و دیدم صدایم در نمی آید. به همین راحتی، صدایم در نمی آمد.
به زحمت زیاد توانستم همکارم را متوجه کنم که من هستم و تا خس خس وحشتناک مرا شنید فریاد زد آه... تو خیلی مریضی، حتما خواهم گفت که نمی توانی بیایی، از خودت مراقبت کن.
بعد از گذاشتن گوشی ، سعی کردم با خودم حرف بزنم ولی صدایم به زحمت به گوش خودم می رسید. عجب مسخره بازی است ها ..
رفتم یک لیوان آب جوش با عسل درست کردم و پیش خودم گفتم : اینو که بخوری خوب ِ خوب می شی. نشان به آن نشانی که از صبح تا بحال 10 تا از این فنجان های آب جوش خوردم. انگار نه انگار.
زنگ زدم به دوستی که در کشوری دیگر زندگی می کند ، کار مهمی بود ، ( هر چند انجام نشد ولی باید زنگ می زدم ) با همان خس و خس وحشتناکم گفتم که سلام مهشیدم. گفت : وی ؟؟؟ گفتم: بابا منم ، گفت : پس صدات چرا همچین شده ، مریضی ؟ گفتم : واله نمی دانم، نه ، حالم چندان هم بد نیست ، ولی صدایم که قبلا هم صدای بی خودی بود ، الان خیلی احمقانه شده است.
طفلک آمد دلداری ام بدهد که صدا احمقانه نمی شود و خوب است و یا بد، بلند است و یا کوتاه ، اما صفت احمقانه غلط است. من که از صبح داشتم سعی می کردم که به تارهای صوتی ام زیاد فشار نیاورم شاید بهتر شوند ، سریع به او گفتم که برای چه زنگ زده ام او را نیز از شنیدن صدای وحشتناکم ( و نه احمقانه ) نجات دادم.( آی که کفرم می گیره از این عزیزانی که وقتی برایشان چیزی میل می کنی باید یه زنگ هم بزنی که لطفا میلتان را چک کنید )
دخترم از صبح داره راه می ره و به من می خنده. داشت می رفت بیرون بلند بلند گفت : تو ظرفا رو می شوری دیگه ؟ ها ؟ اوکی ؟ چی ؟ نشنیدم چی گقتی ...بای بای.
برادرم زنگ زد و وقتی صدای مرا شنید او هم شروع کرد به آهستگی حرف زدن و پرسید : ما چرا داریم زمزمه می کنیم ؟
گفتم : من صدام این طوری شده . زیاد هم نمی توانم حرف بزنم ، این که تو چرا زمزمه می کنی را نمی دانم.
یک هویی داد زد : اِ من فکر کردم طوری شده باید زمزمه کنیم.
در موردی مشورت می خواست ( چیه ؟ باورتان نمی شه برادرم از من مشورت بخواد ؟ ) که بهش گفتم چون به حرف زیاد نیاز دارد نمی توانم حرف بزنم و بگذاریم برای بعد. کمی بهم خندید و گوشی را گذاشت.
با دخترم چند بار آمدم سر چیزی صحبت کنم ، دیدم بحث درازا خواهد کشید و اصلا نمی توانم غیر از دو سه جمله صحبت کنم ، یعنی دیگر همین صدای خس خس هم ازم در نمی آید.
خلاصه امروز با هر کی حرف زدم، هر کی زنگ زد. کلی به من خندید. خودم هم هر بار خنده ام می گرفت. و تا الان ...بگذارید ببینم...نخیر ، صدایم سر جایش بازنگشته .مریضی سختی هم نداشتم. کمی گلویم درد می کرد ولی چرکی و اینا نشده.
گرفتاری شدم ها...حالا باید چی کار کنم ؟ کلی این هفته کار داشتم. چه طوری این صدا را برگردانم سر ولیم اولش ؟

[ 23:53 | مهشيـد | 0 دنبالک ]

چو پرده دار به شمشیر می زند همه را
کسی مقیم حریم حرم نخواهد ماند

فاطمه حقیقت جو و الهه کولایی هم ؟ اونا که دیپلم داشتند :)

نامه اعتراض به اعدام کبری رحمانپور برای جمع آوری امضا روی نت قرار گرفت.
لطفا این نامه را با " نام و نام فامیل " امضا کنید . یعنی جان من با نام های "م. ر " و یا نام وبلاگتان امضا نکنید. نامه قرار است رسمی باشد. برای همین به نامه متوسل شدیم و از درست کردن پتیشن خود داری کردیم.



[ 8:51 | مهشيـد | 0 دنبالک ]

January 11, 2004

باز هم در غم ِ بم

پاشيد ز هم، شهري و همبستگي آمد
همبستگي از جانب غمبستگي آمد
در خاطر ما واژهَ بمبستگي آمد
همبسته و غمبسته و بمبسته شمائيد
از فاجعهَ زلزله دلخسته شمائيد


شيخ آمد و ناليد که شوهر ننه ام مرد
آنگاه دو پيکانٍ طلا، بار زد و برد
گفتند دروغست؛ به گلدسته قسم خورد!
افشاگر اين گنبد و گلدسته شمائيد
همبسته و غمبسته و بمبسته شمائيد

يک دسته ازين دولتيان فکر پتويند
يک دسته به دنبال لحاف پرٍ قويند
يک دسته پي راديو و ضبط و اطويند
در بين همه ؛ دستهَ وارسته شمائيد
همبسته و غمبسته و بمبسته شمائيد
قسمتی از شعر بلند هادی خرسندی را خواندید. بقیه را در اینجا بخوانید

راستی این بکارت چیست که هنوز درکشور ما نشانه پاکی و خلوص زن است؟ دختری که باکره نباشد، زن طلاق گرفته ، کالایی در دسترس همگان. کالایی که می شود استفاده کرد و تجربیات خود را با استفاده از آن زیاد کرد و بعد بدورش انداخت. درست مثل ماشین کهنه دست دومی که می خری تا رانندگی را با آن یاد بگیری و در خیال همیشه آرزوی دسترسی به یک ماشین صفر کیلومتر را در سر بپرورانی ؟ کمتر مردی است که امروزه نیاز خود را به باکره بودن همسرش به زبان آورد.غیر مدرن و املی است. اما کمتر مردی هم هست که در پی آن نباشد ، و همچنان دختران بدون توجه به هوش و استعداد و توانایی هایشان با چیزی ارزیابی می شوند که در واقع با کمی خرج می شود مرمت کرد.
این را که خواندم ، ابتدا دلم برای دختران و زنانمان سوخت. اما بعد که فکرش را کردم ، دلم برای مردان مان بیشتر سوخت. چقدر به تزویر تن می دهید ؟ تا کجا به بافتن این طناب دروغ ادامه می دهید ، تا کی زندگی را بر ریا پایه می گذارید و چگونه می توانید تصور زندگی سالمی را داشته باشید که بر ریا بنیاد نهاده شده؟
اوپن بودن را بخوانید، از ارغوان

ماجرای واقعی کبری رحمانپور

این هم نوشته بامداد در مورد لولو خورخوره ای که اصلاحطلبان ما را از آن می ترسانند.

پ.ن : برای ترجمه دیالوگ ولتر و روسو در باره زلزله، از زبان انگلیسی به فارسی ، به چند نفر مترجم حرفه ای که حاضر به ریختن عرق جبین و دریافت اجر خود در آخرت باشند نیازمندیم. این مطلب بسیار مفید است و تا آنجا که اطلاع دارم تا کنون ترجمه نشده است . حدود 26 صفحه درشت نویس آ 4 می شود.خوب چرا می زنید؟ می شود تقسیمش کرد.
فکر می کنم از این فرصت های بیگاری دیگر گیرتان نیاید ها. از دست ندهید.
علاقمندان با روابط عمومی وبلاگ من یا هاله ( یعنی همین کامنت گذار ها دیگه ) تماس بگیرند.



[ 12:15 | مهشيـد | 0 دنبالک ]

January 10, 2004

پخش و پراکنده های روز تعطیل، اسم شیکش می شه : جریان سیال ذهن

بم را از یاد نبریم
حساب شماره 8080 بانک صادرات ايران، شعبه ميدان اسدآبادي، کد شعبه: 1238، به نام خانم شيرين عبادي
شماره حساب كميته ياري رساني به زلزله زدگان بم ( استكهلم) :
32562129830 , Nordea Banken , Sweden به اسم آقاي علي حصوري.
شماره‏ حساب کانون نویسندگان 23529238 نزد بانك تجارت، شعبه‏ي شهيد باقري، به نام آقايان علي‏اشرف درويشيان، ناصر زرافشان، و حافظ موسوي

دیروز رفتم پالتالک تا به سخنان باقر مومنی گوش کنم. در پالتالک یک اتاق بود که معمولا برنامه های خوب و منظمی ارائه می داد. اسم این اتاق سوسیال فروم بود و قرار این بود که باقر مومنی هم در این اتاق صحبت کند. من که رفتم هر چی گشتم اتاق سوسیالیست فروم را پیدا نکردم و در عوض اتاقی با جمعیت نسبتا بالا در صدر قرار داشت. اسمش بود : اتحاد سوسیالیست ها. خوب ما هم یک کلیک خرجش کردیم و دیدم که بعله، خودشه، آقای مومنی اینجاست. اما آخه چرا ؟ پس اتاق سوسیالیست فروم چی شد ؟ نگاهی به اسامی اتاق کردم و دیدم که چند تایشان همان ها هستند که در اتاق سوسیالیست فروم هستند. به این دلیل بود که از ادمینها پرسیدم که آیا این همان اتاق است یا نه، یکی از خانمهای ادمین که اتفاقا من خیلی هم دوستش دارم گفت که نه. این اتاق دیگری است. با کمی پرس و جو جهت ارضا حس فضولی ام ( شیکش می شه کنجکاوی ) متوجه شدم که در میان دوستان اتاق انشعاب شده است. و این اتاق ، اتاق انشعابیون است. و چون یکی از انشعابیون کنتاکت با آقای مومنی را برقرار می کرد ، الان آقای مومنی در آن اتاق صحبت می کنند. اینکه این ها چه به روز هم می آورند و چه انگ ها و برچسب هایی به هم می زنند ( که می زنند ها، خوب هم می زنند ) حقیقتا مسئله من نیست. اینکه یک گروه کوچک سوسیالیست ها هم نتوانست با هم کار کند(پشت این گروه در پالتاک یک گروه حقیقی سوسیالیست فروم وجود داشت ) باز هم مسئله من نیست ، که از این انشعاب ها بسیار دیده ایم. چیزی که موجب تعجب من شد اسم اتاق بود. این که بعد از انشعاب، انشعابیون اسم اتاق جدید را بگذارند اتحادسوسیالیست ها. این مسئله من شد. فقط همین.

انتخابات حرف امروز اینجا و هر جا است. گفتم که در انتخابات شرکت نمی کنم. یعنی انتخابات را تحریم می کنم. اما شرکت در انتخابات را خیانت نمی دانم. بسیاری از عزیزان ما هستند که عدم شرکت در انتخابات را ، برخوردی پاسیو با وضعیت سیاسی اجتماع ما می دانند و بر این عقیده هستند که با رای ندادن افراد مخالف ، راست ها در دولت نیرو می گیرند و یکه تاز می شوند. من گو اینکه این عقیده را قبول ندارم ، اما آن را محکوم نمی کنم. من اگر انتخابات را تحریم می کنم به این دلیل است که این انتخابات را انتخاباتی دمکراتیک نمی دانم ، در اصل انتخابی و حق انتخابی وجود ندارد. نمایندگان بعد از الک شدن های بسیار معرفی می شوند و تو باید بین کسانی که مورد قبول حکومتیان هستند یکی را انتخاب کنی، اگر انتخاب حکومتیان و انتخاب مردم یکی می بود که ما اینقدر مشکل نداشتیم. پس این انتخابات در حقیقت هیچ ربطی به انتخاب مردمی ندارد. به این دلیل ساده من آن را تحریم می کنم. اما از طرف دیگر من یکی راهکاری ندارم. نوع حکومت ایده آل برای من مسلما یک جمهوری لائیک با شرکت تمامی قطب های سیاسی موجود در جامعه اند. تمامی احزابی که می توانند در صد مشخصی از آراء مردم را به دست بیاورند ، باید بتوانند حق شرکت در دولت را داشته باشند. اما اینکه این گذار از جمهوری اسلامی به جمهوری لائیک مردمی چگونه اتفاق بیفتاد ؟ من راهی ندارم. پس بنابر این من شرکت در انتخابات را فقط از نظر خودم غلط می دانم. و نه خیانت . و مثل همیشه سعی می کنم از شعار دادن فاصله بگیرم. همین
راستی اگر مایلید می توانید این بیانیه تحریم فعال را امضا کنید
این هم نظر فرج سرکوهی در این مورد ، نه شرکت ، نه تحریم
این رفیق ما ، که خیلی هم دوستش دارم، مجید تمجیدی ، پرونده یک جنایت را با ادبیات زیبا و بینش عمیق مخصوص خودش بررسی کرده است.
مریم هوله یادداشتی دارد در مورد بم که خواندنی است
و هومن عزیزی هم نوشته ای دارد به بهانه دیدن عکسی از بم
مریم و هومن با هم سایت مانیها را اداره می کنند
این هم نقد جالبی از کوشیار پارسی در مورد یکی از کارهای مورد بحث ویرجینیا ولف، اورلاندو

راستی متوجه شده اید که چند تا لینک به لینک های بغل وبلاگم اضافه شده است ؟
لینک تریبون فمینیستی را دائمی اش کردم ، چرا که یکی از سایت های خوب فمینیستی در ایران است و بسیار فعالانه به مسائل زنان می پردازد.
لینک خانه دوست را هم اضافه کردم ، خانه دوست ، اولین سایت رسمی زنان همجنسگرای ایرانی است.سری بهش بزنید بابا، به خدا واگیر نداره. یه مقدار از این دنیای سیاه و سپیدمون خارج بشیم و رنگهای رنگین کمان را به زندگی مون بیاریم. رنگهای رنگین کمان که با زیبایی تمام به این مسئله اشاره می کنند که دنیای ما با تفاوت هایش می تواند زیباتر باشد و انسانهایی که به یکدیگر آزاری نمی رسانند باید با وجود تفاوت هایشان بتوانند از حق زیست و نمود در جامعه برخوردار باشند.




[ 14:18 | مهشيـد | 0 دنبالک ]

January 9, 2004

بهش می گم منو نشون تو خونه ، خل می شم . الان هم شدم مثل ملا نصرالدین که هی سوزن به فلانش می زد و داد می کشید.منم فکر کردم یه سری سوزن به خودم بزنم و دادش را سر شما بزنم.رفتم سراغ وبلاگ این معاون خاتمی، ابطحی. فیلمه به خدا. رفتم ببینم از بم چه نوشته . سه روز. پنجم تا هفتم دی، از سوز کویری خون گریه می کنه و بعد یادش می افته که یه ماهی هست که داره وبلاگستان را با نوشته های طلبه مابانه اش به گند می کشد. از بخور بخور آخوندها هم که حرفی نیست. از این همه چادر و پتو که گم شده است که اصلا خبری ندارد. به جای اینها به اس ام اس بازی می خندد. دلم کمی هم برایش سوخت. با آن عمامه و آن شکم بر آمده ، سعی در مدرن بودن چیزی بیش از یک مبایل می طلبد که ایشان ندارد. نوشته اش در مورد فیلترینگ سایت ها تابلو است. نوشته اش در مورد "مرگ بر منافق و نویسنده " خنده ام می اندازد. و نوشته اش در مورد چه گوارا جهل مرکب است. کسی که از خشونت کمونیسم ( که کم هم نبود ) حرف می زند و دهان گنده اش را بر خشونت مذهبی که در ایران حاکم است می بندد. کسی که از طعم شیرین قدرت حرف می زند ، قدرتی که چه گوارا به راحتی به آن نه گفت و به جنگلها برگشت ، همان قدرتی که خود ایشان طعم آن را چشیده اند و به خاطر حفظ آن از هیچ جنایت و یا همدستی در جنایتی روگردان نیستند.
اقای ابطحی. من کمونیست نیستم.من اگر به خشونت اعتراض می کنم ، اگر به خشونت مذهبی شما و خوف و وحشتی که در سرزمین من به وجود آورده اید اعتراض می کنم ، نمی توانم چشم به خشونتی که در کشورهایی که قصد پراکتیک کمونیسم را داشتند اعمال شد ببندم و همیشه صدای خودم را بر علیه آن نیز بلند کرده ام. اما این را می دانم که حتی خود فروختگانی مثل شما در مقابل افرادی مثل چه گوارا سر به احترام خم می کنید. و این را هم می دانم که از خود چیزی به جای نمی گذارید که کسی نامتان به نیکی ببرد. با موبایل های اهدایی دولتی بازی کنید و اس ام اس رد و بدل کنید. در اتوموبیل های ضد گلوله تان به ریش این مردم دردمند بخندید و حسابهای بانکی تان را پر تر کنید. در وبلاگتان سعی کنید نمایش دهید که انسانی عادی هستید که از هیچ کجای دنیا خبر ندارید. از کشتار ها و جنایت ها و غارت ها خبر ندارید و تنها از نوشته ای که بر دیوار مقابلتان نوشته شده است " مرگ بر منافق و نویسنده " به "عنوان مسلمان" غمگین می شوید. حال آنکه اگر عبارت "مرگ بر منافق و نویسنده بی دین " بود نیش گنده تان تا بناگوش باز میشد و به مسلمانی دیگر درود می فرستادید.
روزی دوران شما هم سر خواهد آمد. آن روز اگرکسی خاطرات روزانه شما را به چاپ برساند ، هیچ کسی به احترام شما سر خم نخواهد کرد. این است فرق بین انسانی که جان در راه اعتقادش گذاشت و شمایی که انبان شکم فربه تر می کنید.
آقای ابطحی ، مرگتان را نمی خواهم. که مرگتان خواهد آمد. همانگونه که مرگ جلاد بزرگ اصلاحطلبتان ، خلخالی هم رسید . مرگ دشمنانمان را هرگز نخواستم. تنها آرزوی آن را دارم که روزی را ببینم که شما بدون ماشین های ضد گلوله تان. بدون موبایل ها و محافظان تا دندان مسلحتان، بدون حسابهای بانکیتان که از رنج مردمانمان و دزدی هایتان پر شده ، برای گذراندن روزگارتان به کاری که بلد هستید می پردازید. به خواندن روضه امام حسین و سر زدن به صحرای کربلا و اشک گرفتن از مردم.
و من این روز را انتظار می کشم. حتی زمانی که دیگر نباشم
اگر شما هم قصد سوزن زدن به خودتان را دارید، و دلتان برای خواندن چرندیات طلبه مابانهَ کسی که سعی می کند خودش را یک آدم عادی نشان دهد تنگ شده ، یک سری به وبلاگ ابطحی بزنید. و مطمئن باشید با دست خالی باز خواهید گشت.

پ.ن. به نظرم متن بالا یک مقدار مشکل به وجود آورده است.دوستانی اعتراض کرده اند که مگر وبلاگ خودت چقدر پربار است که به وبلاگ او اعتراض می کنی. که این به نظر من اصلا توجیحی نیست. اگر من بدترین وبلاگ دنیا را هم داشته باشم هیچکس حق انتقاد به وبلاگ دیگری را از من نمی گیرد. اما در مورد اینکه خود ابطحی ، ببینید ما از یک طلبه ساده که خارج از حکومت ایستاده است حرف نمی زنیم ، ما در مورد یکی از حکومتیان حرف می زنیم. اگر معتقدیم که جرمی در جمهوری اسلامی صورت می گیرد نمی توانیم تن به بازی یه قدیمی " بازجوی خوب و بازجوی بد " بدهیم. ما از یک نویسنده طرفدار اصلاحات و یا از روزنامه نگار و یا یک معاون شرکت صحبت نمی کنیم. ما از یکی از افراد بانفوذ دولت حرف می زنیم. در زمانی که همه فغان بر آوردند که آی...چرا ارتش و سپاه به جای کمک به زلزله زدگان ، راه ها را بسته است، در زمانی که مردم داد می زنند و کمک می خواهند و کمک ها به فروش می رسد. در زمانی که انسانها مورد تحقیر و توهین قرار می گیرند ، ایشان تنها چیزی را که در وبلاگشان منعکس می کنند " قاصدک هان چه خبر آوردی " است. این روشنفکری نیست. کسی که حقیقت را پنهان می کند دروغگوی بزرگی است. اگر ایشان اینقدر بی عرضه تشریف دارند که با وجود پست مهم و محوری که دارند از آنچه در مملکت می گذرد بی خبرند ، این از " به نسبه بهتر بودنشان " نیست، بلکه از " به نسبه ابله تر " بودنشان است . و اگر می دانند و دم فرو می بندند که چگونه ایشان را " به نسبه بهتر " می دانیم ؟ اگر کسی شریک دزد باشد و رفیق قافله ، تنها جرمش را چند برابر می کند.
در مورد روشنفکر مذهبی قبلا گفته ام که با این اصطلاح مشکل دارم. اما آخوند روشنفکر را که اصلا نمی پذیرم. مثل مارکسیست اسلامی ، به هم نمی چسبند این دو واژه. این ترکیب همانقدر غلط است که ترکیب : روحانیت مترقی، بابا روحانیت مترقی نمی شود. روحانیت رادیکال نمی شود. روحانیت هیچ چیز نمی تواند باشد جز واپسگرا و مستبد. چه اندازه می خواهیم آزموده را دوباره بیازماییم ؟ آیا آزمایش خاتمی این حقیقت را اثبات نکرد ؟ آیا سید خندان دیگری را نیاز داریم ؟ باور کنید ، این امام زاده ها کور می کنند که شفا نمی بخشند. نجات دهنده خود ما هستیم.




[ 12:12 | مهشيـد | 0 دنبالک ]

قبلا ها ، وقتی یک بحثی را شروع می کردم، بعد از کلی حرف و گفت و شنود و غیره در کامنت ها ، یک حرف آخر میزدم و فاتحه. اما الان نمی شه. مسئله را نمی شه با حرف آخر تمام کرد. نه اینکه حرف نباشد. ولی این قضیه آخر نمی شناسد.
روز 26 دسامبر، 5 دی ماه، درست دو هفته پیش بود. بم لرزید و به دنبالش همه جای زمین لرزید.
اولین بار نبود که در جایی از دنیا زلزله می آمد. اولین بار نبود که در ایران زلزله می آمد. اما این بار فقط بم نبود که لرزید ، هر چند که هر که مرد ، از بم بود.
روز 26 دسامبر، درست دو هفته پیش، بم در دنیا شناخته شد و نام کشورما با مصیبتی در جهان پر آوازه شد. دیگر امروز همه ، در همه جای دنیا " بم " را می شناسند و جغرافیای تویی را که از ایران آمدی با بم ارزیابی می کنند.
ـ نه، من از شمال ایرانم ، بم در جنوب است. می دانی؟
ـ نه در شهر من ماهیگیری می کنند و در کشتزارهایش برنج می کارند. بم محل خرما و مرکبات بود.
بم فرو ریخت و به تلی خاک تبدیل شد. یکی از قدیمی ترین شهرهای خشتی دنیا به خرابه ای بدل شد که گورستان هزاران انسان شده است. این یکی معلم تو بود، آن دیگری همسایه ات، آن یکی پسر همسایه بود که با هم گل کوچک بازی می کردید. و زن همسایه دست راستی که هر روز صبح تو را به تکه ای از نان داغی که تازه از نانوای محل گرفته است مهمان می کرد. الان هر کدام از آنها در پتویی پیچیده شده اند. سر و ته پتو بسته شده است و همه در گوری مشترک در کنار هم قرار می گیرند در انتظار لودر که آنها را با تلی از خاک بپوشاند.
راستی چرا ؟ آنان را از زیر خروارها خاک بیرون کشیدند تا با خروارها خاک بپوشانند ؟
26 دسامبر بود، درست 2 هفته پیش، در ساعت 5.5 صبح، بم لرزید و همراه با آن خیلی چیزهای دیگر نیز لرزید . فروریخت. خراب شد. و مردم دیدند که تنهایند.
مردمی که ساعت ها زیر آوار ماندند تا خشت های فروریخته کم کم به درون شش هایشان نفوذ کرد. مردمی که تنها ماندند تا بمیرند و تا مرده هایشان را از زیر خاک به تنهایی بیرون بکشند و بر سر کوبان دفن کنند.
روز 26 دسامبر بم لرزید و فرو ریخت. و همراه با آن اتفاقی در زندگی تک تک ما رخ داد. و بعد از 26 دسامبر سال 2003 ، زندگی هرگز به مسیر سابق خود باز نخواهد گشت.
حرف آخر را هرگز نمی توان گفت.


[ 2:45 | مهشيـد | 0 دنبالک ]

January 8, 2004



یکی از دوستان خواسته اند که در مورد قاتل" آنا لیند" ، وزیر امور خارجه سوئد ، توضیحی بدهم. او جوانی است 24 ساله به نام میالو میالویچ، که از ناراحتی روحی رنج می برد. تا آنجایی که می دانم در سوئد از خانواده ای یوگسلاو بدنیا آمده است.او بعد از مدتها که در زندان بود و حرفش را عوض می کرد ، دیروز به قتل آنا لیند اعتراف کرد. به گفته وکیلش ماجرای قتل آنا لیند تصادف بوده است و به گفته مادر میالو ،او قربانی شیوه بد نگهداری بیماران روانی در سوئد است. در سال گذشته چندین فقره قتل یا اقدام به قتل از طرف بیماران روانی در سوئد به وقوع پیوسته است. محاکمه میالو در 14 ژانویه شروع خواهد شد و احتمالا حکم او بین 10 تا 15 سال زندان و اقامت در بخش روانی زندان خواهد بود.

****************************************
تنها معلم سوئدی یکی از مدارس آزاد اسلامی در یونشوپینگ، سوئد ، از مسئولان و معلمان مدرسه به وزارت آموزش و پروش شکایت کرده است. او معتقد است که درمدرسه به طور دائم خشونت و تنبیه بدنی بر علیه شاگردان اعمال می شود. در گذشته نیز چند فیلم مستند با کمک دوربین های مخفی از مدارس آزاد اسلامی ( مدارس خصوصی ) در سوئد تهیه شده بود که مشخص کننده وجود خشونت و تنبیه بدنی و روحی در مدرسه بود اما وزارت آموزش و پرورش تصمیم گرفت که ترتیب اثر ندهد. یکی دیگر از مسائل اینگونه مدارس این است که اکثر معلم ها مجوز تدریس ندارند و با شیوه آموزشی سوئد آشنا نیستند.
****************************************


اینگرید تولین، یکی از بازیگران محبوب اینگمار برگمن ، دیروز در 77 سالگی در گذشت.
اینگرید تولین نقش اول فیلمهایی چون " توت فرنگی های وحشی" ، " چهره "، و " زمزمه و فریاد " را در فیلمهای برگمن داشت.
****************************************
امروز همکارم با اصرار به دکترم زنگ زد و برایم وقت گرفت. به قول خودش چند روز است که " آویزان " هستم ، خودم هم این را می دانستم، اصلا هم از آن تیپ ها نیستم که به سلامتم اهمیت ندهم و بخواهم ژست قربانی و هویت بیمار به خود بگیرم. ولی خواستم بگذرد تا شنبه و یکشنبه بشود و بالاخره دو روز در خانه ماندن و استراحت کردن حالم را بهتر می کند. چشمهایم هم به نور خیلی حساس شده است.
دکتر : تق تق تق ، و با مشت به پیشانیم می کوبید .
من : آآآآآآآآآی
دکتر : درد می گیرد ؟
من : بزار من بزنم ببین درد می گیرد یا نه ؟
دکتر : تق تق تق، و بامشت به گونه ها و دور چشمهایم می کوبد.
من: آآآآآآآآآآآآآی ..هیچ معلومه چی کار داری می کنی ؟
دکتر : درد می گیره ؟
من : بگیرم همچی بزنم ...نوبت من هم می رسه یا فقط تو می زنی ؟
دکتر: احتمالا سینوسهایت دارند چرک می کنند. برایت یک اسپری کورتیزون می نویسم. ولی حساسیتت به نور را نمی فهمم. چهره ات هم خیلی گرفته . خیلی آویزان به نظر می آیی.
من : دست شما درد نکند. منم از عشق تو خواب ندارم.
دکتر :ها ها ها
دکتر : ببینم تو ایرانی بودی ؟ مگر نه ؟
من : آخرین بار که چک کردم هنوز ایرانی هستم.
دکتر : آها...پس فهمیدم چرا به این قیافه در اومدی. گریه هم زیاد می کنی ؟
من : تو چطور ؟
دکتر: خوشم می یاد، هر چی به سرت می یاد روحیه طنزت را از دست نمی دی.
من : کاش من هم می تونستم در مورد تو همینو بگم.
دکتر: برات دو هفته مرخصی استعلاجی می نویسم؟
من : دو هفته ؟ شوخی می کنی؟ برای یه چرک سینوسهای زپرتی ؟
دکتر: نه ، برات یه آرام بخش هم می نویسم. دو بار در روز.
من : بهانه ات ( تشخیصت ) چیه آخه که داری منو می فرستی خونه ؟ من دو هفته تو خونه می پوسم.
دکتر : با یک هفته شروع می کنیم.
من : دیاگنوس؟
دکتر : بی قراری، پریشانی.
من : زرشک !!!
دکتر : چی ؟
من : هیچی...
دکتر : اخبار هم نگاه نکن.
من : دیگه جدا زررررررررشک
دکتر : چی می گی تو ؟
من : داشتم می گفتم که خیلی لطف دارید .
من : من این آرامبخش را استفاده نخواهم کرد. می دانی دیگر مگر نه ؟ خواب آلوده و زامبی می شوم.
دکتر : قوی نیست.
من : به هر حال.
دکتر : پای اینترنت هم نرو .
من ، در حالی که نسخه را برداشتم و از در داشتم می یامدم بیرون : پس کی وبلاگم را آپ دیت کنه ؟
دکتر : چی چیتو ؟
من : دیدی حالا .

تو را جون هر کی دوست دارید..نگید باید از خودم مراقبت کنم و از این حرفا. باشه ؟



[ 20:03 | مهشيـد | 0 دنبالک ]

حال احمد باطبی بده و به بیمارستان انتقال پیدا کرده.
مهرداد لهراسبی هم تحت جراحی قرار گرفت و برای مرخصی وجه سنگینی را از خانواده اش درخواست می کنند.
از فرصت دوماهه کبری چقدر باقی است؟
کسی پی گیر بچه هایی که دزدیده شدند نیست.
آخرین آمار کشته شده گان زلزله چقدر اعلام شده؟
زنانی که مردانشان را از دست داده اند آیا می توانند سرپرستی کودکانشان را که زنده مانده اند عهده دار شوند؟
آیا کمکی به زنانی که سرپرست خانواده را از دست داده اند می شود که فردا از خیابانهای کرمان سر در نیاورند ؟
با این هوای سرد. با این غم بی پایان از دست رفته ها. باقی مانده ها چطور از پس این دردها بر می آیند؟
قلبم بد جوری درد می کند. دیگر نه اینکه دلم گرفته باشد که قلبم درد می کند.
ای کاش برمی گشتم . به کوچه های کودکی ام.
آنروزها هم غم بود. اما کم بود.

[ 0:17 | مهشيـد | 0 دنبالک ]

January 7, 2004

درخواست كمك
در يك موردي به كمك همه تون احتياج دارم. بخصوص به كمك دوستاني كه در خارج از كشور هستند.
دولت ايران آنقدر كمك مالي از كشورهاي ديگر گرفته است كه مي شود با آن پولها سه تا بم با استانداردهاي ايمني ساخت. اما از طرف دولت اعلام شده است كه به مردم جهت ساختن خانه هايشان وام مي دهند.
براي افشاگري دزدي هاي دولتي , ما نياز داريم تا ليستي از كمك هاي بلا عوض كشورهاي مختلف داشته باشيم. يك ليست مستند كه بشه بهش تكيه كرد. شايعات نه. بلكه مبالغ دقيقي كه دولتها به ايران كمك كردند. شما در هر كشوري كه هستيد مي توانيد از دولت و از صليب سرخ آنجا بپرسيد كه چقدر كمك كرده اند. دولت ها با كمال ميل اين اطلاعات را در اختيار مردم مي گذارند. من قصد دارم اين مقدار كمك ها را در اختيار خبرنگاران ايراني و خارجي , هر كس كه مايل بود قرار دهيم و از دولت جواب بخواهيم. يادتان نرود كه انتخابات نزديك است و دولت تحت فشار است. حتي اگر نشود كار بزرگي كرد , به هرحال دوستاني هستند كه مايل باشند در اين باره بنويسند و افشاگري كنند. آيا در اين امر كمك مي كنيد ؟

[ 12:57 | مهشيـد | 0 دنبالک ]

January 6, 2004

حزب زنان ايران پروانه فعاليت گرفت

راستش از خواندن این خبر در سایت زنان جا خوردم. اسامی را چندان به جا نمی آورم و نمی دانم دقیقا افرادی که این حزب را می خواهند به راه بیاندازند چه تفکری دارند . اما در سوئد مسئله ای مشابه داشتیم ، یعنی پیشنهاد تشکیل حزب زنان. و من نظری داشتم که البته در میان اجتماعات فمینیستی چندان پسندیده نبود ( ما شدیم چوب دو سر طلا دیگه )از آنجایی که مسئله وجوه اشتراک دارد من نظر خودم را در رابطه با تشکیل حزب زنان به طور کلی مطرح می کنم. بعد شاید بتوان وارد جزئیات ایران شد.

من با تشکیل حزبی به نام حزب زنان ، یا حزب زنان فمینیست ، یا هر چیزی از این قبیل مخالفم.
فمینیسم به معنی مساوات زن و مرد در تمامی حقوق اجتماعی است. زنان فمینیست برای دریافت حقوق اجتماعی مساوی با مردان و نیز سهم مساوی در اداره و تقسیم مسئولیت های اجتماعی و شخصی با مردان مبارزه می کنند. برابری زن و مرد از نظر حقوق و وظایف آنان در تمام ارکان اجتماعی و خصوصی خواسته هر انسانی است که به عنوان فمینیست وارد میدان مبارزه می شود. این میدان مبارزه بیش از هر چیز زمینه سیاسی را در بر می گیرد. به این معنی که معتقدان به تفکر فمینیستی در زمینه سیاسی پیش و بیش از هر زمینه دیگری فعالیت می کنند و در تلاشند که اعتقاد به برابری انسانها بدون توجه به جنسیت و گرایش جنسی آنان را در تمامی احزاب جزو پایه های اصلی قرار دهند.
زنان یک جمع همگون نیستند و از طبقه خاصی بر نخواسته اند و به گروه اجتماعی خاصی نیز تعلق ندارند. بر همین مبنی منافع طبقاتی آنان در دراز مدت با یکدیگر متفاوت است. در عین حال زنان از هر طبقه و گروه اجتماعی که باشند دارای منافع مشترکی نیز هستند که بنا بر این منافع مشترک می توانند همکاری هایی فرا طبقاتی با هم داشته باشند. این همکاری ها در سازمانهای زنان و انجمن های زنان می تواند متمرکز گردد ، اما تعریفی که از حزب داریم به طور عام وسیعتر از آنچه در حوزه فعالیت های سازمانی می گنجد است.
دورنمای تفکر فمینیستی این است که روزی تمام احزاب سیاسی اندیشه فمینیستی را به عنوان یکی از پایه های تفکر حزبی خود قرار دهند. یعنی چه در احزاب برژوا و چه در احزاب چپ ، اعتقاد به برابری زن و مرد از نظر حقوق اجتماعی و وظایف آنان یکی از مسلمات قرار گرفته شود. من این عقیده را در مورد حزب سبزها و احزاب محیط زیست هم دارم. به این معنی که در نظر گرفتن و ارجح قرار دادن مسائل محیط زیست نه تنها وظیفه یک حزب بلکه در برنامه تمام احزاب باید قرار بگیرد و همه احزاب باید به طور فعالانه در مورد آن اقدام کنند. همانگونه که حزب سبز ها نشان داد ، امروز این حزب ها در تمام کشورهای اروپایی به صورت تخصصی با مسئله محیط زیست کار می کنند و اکثر احزاب به طور فرعی به آن می پردازند. و به این دلیل است که فجایع محیط زیست و جرایم مربوط به محیط زیست همواره اتفاق می افتند و فریاد های احزاب سبز معمولا هم به جایی نمی رسد. حال آنکه اگر در هر حزب داخل قدرت کمیته مخصوص بررسی های مشکلات محیط زیست وجود داشت که به شکل فعال در این مورد گزارش می داد و احزاب را مجبور به عکس العمل می کرد ، حزب مربوط ناچار به گرفتن مواضع رادیکال تری در قبال این مسائل بود.
مسئله زنان و مشکلات اجتماعی جنسیتی در هر جامعه ، مربوط به تمام شهروندان آن جامعه است. مسئله زنان را نمی توان با به وجود آوردن حزب حل کرد. اگر این حزب خارج از قدرت باشد ، پس وجود آن با وجود دیگر سازمانهای زنان که در جهت احقاق حقوق برابر می کوشند فرقی نمی کند. و اگر درون قدرت باشند ، باز با توجه به قلت این افراد و نداشتن ماندات کافی در پارلمان ها ، قدرت زیادی در اختیار ندارند.
ما فمینیست ها باید نیروی خود را روی بسط و گسترش اندیشه فمینیستی متمرکز کنیم ، به طریقی که تمامی احزاب را فمینیست کنیم، و نه اینکه فمینیسم را به صورت حزبی مجزا در آوریم . باید احزاب را وادار کنیم که هر کدام در مقابل مسائل زنان و عدم وجود برابری اجتماعی واکنش نشان دهند ، نه اینکه این واکنش ها را به شکل جداگانه سازمان دهیم.
سالها فعالیت و مبارزه فمینیست ها در کشورهای اروپایی ، به آنجا رسیده است که امروزه به جرات می توان گفت کمتر پارلمانی است که در مقابل فمینیسم موضع علنی منفی داشته باشد و کمتر حزبی است ( اعم از بورژوازی یا چپ ) که بتواند خود را علنا ضد فمینیست بنامد. ( حد اقل در کشورهای اسکاندیناوی و بخش اعظمی از کشورهای بازار مشترک به این صورت است )
شخصا معتقدم که مجزا کردن فعالیت سیاسی زنان و محدود کردن آنان به یک حزب ، لطمه بزرگی به همگانی شدن فمینیسم در جامعه می زند.
در مورد شرایط خاص ایران فکر می کنم مسئله بسیار اسفناک تر از اینهاست. در ایران شرکت زنان در سیاست به تمام معنی صفر است. زنان هیچ سهمی در قدرت سیاسی جامعه ندارند. کابینه دولتی حمامی مردانه است که تنها زن موجود در آن ، مشاور رئیس جمهور ، حتی حق اظهار نظر هم ندارد. وضعیت مجلس که مشخص است. زنان مجلسی بیشتر سیاهی لشکر هایی هستند برای نمایش به دنیا که درصدی از صندلی های پارلمان را به خود اختصاص داده اند . و حتی حق خروج از کشور را بدون اجازه همسر خود ندارند. در چنین احوالی تشکیل یک حزب زنان حقیقتا به چه معنی است ، و آیا چه تاثیری بیش از سازمانهای زنان بر اوضاع موجود خواهد داشت ؟

[ 2:33 | مهشيـد | 0 دنبالک ]

January 5, 2004


یک توضیح کوچک در مورد تولد فروغ
سال گذشته نوشته بودم که به دلیل اینکه چند روایت مختلف از تاریخ تولد فروغ در دست است ، در سایتش نوشته شده است که تولد او 5 ژانویه است. در تقویم زنان نوشته شده 8 دی ماه و فریدون فرخزاد برادر فروغ در نواری که به جای مانده است 8 بهمن را روز تولد فروغ می نامد.، من روایت برادرش فریدون را محق تر می دانستم و بر آن اساس گذاشته بودم. در بهار سال گذشته با ناصر صفاریان ، که سه فیلم و یک کتاب راجع به فروغ و زندگی و کارها و مرگ او نوشته است ، در سخنرانی و نمایش فیلمش در استکهلم ، ملاقات کردم. از او راجع به تاریخ تولد فروغ پرسیدم و گفت که به دلیل وجود تاریخ های مختلف با سماجت توانسته بود به شناسنامه فروغ دست پیدا کند. و تاریخ درست را که در شناسنامه ثبت شده بود در کتاب خود نوشته است.
فروغ فرخزاد، تولد 8 دی ماه 1313 در تهران
منبع : کتاب آیه های آه ، ناصر صفاریان، صفحه 299


[ 19:47 | مهشيـد | 0 دنبالک ]

دو ماه ، دو ماه تا مرگ، دو ماه تا نیستی، دو ماه تا چوبه دار،
کبری رحمانپور دوماه تا چوبه دار فرصت دارد. و ما دوماه فرصت داریم که نشان دهیم برای زندگی تک تک انسانها ارزش قائلیم
عروس‌ سياه‌ بخت‌ در گردونه‌ سرنوشت‌

اعلام آمادگی شخصیت ها و چهره های سرشناس برای جلوگیری از اعدام کبری

در خواست شیرین عبادی از ایرانیان خارج از کشور برای کمک به زلزله زدگان بم.

بچه های وبلاگ نویس در ایران هم قصد ترتیب دادن بازار دارند برای کمک به زلزله زدگان. به وبلاگشان مراجعه کنید و از قرار مطلع شوید. اما من فقط یک مشکل دارم. فکر می کنم کمک های جنسی بسیار بیشتر از حد هم هست. اما توزیع آنها خوب نیست. توزیع با کامیون و وانت به صورتی که عزیزان زلزله زده به دنبال جنس بدوند ، تحقیر و توهین به انسانهاست. این شیوه توزیعی است که دولت تا کنون داشته و دارد. اگر مقادیر جمع شده و اجناس جمع شده توسط وبلاگستان هم در اختیار مراکز دولتی توزیع قرار بگیرد پس فایده چیست ؟ تفاوت چیست ؟ آیا دوستان شیوه جدیدی برای توزیع در اختیار دارند ؟ من خودم آلتر ناتیو ها را نمی شناسم. خانم عبادی و انجمن حمایت از کودکان هستند. ان جی او های زنان هستند. من تکلیف تعیین نمی کنم اما از شما خواهش می کنم شیوه ای را انتخاب کنید که تحقیر و ذلالت انسانهای دردمند را ، چنانکه شیوه های دولتی برقرار می کنند ، به وجود نیاورد. که انسانها بتوانند با حفظ شأن انسانیشان از کمک ها برخوردار شوند.


به کمپین زنان و مردان بر علیه خشونت بپیوندید

صفحه خبر رسانی تریبون فمینیستی

تایید تجاوز به زنان و دختران بم

دغدغه های زنانه ، نام یک وبلاگ تازه تاسیس است ، سر بزنید و خودتان ببینید.

*****************************************************
پ.ن. ( شوخی جدی در مورد کامنت یکی از دوستان در نوشته قبلی ) یکی از دوستان در نظرخواهی قبلی گفته است که چرا از قرمه سبزی درست کردن هم که می خواهم بگویم یه متلکی به حکک می گویم. یک چیزی را باید روشن کنم. من اولا قرمه سبزی بلد نیستم. و هرگز در این زمینه صحبتی نکرده ام، دوما آفتاب حکک آمد دلیل آفتابش. من با کمونیسم مخالف نیستم، بارها گفته ام که سوادم به اندازه نقد کمونیسم نیست ( بل نگیرید، سواد شما هم این قدر نیست، فرقش این است که من این را می دانم و می گویم . شما نه می دانید، و نه می گویید ) . اما اینقدر می دانم که هر کی پشت اسمش خواست یه کمونیست بچسباند، کمونیسم ندانم. حزب ضد کمونیست کولی گری را جزو این احزاب می دانم. فرقه تک رویی که هیچ ارزش و حرمتی برای عقاید مخالفان قائل نیست و هیچ احترامی به انسانها نمی گذارد. با سرود ملی "سیا سیا های خومون غریبه نیاد داخلمون "، همواره حرکت کرده و می کند و خواهد کرد. حالا اسمشان را گذاشتند کمونیست، خوب حزب توده هم اسم خود را کمونیست گذاشته است. پول پوت هم با نام کمونیسم قتل عام تاریخی خودش را آغاز کرد ، استالین هم با نام کمونیسم انسانها را شکنجه و تحقیر و زندانی و اعدام کرد. یعنی نباید به خرشان بگوییم یابو تا دامن کمونیسم لکه دار نشود ؟
این دوست گفته است که مگر کمونیست ها جزام دارند؟ نه ، کمونیست ها جزام ندارند اما کسانی که با نام کمونیسم همواره برخوردهای فجیعی انجام داده اند این باور را به مردم داده اند که کمونیست ها انسانهایی متعصب و زورگو و بی منطق و بی اندیشه هستند. یک نگاهی به برخوردهای حکک ای ها در وبلاگستان بکنید ؟ برخوردهای آقای بکتاشتان را هرگز زیر سوال برده اید ؟ هر بار که دو تا گیلاس اضافه می زند ، کامپیوترش را روشن می کند و به حتاکی می پردازد و بعد می آید می گوید که شما لحن را ول کنید، محتوی را بچسبید ( و هرگز هم محتوای ندارد اما این را بهش نگید که شاید غمباد بیاورد) یا این برخوردها را خودتان آنقدر انجام داده اید که برایتان عادی شده است؟ به قول رهگذر عزیز ، در فنجان آب توفان به پا می کنید و اسمش را می گذارید مبارزه ؟ هرگز از خودتان پرسیده اید چرا تا به این حد منفورید ؟ چرا در جلسات شما جز خودی هایتان کسی شرکت نمی کند ؟ چرا نمی توانید کسی را جذب کنید ؟ یا تمام این ها را مثل خانم ماجدی تان ناشی از حماقت مردم می دانید و بس؟
دیدن چند تن از افراد حکک در برنامه دیشب، که با هم آمدند و با هم هم رفتند و هیچ کمکی هم به برگزاری برنامه و یا چیدن سالن و یا جمع کردن و یا هیچی نکردند ، و به عنوان مهمانانی در گوشه ای از سالن فقط حضور داشتند ، برای من و بسیاری از بچه ها جالب بود. هر کس را می دیدم ، با زهرخندی می گفت ، حزبی ها هم آمدند . ما معمولا اگر حزبی ها را در برنامه هایی که خودشان نمی گذارند ببینیم ، اولین فکری که به نظرمان می رسد این است که آمده اند تا برنامه را به هم بزنند ، دروغ می گویم ؟ شما نقش چماقداران را در خارج از کشور بازی نمی کنید؟
اوس مراد عزیز، و یا دیگر دوستان حکک که هر از چند گاه وبلاگ این فقیر سراپا تقصیر را آماج فحش های آنچنانی خود می کنید. آینه گر نقش تو بنمود راست، خود شکن آینه شکستن خطاست.
آنچه شما ، چه در وبلاگستان و چه در جوامع روشنفکری از خودتان نشان دادید ، چیزی بجز نقش انسانهای متعصب و بی منطق که فرقه ای رفتار و عمل می کنند و جز خود نمی بینند و جز خود نمی خواهند نبوده و نیست. با انتقاد کردن از کسانی که شما را آنگونه که هستید می بینند این چهره که از خود داده اید عوض نخواهد شد. از خودتان انتقاد کنید. خود را بشکنید. که اگر آینه بشکنید چهره تان تنها هزار بار بیشتر منعکس خواهد شد.





[ 12:15 | مهشيـد | 0 دنبالک ]

January 4, 2004



شب همبستگی با زلزله زدگان بم امشب در استکهلم برگزار شد.
با آزاده داشتیم شیرینی ها را می چیدیم توی سینی، هنوز ساعت سه نشده بود. اما خیلی ها آمده بودند. خیلی ها از آنها که همیشه در این جور مجالس برای هم خط و نشان می کشیدند هم آمده بودند ، آزاده گفت : باید 50 هزار نفر برن زیر خاک تا ما بتونیم یک کار مشترک بکنیم ؟
درد در چشمان آزاده پیدا بود. روزها و شبهایی را به بیخوابی گذرانده و با شریک زندگی اش غم از دست رفته ها را داشتند. مادر، دوست. همسایه ، پسر خاله ، دختر عمه.
همه آمده بودند. هر کسی که می شناختم آنجا بود. همه کسانی که دائما با بچه ها در حال خط و نشان کشیدن بودند هم آمده بودند.
سعید بچه بم بود، حمید همسایه سعید اینا بود، هما به محض شنیدن خبر خراب شدن خانه شان ، از استکهلم خودش را به بم رسانده بود و دو روز بود که برگشته بود، نادر تمام دوران نوجوانی اش را در بم گذرانده بود. مجلس را برو بچه های بم ترتیب داده بودند. تا تسلایی برای هم باشند. خودشان تسلای بیشتری برای دیگران بودند. عجب ستون های محکمی هستند این آدمها.
چند روز پیش که به سعید زنگ زده بودم و وقتی صدایش را شنیده بودم بغضم ترکیده بود و با گریه به او گفته بودم که نمی دانم چه بگویم ، شروع کرده بود به حرف زدن..من می گریستم و او گپ می زد. بهش گفتم می بینی سعید جان، تو هستی که داری من را تسلی می دهی. امشب هم چنین می کرد.
سر بر شانه های هم گذاشتیم و گریستیم. با هم گریستیم.
همه آمده بودند. حتی حزب کمونیست کارگری ها هم آمده بودند. سه چهار نفری بودند. اینها را که دیدم به جان خودم خنده ام گرفت. یاد کارهای دیگر افتادم که همیشه می گفتند : ما خودمان برنامه می گذاریم. فکر کنم اولین بار بود که می دیدم در برنامه ای به این شکل شرکت کرده بودند. یعنی امیدی به تغییر اینها هست ؟ یا همیشه باید منتظر مرگ 50 هزار نفر آدم باشیم تا همه را در کنار هم ببنیم ؟
سالن واقعا جای سوزن انداختن نبود. یک سری سازمانهای سیاسی و گروههای اجتماعی پیام دادند. عزیزی که برنامه را اعلام کرد ( یک در این دنیا هزار در آخرت به خاطر این کارت خیر ببینی ) تنها به آوردن اسمشان بسنده کرد و ما را از شنیدن پیام های تکراری معاف کرد. کلی از انجمن های مهاجران از کشورهای دیگر پیام دادند.
یکی از دوستان کلیپ ویدئویی بااستفاده از موسیقی و تصویر های زلزله درست کرده بود که با لپ تاپش نشان داد. کار زیبایی بود.
یکی از آقایان که دوست ایرج بسطامی بود، و تار هم می زد، آمده بود که قطعه ای موسیقی بنوازد و نمی دانم چرا فکر کرد باید حتما حالا که میکروفن دارد حرفی هم در تعریف از زنده یاد ایرج بسطامی اضافه کند. آمد ازش تعریف کند و گفت : خیلی مرد خوبی بود ، فقط به فکر موسیقی اش بود، اصلا دنبال پول و زن نبود.
پول و زن ، بعله دیگه ، چی می شد گفت ؟ آخه با کسی که اینطوری فکر می کنه چی می شه گفت؟ یکی از دوستان که پیش ما نشسته بود داشت می پکید . به زحمت ساکتش کردیم تا مجلس به هم نخورد. هر مجلس دیگری بود باور کنید خیلی از بچه ها بودند که حاضر بودند از خجالت آقا در بیایند. اما این مجلس احترام خودش را داشت.
تعداد زیادی از سی دی های سیروس ملکوتی توسط یکی از دوستان در آنجا به مبلغ هر عدد 100 کرون فروش رفت. تمام وجه دریافتی ، به صندوق زلزله زدگان واریز شد.
آذر محلوجیان چند تا از کتابهایش را هدیه کرد، و تمام وجه دریافتی از بابت فروش کتابها به زلزله زدگان اختصاص داده شد.
امروز در سالن صندوق هم گذاشته بودند برای کمک، دیروز یکی از دوستان گفت اگر مایل هستی از طرف کمیته صندوقی برای کمک بیاور، و گفتم که چنین نمی کنم.
مسئله مهم برای من و دیگر اعضاء کمیته یاری رسانی به زلزله بم ، ابدا برگزاری مسابقه ای که در آن هر کسی که بیشتر پول جمع می کند نیست، مسئله از ابتدا این بود که راهی را بیابیم که به بهترین و قابل اعتماد ترین شیوه موجود ، کمک های مالی را به دست عزیزانمان در بم برساند. صندوقی که امروز گذاشته شده بود از طرف بمی های ساکن استکهلم بود. بچه هایی که من شخصا به آنها بسیار اطمینان دارم و می دانم که کمک ها را مستقیما به دست کسانی که به آن نیاز دارند خواهند رساند. مهم هم همین است. من هم امروز به این صندوق هم کمک کردم.
بعدها اعلام خواهد شد که چقدر کمک مالی جمع آوری شد. این کمک ها به صورت مستقیم به دست عزیزان در بم خواهد رسید تا نیازهای آنی آنها را تا حدودی برطرف کند.
شب همبستگی با زلزله زدگان بم به زیبایی برگزار شد. با شمع و چای و موسیقی با هم گریستیم و به هم قول دادیم که عزیزانمان را در بم فراموش نکنیم.
و بر میزها بهترین خرمای دنیا جلوه می کرد. خرمای ضیافتی بم.
********************************
این کلیپ از طرف عزیزی به دستم رسیده است. پیاده کردن آن کمی طول می کشد. نگاه کنید
باید روی ورشن فارسی یا انگلیسی کلیک کنید.در حقیقت دو کلیپ است که یکی با موسیقی سیمین غانم و دیگری با موسیقی سارا برانگتون است( من هم گریستم عزیز. این روزها بجز گریستن کاری نمی کنم )

این کلیپ را هم سیاه و سپید درست کرده است. نگاه کنید.



[ 22:15 | مهشيـد | 0 دنبالک ]




همیشه سعی کردم از شعار دادن اجتناب کنم. مرگ بر فلانی ، درود بر فلانی، ...باید گردد، قرار ما فردا خیابان های تهران، کتک بخورید تا ما حال کنیم، زندان برید تا براتون امضا جمع کنیم.
هرگز از این سوی گود نگفته ام لنگش کنید، هرگز هم نخواهم گفت، هر قدر هم دوستان سنگهای محبتشان را به سویم پرتاب کنند ، باز چنین نخواهم کرد، ( البته هیچکدام از اینها موجب نشده که حرفم را نزنم. اما از شعار دادن همیشه بیزار بوده ام)
الان هم این قصد را ندارم.
تنها آمدم پای مونیتور که با شما از درد دلم بگویم.
بگویم که بی زارم. بی زارم ، بی زارم.
از رژیمی که مردم ما را ذلیل کرده است بی زارم.
از اینکه مردم این همه با جان و دل کمک می کنند و از هستی خود به هموطنان خود اهدا می کنند در دلم احساس شوق و غرور می کنم، اما از اینکه می بینم مردم ما به خاطر تکه ای پتو ، به خاطر قوطی کنسرو مجبورند به دنبال کامیون ها بدوند و گدایی کنند بی زارم.
از این رژیم بیزارم. از این حکومت بیزارم.
از اینکه کمک های مردمی به دست نیازمندانش نمی رسد و پسربچه ای با پای برهنه، بدون جوراب، در این سرمای زیر صفر ، در مقابل سوال خبرنگار که از او می پرسد امروز چیزی خورده ای ، می گوید یک کاسه ماست. و خبرنگار که می پرسد : سیر شده ای ، و پسرک با چشمان غمگینش می گوید بله. قلبم را چنگ می زند
این کمک ها به کجا می رود ؟ چرا انسانهای شریف ما باید تحقیر شوند. باید گدایی کنند ؟ باید مورد توهین قرار گیرند.
این مردم دیگر کار ندارند، مغازه ها، اماکن شغلی در کنار خانه ها به تلی از خاک تبدیل شده است. این مردم پولی در جیب ندارند.این مردم حتی جیب هم ندارند.
چه کسی دست این مردم را می گیرد ؟ چه کسی به این عزیزان کمک می کند که روی پای خود بایستند؟ چه کسی آن دختر دانشجو را در ادامه تحصیلش یاری می دهد؟ چه کسی آن زن عزادار را در ساختن خانه اش کمک می کند ؟
دیشب با یکی از دوستان اهل بم صحبت می کردم، گفت اگر تنها کمک مالی را که کشورهای خلیج کرده اند گرد آوریم می شود در بم 20 هزار خانه ، با توجه به اصول ساختمان سازی ایمنی بنا کرد، و این تنها گوشه ای از کمک هاست.
از این رژیم بی زارم. می دانم که خانه های مردم بجز با همت خودشان ساخته نخواهد شد. چرا که پسران رفسنجانی برای ساختن شهرک خود در کانادا به مایه بیشتری نیاز دارند. این کمک های مالی که کشورها بی دریغ در جیب ج.ا . سرازیر می کنند تنها برای افزودن حسابهای بانکی اوباش حکومت در سوئیس به کار می رود.
و آن پسر بچه با پاهای برهنه باید از کاسه ای ماست که در هوای سرد به او اهدا شده است تشکر کند
از این رژیم بی زارم. بی زارم . بی زاررررررررررررررر

دلا خون شو، خون ببار ، در کوه و دشت و هامون ببار

اگر در استکهلم هستید، ساعت سه بعد از ظهر، هوسبی ترف. می بینمتان.


[ 12:32 | مهشيـد | 0 دنبالک ]

هادی خرسندی در وبلاگش یک خبر را بدون کم و کاست ذکر کرده. تفسیر مفسیر هم روش نگذاشته. من هم چنین می کنم. خبر این است :

راديو فردا - جمعه: مارتي باهامونده، سخنگوي امداد گران آمريكايي در بم درباره برخورد
ايرانيان با اين گروه و خدمات آنها سخن گفته است.
" از لحاظ پزشكي چند مورد دشوار داشتيم. زني را اينجا آوردند كه از ناحيه جمجمه بشدت
آسيب ديده بود. و شب گذشته نيز يك سرباز ايراني داشتيم كه گلوله خورده بود. پزشكان
پس از انجام عمل جراحي موفق شدند خونريزي را بند بياورند و زخم را به بندند.
*****************************************

در بسته بندي کمک هاي غبرنقدي به زلزله زدگان به ما کمک کنيد

زندگي“ و ”صداي“ ملالي جويا در معرض خطر است!


[ 1:57 | مهشيـد | 0 دنبالک ]

January 3, 2004


اگر بدن‌ها با لذت اتحاد می‌يابند؛ روح‌ها با درد متحد و يگانه می‌شوند. (ميگل د اونامونو) از وبلاگ شبح

همدلی، همدردی، همراهی...مردمان خوبی داریم آی...مردمان خوبی داریم .گور پدر هر آنکس که بگوید : ایرانی جماعت فلان...

فردا یک شنبه در استکهلم این درد مشترک را در کنار هم تسلی می جوییم ،و سعی می کنیم تا تسلایی باشیم بر درد عزیزانمان. بر درد خود
فردا یک شنبه 4 ژانویه ، هوسبی ترف، ساعت 3 بعد از ظهر.
لینک مربوطه
چند لینک دیگر ، برای خبر گیری

کمیته هماهنگی سازمانهای غیر دولتی زنان

بخش خبر رسانی تریبون فمینیستی ایران

در تریبون فمینیستی ایران مقالات بسیار مفیدی گذاشته شده است، از جمله نوشته خانم فیروزه مهاجر :
آيا حضور هميشگي و غيبت هميشگي جزيي لاينفك از تاريخ زنان ايران است؟

رهگذر عزیزمان گزارش مفصلی از شب همبستگی با زلزله زدگان در پاریس ، در کامنت های وبلاگ هاله قرار داده است به اضافه صحبت های یکی از پزشکان فرانسوی. وبلاگ هاله متاسفانه لینک مشخص برای هر کامنت ندارد ولی من کل این کامنت ها را برایتان اینجا لینک می دهم. به دنبال نوشته های رهگذر ثانی بگردید، خواندن آنها مفید است.
لینک به کامنت ها
پ.ن. هاله هر دو مطلب را به طور جداگانه در صفحه هایی قرار داده که الان می توانید با کلیک کردن بر روی هر مطلب نوشته مربوطه را بخوانید. با تشکر از هاله و رهگذر ثانی که هر دو محبوب دلهای همه وبلاگ گردان هستند.

مرتضی پاریزی در وبلاگش کتیبه زخم ، از اعماق فاجعه می گوید.

دوستان عزیز مسئول سایت صدای ما، سایت جمهوریخواهان لائیک در پاریس ، فراخوانی برای یاری رسانی به زلزله زدگان بم داده اند که در این راه شیوه های مختلف کمک رسانی را مطرح کرده اند.
در اینجا فراخوان این عزیزان را بخوانید

شماره حساب کمیته یاری رسانی در استکهلم ، 32562129830 ,
Nordea Banken , Sweden
به اسم آقاي علي حصوري.

امروز داشتم حساب بانکی مربوط به زلزله را چک می کردم. در حساب بانکی هم اکنون ده هزار و هشتصد و هفتاد کرون پول جمع شده است. پولهایی که ریخته شده در اینترنت جدا جدا نوشته می شود. و یکی از این مبالغ، مبلغ 70 کرون بود. شاید تنها کمکی که دوستی دانشجو می توانست به این حساب بریزد. از فکر اینکه عزیزی برای واریز این مبلغ به بانک رفته است و این پول را در حساب ریخته بغضم ترکید.
مردمان خوبی داریم ....آی ...مردمان خوبی داریم...بیایید نگذاریم زلزله بم سر طاقچه عادت از یاد من و تو برود، مردمی را که زنده مانده اند در یابیم ، بم با خاک یکسان شده است. هیچ بانکی ، هیچ مغازه ای، هیچ شغلی وجود ندارد. این انسانها ،مردمان شریفی بوده اند که در گوشه ای از سرزمین ما کار و زندگی می کردند. گوشه ای از سرزمین ما که دیگر وجود ندارد. برای اینکه این انسانها با وجود زخمهایی که به پیکر و روحشان وارد شده است بتوانند دوباره زندگی را از سر بگیرند به کمک ما احتیاج دارند.
زلزله را از یاد نبریم. انسانها را از یاد نبریم. و این شمع را همواره روشن نگاه داریم.


پ.ن ،این را اگر ننویسم می پکم.
شنیدم که ابی ، خواننده معروف ، اصلا نگذاشته که به توری که در چندین شهر اروپای شمالی گذاشته اند لطمه ای وارد شود. حتی کلامی هم به زبان نیامده است که قسمتی ، یا درصدی از درآمد حاصل از کنسرت هایشان به زلزله زدگان اختصاص پیدا کند. این در حالی است که بسیاری از خوانندگان دیگر به سبک احترام به قربانیان فاجعه زلزله ، کنسرت هایشان را لغو کردند. ابی دیشب در استکهلم کنسرت داشتند و روی سن گفتند که خدا رو شکری ، سالن هم پر است.
سالنی که پر " خدا را شکری" پر است. مردمی که " خدا را شکری " با ترانه " خورشید خانم ابروش را بر می دارد " می رقصند و جیب هایی که " خدا را شکری " پر پول تر می شود.
و کسانی که " خدا را شکری " دنیا را هم که آب ببرد ، از خواب خرگوشی خود بر نمی خیزند.
آقای ابی، شما که دهانتان برای شکر خدا باز ماند، لطفا بابت زلزله هم شکر گذاری به جا آورید. شاید برای کنسرت بعدی بیشتر هوایتان را داشته باشد.



[ 14:22 | مهشيـد | 0 دنبالک ]

January 2, 2004

اجتماع مسخره ای داریم ، نیست؟ یک سوی این کشور اسلامی مردم دارند جان می کنند تا انسانهایی را از زیر خاک بیرون بکشند و در سویی دیگر چند نفر دارند خود را جر می دهند تا زنی جوان را روانه زیر خاک کنند.
کبری ، فقط 23 سال دارد. کبری در سن 19 سالگی با مقداری وسایل خانه تعویض شد و به عنوان زن پنجم مردی که 42 سال ( و نه 35 سال ) از خودش بزرگتر است به خانه او و مادر شوهر رفت. کبری در خانه مادر شوهر توسط مادر شوهر به دیگران به عنوان کلفت خانه معرفی می شد. سالی در تحقیر و توهین و شکنجه روحی گذشت. جان کبری به لب رسید و در حمله ای که مادر شوهر با چاقو به او کرد چاقو را از دست او می گیرد و او را می کشد.
کبری فقط 20 سال داشت.
کبری مرتکب خطایی شد. جوانی اش و شرایط نابسامان زندگی، خشونت روزمره ای که با آن زندگی می کرد همه و همه او را به سرحد جنون رساند. کبری 20 ساله بود. قبل از این عمل کبری هیچ سابقه خلافی هم نداشته است.دختری ساده که به خاطر فقر و بیچارگی خانواده مجبور به همبستری با مردی شد که از پدرش نیز مسن تر بود، مردی که 4 زن دیگر داشت و او را به عنوان زن پنجم، زن صیغه ای به خانه مادر برد.
اعدام کلا غلط است و اعدام کبری یک جنایت است.
یک سوی این کشور 40 هزار نفر زیر خاک شده اند و هزاران هزار نفر بی سرپناه در آتش بی عدالتی های جمهوری اسلامی می سوزند و در سوی دیگری از این کشور کبرای 23 ساله در گوشه زندان گوش به صدای پای زندانبان سپرده است ، تا کی ، تا چه وقت به سروقتش آید و او را به سوی چوبه دار رهنمون شود
عدل اسلامی....تف.

عروس بیست ساله را ببخشید

پ.ن، به دنبال پرسش دوستان از بابت اینکه کاری باید بکنیم یا نه، به قول یکی از عزیزان فعلا به حساب همان جک معروف " جهنم ایرانی " در جهنم ما حکم کبری مدتی به تعویق افتاده است و وقت خریده شده. کارهایی دارد انجام می گیرد. این کارها به هماهنگی نیاز دارد. و به زودی همه را در اطلاع جریان قرار می دهیم.

[ 21:45 | مهشيـد | 0 دنبالک ]



بر و بچه های پاریس در امر جمع آوری کمک برای زلزله زدگان بسیار فعالند
کمیته یاری رسانی به زلزله زدگان بم ـ پاریس ، همایشی تدارک دیده است. اینجا ببینید

دوستانی در مورد لوگو و اینکه چرا جمهوری اسلامی را مسئول این فاجعه می خوانیم سوال کردند ، هاله عزیز خیلی خوب توضیح داده است. که می توانید به نوشته اش مراجعه کنید
من هم سعی می کنم به سهم خودم این نظر را توضیح دهم.
به نظر من هر دولتی مسئولیت جان شهروندان خود را به عهده دارد و موظف است در هر شرایطی بهترین امکانات زیستی را در برای آنها فراهم آورد و در صورت اطلاع از رخ دادن حادثه ای ، پیشگیری های لازم را انجام دهد و در صورت رخ دادن حادثه و یا فاجعه ای ، از تمام امکانات دولتی و اجتماعی موجود استفاده کند تا انسانها کمترین آسیب ممکن را ببینند و به بهترین شکل ممکن مورد همیاری و درمان و کمک قرار گیرند. در شرایط بهرانی کودکان و افرادی که به سنین قانونی نرسیده اند در اسرع وقت زیر چتر نیروهای دولتی ـ اجتماعی قرار می گیرند تا از گزندهای اجتماعی مصون بمانند.
تمام اینها قوانین ساده اجتماعی است که امروز که در آستانه هزاره سوم به سر می بریم در کشورهای متمدن به آن عمل کرده می شود ، مسائل بسیار ساده ای که در کشورهای متمدن جزو بدیهات است.
آنچه در کشور ما رخ داد یک حادثهً غیر قابل پیشبینی نبود. علم امروز قادر به پیش بینی وقوع حوادثی از قبیل زلزله است. اگر حقیقتا دستگاههای لازم برای اطلاع از این تغییرات در زمین در کشور ما وجود ندارد ، دولت موظف به تهیه این تجهیزات است. این اولین بار نیست که زمین لرزه در ایران خرابی و کشتار به بار می آورد، دولت موظف است که مساکن مردم را از نظر ایمنی مورد بررسی قرار دهد و تسهیلاتی جهت وصول به موازین ایمنی در کشور فراهم کند.
ما می بینیم که نه تنها چنین کاری در مورد بنا های قدیمی و خانه هایی که از ساخت سنتی برخوردارند انچام نمی شود بلکه ساختمان های جدیدی که بنا می شوند نیز فاقد این موازین هستند و براحتی همان ساختمانهای قدیمی فرو میریزند.
گناه را نمی توان و نباید به گردن مشتی سرمایه داران سودجو به نام معماران و بساز و بفروشان انداخت، سودجویان در هر جامعه ای وجود دارند. در همین جامعه سوئد بسیارند شرکت هایی که اگر امکان تقلب و کمفروشی و کمکاری در امر ساختمان سازی را داشته باشند ، مسلما این کار را خواهند کرد، این وظیفه دولت است که ساختمان سازی را سرپرستی کند و بنایی را که از نظر امنیتی ، ارزش سکنی ندارد ، جواز ندهد. در صورتی که می دانیم و می دانید که دقیقا عکس آن صادق است.
در صورت وقوع حادثه وظیفه دولت است که بهترین سرویس را به آسیب دیدگان بدهد و آنان را در زیر چتر خود بگیرد. خودتان شاهد هستید که هرگز چنین نبوده است.
در صورت بی سرپرست شدن کودکان وظیفه دولت است که سرپرستی از کودکان را به عهده بگیرد، در چنین شرایطی خطر دزدیده شدن کودک بی سرپرست به هیچ عنوان نگرانی اجتماعی را به وجود نخواهد آورد.
در صورت وقوع حادثه وظیفه دولت است که زیان مالی آسیب دیدگان را تامین کند و برای شخص آسیب دیده امکانات رفاهی مناسب زندگی، مسکن و امکان کار و ادامه زندگی را به وجود بیاورد.
در شرایطی مثل کشور ایران که در خط زلزله قرار داشته است، جدای از تمام پیشگیری ها و محکم کاری ها ، دادن آموزشهای لازم به مردم جهت پیشگیری و کمک و همیاری ، از شرط های لازم است. چنین آموزشهایی در کشور ما هرگز وجود نداشته و ندارد.
همه ما شاهد برخورد دولتی با مسئله هستیم. دولت به هیچ کدام از وظایف خود عمل نمی کند، دولت آنچنان بی مسئولیت نسبت به شهروندان خود رفتار کرده است که چنین خواستهایی از این دولت گاها خنده دار به نظر می آید، این در حالیست که اینها حقوق طبیعی شهروندی در یک جامعه که با اصول سالم اجتماعی اداره می شود است.
مقایسه این حقیقت ساده که در گوشه ای از دنیا زلزله ای با قدرت مساوی کمتر از ده نفر کشته می دهد و در جای دیگری نزدیک به نیمی از جمعیت شهر از بین می روند ، نشانگر این امر است که اگر جلوگیری از وقوع زلزله و یا دیگر وقایع طبیعی غیر ممکن است ، اما می توان از وقوع فجایع جلوگیری کرد. می توان مساکنی مطابق با استانداردهای امنیتی مخصوص زندگی در خط زلزله برای مردم تهیه کرد. مسلما به سرمایه گذاری بسیار انبوهی احتیاج دارد اما ما در یک کشور فقیر زندگی نکرده و نمی کنیم. حتی اگر دوباره سازی خانه های قدیمی را غیر ممکن تلقی کنیم ، که توجیح قابل قبولی نیست ، فروریزی خانه های جدید را چگونه توجیه می کنیم ؟
نگاهی به شیوه کمک رسانی بیاندازیم . این انسانها که در پای کانتینر ها و کامیون ها برای قدری نان و چند دانه کنسرو بر سر و روی یکدیگر می کوبند ، انسانهای شریف و با آبرویی بودند که زمانی
مثل هر کدام ما زندگی می کردند. امروز اگر به این شیوه مورد تحقیر و توهین قرار می گیرند و مجبورند به ضرب مشت و لگد اندکی آذوقه برای سیر کردن شکم خود و باقیماندگان خانواده خود یا پتویی که از گزند سرما محفوظشان بدارند ، فراهم می کنند از بی لیاقتی توزیع دولتی در منطقه است که شان انسانی این آسیب دیدگان را نیز رعایت نمی کند.
به این دلیل ساده ، این نظام حاکم در محل وقوع و تکرار فجایع است که مقصر است، و در فاجعه بم این جمهوری اسلامی است که با نپرداختن به پیشگیری های لازم موجب وقوع فاجعه شد و با بیکفایتی در امر کمک رسانی و دادن تامین های لازم جانی و اجتماعی ، انسانهای زجر کشیده را به بی اعتمادی مطلق نسبت به عملکرد دولت راهنمایی کرد.
ایران در خط زلزله واقع شده است. دیروز رودبار، امروز بم و فردا ....شاید تهران .
به تهران بزرگ نگاه کنید، به خانه هایی که در آن زندگی می کنید نگاه کنید، به خانه همسایگان و دوستان خود فکر کنید. به راستی اگر در تهران زلزله ای حادث شود ، چه اتفاقی خواهد افتاد ؟ از بین رفتن نیمی از جمعیت 12 ملیونی تهران بزرگ را چه گونه تاب خواهیم آورد؟ حتی نه نیمی که تنها یک دهم این جمعیت نیز ؟
مسئله به هیچ عنوان ماهی گرفتن از آب گل آلوده نیست و قصدی بر مبنای سیاسی کردن واقعه ای طبیعی وجود ندارد. دلایلی که مطرح کردم دلایلی حقیقی است . که با دیگر گونه بودن دولت بسیار متفاوت می بود .
به این دلایل است که من مسئول فاجعه بم را جمهوری اسلامی می دانم.


[ 1:35 | مهشيـد | 0 دنبالک ]

January 1, 2004



مسئول فاجعه بم جمهوری اسلامی است
یکی از دوستان لوگویی را که در کنار وبلاگ مشاهده می کنید درست کرده است و با کمک یکی دیگر از دوستان آن را روی سرور قرار دادیم. اگر مایلید لوگو را برداشته و در سایت یا وبلاگ خود خود قرار دهید
( معذوریت بچه هایی که به طریقی شناخته شده اند و یا با نام خود می نویسند قابل درک است)
*********************************************
سالِ بد
سالِ باد
سالِ اشک
سالِ شک.
سالِ روزهای ِ دراز و استقامت های ِ کم
سالی که غرور گدایی کرد.
سالِ پست
سالِ درد
سالِ عزا
....
زندگی دام نیست
عشق دام نیست
حتی مرگ دام نیست
چرا که یاران ِ گم شده آزادند
آزاد و پاک ....
"شاملو"

*** سال نو مبارک ، سال نوی تمام وبلاگ نویسان و وبلاگ گردان مبارک ، امید وارم که سالی بهتر از آن که گذشت در انتظار ایران و جهان باشد.***

*******************************************

غم اومد، آي غم اومد، آي غم اومد
زمين لرزه، شديد و محکم اومد
گمونم زلزله کافي نبوده
که رهبر هم به ديدار بم اومد!

این دوبیتی و چند دو بیتی دیگر را از هادی خرسندی در وبلاگ خودش بخوانید

شهرام ناظری در پاریس برای زلزله زدگان می خواند

رادیو پژواک امروز چندین مصاحبه داشته است ، یکی از مصاحبه های طولانی با نیما سروستانی بوده است در مورد وضعیت زلزله زدگان بم و دیگر مصاحبه با دو تن از زلزله زدگان ، مصاحبه های دردناکی است. و معمولا بیش از یک روز روی نت نمی ماند. با تشکر از هاله عزیز که آن را روی سایت خودش قرار داد ، مصاحبه ها را در اینجا می شنوید

راهنمای عملی زنده ماندن در قبل، وقوع و بعد از زلزله ، با توصیه "فریاد بی صد"ا

در این جا می توانید اگر مایلید شمعی مجازی روشن کنید
یکی از دوستان پیشنهاد کرده است که به یاد قربانیان فاجعه بم، روز پنج شنبه ، در هر کجای دنیا که هستیم ، شمعی در پشت پنجره هایمان روشن کنیم. هاله هم چنین می کند. و من هم.
**********************************************
اعدام کبری، زن 22 ساله ، فعلا به تعویق افتاد



[ 2:41 | مهشيـد ]



Powered by MT3.35