اهل ننه من غریبم بازی نیستم. این متن هم برای این کار نیست. ولی حس کردم یه جورایی نسبت به رهگذران این خانه مسئولیت دارم که این همه شوری را که در همه هست و در من نیست توضیح دهم. شوری که در شب یلدا بود ، شوری که الان در کریستمس هست. و در من فقط نیست.
پریروز ها بود که به خودم بيز زدم: پاشو برو یه دوری تو شهر بزن، مغازه ها را تماشا کن، و رفتم.مدتها بود برای بی هدف دور زدن در مغازه های شهر بهانه ای نداشتم و نرفته بودم. الان هم با کمی اکراه و از سر بی حوصله گی می رفتم. فکرش را بکنید. هر مغازه ای که وارد می شوی پر از نور و صدا و انبوه جمعیت که با هدایایی در دست که به زیبایی بسته بندی شده به این سو و آن سو می روند. آنقدر آدم بود که احساس جا تنگی می کردی. چیزی نمی خواستم بخرم. چیزی لازم نداشتم. دنبال چیز خاصی نمی گشتم. و این بیشتر کلافه کننده بود. در هر مغازه ای هم که وارد می شوی آهنگ کریستمس به گوش می رسد. معمولا این آهنگ last Christmas i gave u my heart, the very next day u gave it away. یا این آهنگ we wish u a marry chritsmas, and a happy new year... یا آهنگ های دیگر کریستمس که به تو می گوید همه چیز دنیا حل شده است و مشکلی نمانده جز اینکه کریستمس بیاید و برود ، و بعد هم سال نو. و بعد هم سالهای دیگر ، و بعد هم...و دنیا همینگونه که می بینی به سمت ناکجا آباد در حال حرکت است ، و تو هم هیچ غلطی نمی توانی بکنی. این روزها همه چیز به فروش می رود. هر چیزی که بخواهی و نخواهی در قفسه های مغازه ها هست و قفسه ها به طور مرتب از این چیزها پر و خالی می شود. در بساط کتاب فروشی دو زن را دیدم که بالای سر کتاب "صد و یک روز " از " اوسه سریستاد" گپ می زدند. نزدیک تر شدم : ـ اینو براش بخریم ؟ ـ برای هدیه کریستمس؟ کتاب راجع به جنگ عراق ؟ نه بابا. اونجا ها همیشه پروبلماتیک هست. کریستمس را خراب نکن.
دیروز که اخبار را نگاه می کردم قیافه جرج بوش در صفحه تلویزیون آمد. دیگر دارم نسبت به این قیافه آلرژی می گیرم ، چهره ای احمقانه که فاتح جهان در قرن 21 است. هر قدر هم که این جنگ ها برایش مخالف درست کرده باشد ، پیروزی خود را در انتخابات آینده با دستگیری صدام تضمین کرد. چهار سال دیگر سواری بر پشت زخم خورده جهان، با سیاست فروش تجهیزات نظامی .به راه انداختن جنگ و کشتار تا کارخانه های سلاح های جنگی خالی و پر شود. تا گروهی سوپر میلیاردر ، ثروتشان بیشتر شود. تا گروهی از فقر و تنگدستی در گوشه خیابانهای با اولین برف زمستانی یخ بزنند و بمیرند. یاد روزگار نوجوانی ام می افتم و صدای مادر که نام جناحهای مختلف سیاست آمریکا را نمی دانست و تنها با سادگی می گفت. اون یکی جناح بیاد بهتره. اینا اسلحه فروشند و اونا یخچال و تلویزیون می فروشند. راستی در چهار سالی که پیش روست نوبت ایجاد دمکراسی در کدام کشور می رسد ؟ این شتر دم خانه کدام کشور خواهد خفت ؟ کدام کشور با دمکراسی بمباران می شود و کدام ملیت با دمکراسی تکه تکه می شود و دیگر چه کسی فریاد خواهد زد که اگر آمریکا نبود کی می توانست دمکراسی را به این کشورها بیاورد ؟ چه کسانی به خیابانها خواهند آمد و به جنگ اعتراض خواهند کرد و دلمرده و زخمی به خانه ها بازخواهند گشت و صحنه ادامه بمباران را از تلویزیون هایشان تماشاگر خواهند بود؟ امشب ، شب کریستمس است. شب تولد نجات دهنده ای که اصلا معلوم نیست وجود داشته است یا نه ، و حقیقت اینکه چندان مهم هم نیست. تفکر اینکه کسی به خاطر گناهان انسانها بر مصلوب شده باشد قرنهاست که تسلی بخش روحهای خسته و دردمند شده است. و نیز قرنها ست که موجبات آرامش روحهای عصیان گر را پدید آورده است. کسی که به خاطر گناهان انسانها بر صلیب جان می دهد. راستی گناهان انسانها تا چه حد سنگین است؟ آیا این سنگینی آنقدر هست که مصلوب دیگری نیاز داشته باشیم ؟ آیا دنیایی که دارد در جلوی چشم همه ما به صلیب کشیده می شود تاوان کدام گناه را پس می دهد. آه ...ارول ...ارول.... 1984 تو اینجاست. همین جا. و آنکه می توانست در هر لحظه که بخواهد در وجود ما درد بیافریند امروز قهرمانانه بر صفحه تلویزیون ظاهر می شود . یادت هست گفته بودی : همه انسانها برابرند ولی بعضی ها برابر ترند یادت هست که گفته بودی : می خواهی تصوری از آینده داشته باشی؟ صورتی را تصور کن ، له شده زیر چکمه ای بزرگ، تا ابد....
آی احمق گاو چران، چکمه ات را از صورتهایمان بردار ، کریستمس است آخر. Marry Christmas every body