December 21, 2003

روز یک شنبه دلتنگی است. در بیرون باران می بارد و هیچ کاری برای انجام دادن نیست. یا هست و من حوصله اش را ندارم.
به شعر پناه می برم، به فروغ

در مورد فروغ گفته اند که شادترین و غمگین ترین انسان بود. نقطه تلاقی شادی و غم بود.
اگر به خانه من آمدی ،
برای من ای مهربان چراغ بیاور ،
و یک دریچه ،
که از آن
به ازدحام کوچه خوشبخت بنگرم

و صدای جادویی فروغ

همه می ترسند همه می ترسند
اما من و تو
به چراغ و آب و آیینه پیوستیم
و نترسیدیم
..
به چمنزار بیا
به چمنزار بزرگ
و صدایم کن از پشت نفس های گل ابریشم
همچنان آهو که جفتش را


[ 11:21 | مهشيـد | 0 دنبالک ]


Powered by MT3.35