December 31, 2003

دخترم رسید
خانه پر از هیاهوی او و بوی عود هندی است.
خوش آمدی دخترم. شاید بوی تو و خنده های شادت ، شب سال نوی امسال را شوری دوباره ببخشد.



[ 13:41 | مهشيـد ]

برای بم ، برای مردم بم،
برای اين پاره دل مان که ويران شده است،
برای اين عزيز ويرانه ، و اين عزيزان به ويرانه نشسته
برای اين وادی به اسارت نشسته

روز يکشنبه 4 ژانويه ساعت 3 تا 6 بعد از ظهر در هوسبى ترف
T- Husby Husbyträff
گرد هم ميائيم

کلامی نداريم که تسلی دهيم يا تسلی يابيم
اما، نه فراموش ميکنيم، نه از پای می‌نشينيم
گرد هم می آئيم
تا يادشان را زنده نگه داريم، تا دست در دست هم به ياری آن ها که مانده اند بشتابيم.

عده اى از بمى‌هاى ساكن استكهلم كه عزيزان شان در زلزله مرگبار بم از دست رفتند

تلفن اطلاعات:
736355335 0046
0736285951

(با تشکر از رهگذر ثانی ، به شرطی که بعدا به خودم بگوید خبر های شهر من را از کجا گرفته است )
لینک مربوطه در گویا

************************************

عزیزکم برخیز ( با تشکر از رزا )



[ 9:53 | مهشيـد ]

December 30, 2003

قرار شد صندوق هایی در محل های مختلف استکهلم برای جمع آوری کمک های مالی ، از طرف کمیته یاری رسانی به زلزله زدگان بم ـ استکهلم ، بگذاریم. درست کردن صندوق خودش کم کاری نبود. خانه ها مان دور است و هوا سرد. من هم که این دو روز را کار می کردم وعملا جمع شدن در یک جا برای این کار غیر ممکن بود. از این رو این کار را خودم به عهده گرفتم. مسئولیت باز کردن حساب بانکی را به آقای حصوری سپرده بودیم و نخواستم بیشتر از این موجب زحمت ایشان باشم. یکی دیگر از بچه ها هم که به مسافرت رفته بود، خلاصه... دیروز رفتم مشروب فروشی و جعبه های بزرگ شراب را از آنها گرفتم.جعبه ها حدودا 50 در 40 در 50 بود. بزرگ گرفتم که به چشم بیاید. آنها را در چند نوبت به خانه بردم. بعد رفتم از کاغذ های بزرگ و مجانی که دور گل می پیچند مقدار زیادی به خانه آوردم و با چسب ، جعبه ها را کاملا یک شکل روکش کشیدم و روی هر کدام یک روزنه برای انداختن پول با کاتر بریدم. امروز هم در سر کار تراکت هایی با متن :
"صندوق کمک های نقدی به بازماندگان زلزله بم
کمیته یاری رسانی به زلزله زدگان بم
از طریق شیرین عبادی و کمیته هماهنگی سازمانهای غیر دولتی زنان در ایران "
نوشتم و کپی گرفتم و در پشت و روی هر جعبه وصل کردم. روی هم رفته 7 جعبه درست کردم .حالا مانده بود که ببریم و بگذاریمشان در محل های مختلف.
دیشب با یکی از دوستان عضو کمیته صحبت کردیم و ایشان از یکی از دوستان خود خواسته بودند و ایشان قبول کردند که امروز با ماشین بیایند و برویم صندوق ها را در محل های مختلف بگذاریم . من هم قدری زودتر از کار جیم شدم و آمدم خانه و تراکت ها را به صندوق ها چسباندم. و منتظر ماشین شدیم. اما نیامد. زنگ زدم به آن عزیز و گفت که او هم خبر ندارد. سر آخر کاشف به عمل آمد که آقایی که دیشب قول داده است که رانندگی صندوق ها را به عهده می گیرد تازه به یاد آورده که تا ساعت 6 می خواهد کار کند و بعدش هم مغازه ها اکثرا می بندند. خوب جناب این را دیشب نمی توانستی به یاد بیاوری ؟
به چند تا از بچه ها زنگ زدم، گرفتار بودند. یکی از دوستان که آن طرف شهر بود گفت که تا نیم ساعت دیگر خودم را می رسانم. خلاصه آمد و جعبه های بزرگ را با کمک او و آذر محلوجیان ، یکی دیگر از دوستان کمیته ، بردیم در مراکز ایرانی گذاشتیم. فعلا در 5 مغازه جای دادیم.
کافه قنادی یاس در هوسبی ـ
کافه و کتاب فروشی فرهنگ ( آلفابت ماکزیما ) در آکالاـ
ویدئو کلوب تهران در هوسبی ـ
کتاب فروشی ارزان در آکالا ـ
رستوران زعفران در مرکز خرید شیستاـ
چند صندوق دیگر مانده است، ولی هنوز به این نتیجه نرسیده ام که آنها را در کجا جای بدهم.
تا همین الان تقریبا 13 هزار کرون فقط از دوست و آشنا جمع کرده ایم. تا ببینیم چه طور پیش می رود.
اینها را نگفتم تا خسته نباشید بشنوم. راستش اتفاقا اصلا خسته نیستم . اتفاقا دیروز بعد از ظهر و امروز بعد از ظهر که مشغول این کارها بودم کمتر خسته بودم. کمتر گریه کردم و احساس بیچارگی ای که در این مدت به شدت گلویم را می فشرد کمی، برای مدت کوتاهی ، چنگالش را از دور گلویم برداشت.

امروز سر کار که بودم ، داشتم خبر ها را روی اینترنت می خواندم. و بی اختیار اشک می ریختم. همکار سوئدی ام آمد و مرا در آغوش گرفت و گفت طفلک بیچاره ، ولی می دانی چیست مهشید، شما عادت دارید به شنیدن خبر های بد، به مصیبت ، به بدبختی. مثل ما سوئدی ها نیستید. ما عادت نداریم و برای ما خیلی سخت تر می گذرد.
با تعجب نگاهش کردم : این چه حرفی است که می زنی؟
گفت : چند سال است که می شناسمت مهشید ؟ چند سال است که همکاریم ؟ ماهی گذشت و تو مصیبتی بر شانه هایت نداشتی ؟ یک وقت جنگ بسنی ، زمانی بمباران افغانستان و یک وقت بمباران عراق و روزگاری دوندگی ها برای آزادی آن خانم ، اسمش چی بود ؟ یک موقع برای کمک به پناهنده ها ی ترکیه ، یک موقع برای پناهنده ای که در اینجا اخراج شده ، اگر آنها نباشند زنانی که خودت با آنها کار می کنی و در خانه دچار ضرب و شتم می شوند و تمام اینها که نبود و تو مدتی آرام بودی ، یک باره آمده بودی و زار زار اشک می ریختی بابت یک آقایی که مرده بود، کی بود؟ شاعر بود انگار . من اگر جای شما ها بودم می پکیدم .
نگاهش کردم و هیچ نگفتم. حرفش خیلی دردناک بود ولی راست می گفت. به شدت راست می گفت.
ابعاد فاجعه در سر زمین های دور و بر ما بسیار گسترده تر و فجیع تر است. دردهایمان بی پایان. و افقمان نا روشن.
چگونه باید این عادت را ترک کنیم اما؟ آیا رخصت ترک این عادت را خواهیم داشت ؟











[ 20:22 | مهشيـد ]

صفحه کمیته یاری رسانی به زلزله زدگان بم ـ استکهلم
فارسی
انگلیسی

با تشکر از شهرام عزیز، وبمستر سایت کمیته حمایت از کودکان خیابانی ، که کار تهیه صفحه و تهیه نوشتار به زبان انگلیسی را به عهده گرفت.





[ 16:49 | مهشيـد ]

زنده رود جان، کم گریستیم ؟
عجب رسمیه ، رسم زمونه
کلیپ دردناکی است که زنده رود بر نت گذاشته است. ولی من فکر نمی کنم که ما از زمانه می کشیم. این فاجعه مسبب مشخصی دارد. به زمین و زمان دشنام ندهیم.
****************

اطلاعيه‏ي شماره‏ي 2 كانون نويسندگان ايران
درباره‏ي زلزله‏ي فاجعه‏بار شهرستان بم‏

شماره حساب كانون نويسندگان ايران جهت دريافت كمكهاي نقدي به زلزله زدگان : حساب جاريِ شماره‏ي 23529238 نزد بانك تجارت، شعبه‏ي شهيد باقري، به نام آقايان علي‏اشرف درويشيان، ناصر زرافشان، و حافظ موسوي
*************************
باز هم مي گويند دولت به مردم كمك نمي كند و تدابير لازم را در جهت برطرف كردن هوايج مردم به كار نمي بندد و آموزشهاي لازم را نمي دهد. پس اينا چيه ؟ اي ملت قدر نشناس ....دفعه قبل هم كه در مورد زلزله و افتادن روي عمه جان و فرزندي كه از آن حاصل مي شود فتوا دادند قدر ندانستيد و آموزشهاي لازم را رعايت نكرديد.

**************************
آه...بي شرافت ها...فردا كبري را اعدام خواهند كرد.



[ 6:57 | مهشيـد ]

December 29, 2003

سایت کميته هماهنگى سازمانهاى غير دولتى زنان

*****************************
این خبر را بامداد عزیز در صفحه نظر خواهی نوشته است:

نماينده ای از طرف دولت کانادا اعلام نمود:
1- اگر landed immigrant يا citizen اي زخمي يا کشته شده بگوييد که خسارت بدهيم.
2- اگر کسي از بستگان شمامقيم ها و شهروندهاي کانادايي که در آنجا زخمي يا قوت شده اطلاع بدهيد تا خسارت و اقدامات لازم را انجام بدهيم.
3- امکاني هست که شما بتوانيد به فاميلهايتان(يا حتي کسي از اين صدمه ديده ها که بي سرپرست شده وزيرهشت سال باشد) کمک کرده و امکان مهاجرت آنها را به کانادا و ترتيبات خسارت و نگهداري او را بدهيم.
براي اطلاعات بيشتر و ارتباط، مستقيماً با اين نماينده مجلس کانادا Mr. Jim Karygiannis, M.P. و يا نماينده فارسي زبانشان تماس یگيريد:
Mr. Jim Karygiannis, M.P.
Scarbrough, Agincourt
Ottawa office:
Room 231, west block
House of Commons
Ottawa, Ontario, K1A 0A6
Tel: 613- 992- 4501
Fax: 613-995-1612
Website: www.karygiannismp.com
E-mail: jim@ karrygiannismp.com
call forward: 416-321-2405



[ 20:36 | مهشيـد ]

امروز يكي از دوستان عضو كميته ياري رساني براي باز كردن حسابي در يكي از بانكهاي استكهلم به اسم كميته اقدام كردند. متاسفانه هيچ كدام از بانكها به ايشان جواب مثبتي ندادند و( طبق قوانين سوئد براي باز كردن چنين حسابي مي بايد انجمن خاصي با صورت جلسه و كلي كاغذ بازي تشكلي شود ) سر آخر يكي از بانكها به ايشان تنها امكان را پيشنهاد كرد. به اين ترتيب كه حسابي به اسم خود ايشان باز كرديم كه بتوانيم كمك هاي دريافتي را در آن جمع آوري كنيم.

شماره حساب كميته ياري رساني به زلزله زدگان بم ( استكهلم) :
SEK 32562129830 ,
Nordea Banken , Sweden
به اسم آقاي علي حصوري.

(به جان خودم نمي دانم چرا اينطوري مي شود. شما خودتان درستش كنيد.SEK بايد بعد از شماره قرار گيرد و نه قبل از آن. اگر مايل به استفاده از شماره حساب هستيد خودتان درست بنويسيد ..من هر چي پس و پيش كردم همين شد.)

با يكي از دوستان تماس گرفته ام. به زودي كميته ما داراي صفحه خاصي به زبان انگليسي در سايت كميته حمايت از كودكان خياباني خواهد شد.

حساب شماره 8080 بانک صادرات ايران، شعبه ميدان اسدآبادي، کد شعبه: 1238، به نام خانم شيرين عبادي
**********************************************************************

فراخوان کمیته یاری رسانی به زلزله زدگان بم ( پاریس)
27 دسامبر 2003

به ياری زلزله زدگان بم بشتابيم

هم‌میهنان گرامی،
به دنبال فاجعه زلزله ناحیه بم، انجمن‌های ایرانی در پاریس، کمیته ای برای جمع آوری کمک به قربانیان این حادثه، تشکیل داده اند.
این کمیته با همکاری شهرداری پاریس پانزدهم و با شرکت نمایندگان سازمان صلیب سرخ جهانی و پزشکان بدون مرز، همایشی در تاریخ جمعه دوم ژانویه 2004، از ساعت چهارونیم بعدازظهر تا هشت شب، در محل شهرداری پاریس پانزدهم ، برگزار می‌کند.

ما از همه ایرانیان دردمندی که توانایی کمک رسانی به زلزله زدگان بم را دارند دعوت می‌کنیم تا با شرکت در این همایش، کمک‌های مالی خود را به نام سازمان صلیب سرخ جهانی و پزشکان بدون مرز اهداء نمایند.

در این همایش، نمایش عکس و تاریخچه‌ی ارگ بم ارائه می‌شود. هم‌چنین، هنرمندان و شخصیت‌های حاضر با ارائه برنامه‌های هنری و فرهنگی حمایت خود را از فعالیت این کمیته اعلام می‌نمایند.

کمیته یاری‌رسانی به زلزله‌زدگان بم - پاریس
متشکل از:
انجمن آفتاب - انتشارات خاوران - لیگ زنان برای دموکراسی
انجمن فرهنگ ایران -انجمن گفتگو و دموکراسی
OPEN ASIA ? PANJEH - SALAMALEY.COM
از ایران :
کانون نویسندگان ایران
انجمن حمایت از کودکان به سرپرستی خانم عبادی
ورودی : 5 یورو
Adresse : Place Adolphe Cherioux ? 75015 Paris
M鴲o : Vaugirard ? Bus : 70 - 39 - 88 ? 80
شماره تماس 25 70 02 60 06





[ 12:22 | مهشيـد ]

December 28, 2003



سعید نازنین
امروز خبر را شنیدم. خبر سفر مادرت همراه با بیش از 20 هزار نفر همسفران فاجعه بم.و در غمت گریستم. چرا که ناتوانی ات را می شناسم. ناتوانی انسانی که حتی حق شرکت در مراسم به خاک سپاری مادر از او صلب می شود.
تو انسانی هستی که حتی اگر دردت به این حد خصوصی نمی بود ، همیشه درد مردم را از آن خود می دانستی، امروز که در غم مادرت و ده ها هزار نفر دیگر نشسته ای، برایت صبر آرزو می کنم.
سعید ، و آزاده عزیز. در این غم شریکیم. در غم به خون کشیده شدن مردمی که تنها گناهشان زیستن در سرزمینی است که مزد گورکن افزون تر از جان آدمی است.

قسمتی از مقاله داگنز نی هتر سوئد در مورد زلزله و سعید

تعداد زیادی از ایرانیان برای تسلیت به خانه سعید می رفتند. دستها به هم می فشردند و از خرمای شهرشان می خورند. خرمای بم. بهترین خرمای دنیا
******************************************
.و امروز تولد من بود. به کمک دوستان نزدیکم که با هدیه تولدم ـ کمک نقدی به زلزله زدگان بم ـ به نزد من آمده بودند مبلغ نسبتا قابل توجهی را جمع کردیم و در جلسه ای که امشب به همراه دوستان کمیته یاری رسانی به زلزله زدگان بم ( استکهلم )داشتیم ، اولین کمک مالی را در اختیار دوستان قرار دادم که در حساب بانکی ای که فردا در یکی از بانکهای سوئد تاسیس خواهد شد ، واریز شود ، که بعدا به حساب خانم عبادی واریز کنیم. از فردا رسما جمع آوری کمک های مالی را توسط کمیته یاری رسانی شروع خواهیم کرد.
هر چند که این روزها زندگی آنچنان گذشته است که دیگر دل خوشی برای سالروز تولد باقی نمانده بود ، اما عزیزانم، امسال مثل هر سال زیبا ترین هدیه را به من دادند. همدمی ، همدلی و همیاری شان.

کمک های نقدی به منطقه از طریق خانم عبادی :
حساب شماره 8080 بانک صادرات ايران، شعبه ميدان اسدآبادي، کد شعبه: 1238، به نام خانم شيرين عبادي
*******************************************
نخستين خبرها از نخستين جلسه کميته هماهنگي سازمان هاي غيردولتي زنان و کودکان
*******************************************
کودکان را در یابیم
در این فاجعه بسیاری از کودکان بی سر پرست شده اند. این کودکان را در یابیم. نگذاریم این کودکان به دست آدمفروشان گرفتار آیند و از کشورهای خلیج سر در آورند. کودکان را در یابیم.
*******************************************
راستی کدام کلمه می تواند آنچه را که در بم می گذرد توصیف کند؟
کمک ها به مردم نمی رسند. کمک ها در میان محتاجان به فروش می رسد. کودکان در معرض خطر فروخته شدن قرار می گیرند .مردممان تنها مانده اند. به تنهایی باید عزیزان خود را از زیر خاکها بیرون بکشند ، به تنهایی و اشکریزان باید برای آنها گور بکنند. پس این ارتش، این بسیج، این امت همیشه در صحنه کجا هستند ؟
به قول دوستی اگر بم شورش شده بود الان پاسدار و ارتشی و بسیجی و لباس شخصی داشتند مثل شپش از سروکول مردم بالا می رفتند. اما امروز تنها مانده اند ، به راستی کدام کلمات می تواند این رذالت را معنا ببخشد ؟ آیا باید دنبال کلمات جدیدی باشیم ؟
آیا این کلمات همان جمهوری اسلامی نیست ؟





[ 23:10 | مهشيـد ]

رهگذر ثانی:
((چگونه می‌توان از تکرار فاجعه پیش‌گیری نمود؟ (دقت کنید نه از تکرار زلزله، از تکرار فاجعه!) ))

زلزله، یعنی همان که در تمام دنیا اتفاق می افتد.
فاجعه، یعنی که زلزله ای با قدرت ۶.۵ ریشتر در منطقه پر جمعیت کالیفرنیا ۳ نفر کشته می دهد. و زلزله ای با همان قدرت در بم کرمان نزدیک به ۴۰ هزار نفر کشته می دهد.
مسئولیت خانه سازی و نظارت بر فراهم سازی اسکان امن برای شهروندان هر کشور به عهده دولت آن کشور است.
بر علیه دولت جمهوری اسلامی اعلام جرم کنیم.

[ 12:11 | مهشيـد | 0 دنبالک ]

[ 8:59 | مهشيـد ]

December 27, 2003

آخرین خبر از ایران
امروز در جلسه ای که با شرکت نمایندگان از ان جی او های مختلف و مستقل زنان تشکیل شد، دوستان تصمیم گیری هایی بر این مبنی کردند که
1ـ برای جلوگیری از قاطی شدن حساب کتابهای کمک و حساب انجمن دفاع از حقوق کودک ، خانم عبادی فقط برای این کار حسابی به نام خودش باز کند. و مبالغ کمک مستقیما به حساب خود ایشان واریز شود.
2ـ مبلغی که در این حساب جمع آوری می شود با مشورت و نظارت تمام ان جی او های زنان به مصرف نیازهای مردم در منطقه خواهد رسید.
3ـ ان جی او های زنان قصد دارند که پایگاهی در منطقه برای رسیدگی به وضعیت زنان و کودکان و خانواده ها ترتیب بدهند. هم اکنون چند تن از دوستان عازم منطقه شده اند و تا همین الان که خبر رسید به کرمان رسیده بودند.
4ـ سایت مخصوصی به دو زبان برای کمک به زلزله زدگان احداث خواهد شد.
اخبار مربوط به شماره حساب و سایت مربوطه و نام تمام ان جی او های زنانی که در این حرکت شرکت کرده اند را بعدا به اطلاع می رسانم.

پ.ن خبر مربوط به رد کردن کمک از طرف پزشکان زن از طرف وزیر بهداشت تکذیب شد. خوب انگار زلزله ایشان را تکان داد.

مبالغی که تا کنون اعلام شده است
دولت نروژ 1 ملیون دلار
سازمان سیبا ( سازمان کمک رسانی جهانی ) سه و نیم ملیون کرون
متاسفانه این مبالغ به دولت ایران داده می شود

پ.ن 2. طبق تماسی که با دوستان مقیم آلمان داشتم ، بسیاری از سازمانهای آلمانی مایل هستند که به طور مستقیم به ان جی او های ایران کمک بفرستند. این مسئله را می توانیم در سوئد و دیگر کشورها هم تشویق و تقویت کنیم. پیشنهاد خود من این بود که دوستان در ایران حساب ارزی داشته باشند تا بتوانیم مبالغ را بدون واسطه بفرستیم. صحبتی که بود دردسر زیاده از حد باز کردن یک حساب ارزی در ایران بود. امیدوارم که بشود با وجود مشکلات این کار را انجام داد.

پ. ن 3 زلزله مشابهی در کالیفرنیای آمریکا در سال گذشته به وقوع پیوست. این زلزله 6.5 ریشتر بود یعنی دو دهم ریشتر هم بیشتر از زلزله بم. در زلزله کالیفرنیا 3 نفر کشته شدند. و آمار زلزله بم اکنون بیش از 40 هزار نفر تخمین زده می شود. پیدا کنید پرتقال فروش را ....

پ.ن 4 تریبون فمینیستی زنان نیز اقدام به تشکیل ستاد کمک رسانی کرده است. براي کسب اطلاعات بيشتر با شماره هاي 6935124 و 6935533 تماس بگيريد
این نیز آخرین اطلاعیه از طرف این بچه های نازنین
تریبون فمینیستی ایران: به دعوت موسسه مادران امروز و خبررساني موسسه همياران غدا, کليه تشکل هاي غير دولتي که آماده ارسال هرگونه کمک به منطقه هستند, مي تواند روز يکشنبه 7 دي ماه ساعت 5 بعداز ظهر در محل موسسه واقع در خبايان ولي عصر بالاتر از عباس آباد کوچه دل افروز حضور به هم رسانند .
به سایت خودشان هم که سر می زنید ..ها ؟؟ مرتب آپدیت می شه ها..اگر نه که از دستتون رفته

پ. ن 5. فکر می کنم در بحث هایی که در حول و حوش تعداد تلفات داده می شود بیش از هر چیز برای نشان دادن ابعاد فاجعه و به منظور تحییج مردم در کمک رسانی است. نه چیز دیگر. و البته نشانگر شرایط زیستی وحشتناک مردم ما نیز هست
گزارشگر تلویزیون دولتی سوئد در اخبار ساعت 21 گفت: ابعاد فاجعه و تعداد کشته شده گان زیاد ربطی به شدت و ضعف زلزله ندارد. بیشتر به اینکه در کجا این زلزله آمده است مربوط است. او در همین مبنا مقایسه ای کرد از زلزله کالیفرنیا با زلزله بم. که شدت مساوی و کشته های بسیار متفاوتی داشت. در همین برنامه گزارشگر افزود که تعداد کشته شدگان تا کنون 20 هزار نفر اعلام شده است ولی با توجه به اوضاع تعداد بین 40 تا 50 هزار نفر تخمین زده می شود
************************************
مرگِ ارزان ، ارزانی‌مان!مناجات نامه آقای شکرالهی را بخوانید. ممنون
آقای شکرالهی.








[ 21:24 | مهشيـد ]

یکی از دوستان خواستند توضیح بیشتری در مورد کسانی که از خارج از کشور مایل به کمک از طریق خانم عبادی هستند بدهیم.
من گفته خود خانم عبادی را که در تربیون فمینیستی آمده است برایتان اینجا تکرار می کنم.

"شيرين عبادي در گفت و گو با سايت تريبون فمينيستي ايران ضمن تاييد اين مطلب گفت:" انجمن حمايت از حقوق کودکان حساب ارزي ندارد اما کمک کنندگان مي توانند از طريق دوستان و آشنايان خود کمک هاي نقدي خود را به حساب انجمن در ايران واريز کنند. "

ببینید دوستان. اگر در شهر یا کشوری هستید که کمیته یاری رسانی به وجود نیامده است. خودتان هم می توانید کمک کنید. با دوستان جمع بشوید و هر کدام مقداری پول روی هم بگذارید و از طریق صرافی ، جایی ، برای ایران بفرستید و به فامیل یا آشنایی که در ایران دارید ، یا از طریق همان صراف بخواهید که به حساب همان انجمن بریزد. اکثر صرافی ها مبلغی کمتر از 2000 کرون را قبول نمی کنند. حدود 200 دلار آمریکا. اگر توان پرداخت این مبلغ به تنهایی را ندارید بهتر است با دوستان خود جمع شوید و مبلغی را جمع آوری کنید. من خودم در صدد هستم که شماره حسابی در سوئد برای کمیته یاری رسانی خودمان افتتاح کنم که اگر توانستم با بانک به توافق برسم این شماره را در اختیار شما خواهم گذاشت. چه در سوئد و چه در خارج سوئد قابل استفاده خواهد بود. پولهایی هم که در آنجا جمع می شود به حساب انجمن خواهیم ریخت(بعدها گزارشی از اینکه چقدر توانستیم جمع کنیم هم خواهم داد).
انجمن دفاع از حقوق کودک ، حساب ارزی ندارد، به همین دلیل شما نمی توانید مستقیما به این حساب ارز ارسال کنید. اما صراف ها در همه کشورها هستند و این کار را بدون دردسر می کنند. ما خودمان در انجمن دفاع از حقوق کودک سالهاست که این کار را می کنیم و همیشه هم راضی بودیم.
" کمک هاي نقدي خود را به شماره حساب 4277 بانک ملي شعبه اسکان, به نام انجمن حمايت از حقوق کودکان واريز کنيد."
انجمن دفاع از حقوق کودک سالهاست که بوجود آمده است و خانم عبادی جزو بنیان گزاران آن بوده اند.
اگر باز هم اطلاعات بیشتری خواستید ، در خدمتیم.

پ.ن .... همیشه تولد یکی از خودمان که می شود در رستورانی جمع می شویم. غذایی می خوریم و دور هم هستیم. می دانستم که بچه ها مدتی است که این برنامه را گذاشته اند و نمی دانستم چگونه عذر خواهی کنم. با وجود این فاجعه حالی نمانده بود. در ضمن این هزینه ای که برای رستوران مصرف می شد را هم می شد جمع کرد به عنوان کمک. برای همین وقتی که یکی از عزیزانم زنگ زد و گفت یک رستوران رزرو کرده بودیم....آمدم بگویم... که خودش گفت :
ولی فکر کردیم که اولا هیچ کداممان حالش را نداریم. دوما هم این مخارج را می توانیم جدای از مبلغی که برای کمک کنار گذاشته ایم ، به آن مبلغ اضافه کنیم ؟ پس این طوری قرار گذاشتیم که ما فردا همه مان می آییم خانه تو، یک کیک کوچک می گیریم و ...
گفتم : کیک هم لازم نیست. آن را هم می گذاریم روی پولی که می خواهیم بابت کمک مالی بدهیم. گریه ام گرفته بود. خوب شد زود قطع کرد. صدای اشکهایم را نشنید.
ممنونم عزیزانم. ممنونم که با وجود همه تفاوت هایمان اینقدر در چنین مواقعی همفکر و همدل هستیم. و ممنونم که دوستان من هستید.



[ 18:57 | مهشيـد ]

تریبون فمینیستی زنان وارد کار شده اند. در این نوشته و در تماس با خانم عبادی شماره حساب و توضیحات لازم داده شده است.
اینجا را کلیک کنید.
اینجا هم ، زنانی که مایل به رفتن به منطقه هستند

قسمت خبر ریسی سایت تریبون فمینیستی را مرتب چک کنید. خبرهای تازه مرتب آپ دیت می شود.


[ 14:36 | مهشيـد | 0 دنبالک ]

از دیروز سعی میکردم با خانم عبادی تماس بگیرم. امروز بالاخره توانستیم با ایشان تماسی داشته باشیم. خانم شیرین عبادی گفتند که با کمال میل مایل به دریافت کمک های دوستان از خارج از کشور هستند. این کمک ها از طریق خود ایشان و کمیته دفاع از حقوق کودکان به منطقه زلزله زده ارسال خواهد شد.
همت کنیم ای دوستان.

پ.ن . نام پیشنهادی از طرف دوستمان رهگذر این است : کمیته یاری رسانی به قربانیان زلزله بم (...)

پ.ن 2 حلال احمر از اعزام پزشکان داوطلب زن به منطقه خودداری می کند
حتی زلزله هم آنها را تکان نداد

پ.ن 3 شماره حساب کمیته دفاع از حقوق کودکان در ایران را بعدا اعلام خواهم کرد. شاید هم دوستان مایل باشند که برای اینکه حسابها قاطی نشود شماره حساب جدیدی تهیه کنند. فعلا فکر می کنم شانس بزرگی است دانستن اینکه امکان کمک رسانی به منطقه از طریق مردمی وجود دارد. ، اگر هم نمی توانیم دست به اکشن بزرگی بزنیم ، با جمع آوری کمک ها از دوستان و آشنایانمان می توانیم مبلغ نسبتا قابل ملاحظه ای تهیه کنیم و به حساب این دوستان واریز کنیم.

پ.ن 4 دوستانی در مورد اهدای خون تماس گرفته اند. اولا که فیلمهایی که از ایران می بینم مرا می ترساند. مردم زیادی در صف ایستاده اند و مایل به اهدای خون هستند. این همبستگی زیباست اما آیا در ایران اهدای خون به مسئله واجد شرایط بودن افراد بستگی دارد یا نه ؟ تنها نیت خیر کافی نیست. در سوئد متقاضیان اهدای خون قبلا باید چک شوند که دچار هیچ بیماری نباشند. مثلا خود من به دلیل داشتن بیماری مادرزادی خونی امکان اهدای خون ندارم. اما من در ایران دو بار خون داده بودم. در آن زمان از بیماری خود بی خبر بودم. اگر مسئله ایدز چندان در ایران مطرح نباشد ، هزار و یک بیماری دیگر خونی از قبیل هپاتیت های مختلف و ... وجود دارد که امکان اهدای خون را از هر کسی می گیرد. آیا کنترلی روی این مسئله هست ؟




[ 11:04 | مهشيـد ]

December 26, 2003

ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند
تا تو نانی به کف آری و " به راحت " نخوری

زلزله ای در جنوب ایران، 6.3 ریشتر
دیگر چه بگویم؟

ببار ای بارون ببار، با دلم گریه کن خون ببار
دلا خون شو خون ببار ، بر کوه و دشت و هامون ببار


پ.ن. بگردیم و انسانهای قابل اعتمادی را بیابیم که امکان و انرژی لازم را برای دریافت کمک های مالی داشته باشند. من شخصا ان جی او های مختلف زنان مستقل را پیشنهاد می کنم. اگر می توانید با هر کدام که در دسترس هستند تماس بگیرید. من هم با آنان که امکان ارتباط دارم تماس خواهم گرفت. برای کمک رسانی باید از خود مردم کمک گرفت..کمک رسانی به مناطق زلزله زده نباید برای ما جنبه سبک کردن باری از وجدانمان را داشته باشد. پولی بدهی و دیگر به تو مربوزط نیست که به دست چه کسی می افتد. باید در رسیدن کمک ها به دست مردم اطمینان داشته باشیم. ابزار های دولتی همیشه در این کار به مردم خیانت کردند. در راه یافتن نیروهای مردمی کمک رسانی دست به کار شویم.

پ.ن 2، بچه های وبلاگستان قرار وبلاگی گذاشته اند برای کمک به زلزله زدگان، يکشنبه ۷ دی ساعت ۴ تا ۶ . توانير پارک نظامی گنجوی. اطلاعات بیشتر را در وبلاگ قرار وبلاگی بخوانید. امیدوارم با بچه های دیگری که در تهران نیستند و یا مایل نیستند علنی شوند هم راهی برای کمک پیدا کنیم.

پ.ن 3 .
امید میلانی :از دوستان ان‌جی‌اویِ نصفه‌نیمه‌یی برایِ این‌کارها دارند، و الآن خودِشان دارند آماده می‌شوند که برایِ کمک‌رسانی به منطقه بروند، من هم اگر بتوانم از فشارِ کاری در آیم می‌روم. من با آن‌ها صحبت کردم، ولی گفتند نه ارتباطاتِ چندان قوی‌یی برایِ توزیعِ کمک‌ها دارند، و نه سازمانِ خودِشان آن‌قدر بزرگ و متشکل است که بتواند حجمِ زیادی از کمک‌ها را به روشِ مناسب هزینه کند. فکر می‌کنم بیش‌ترِ گروه‌هایِ غیرِدولتی‌یِ داخلِ کشور (به دلیلِ همان مسئله‌یِ عدمِ سازمان‌دهی که از جنبه‌یِ سیاسی هم مشکلِ ما است) دچارِ همین مشکلات باشد. رویِ این حساب، پیش‌نهادِ من خصوصاً به دوستانِ خارج از کشور که (به دلیلِ تفاوتِ ارزشِ پول) از وضعیتِ مالی‌یِ به‌تری هم برخوردار هستند آن است که به جایِ آن‌که فقط کمکی امروز بکنند و سپس ماجرا را فراموش کنند، بدونِ عجله و با دقتِ کافی سازمانی برایِ احداثِ ساختمان‌هایِ استوار به جایِ ساختمان‌هایِ تخریب‌شده راه بیاَندازند، و در طیِ یکی دو سال که جریانِ بازسازی ادامه دارند بکوشند این سازمان را تأمینِ مالی کنند، و از مهندسانِ داخل و خارج هم کمک بگیرند تا کاری بزرگ انجام شود، که دیگر نگرانی‌یی از بابتِ زلزله در آن منطقه باقی نماند.ولی ماجرا به این‌جا خلاصه نمی‌شود. زلزله به این خاطر در کشورِ ما به فاجعه بدل می‌شود که ساختمان‌ها از کیفیتِ مناسب برخوردار نیستند، و دلیلِ عمده‌یِ آن هم پرخرج‌بودنِ ساختنِ سازه‌هایِ قوی و مشکلِ مالی‌یِ مردمِ حتی طبقه‌یِ متوسط برایِ تأمینِ این نیاز است. خصوصاً اکنون که بسیار ساختمان‌هایِ آن منطقه تخریب شده یا لااَقل به بازسازی نیاز دارند، این مشکل دوچندان می‌شود، و می‌توان تصور کرد که ساختمان‌هایِ جدیدی که ساخته شوند از قبلی‌ها هم ناپای‌دارتر باشند

رهگذر ثانی :دوستان عزیز!
در تماس‌هایی که من داشتم، این اطمینان داده شد که می‌توان آدم‌ها و انجمن‌های غیر دولتی مورد اعتماد پیدا کرد که کمک‌ها را به قربانیان فاجعه‌یِ زلزله برسانند. مهم این است که در هر کشوری یک کمیته‌یِ یاری رسانی به قریانیان زلزله بم(بی‌هیچ انگیزه‌یِ سیاسی)، از چند فرد مورد اعتماد ایرانیان آن کشور تشکیل شود تا با بازکردن یک حساب بانکی کمک‌ها را جمع کنند.باید توجه داشت که برای جبران حتا اندکی از خسارت‌های این فاجعه‌یِ هولناک، زمان زیادی به کمک همه‌یِ ایرانیان نیاز است. بازسازی این‌همه خرابی و فراهم‌کردن کمترین امکان زندگی برای ده‌ها هزار هم‌وطن که همه‌چیز خود را از دست داده‌اند به یک همبستگی گسترده و طولانی نیاز دارد.
برای ایجاد کمیته‌های یاری رسانی‌یِ مورد اعتماد همگان بکوشیم!







[ 10:35 | مهشيـد ]

December 25, 2003

مطلبی که می شنوید ، به قول یکی از آشنایان من که در رادیو تلويزیون ملی ایران کار می کرد ، یک مصاحبه واقعی است، مصاحبه کننده با تکرار سوالها چندین بار سعی کرده است که مصاحبه را قابل استفاده کند اما سر آخر این مصاحبه استفاده نشد ، و به تدریج به یک جک تبدیل شد. مصاحبه قدیمی است.تا آنجا که می دانم مصاحبه مربوط به قبل از انقلاب است. ( این هم مزاح ما برای روز کریستمس)
هر چند مصاحبه شونده لحجه دارد اما این مصاحبه توهینی به ملیت خاصی نیست. تنها یک مصاحبه به شدت خنده آور است. امیدوارم کسی این مطلب را توهین آمیز تلقی نکند.
اینجا بشنوید که یک زن ایده آل کیست.



[ 11:01 | مهشيـد ]

:)اندر فضائل قطعنامه سازمان ملل ، یا چرا من از شنیدن تصویب این قطعنامه خوش خوشانم شد.

سالهاست که طرفداران حقوق بشر و فعالان اجتماعی ایرانی در اکثر نقاط دنیا شاهد آن بوده اند که موضعگیری کشورهای اروپایی نسبت به ایران تغییر کرده است. پناهنجویان ایرانی در اکثریت کشورهای اروپایی با حکم های اخراج روبرو می شوند و دیپورت میشوند. بهانه آن امن اعلام شدن کشور ایران بود. از یک سو در ایران نقض روزانه حقوق بشر اتفاق می افتد. نویسندگان و خبرنگاران در زندانها بسر می برند و یا دزدیده می شوند و به قتل می رسند. زنان به شکل سیستماتیک و روزمره سرکوب می شوند ، کودکان مورد تجاوزهای جنسی و آزار قرار می گیرند و هیچ قانونی هم برای دفاع از آنان وجود ندارد. همجنسگرایان مورد خشونت و تحقیر های فردی و دولتی قرار می گیرند و به هزار و یک جرم ساختگی به زندان می افتند و اعدام می شوند. دانشجویان در دانشگاهها و خوابگاه ها تحت خشونت و آزار قرار می گیرند و دستگیر می شوند و ......
و در مقابل هیچ دلیلی برای کسب پناهندگی در کشورهای غربی موثق نیست. زنان و کودکان و همجنسگرایان و دانشجویان و فعالان سیاسی ، حکم منفی می گیرند و اخراج می شوند. یکی از دلایل همانا ناشناس ماندن کشور ایران از نظر نقض حقوق بشر از طرف سازمان ملل بود.
چندی پیش بود که با کمک دیگر دوستان یک انسان همجنسگرا را از سوئد به سمت کشور دیگری فراری دادیم تا شانس خود را در آنجا بیازماید. و همین دیشب بود که یکی از زنانی که برای مدتی تحت پوشش داشتم ، بعد از مدتها که از او بی خبر بودم ، برای تبریک سال نو زنگ زد و گفت بعد از 5 سال تلاش ، و دریافت تعداد زیادی حکم اخراج خسته است و با کمک قاچاقچی عازم کشور دیگری است.
در ایران" بشر" حقوقی نداشته و ندارد و حقی که وجود خارجی نداشته است ، مسلما نقض هم نمی شود. تصویب قطعنامه از طرف سازمان ملل به منزله به رسمیت شناساندن حق بشر ایرانی است. و قدمی دیگر است در جهت باز کردن چشم دنیا به آنچه در ایران می گذرد. دیر بود آری ، بسیار دیر بود. اما یادمان نرود که سازمان ملل چه کسانی را در صدر دارد و چه کشورهایی حق وتوی تصویب نامه ها را در اختیار دارند.
خیلی از دوستان آمدند و نوشتند که کمکی نمی کند. راستی چگونه کمکی را خواستار هستیم ؟ آیا منتظر هستیم سازمان ملل لشگر بکشد و رژیم ایران را تعویض کند ؟
نظر من این است که تصویب این قطعنامه بهتر از نبودن آن است. اینکه چه تاثیری بر اوضاع داخلی ایران خواهد داشت، ما هستیم که تایین می کنیم. این طور نیست ؟



[ 10:10 | مهشيـد ]

December 24, 2003

ییییییییی پیییییییییییی
به این میگن یک هدیه واقعی برای کریسمس
قطعنامه سازمان ملل درباره نقض حقوق بشر در ايران

قطعنامه مصوب مجمع عمومى سازمان ملل، حكومت ايران را به شكنجه و آزار شهروندان، محدوديت آزادى بيان و تبعيض بر عليه زنان متهم مى كند و بازداشت هاى طولانى و بدون مجوز فعالان سياسى، روزنامه نگاران و دانشجويان و همچنين اجراى مجازات هاى مغاير با موازين حقوق بشر مثل قطع دست و پا، شلاق زدن و اعدام در ملاء عام را مورد انتقاد قرار مى دهد.

به موجب اين قطعنامه، ايران تبعيض بر عليه زنان را چه در متن قانون و چه در زندگى روزمره مردم اعمال مى كند و حقوق اقليت هاى دينى از جمله يهودى ها، مسيحيان، مسلمانان سنى و بخصوص بهائيان را ناديده مى گيرد.

تصويب اين قطعنامه در مجمع عمومى سازمان ملل بيانگر نگرانى عميق بين المللى در مورد وضعيت حقوق بشر در ايران است و به موجب آن دولت ايران موظف است با اجراى مفاد توافق نامه هاى بين المللى در مورد حقوق بشر و تسريع اصلاحات قضائى حرمت انسانى شهروندان خود را محترم بشمارد و تمام امكانات لازم براى رسيدگى قضائى به دادخواهى هاى مردم توسط يك دادگسترى بيطرف را فراهم كند.
تمام خبر را بی بی سی بخوانید

[ 20:55 | مهشيـد | 0 دنبالک ]

اهل ننه من غریبم بازی نیستم. این متن هم برای این کار نیست. ولی حس کردم یه جورایی نسبت به رهگذران این خانه مسئولیت دارم که این همه شوری را که در همه هست و در من نیست توضیح دهم.
شوری که در شب یلدا بود ، شوری که الان در کریستمس هست. و در من فقط نیست.

پریروز ها بود که به خودم بيز زدم: پاشو برو یه دوری تو شهر بزن، مغازه ها را تماشا کن، و رفتم.مدتها بود برای بی هدف دور زدن در مغازه های شهر بهانه ای نداشتم و نرفته بودم. الان هم با کمی اکراه و از سر بی حوصله گی می رفتم.
فکرش را بکنید. هر مغازه ای که وارد می شوی پر از نور و صدا و انبوه جمعیت که با هدایایی در دست که به زیبایی بسته بندی شده به این سو و آن سو می روند. آنقدر آدم بود که احساس جا تنگی می کردی. چیزی نمی خواستم بخرم. چیزی لازم نداشتم. دنبال چیز خاصی نمی گشتم. و این بیشتر کلافه کننده بود.
در هر مغازه ای هم که وارد می شوی آهنگ کریستمس به گوش می رسد. معمولا این آهنگ
last Christmas i gave u my heart, the very next day u gave it away.
یا این آهنگ
we wish u a marry chritsmas, and a happy new year...
یا آهنگ های دیگر کریستمس که به تو می گوید همه چیز دنیا حل شده است و مشکلی نمانده جز اینکه کریستمس بیاید و برود ، و بعد هم سال نو. و بعد هم سالهای دیگر ، و بعد هم...و دنیا همینگونه که می بینی به سمت ناکجا آباد در حال حرکت است ، و تو هم هیچ غلطی نمی توانی بکنی.
این روزها همه چیز به فروش می رود. هر چیزی که بخواهی و نخواهی در قفسه های مغازه ها هست و قفسه ها به طور مرتب از این چیزها پر و خالی می شود. در بساط کتاب فروشی دو زن را دیدم که بالای سر کتاب "صد و یک روز " از " اوسه سریستاد" گپ می زدند. نزدیک تر شدم :
ـ اینو براش بخریم ؟
ـ برای هدیه کریستمس؟ کتاب راجع به جنگ عراق ؟ نه بابا. اونجا ها همیشه پروبلماتیک هست. کریستمس را خراب نکن.

دیروز که اخبار را نگاه می کردم قیافه جرج بوش در صفحه تلویزیون آمد. دیگر دارم نسبت به این قیافه آلرژی می گیرم ، چهره ای احمقانه که فاتح جهان در قرن 21 است. هر قدر هم که این جنگ ها برایش مخالف درست کرده باشد ، پیروزی خود را در انتخابات آینده با دستگیری صدام تضمین کرد. چهار سال دیگر سواری بر پشت زخم خورده جهان، با سیاست فروش تجهیزات نظامی .به راه انداختن جنگ و کشتار تا کارخانه های سلاح های جنگی خالی و پر شود. تا گروهی سوپر میلیاردر ، ثروتشان بیشتر شود. تا گروهی از فقر و تنگدستی در گوشه خیابانهای با اولین برف زمستانی یخ بزنند و بمیرند. یاد روزگار نوجوانی ام می افتم و صدای مادر که نام جناحهای مختلف سیاست آمریکا را نمی دانست و تنها با سادگی می گفت. اون یکی جناح بیاد بهتره. اینا اسلحه فروشند و اونا یخچال و تلویزیون می فروشند. راستی در چهار سالی که پیش روست نوبت ایجاد دمکراسی در کدام کشور می رسد ؟ این شتر دم خانه کدام کشور خواهد خفت ؟ کدام کشور با دمکراسی بمباران می شود و کدام ملیت با دمکراسی تکه تکه می شود و دیگر چه کسی فریاد خواهد زد که اگر آمریکا نبود کی می توانست دمکراسی را به این کشورها بیاورد ؟ چه کسانی به خیابانها خواهند آمد و به جنگ اعتراض خواهند کرد و دلمرده و زخمی به خانه ها بازخواهند گشت و صحنه ادامه بمباران را از تلویزیون هایشان تماشاگر خواهند بود؟
امشب ، شب کریستمس است. شب تولد نجات دهنده ای که اصلا معلوم نیست وجود داشته است یا نه ، و حقیقت اینکه چندان مهم هم نیست. تفکر اینکه کسی به خاطر گناهان انسانها بر مصلوب شده باشد قرنهاست که تسلی بخش روحهای خسته و دردمند شده است. و نیز قرنها ست که موجبات آرامش روحهای عصیان گر را پدید آورده است.
کسی که به خاطر گناهان انسانها بر صلیب جان می دهد. راستی گناهان انسانها تا چه حد سنگین است؟ آیا این سنگینی آنقدر هست که مصلوب دیگری نیاز داشته باشیم ؟ آیا دنیایی که دارد در جلوی چشم همه ما به صلیب کشیده می شود تاوان کدام گناه را پس می دهد.
آه ...ارول ...ارول.... 1984 تو اینجاست. همین جا. و آنکه می توانست در هر لحظه که بخواهد در وجود ما درد بیافریند امروز قهرمانانه بر صفحه تلویزیون ظاهر می شود .
یادت هست گفته بودی :
همه انسانها برابرند ولی بعضی ها برابر ترند
یادت هست که گفته بودی :
می خواهی تصوری از آینده داشته باشی؟ صورتی را تصور کن ، له شده زیر چکمه ای بزرگ، تا ابد....

آی احمق گاو چران، چکمه ات را از صورتهایمان بردار ، کریستمس است آخر.
Marry Christmas every body


[ 8:38 | مهشيـد | 0 دنبالک ]

December 23, 2003



لحاف برفي ضخيمي استكهلم را پوشانده است.

..... پاكي آوردي اي اميد سفيد
همه آلودگي است اين ايام


****************************************
شيرين عبادى:انتخابات در ايران دموكراتيك نيست
زنانه ها: آ باريكلا. پس چرا همش گاف مي دي هي راي بدين بازي در مي آري عزيز جان. اگر آدم نتونه به كسي كه مي خواد راي بده , ديگه شركت در انتخابات استفاده از حق راي نيست. شركت در يك تاتر روحوضي است كه ملا و نوكر هر چند وقت يكبار جايشان عوض مي كنند و مردم اين وسط سياه مي شن.
اگر قاضی مرتضوی قسم بخوردگيوه کرمانشاهی بپوشد...

نامه گروهى از نويسندگان و شاعران و حقوقدانان و دانشگاهيان و پژوهندگان و فعالان حقوق بشر در بارة قتل فجيع زنده ياد زهرا كاظمى
*قتل نويسندگان، هنرمندان، روزنامه‌نگاران، روشنفكران و دانشجويان در جمهورى اسلامى سابقه‌اى به طول عمرِ اين رژيم دارد.


گفت وگو با رييس جمهور ونزوئلا هوگو چاوز

كودكی رو به پايان است!
نشانه هايي که معمولا ديده نمي شوند
نشست مشترک سازمانهاي غيردولتي زنان ، دوشنبه اول دي ماه
ايران و حقوق بشر: حرف زدن آسان است


[ 12:13 | مهشيـد | 0 دنبالک ]

December 22, 2003

چند لینک بدرد بخور
فراخوان سازمان عفو بین الملل در مورد نجات جان عروس 20 ساله
هر قدر هم که بچه های سایت زنان فعالند و خوب کار می کنند، باز هم بخش انگلیسی آن حرکت حلزونی دارد. بالاخره بعد از ماهی سالی آپ دیت کردند. به دوستان غیر ایرانی زبان خود خبر دهید.
اینجا
و این هم مقاله شادی در یکی از مشهور ترین وبسایت های ان.جی. او ی زنان آمریکایی این مقاله در مورد افسانه نوروزی است
اینجا
اگر علاقه مند به دریافت مقالات انگلیسی بیشتری به زبان انگلیسی هستید ، به سایت فمینیستی بدجنس مراجعه کنید.
سایت های زنان ایران (الان یه مقاله مفصل راجع به شاخه های فمینیسم و دارد ، از دست ندهید )و
مجله زنان و
سایت تازه تاسیس و پر بار انجمن فرهنگی زنان را هم که یادتان نمی رود .
من بدوم برم سر کارم. قطار را از دست دارم

[ 7:06 | مهشيـد | 0 دنبالک ]

December 21, 2003

روز یک شنبه دلتنگی است. در بیرون باران می بارد و هیچ کاری برای انجام دادن نیست. یا هست و من حوصله اش را ندارم.
به شعر پناه می برم، به فروغ

در مورد فروغ گفته اند که شادترین و غمگین ترین انسان بود. نقطه تلاقی شادی و غم بود.
اگر به خانه من آمدی ،
برای من ای مهربان چراغ بیاور ،
و یک دریچه ،
که از آن
به ازدحام کوچه خوشبخت بنگرم

و صدای جادویی فروغ

همه می ترسند همه می ترسند
اما من و تو
به چراغ و آب و آیینه پیوستیم
و نترسیدیم
..
به چمنزار بیا
به چمنزار بزرگ
و صدایم کن از پشت نفس های گل ابریشم
همچنان آهو که جفتش را


[ 11:21 | مهشيـد | 0 دنبالک ]

دیشب منزل یکی از دوستان بودم. یه بچه فسقلی سه ساله همه را میخ خودش کرده بود و با شیرین زبانی های خودش دل همه را می برد و باهاش یه غل ، دو غل بازی می کرد. من هم تا دلتان بخواد باهاش کل کل کردم .
ر را ، ی تفظ می کرد و ق را گ و ز را ژ و سوئدی و فارسی را قاطی پاتی می کرد و خلاصه خیلی باحال بود. چون من در آن جمع جدید بودم ( بقیه فامیل بودند و او می دانست که دل همه شان را قبلا برده است) اصرار خاصی در مخاطب قرار دادن من داشت ، کلی هم بحث های جدی با هم کردیم و اطلاعات رد و بدل کردیم ، مثل اینکه من فهمیدم او رنگ آبی را دوست دارد و رنگ بنفش را اصلا دوست ندارد ، راستش فکر می کنم نسبت به این رنگ هنوز موضعی نداشت و چون با من سر لج افتاده بود گفت که دوست ندارد. و اینکه ته دیگ برای دندان ها خوب است و بابای او قوی ترین انسان روی زمین است واو اگر غذایش را بخورد به اندازه بابایش می شود ، و این او نیست که اخمو و بد اخلاق است بلکه گابریل است که اخمو و بد اخلاق است و کلی اطلاعات از این قبیل که بسیار سودمند بود.
آخر شب که رسید داشتم با او چانه می زدم که مرا دوست داشته باشد. این بچه تخس هم چهار دست و پاش رو کرده بود در یک کفش و می گفت مرا دوست ندارد. این مکالمه بین ما رد و بدل شد:
ـ اژیت نکن می خوام بخوابم
ـ من اذیت نمی کنم. اما من خیلی غمگین شدم از اینکه می گی دوست ندارم. بگو دوست دارم تا من هم بتونم برم خونه خودمون.
ـ نمی گم
ـ دلیل قانع کننده ای برای اینکه نگی نداری، چرا نمی گی ؟
ـ چون بلد نیستم
ـ خوب من می گم، تو بعد از من بگو ، اوکی ؟
ـ اوکی
ـ بگو من
ـ من
ـ تو رو
ـ دوست ندارم
ـ اِ ...نشد که ، باز حرف خودت رو می زنی،
ـ من باتییم دایه تموم میشه.
ـ چرا باتریت داره تموم می شه؟
ـ آخه تو خیلی حرف می زنی !!!!

بچه تخس، سرش رو گذاشت رو سینه مادرش و خوابید.


[ 11:04 | مهشيـد | 0 دنبالک ]