برخوردي كه با نوشته قبلي شده به نظرم بسيار عجيب آمد. آنچه در نوشته قبلي مطرح شد نه توهين به خانم عبادي بود و نه ابراز تاسف از بابت شادماني خودم و همه كساني كه از بابت دريافت اين جايزه شاد شده بودند. نه لعن و نفرين خطاب به خانم عبادي بود و نه اعلام جنگي نسبت به او به تناسب تغيير شيوه اش. تنها بيان احساس خودم بود نسبت به آنچه كه مي شنوم و مي بينم. بيان احساس خودم به عنوان انساني كه زنده است و چشم و گوش دارد و مي شنود و مي خواند و تشخيص مي دهد. من در خارج از كشور زندگي مي كنم آري... اين انتخاب من نبوده است. من تبعيدي شرايط هستم و فكر مي كنم همه كساني كه تا كنون با من و "نوشته ها و درد دل هاي من آشنا هستند مي توانند تشخيص دهند كه از سر شكم سيري نمي نويسم و هرگز به خودم اجازه نداده ام كه "لنگش كن را به عنوان سرود ملي خود قبول كنم. اما آيا به دليل زندگي در خارج از كشور حق نظر هم از من گرفته مي شود ؟ آيا انصاف است كه چون در خارج از كشور زندگي مي كنم خارج از گودي خوانده شوم ؟ عزيزان من .زماني كه از تلاش هاي انسانهاي مبارز براي يافتن دريچه اي براي تنفس به هر طريق كه از دستم بر مي آيد پشتيباني مي كنم به فكر تشويق و براي تشويق اين كار را نمي كنم , اين اعتقاد من است. امروز هم اعتقادم بر اين است كه نبايد سكوت كرد و روي برگرداند و در پي توجيه و توضيح بر آمد. خانم عبادي روز 10 اكتبر به دنيا نيامد. او گذشته اي سرشار از تلاش و مبارزه داشت. راهي را كه خود مناسب تشخيص مي داد در پيش گرفت و ادامه داد . در روز 10 اكتبر سال 2003 او با دريافت جايزه اي به دنيا شناسانده شد. اين جايزه در پي آمد هر آنچه بود كه مبارزات مردم ايران خوانده مي شد. خانم عبادي رهروي در اين راه بود و هست كه شيوه خود را براي پيمودن راه انتخاب كرده است. هر آنچه بعد از اين پيش آيد در نظر من ذره اي از ارزش عملكرد خانم عبادي كم نخواهد كرد. در چند متن گذشته هم اشاره كرده ام كه فلسفه آنكس كه از ما نيست بر ماست را قبول ندارم. اما با قهرمان سازي هم همواره مخالفت كرده ام. آنچه را كه در اين مدت بيان شد از زبان مردم ما و در جهت منافع مردم نمي بينم . چون قهرمان سازي نمي كنم و چون از كسي بت نمي سازم براي خودم همواره اين حق را حفظ مي كنم كه عملكردها را زير زره بين قرار دهم و نقد كن. اشتباه مي كنم ؟ شايد ...حق اين را هم دارم كه اشتباه كنم. من كه حزب فلان نيستم كه بگويم هرگز اشتباه نمي كنم. انساني هستم به نهايت مستقل. بدون وابستگي به هيچ انديشه مافوقي كه مريد گونه رهنمود هايشان را بپزيرم. نوشته هايم و تفكرم و عملكردم تنها نتيجه انديشه خودم است و بس و مسلما با اشتباه توام خواهد بود. من از اشتباه هراس ندارم. و براي گريز از اشتباه و گريز از شرمندگي پذيرفتن اشتباه هم هرگز چشم بر حقيقت نبسته ام و از بيان حقيقت به دليل آينده نگري شانه خالي نكرده ام. من همچنان براي خانم عبادي و تمام انسانهايي كه در كشورمان در جستجوي راهي براي بهبود شرايط هستند احترام قائلم. اما از بيان اين مسئله هم طفره نمي روم كه به نظر من راهي كه خانم عبادي در اين مدت پيش گرفته اند به اصلاح طلبي دولتي ختم مي شود. شايد اين راه دائمي نباشد. شايد تغييري در آن رخ دهد و شايد تجديد نظر هاي بعدي در آن به وجود آيد. آنگاه نقد خود را خواهد داشت. اما آنچه امروز مي بينم اينگونه مي نمايد. اين گفته درست است كه براي قضاوت زود است. اما براي نقد هرگز زود نيست. من هرگز قاضي نيستم و بر مسند قضاوت نمي نشينم. اما از نقد دست نخواهم كشيد. اين حق را هميشه براي خودم محفوظ مي دارم.