شیرین عبادی در مصاحبه با تلویزیون فرانسه : حمایت من در آنزمان از خاتمی به این دلیل بود که آلترناتیوی که در مقابل او وجود داشت بد بود و در صورت عدم حمایت از خاتمی ، مجبور به انتخابی بد بودیم. و باز: قصد ورود به ساختار قدرت را ندارم
شيرين عبادي، در گفتوگو با روزنامهي الراي العام چاپ كويت :اگر من بودم، جايزهي صلح نوبل را به محمد خاتمي ميدادم. ( چطوره حالا که خود جایزه را نمی توانید ببخشید پولش را به او بدهید تا دیگر نگوید جایزه مهمی نیست؟) و باز: ایران سلاحهای کشتار جمعی ندارد.( آخه تو از کجا می دانی؟ مگه گشتی ؟) از دانشجویان می خواهم که از انجام تظاهرات خیابانی خودداری کنند. ( ولی به تظاهرات بیابانی ادامه دهند ؟) از مردم می خواهم که از انجام حرکتهای اعتراضی خودداری کنند.( از انجام حرکتهای تنفسی چطور ؟)
قابل توجه است که بدانیم که حق اعتصاب، حق اعتراض ، حق تظاهرات خیابانی و حق حرکات اعتراضی ، اینها همه جزو حقوق بشر است.حقوق بشر ، آنجا فعال می شود که انسان معترض وجود دارد. وگرنه انسان مطیع که به هر نواله ناگزیری گردن خم می کند نیاز به مدافع حقوق بشر ندارد.
و اکنون می مانی که آن را چه بنامی ؟ پروژه ای شکست خورده ؟ یا در و دیوار به هم ریخته ای که بر سرمان فرو خواهد آمد؟ پروسه تبدیل یک مدافع حقوق بشر و حقوق زنان ، پروسه خلع سلاح یک فمینیست مستقل ، و تبدیل آن به فمينیسم دولتی.
شیرین عبادی را قهرمان ندانستم، ناجی نمی خواستم. تنها همراهی بود در راهی طولانی. همراهی که با موفقیتی که بدست آورده بود می توانست راه را نمایان تر و مشخص تر کند و این تشخص می توانست راه نوردان را دلگرمی ببخشد و از بعد صدمات نیز ـ شاید ـ بکاهد. شیرین عبادی راهی دیگر پيش گرفت. بوسه زنان بر دست نمايندگان مجلس ششم به استقبال مجلس هفتم و هشتم و نهم... راه اما باقی است. با ، یا بدون شیرین عبادی ، تصميم با خود اوست که همراه بماند یا راهی ساده تر بجوید. راه باقی است.
پ.ن: چند نکته که من فکر می کردم در مواضع من همیشه مشخص بوده است و فکر می کردم در بیان آن نیز کوتاهی نکردم 1ـ نه از شیرین عبادی و نه از هیچ کس دیگری انتظار آن را ندارم که بریزد و در خیابان و انقلاب کند من با شعار " برو جلو کتک بخور من حال کنم " و شعار " انقلاب کنید ما برگردیم ایران " همیشه مخالف بودم، هستم، و خواهم بود. 2ـ نسبت به شیرین عبادی قهرمان پروری نکردم. توقعم از او همان بوده است که در طول این سالها دیده ام . در نوشته های قبلی ام هم خودم اعتراض کرده ام به آنان که می گویند یا کسی با ماست و یا بر ماست. و راه سومی وجود ندارد . در فرهیختگی و مبارز بودن خانم عبادی همچنان شکی ندارم ، تصور من از او آن بود که او جزو اصلاح طلبان دولتی نیست. امروز سیر سریع او را به سمت دولتی شدن سمت و سوی مواضعش می بینیم . مسلما این نیز نوعی از مبارزه است. اما من شخصا مبارزه مردم کشورمان را جدا از مبارزه اصلاح طلبان دولتی می دانم. 3ـ معتقدم که روزی که راهها جدا شد نباید به راهنوردان دروغ گفت. راه مردم ما بوسه زدن بر دست نمایندگان مجلس و برجسته کردن کسی که به مردم دروغ گفته است نیست. نمایندگان مجلس خدمتگذران مردمند. نه اینکه مردم خدمتگذاران آنان. مجلس ششم به گفته بسیاری بی عمل ترین مجلس روزگار بوده است. من فکر نمی کنم مردم ما بر دست چنین افرادی بوسه بزنند. 4 ـ از مشکلات ایران خبر دارم. باور کنید . می دانم که نمی شود همچون ما که در این سوی گود نشسته ایم موضع شفاف گرفت. اما می دانم که می شود سکوت کرد. این راه مبارزه خیلی از فرهیخته گان از جمله شاملو بود. من راه مبارزه خاصی را به کسی پیشنهاد نمی کنم. انتخاب انسانها را به رسمیت می شناسم. اما وقتی راه انتخابی انسانی از راه مردم جدا می افتد و به راه دولتی پیوند می خورد. باید این راه را شناخت و راه خود را رفت. خانم عبادی همچنان در راهی که فکر می کند صحیح است به پیش می تازد. این حق اوست. من با بت نساختن از او و قهرمان نکردن او حق نقد اعمال او را برای خود محفوظ نگاه داشتم. و حق دارم از حق خودم استفاده کنم. هر انسانی در هر جایگاهی که قرار می گیرد نسبت به توانایی و آگاهی خود شیوه خود را انتخاب می کند. حق نقد شیوه های گوناگون ، حقی عمومی است. من در همین سوئد هم با دولتی شدن فمینیسم مخالف بوده و هستم. وقتی که یکی از فمينیست های دولتی را به عنوان چهره بیرونی سازمانی که من در آن فعال بودم ( سازمان زنان بدون مرز ) ، با اکثریت آرا ( من رای منفی دادم ) انتخاب کردند به خود گفتم که فاتحه این سازمان خوانده است. و چنین نیز شد. افراد و گروهای دفاع از حقوق بشر می باید از دولت جدا قرار بگیرند. کارشان اگر بتوانند نقد است و احتمالا برجسته کردن نکات مثبت. ولی نه به این شکل پذیرش همه جانبه نیروهایی که نقش مثبت آنها بسیار کمرنگ بوده و است. اگر کسی به این شیوه فکر و برخورد می کند . راه جدا می شود اما راه همچنان باقی است.