این دو سه روزه کلی فعالیت های تفریحی داشتم. با برنامه پریشب شروع شد، دیروز کلاس رقص، بعد از ظهر برنامه خرسند آپ کمدی هادی خرسندی بودم. کلی از دستش خندیدیم. اما نمی دانم چرا همیشه برنامه های تکراری اش زیاد تر از برنامه های جدیدش است. البته الان که مسئله نوبل خانم عبادی پیش آمد کمی برنامه جدید تر بود. دیروز داشتم فکر می کردم که این ماجرای نوبل بعد از شروع گردش ـنمی دانم فارسی اش را چه بگذارم. اینجا بهش می گن تورنه، یعنی وقتی که گروه یا هنرمندی در کشورهای مختلف سلسله برنامه اجرا می کند ـ واقع شد، یعنی اگر این نوبل را نمی دادند باز ما باید همان حرفهای تکراری را می شنیدیم؟ حالا هی بگویید نوبل بد است. چه می دانم پارسال به کارتر دادند. چه و چه ها..پارسال اصلا خبری شد ؟ کارتر مثل بچه آدم رفت و نوبلش را گرفت و گزاشت تو تاقچه ، پولش رو نمی دانم چه کرد. اما عوضش امسال، کلی سازمانهای " مبارز " تاکتیک های مبارزاتی را تغییر دادند. فعلا دشمن اصلی شان شده است خانم عبادی، سلطنت طلب ها هم که خانم عبادی ، نوزاد 14 روزه شان شده است( چون بی سواد ها اصلا تا بحال اسم او را هم نشنیده بودند ، او که نه ژنرال بوده است و نه زمیندار بزرگ یا صاحب کارخانه که به عنوان سلطنت طلبی بخواهد طلبش را باز ستاند ) و دارند حلوا حلواش می کنند . انگار در ایران بام بسیار بلند و بسیار کم مساحتی داریم. نمی شود بر این بام قرار گرفت. یا از این سویش می افتی و یا از آن سویش. یا خانم عبادی را می زاری روی سرت و حلوا حلواش می کنی و یه کاروان برای استقبالش تا اسلو راه می اندازی ( بابا قراره بیاد اینجا، دیگه اسلو می رین چی کار ؟ ) و یا بایکوتش می کنی و به او فحش و بد بیراه می گویی و بر علیه اش امضا جمع می کنی. راه سوم ، یعنی پذیرفتن یک شانس خوب که بدست آمده است، ارج گذاشتن اعمال و تلاشهای يک انسان که موجب شد دنیا او را بشناسد، و تلاش در جهت استفاده از این موقعیت به نفع جنبش مردم ایران، در ذهنیت این دوستان نمی گنجد. من این راه را انتخاب کرده ام..قهرمان نساختن و بت نساختن از انسانها، در جستجوی رهبر و نجات دهنده نبودن. ارج گذاشتن یک انسان به خاطر آنچه که هست و توقع نداشتن از اینکه او در جایگاهی که من خواستار آنم قرار بگیرد ، این در مورد جایزه نوبل و یا هر چیز دیگری برایم تا کنون صدق کرده است ، به نظرم جایزه را اگر به خانم عبادی دادند به دلیل آنچه بود که تا آن زمان کرده بود، و امیدوارم که " خود راه نمایدش که چون باید رفت " اما انتخاب این راه ، مثل هر انسان دیگری، به عهده خود اوست. و انتخاب آینده او شادی اکنون مرا کم نمی کند . تنها به یک دلیل. به قهرمان نیازم نیست. آقای خرسندی دیشب لیست بلندی ازکاندید های جایزه نوبل در جیب داشت. خانم برنامه گذار انگار در صدر این لیست قرار داشت چون نام شخص دیگری آورده نشد. من هم معتقدم این خانم اگر نه نوبل صلح ، لااقل باید به عنوان مصاحبه گری که برای نظرات کسی که خود خواسته است با او مصاحبه کند ارزش قائل است !! و به عنوان یه بحث کننده دمکرات( بابا دیگه بیشتر از این چی می خواهیم ، مصاحبه شونده هنوز در قید حیات است و خانم حق حیات را از او سلب نکرده است) یه نوبل ـ ترجیحا دو تا ـ بهش بدن که انشاله تشویق بشه و دیگه وقتی می خواد مصاحبه کنه ، بزاره طرف حرفش رو بزنه. گیرم حرفی مخالف عقیده خانم . ( رجوع شود به نوشته 17 اکتبرو مصاحبه با خانم بیضایی )، به هر حال چنین مجالسی کمی نان هم قرض داده می شود که خوب جای شکوه و شکایت نیست. آهان تا یادم نرفته ، خرسندی اسم جدیدتری برای ح.ک.ک پيدا کرده است، حزب کمونیست کاریکاتوری. به نظرم خیلی جالب بود و با کاریکاتور خنده داری که از کمونیسم ارائه می دهند تطابق دارد.( بامزه تر این است که فکر می کنند هر کسی که از اینا خوشش نیامد ضد کمونیست است :) دوستان حزب کمونیست کاریکاتوری که می خواهند فحش بدهند، این فحش ها را به حساب آقای خرسندی واریز کنند. به خصوص که شنیده ام به تازگی اصلا به خودش نمی رسد و کلسترولش دائما می رود بالا و این مسئله موضوع خوبی برای تحلیل های حزبی می تواند باشد :)
برنامه تفریحی دیشب من همچنان بعد از برنامه آقای خرسندی ادامه یافت ، به فستیوال موسیقی رفتیم و از آنجایی که محل آن با محل پريشب فرق داشت و جای رقص داشت تا ساعت 1 شب ، با موزیک گروههای آفریقایی و سالسا و گلبانگ رقصیدیم در مورد کلاس رقص خانم بنفشه صیاد ، که امروز هم جریان دارد ، ایده های جدیدی در مورد رقص گرفتم. حرکات جدید و ظریفی یاد گرفتم اما بیشتر از هر چیز آشنایی نزدیک تر با خود بنفشه صیاد برایم جذاب بود، بنفشه مهربان و زیباست. چهره ای زیبا دارد اما بیش از آن انسان زیبایی است .زنی است با شخصیتی بسیار قوی و محکم. اعتماد به نفس بالایی دارد و که همراه با ظرافت زنانه اش از او موجودی قابل توجه ساخته است. در یک کلام انسانی بسیار دوست داشتنی . بنفشه صیاد همانطور که عزیزمان خانم آذر فخر هم در کامنت های نوشته قبلی به آن اشاره کرد ، دختر پرويز صیاد است. من همیشه پرویز صیاد را در بازی درخشانش در سریال دایی جان ناپلئون به یاد می آورم. ماجراهای صمد ، پسر بچه روستایی که عاشق دختر کدخدا می شود و ساده لوحانه هر چه را که هر کسی می ریسد دوباره پنبه می کند، رقص باله اش که آن را به باباکرم تبدیل کرد ، همیشه یادم هست. بنفشه صیاد از کودکی به آموزش رقص پرداخت و در مهاجرت با ترکیب رقص های سنتی ، شوریدگی صوفیانه ، و رقصهای اروپایی و آفریقایی، با الهام از حرکات یوگا و حرکات رقص گونه ورزش رزمی تایچی ، حرکات بدیعی را در صحنه به وجود آورده است . خلاصه برنامه تفریحی من تا بعد از ظهر امروز ، با کلاس رقص ، ادامه خواهد داشت و می دانم که هفته آینده تلاقی تمام این تفریح ها در خواهد آمد :) ******************** چند تا لینک به چند مطلب خواندنی : . شادى صدر:مرد در بحث زنا هم شاكي، هم قاضى و هم اجرا كننده حكم است قتل هاى ناموسى در استان خوزستان يادنگارههای زندان، هم منتشر شد. این کتاب خاطرات زندان سودابه اردوان است به همراه نقاشی های زندانش ، آنها که توانست از زندان بدر برد. من هم باید پزش را بدم چون سودابه معلم من است. و نه فقط معلم نقاشی. خشونت رواني عليه زنان در سياست نظرات مهرانگيزکار درباره جنبش زنان، مجلس ششم، ظرفيتهاي فقه شيعه و...
راستی شما آقای احمد سیف را می شناسید ؟ بی سوادی من است یا بی اطلاعی ، یا هر چی، من به تازگی با نوشته های ایشان آشنا شده ام، یعنی سه چهار ماهی است، و حقیقتا از نوشته های ایشان یاد می گیرم و لذت می برم. نوشته های ایشان را در این محل میتوانید بخوانید. نوشته های بسیار جالبی در مورد آسیب شناسی تاریخی در ایران و ریشه های استبداد سالاری در ایران دارد. سعی کنید از دست ندهید
اینجا هم می توانید به مصاحبه ایشان با رادیو همبستگی گوش کنید. این مصاحبه گفت و گویی است در مورد کتابش ، پیش درآمدی در مورد استبداد سالاری در ایران ، که تلاشس است در ریشه یابی ریشه های استبداد در ایران ، و اینکه انقلاب 57 به چه دلیل نتوانست سیر استبداد را دگرگونه کند. این کتاب توسط انتشارات چشمه در ایران منتشر شده است.
این را هم بگویم که لال از دنیا نرم. در مورد خلع سلاح ایران از سلاحهای اتمی هم غوغایی به پا شده . خیلی از دوستانی که معتقدند که جایزه نوبل که به شیرین عبادی داده شده بود ، را داده اند به دولت ایران و نه ملت ایران، ولی حالا که جریان خلع سلاح پیش آمده معتقدند که ملت را دارند خلع سلاح می کنند. ( همان بام کم مساحت) البته من مدت زیادی است که در ایران نبوده ام ، اما آن موقع که من در ایران بودم در دست بچه های محل هیچ سلاح اتمی ندیدم. من احمق نیستم. آمریکا و اسرائیل بزرگترین دارنده سلاحهای اتمی هستند و مسلما خلع سلاح کشورهای جهان سوم را در جهت منافع خود اعمال می کنند و نه در جهت منافع مردم جهان سوم. ولی از سوی دیگر من سلاح های اتمی که در کشورهای ما موجود است را در جهت منافع مردم مان نمی بینم و نمی دانم. کاملا برعکس. خلاصه من از بابت خلع سلاح ناراحت نیستم. ( خوب چی کار کنم ؟ نیستم دیگه ) منافع آمریکا را در این زمینه به خوبی می شناسم. اما فکر نمی کنم که سلاحهای اتمی منافع مردم ما را تامین می کند. و واقعا خوشحالم که دولت ایران با بازرسی موافقت کرد تا بهانه ای برای بمباران ایران ، و عراقی دیگر ساختن از ایران به دست آمریکا ندهد. باز هم از صدام بسیار هوشمندانه تر عمل کردند. در این مورد بعدها باز بیشتر می نویسم. الان باید برای شرکت در جلسه دوم کلاس رقص عجله کنم. حالا که تا اینجا با من حوصله کردید..انصاف نیست به آهنگی مهمانتان نکنم. یکی از آهنگ هایی که دیشب با آن می رقصیدم. وشمله از گروه گلبانگ