October 16, 2003

نمی دانم چه بگویم. جدا نابغه ایم.
شاید من به اندازه کافی زبان نمی دانم و اخبار داخلی ملت های مختلف را دنبال نمی کنم ، من همین سه زبان فارسی و سوئدی و انگلیسی را می دانم. می خواستم گیلگی را هم بنویسم و بکنمش چهار تا که هم پزم بالا بره و هم افتخارات ملی گیلکی ام یه پله بالاتر ، اما دیدم حوصله دعوا های زبان شناسان را ندارم که سر زبان بودن یا لهجه بودن گیلکی بحث کنیم ، و تا همین جا که این دو سه روزه دوستانی که عمیقا به آزادی بیان خودشان و عقاید خودشان احترام می گذارند ، ما را نوازیده اند و بارها مجبور به پاک کردن ابراز عقاید آزادی خواهانه شان که فحش های خواهر مادر بود ـ چند تاش باقی مانده است ـ شدم.دارم باز زیگزاگ ویراژ می دهم و از مبحث اصلی دور افتادم.
آها...داشتم می گفتم.
شاید ندانستن زبان ملت های مختلف است که به من این تصور را می دهد که ما مردم ایران واقعا یونیک هستیم ( یونیک یعنی استثنائی ، اما در این جمله یونیک خوشتر می آید ) به خصوص در کشورهای مثل ما "جهان سومی " چون کشورهای غربی ، که خوب خبر هایش می رسد و معمولا هم همه مثل بلبل انگلیسی حرف می زنند. پس می ماند کشورهای غیر انگلیس زبان.
مثلا کسی می داند که وقتی آنگ سان سو کی در برمه جایزه صلح نوبل را در سال 1991 برد چقدر فحش از هموطنانش شنید ؟ یا ریگوبرتا مینوچو که در سال 1992 همین جایزه را از گواتمالا گرفت چقدر امضا بر علیه اش جمع کردند که کمیته نوبل را مجبور به تجدید نظر کند؟ یا نلسون ماندلا ، یا ....نه ؟ مگر می شود ؟ مگر برمه و گواتمالا و دیگر کشورهای جهان سوم اپزیسیون فعال و حزب کمونیست کارگری ندارند ؟ که کار و زندگی شان را بگذارند و قلم و کاغذ دست بگیرند و تومار امضا جمع کنند ؟ یا شاید این عزیزان و نور چشمان ناراحتند که دولت ایران همان معامله ای را که دولت برمه با آنگ سو کرد ، که هنوز هم در خانه اش زندانی است ، را با شیرین عبادی نکرده است ؟ آیا "مبارزان " برمه ای و " مبارزان " گواتمالای و " مبارزان " آفریقایی و دیگر "مبارزان " دیگر گوشه های این خراب آباد ها هم با روزی صد بار آوردن نام کی سینجر و کارتر و سادات و بگین این نامها را از بر شده بودند و به همه توانسته بودند اثبات کنند که از ذهنشان خیلی فعال است و جای دوست و دشمن را خوب می شناسند و خوب می توانند نشان دهند ؟ آیا آن " مبارزان " هم صمیمانه و با جدیت از صلح نوبل چماغی برای کوبیدن به سر هموطنان خود ساختند که به خاطر شادی شان بر سرشان بکوبند ، آنها را ناسیونالیست و ملی گرا خواندند و اینها کلمات را چنان به کار بردند که لاتهای چاله میدان فحشهای ناموسی را ؟
به راستی مردم عجیبی هستیم . اتفاقی افتاده است. جایزه ای داده شده است. این جایزه افتخار هم اگر نباشد متشخص کننده وضعیت مملکت ما در جهان است . چرا گروهی اصرار دارند این جایزه را ننگ ایران بدانند ؟ با این حرفها خودشان را بیشتر از پیش افشا نمی کنند ؟
همزمان با رفتن شیرین عبادی به ایران ، تیم فوتبال زنان سوئد که در مسابقات جهانی دوم شده بود به کشور بازگشت. برای استقبال از این تیم توپ های آبپاش بزرگ تمام هواپیما را در زمان نشستنش در فرودگاه آبپاشی کرد. رادیو و تلویزیون سوئد جنجال به پا کرد ـ یکی از دلایلش دادن روحیه به بچه ها بود چون دلخور بودند که دوم شده بودند ـ موزیک و جشن بر پا بود.
در فرودگاه اگر مردم به پیشواز شیرین عبادی نیامده بودند ، بجز خوانواده اش و دوستانش کسی نمی بود. نه رادیو و نه تلویزیون ایران از این زن که جایزه صلح را به خانه آورده استقبال کرد، در هیچ رسانه دولتی حرفی گفته نشد. حتی یک بلند گوی درست و حسابی به او ندادند که با مردمی که ساعتها در آنجا ایستاده بودند صحبت کند و مامورین انتظامی بارها سعی کردند او را از دیدار مردم منصرف کنند و وقتی سر انجام موفق شد خواستش را که دیدار مردم بود به کرسی بنشاند با یک بلند گوی سبزی فروشی با مردم سخن گفت .
رئیس جمهور ایران که برای کوفت و زهرمار و جشن زعفران هم پیام می دهد خطاب به او پیامی نداد و گفت که این مسئله بسیار بی اهمیت بوده است. طبق گفته دوستی همین آقا زاده برای دریافت همین جایزه به کوفی عنان پیام داده بود. و چه بهتر که پیام نداد. وگرنه "مبارزان " خارج از وطنی ما همین را هم گناه شیرین عبادی می دانستند و بر سر او چماغ های محکمتری می کوبیدند که : حالا دیگه ا ز رئیس جمهور پیام می گیری ؟؟
این حمایتی است که دولت ایران از شیرین عبادی و جایزه صلح نوبل او می کند . و حمایت مردم را خود شاهد بودید . آیا همین کافی نیست که چشمها را باز تر کند ؟
شیرین عبادی هرگز ادعای رهبری هیچ جنبشی را نکرده است. همیشه خود را زنی مسلمان خوانده است و بر طبق اعتقادات خود با مشکلاتی که در مقابلش قرار گرفته است مقابله کرده.
دیگر حالم به هم می خورد از شنیدن حرفهای هزار باره راجع به جایزه نوبل و سیاسی بودن آن و اینکه شیرین فلان جا از اسلام دفاع کرد وچه و چه ها...بابا واله باله شیرین عبادی کمونیست نیست. زنی عادی است که دارد مبارزه می کند . با معیارهای خودش..آقایان و خانمهای مبارز خارج از کشور ، این حق را به او می دهید ؟ که زنی عادی با معیارهای خودش مبارزه کند ؟ یا باید حتما مثل شما حرف بزند تا به به و چه چه تان دنیا را بردارد؟
حالا بیایید و نصف روزنامه هایتان را به دری وری گفتن به شیرین عبادی و جایزه صلح نوبل و انسانهایی که از این موضوع خوشحال شده اند اختصاص دهید. بیایید به همه دنیا ثابت کنید که دشمن اصلی شما نه شیرین عبادی است و اوست که جلوی دورخیزی را که شما برای آزاد سازی ایران کردید گرفته است. بیایید و تومار امضا جمع کنید . با اسمهای انجمن های مختلف حمایت زنان و کودکان ( که همه آنها بلا استثنا از حیات خلوت های حزب کمونیست کارگری و راههایی برای دریافت کمک هزینه های مخصوص انجمن ها در کشورهای اروپایی هستند، به قول بچه ها آفتابه لگن هفت دست ،) چه چیزی را اثبات می کنید دوستان ؟ عزیزان..نور چشمان.." مبارزان " از دیدن این همه تلاش تنها حالی که به من دست می دهد حال تهوع است. شما پیشتاز جنبش های مردمی بودن را با مقابل مردم بودن بد جوری اشتباه گرفته اید. دشمن هنوز و همواره نظام جمهوری اسلامی است. تمامیت نظام. این دشمن نبود که شب سه شنبه با روسری زرشکی و با چشم گریان به مردم گفت : این جایزه برای شماست. اين جايزه نشان مي دهد دنيا صداي مردم ايران را که خواستار صلح، دموکراسي و حقوق بشر هستند را شنيده است. او انسان شریفی است که با معیارهای خودش به مبارزه برخاسته است. این حق را به او بدهید و این چنین دست تطاول به خود نگشایید .





[ 11:35 | مهشيـد | 0 دنبالک ]


Powered by MT3.35