September 26, 2003

يک نظر، تقاضای همفکری، درد دل ، هر چی که اسمش را بگذاريم

گلکوی عزیز در نظر خواهی می پرسد :
دلم ميخواست اين اتفاق براي زنهاي ايراني كه منتظر سنكسار هستند براي شهناز براي افسانه نوروزي كه متظر اعدام هست هم ميافتاد.
كاش اين اتفاق براي زنان ايران هم وجود داشته باشد. چرا ندارد؟
بسياری از ما به چنين چيزی فکر کرده ایم.
در مجلسی که به مناسبت سالروز کودتای شيلی در استکهلم بود شرکت کرده بودم. برنامه گذار و گرداننده جريان هنرمند بزرگ سوئد ميکائیل ویه بود ، خبر کشتار در استادیوم بزرگ شيلی به سرعت برق همه جا پيچيده بود، امروزه کمتر کسی است که از آنچه بر سر ويکتور خارا و ديگر مبارزان راه آزادی در شيلی آمد خبر نداشته باشد.
کشتار سال 67 در زندان های جمهوری اسلامی يکی از بزرگترين جناياتی بود که در تاريخ اتفاق افتاد. نه تنها به دلیل آنکه تعداد بسيار زيادی از زندانيان کشته شدند ، که به جای خود به وسعت اين جنايت دامن می زند بلکه به اين دليل که آنان زندانی بودند. انسانهای بی دفاعی که اکثرا حتی حکم خود را هم گذرانده بودند و داشتند ملی کشی می کردند. حتی فرصت دفاع از خود نيافتند و حتی محاکمه ای را هم تجربه نکردند.
از اين جنايت بزرگ ، دنيا که سهل است ، اغراق نمی کنم اگر بگويم بسياری از ايرانيان هم خبر ندارند. آخر چرا ؟
در نيجريه تا کنون هيچ کس سنگسار نشده است، امينه لوال قرار بود اولی باشد که حکمش با اعتراض تمام دنیا روبرو شد.
در ايران تعداد زيادی از زنان ، و حتی مردان، سنگسار شده اند، حتی فيلم آن را هم در بسياری از تلويزيون های اروپا نمايش دادند. اما کماکان اين نوع مجازات وجود دارد و به وقوع می پيوندد. و اعتراض بزرگی هم نمی شود ، چرا ؟
اکثر اعتراضات ما درونی است، شعارهايمان فارسی است ، می رويم جلوی سفارت جمهوری اسلامی تظاهرات می کنيم ـ تا اين جمهوری اسلامی چی ها بفهمند که چقدر بد هستند و ما اصلا دوستشان نداريم ـ ، و دنيا نمی داند چه بر ما می رود، نمی داند چگونه زندانيان ما گروگان های جمهوری اسلامی هستند و هر لحظه احتمال اعدام آنان می رود، حتی اگر حکمشان را هم گذرانده باشند.
اگر به حرکتی اعتراض می کنيم هم آنرا شخصی برگزار می کنيم و باز هم به سر و کول يکديگر می زنيم ، ( از همه با مزه تر وقتی بود که گروهی برای اعتراض به سفر آنا ليند به ايران جلوی وزارت امور خارجه جمع شده بودند و به فارسی شعار می دادند : مرگ بر آنا ليند )
چه کسی بايد دنيا را خبر کند ؟ چرا ما هميشه وقتمان را به اطلاع دادن به خودمان می گذرانيم ؟ پانزده سال از کشتار زندانيان سياسی گذشته است و دنيا خبر ندارد ، اما ما بزرگداشت را به زبان فارسی دری برگذار می کنيم ، برای احترام به ياد اين عزيزان يک دقيقه کف می زنيم ( به جای يک دقيقه سکوت که در تمام دنيا رسم است دوستان يک دقيقه کف می زنند، باز اين خويی می گويد نو آوری نمی کنيد :) شاعری را دعوت می کنيم و به او حق سخن گفتن نمی دهيم و به او هزار انگ می زنيم و از صحنه به زيرش می کشيم و بعد هم شاکی می شويم که نگذاشت برنامه ای را که هر ساله به همين شکل و به همين روال برگذار می کرديم امسال هم برگذار کنيم و بعد به خانه هايمان برويم و دلمان را خوش کنيم که با جمهوری اسلامی مبارزه کرده ايم.
آی.......
چرا نتوانسته ايم صدای مظلوميت مردممان را به گوش جهانيان برسانيم ؟
چرا تمام هم و غم مان را گذاشته ايم به نفی همديگر، به انگ زدن به همديگر ، به بدنام کردن همديگر و حذف همديگر ؟
پس چه کسی بايد به گوش دنيا برساند که بر کشور ما چه می رود ؟
راستی چرا ؟

[ 20:22 | مهشيـد | 0 دنبالک ]


Powered by MT3.35