September 23, 2003

وب گردی های هر از گاهی
مدتی است که سرم خيلی شلوغ بوده است و وبگردی نکردم. امروز دیگر با خودم دست به يخه شدم و دوم شدم. و در این میانه وبگردی های شبانه ام را برنده شدم. گفتم که با هم سری به وبلاگهای بچه ها بزنيم ، چون تعداد لینک ها زیاد است، لینک ها خود به خود در صفحه جدید باز نمی شود، خواهش می کنم که رايت کليک کنيد و در صفحه جديد باز کنيد. من دیگر توان عوض کردن دائمی فونت را نداشتم. شرمنده.
خانم نسرين رنجبر ايرانی از وبلاگ ادبکده و زبان سرخ متنی را در رابطه با فروغ به نام: فرﻭﻍ ﺩﺭشعر وزن در شعر فروغ به روی نت قرار داده اند که بسیار جالب است.
به راستی نقشی که فروغ در زندگی تک تک ما زنان ايرانی دارد قابل بررسی است.يک نگاهی به وبلاگها بيندازيم ، چند وبلاگ با اسامی که از شعرهای فروغ گرفته شده است پيدا می کنيم ؟
چرا نگاه نکردم ؟، و اين منم زنی تنها در آستانه فصل سرد، تنها صداست که می ماند، و...تنها چند تا از نویسندگان خوب وبلاگستان هستند که از کلام فروغ استفاده کرده اند
من زن هستم ، . نويسنده اش هستی است و حرف زيادی برای گفتن دارد.برگ گل نيزنوشته های رامش است ، هر دو از وبلاگهای تازه نفس هستند با يک دنيا حرف پيرامون مسائل زنان.
هی نرين خونش در بزنيد. خاله سوسکه درس داره
سپينود عزيز جدا از اینکه بسيار زيبا می نويسد منشی جلسه هم می شود و لينکهای خوبی هم میدهد. یه نگاهی به يادداشت روز 25 شهریورش بندازيد .
دوست آذر با وسمه کشیدن بالاخره يک همسر تاجيک پيدا کرد که یک پانصدم خودش حقوق می گيرد و آذر با ايزابل وعده دیدار داره ، آذر جان سقف خونه رو بپا. منيرو به ساختار رباعيات خيام می پردازد و وبلاگ يوسف همچنان پر است از خبر های دست اول مربوط به اجتماعات و تازه های دنيای ادب. پرديس خانم تنبل اما آفتاب به آفتاب چهل قدم راه می ره. برين یه پيام براش بزارين ببينيم طلسم می شکنه يا نه. البته شوخی بود. می دانم بسيار کار دارد. کتابش را که نام وبلاگش را بر روی جلد دارد تازه تمام کرده ام.و خواندنش را به همه کسانی که به مطالعات فمينيستی علاقه مند هستند توصيه می کنم.
پرنيان می نويسد تا در سکوت به عشقی که شبيه هيچ عشقی نيست دست يابد. رها فرياد می زند که چرا هيچکس هرگز از او نپرسيد نام مادرش چيست، و چای تلخ می نويسد تا تلخی زندگی را ياد آور شود.
من که نفهميدم چه خبر شده ولی اين چند روزه نوشته های جنسيت گمشده کاملا جنسيت او را نشان می دهد. زنی فوق العاده رمانتيک که زيبایی عشق در نوشته هایش حس می شود .در وبلاگ جنس دوم هم مثل هميشه مطالب پرباری می توانيد بيابيد، مصاحبه با نوشين و مقاله ای از خانم توحيدی قسمتهایی از نوشته های اخير او هستند.گلی و ترمه هم وبلاگ دخترانه را می نويسند. خوبه که دو نفرند و اين همه يواش می نويسند. اگر يه نفر بود چی می شد.فقط هم اونا نيستند که دونفری می نويسند، وبلاگ لورکا و لالايی هم وبلاگی دونفره است ، خودشان هم معتقدند که وبلاگ بهشون کلی انرژی می دهد. آسمان اما يک تنه می تازد، در مورد دیدارش با دو دوچرخه سوار ايرانی که با دوچرخه به دور دنيا راه افتادند نوشته است. خوب بدجنس خبر می کردی ، من نمی دانستم بچه ها به استکهلم رسيدند.
فمينيست جوان بالاخره آپ دیت کرد، نگار عزيزم به قولش در نوشتن مقاله عمل کرد و گلناز همچنان ناب می انديشد. ندای نازنين هم يه چيزایی داره يادش می ياد :)
می دانيد که پرشين بلاگ وبلاگ های دوستان همجنسگرا را تعطیل کرد و بچه هایی که در آنجا بودند بعد از مدتی آوارگی کمکم سر و سامان گرفتند، البته خیلی ها هم از سرور های دیگر استفاده می کردند.
مانی با سماجت شلواری پای همه چيز و همه کس می کند ، سعيد پارسا اما به زيبایی نشان می دهد که عشق همجنس با عشق دگر جنس فرقی ندارد. نشان می دهد که برای زيستن دو قلب لازم است و جنسيت اين انسانهايی که اين دو قلب در بدنشان قرار دارد کمترين تاثیری در زيبایی عشق ورزيدن ندارد.علی تنها بعد از يک غيبت طولانی برگشته است، در سايت علی ليستی از لينکهای وبلاگهای ديگر دوستان همجنس گرا را پيدا می کنيد، مجهول الهويه از همجنسگرایی در ايران می نويسد و گيلگميش مهربان هم مشغول است. هرچند که من يکی راز علامت سوالش را نفهميدم.

توکا گرفته است، عشق حقيقی ترين و شاید زيباترين اتفاق زندگی ست توکا جان. و باور کردن اين حقيقت رنگين تر کردن زندگی، می گی نه از خجسته بپرس.
این سارا هم داره می ره تو اعصابم ها. همين طوری پيش بره يه بسته سيگار وينستون براش پست می کنم.کاش بره سفر بياد يه خورده کمتر به خاطر بی سيگاری غر بزنه .
شادی با سايت زنان ايران و وبلاگش و مقاله هايش در گوشه و کنار منجمله مجله زنان فعلا يکی از پرکارترين فمينيستهايی است که من می شناسم، مريم و هومن که وبلاگنويسی را بوسيدند و گذاشتند کنار و در عوض به شدت روی سايتشان ، مانيها کار می کنند،
آوات و هيوا هم وبگردی کردند ، سعی کردم لينک مشترک کم باشد اما باز هم پيش می آيد.می دانم که اينها فقط قطره ای از دريا بود. اما به جان خودم اين لينک دادن پدر آدم را در می آره.
اي داد و بيداد..اينو يادم رفت. بجنبم تا نديده :)

[ 23:58 | مهشيـد | 0 دنبالک ]


Powered by MT3.35