September 30, 2003

خوب، من مشقام و ننوشتم، فکر کردم تقلب کنم.
از شوخی گذشته، کاری در دست دارم در مورد نقش اينترنت، در سیر دمکراسی در ایران و کشورهای دیکتاتوری.
شما چه فکر می کنید؟ به راستی نقش اینترنت، سایت های شخصی ، وبلاگها ، در بازتر کردن محیط سیاسی و فضای عمومی در ایران، چیست ؟ آیا موثر بوده است؟ به چه ترتیب و آیا می تواند بهتر شود ؟
نظراتتان در این مورد به من خیلی کمک می کند.


[ 7:18 | مهشيـد | 0 دنبالک ]

September 29, 2003

چند تا کليپ

یک کليپ خوب از کار زيبای شهیار قنبری
لا لا لا لا دیگه بسه گل لاله
بهار سرخ امسال مثل هر ساله
هنوزم تیر و ترکش قلب و می شناسه
هنوز شب زير سرب و چکمه بيداره


این کار مشترک پدر و دختر را دیده اید؟ شعر از سپانلوست و خواننده شهرزاد سپانلو
اسم کار هم هست:
آزادی
چندان دل خوشی از آن ندارم. به کارهای لوس آنجلسی شبیه شده است. هم شعر و هم آهنگ و اجرا
آهای سپانلو..خانم زمانت کو ؟ بد عادت شده ایم آیا که توقع کار سبک از تو نداریم ؟



[ 19:02 | مهشيـد | 0 دنبالک ]

يك تار مو سپيد.
نه...ديگر اين برف را سر ايستادن نيست.

[ 12:56 | مهشيـد | 0 دنبالک ]

September 28, 2003

وبلاگ جدیدی در جهت فراخوان کمپین زنان و مردان علیه خشونت تا 8 مارس ، شروع به کار کرده است
این دوستان طرق مختلف همکاری را پيشنهاد می کنند. اگر کاری از دستمان بر می آید ، کوتاهی نکنیم

[ 23:13 | مهشيـد | 0 دنبالک ]

امشب من و دخترم هر دو برای شام خانه بودیم. سالاد پاستا با زیتون و کلی سبزيجات درست کردم و نشستیم به خوردن، این مکالمه من و دخترم است در حال شام خوردن.
ـ مامی ؟
ـ چیه گلم
ـ تو بالاخره ورقه اهدای اعضای بدن بعد از مرگ رو امضا کردی ؟
ـ چند ساله امضا کردم گلم. چطور مگه
ـ من هم فکرام رو کردم، من هم می خوام امضا کنم ، البته چشمام رو نمی خوام ببخشم.
خیره شدم به بشقابم و یه زیتون سياه که در جلوی چنگالم قرار گرفته بود. آن را با چنگال پس زدم و گل کلمی را چنگال زدم.
ـ تو چشمات رو هم می بخشی مامی ؟
ـ اوهوم
ـ آخه چرا ؟
ـ خوب وقتی مردم چه فرقی می کنه ؟
ـ من نه، من فقط قلب و کلیه و جگر و ریه ها، همین.
ـ اوهوم..اوکی
ـ مامی ؟
ـ جانم
ـ وقتی مردیم ، همه بدنمون می پوسه ؟
ـ خوب آره
ـ مامی ؟
ـ ( درحالی که دندونام رو به هم می فشارم) جانم؟
ـ تو می خوای دفن بشی یا بسوزونندت ؟ من مسلما می خوام دفن بشم.
ـ گلم، عزیزم، اکثر شب ها یا تو سر کاری ، یا من کار و جلسه ای دارم. امشب بعد از مدتها با هم شام می خوریم. می تونی اجازه بدی شاممون رو بخوریم و راجع به مردن و پوسیدن بدنم و چگونگی دفن شدنم بعدا حرفی بزنیم ؟ پليز؟؟؟؟
ـ ها ها ها ها ها ..اوکی بابا ، می تونی زيتونای من رو هم بخوری. هسته دارند
ـ :)

[ 21:16 | مهشيـد | 0 دنبالک ]

آری به اتفاق جهان می توان گرفت.
اکسيون وسيعی در رابطه با لغو حکم اعدام افسانه نوروزی در جریان است.
همراه شوید
لینک خبر
لینک امضای اعتراض نامه
این لینک ها را به اطلاع همه برسانیم. به مقامات خارجی و سازمانهای دفاع از حقوق بشر. اقدام کنیم. جان یک انسان در گرو چند ساعت از وقت ماست.

[ 11:50 | مهشيـد | 0 دنبالک ]


دیشب دل زدم به دریا.
قضیه اینه که آندره بوچلی می ياد استکهلم، برای یه کنسرت جانانه در بهترین محل کنسرت استکهلم، یعنی گلوبن (کره ، به ضم ک. بابا همون توپ قلقلی دیگه ، گرفتار شدیم ها )خلاصه. بلیطش هم هزار کرون است اون جلو. و پانصد کرون اون عقب. خوب حدستون کدومه ؟
اِ ...مگه من سر گنج نشستم ؟
من اگه می شد ارزونتر گرفت رفت پشت صحنه فقط به صدای رویايی بوچلی گوش داد هم می رفتم.اما پانصد کرونی را گرفتم.همین طوری هم کلی نشستم حساب کتاب کردن که چند تا از سینما رفتن ها رو تو این ماه باید حذف کنم . حالا دارم به بچه ها التماس می کنم که همراه شن. يک نفر فورا جواب مثبت داد. بقیه دارن فعلا روش فکر می کنند.6 تا بلیط رزرو کردم، درست روبروی سن. ( در فاصله یک کیلومتری..اما بالاخره درست روبروی سن)
از امروز هم نشستم تمرین کردن ، هر چی سی دی بوچلی رو داشتم ریختم جلو دارم گوش می دم. 16 اکتبر می آید. دفعه پيش که پاواروتی به سوئد آمد بلیط ها گرانتر بود. و در ضمن در یوتبوری فقط برنامه اجرا کرد. هر چی حساب کتاب کردم دیدم خرج زیادتر از آن می شود که بتوانم از عهده اش بر آیم. اما اینبار..معرکه است.
خلاصه بلیط داریم ها ...
می خواستم یکی از آهنگهايش را هم آن لاین گیر بیارم براتون بگذارم اینجا. که پيدا نکردم.
____
پ.ن يکی از دوستان که اسم هم نگذاشته اند آدرس این سایت را برایم در کامنت ها گذاشته اند. روی نام آلبوم های مختلف اگر کلیک کنید ، اسم آهنگ ها می آید و می توانید گوش دهید.
خیلی هم از دوست عزیزی که لینک را دادند متشکرم.


[ 11:08 | مهشيـد | 0 دنبالک ]

September 27, 2003
[ 10:33 | مهشيـد | 0 دنبالک ]

September 26, 2003

دو مقاله در رابطه با خريد و فروش دختران و زنان ايرانی در دبی

دارالمبارک ، بازار فروش بردگان ايرانی در امارات

بردگی جنسی در دبی




[ 23:45 | مهشيـد | 0 دنبالک ]

يک نظر، تقاضای همفکری، درد دل ، هر چی که اسمش را بگذاريم

گلکوی عزیز در نظر خواهی می پرسد :
دلم ميخواست اين اتفاق براي زنهاي ايراني كه منتظر سنكسار هستند براي شهناز براي افسانه نوروزي كه متظر اعدام هست هم ميافتاد.
كاش اين اتفاق براي زنان ايران هم وجود داشته باشد. چرا ندارد؟
بسياری از ما به چنين چيزی فکر کرده ایم.
در مجلسی که به مناسبت سالروز کودتای شيلی در استکهلم بود شرکت کرده بودم. برنامه گذار و گرداننده جريان هنرمند بزرگ سوئد ميکائیل ویه بود ، خبر کشتار در استادیوم بزرگ شيلی به سرعت برق همه جا پيچيده بود، امروزه کمتر کسی است که از آنچه بر سر ويکتور خارا و ديگر مبارزان راه آزادی در شيلی آمد خبر نداشته باشد.
کشتار سال 67 در زندان های جمهوری اسلامی يکی از بزرگترين جناياتی بود که در تاريخ اتفاق افتاد. نه تنها به دلیل آنکه تعداد بسيار زيادی از زندانيان کشته شدند ، که به جای خود به وسعت اين جنايت دامن می زند بلکه به اين دليل که آنان زندانی بودند. انسانهای بی دفاعی که اکثرا حتی حکم خود را هم گذرانده بودند و داشتند ملی کشی می کردند. حتی فرصت دفاع از خود نيافتند و حتی محاکمه ای را هم تجربه نکردند.
از اين جنايت بزرگ ، دنيا که سهل است ، اغراق نمی کنم اگر بگويم بسياری از ايرانيان هم خبر ندارند. آخر چرا ؟
در نيجريه تا کنون هيچ کس سنگسار نشده است، امينه لوال قرار بود اولی باشد که حکمش با اعتراض تمام دنیا روبرو شد.
در ايران تعداد زيادی از زنان ، و حتی مردان، سنگسار شده اند، حتی فيلم آن را هم در بسياری از تلويزيون های اروپا نمايش دادند. اما کماکان اين نوع مجازات وجود دارد و به وقوع می پيوندد. و اعتراض بزرگی هم نمی شود ، چرا ؟
اکثر اعتراضات ما درونی است، شعارهايمان فارسی است ، می رويم جلوی سفارت جمهوری اسلامی تظاهرات می کنيم ـ تا اين جمهوری اسلامی چی ها بفهمند که چقدر بد هستند و ما اصلا دوستشان نداريم ـ ، و دنيا نمی داند چه بر ما می رود، نمی داند چگونه زندانيان ما گروگان های جمهوری اسلامی هستند و هر لحظه احتمال اعدام آنان می رود، حتی اگر حکمشان را هم گذرانده باشند.
اگر به حرکتی اعتراض می کنيم هم آنرا شخصی برگزار می کنيم و باز هم به سر و کول يکديگر می زنيم ، ( از همه با مزه تر وقتی بود که گروهی برای اعتراض به سفر آنا ليند به ايران جلوی وزارت امور خارجه جمع شده بودند و به فارسی شعار می دادند : مرگ بر آنا ليند )
چه کسی بايد دنيا را خبر کند ؟ چرا ما هميشه وقتمان را به اطلاع دادن به خودمان می گذرانيم ؟ پانزده سال از کشتار زندانيان سياسی گذشته است و دنيا خبر ندارد ، اما ما بزرگداشت را به زبان فارسی دری برگذار می کنيم ، برای احترام به ياد اين عزيزان يک دقيقه کف می زنيم ( به جای يک دقيقه سکوت که در تمام دنيا رسم است دوستان يک دقيقه کف می زنند، باز اين خويی می گويد نو آوری نمی کنيد :) شاعری را دعوت می کنيم و به او حق سخن گفتن نمی دهيم و به او هزار انگ می زنيم و از صحنه به زيرش می کشيم و بعد هم شاکی می شويم که نگذاشت برنامه ای را که هر ساله به همين شکل و به همين روال برگذار می کرديم امسال هم برگذار کنيم و بعد به خانه هايمان برويم و دلمان را خوش کنيم که با جمهوری اسلامی مبارزه کرده ايم.
آی.......
چرا نتوانسته ايم صدای مظلوميت مردممان را به گوش جهانيان برسانيم ؟
چرا تمام هم و غم مان را گذاشته ايم به نفی همديگر، به انگ زدن به همديگر ، به بدنام کردن همديگر و حذف همديگر ؟
پس چه کسی بايد به گوش دنيا برساند که بر کشور ما چه می رود ؟
راستی چرا ؟

[ 20:22 | مهشيـد | 0 دنبالک ]

September 25, 2003

خبر را الان شنيدم
ادوارد سعيد، پرفسور دانشگاه های آمريکا ، منتقد سياسی و اجتماعی و انديشمند بزرگ فلسطینی در سن 67 سالگی در اثر سرطان خون در گذشت.
نمی دانم چه بنويسم. مدتی وقت لازم دارم تا آشفته بازار مغزم را سامانی دهم.


[ 20:32 | مهشيـد | 0 دنبالک ]



آری ....به اتفاق جهان می توان گرفت.
در تاریخ 22 ماه مارس سال 2002 ، دادگاه شرع حکم به اعدام امینه لوال می دهد. امینه که فرزند چهارم خود را به دنيا آورده است دوسال است که از همسرش جدا شده است و طبق قوانین شرع محکوم به مرگ از طریق سنگسار می شود. امينه در بازجویی های خود به داشتن رابطه جنسی " غير شرعی " با يحيی محمد اعتراف می کند و او را پدر کودکش معرفی می کند.يحيی محمد به دلیل نبودن چهار شاهد از اتهامات مبرا می شود ولی حکم امینه بر جای می ماند. امینه می گويد که : برای درست کردن يک بچه به دو نفر نياز است، چرا تنها من مجازات می شوم ؟ برای اثبات جرم يحيی شاهدی وجود ندارد، اما امينه شاهد خود را در همه جا در آغوش دارد. حکم امينه تا زمانی که به فرزندش شير می دهد به تعويق می افتد.
قضيه امينه از طریق وکيلش به اطلاع سازمان عفو بين الملل (امنستی ) و سازمانهای فمينيستی در گوشه کنار جهان می رسد. برای نجات جان اين مادر جوان در تمام دنيا بسيج داده میشود. حتی اوپرا وينفری ، يکی از چهره های مشهور آمريکايی که مجری تالک شویی به نام خود ، در آمريکا با درصد بسيار بالايی از بينندگان در سر تا سر جهان است مسئله امینه را در برنامه تلويزيونی خود مطرح کرد و از همه گان برای نجات جان او کمک خواست.
در اين ميان در دادگاه های متعددی که برای تجديد نظر در حکم امينه تشکيل می شد حکم امينه تاييد می شد و مبارزه او برای زندگی ادامه داشت.
مسابقات انتخاب دختر شايسته جهان که در سال 2002 در نيجريه بر گذار شد هم تحت تاثير اين واقعه قرار گرفت. چندين تن از دختران از جمله دختر شايسته دانمارک و فرانسه و ... از شرکت در مسابقه در کشوری که حکم به سنگسار زنی داده است امتناع کردند. مسابقه در کشور نيجريه آغاز شد اما به دليل اغتشاشاتی که در پی صحبت های يک خبرنگار زن رخ داد به انگليس نقل مکان داده شد. اين خبر نگار زن در يک مصاحبه با خنده گفت که اگر پيامبر اسلام هم الان اينجا حضور داشت حتما چند تا از اين زنان زيبا را به همسری انتخاب می کرد ، اين حرف او موجب بر آشفته شدن مسلمانان شد و در خيابانها به تظاهرات و درگيری انجاميد و چند نفر کشته شدند. مسابقات به انگليس منتقل شد اما امينه همواره در انتظار مرگ بود.
چند روز پيش خبر تاييد حکم سنگسار توسط دادگاه شرع داده شد ، تا امروز که خبر براعت او در دادگاه عالی شرع در شهر کاستينا ، واقع در شمال نيجريه اعلام شد.

از سال 1999 ، در دوازده ایالت از کل 36 ایالت در نيجريه قانون مجازات شرع به اجرا در آمده و دادگاه های شرع تشکيل شده است. به اين ترتيب در اين مناطق دو قانون متفاوت برای مجازا ت جرائم وجود دارد ، يکی قانون شرع که برای مسلمين به اجرا در می آيد و ديگری قوانين عامی که مربوط به ديگر ساکنين است . اجرای قوانین شرع اسلامی در اين مناطق موجب شده است که شهروندان مسلمان از حقوق و حمايت های قانونی که در مورد تمام مردم وجود دارد بر خوردار نمی شوند.در مقابل جرم مشترک قوانين مختلفی بر مبنای مسلمان بودن يا نبودن مجرم وجود دارد و مجازات هايی از جمله قطع دست و پا در ازای دزدی به اجرا در آمده است.
در ادامه اجرای همين قوانين شرع بود که امينه مجرم شناخته شد و به مرگ از طریق سنگسار محکوم شد. چيزی که در قوانين عادی نيجريه جرم شناخته نمی شد.
رئيس جمهور نيجريه ، نسبت به اين حکم اعتراض کرده بود و با ملغی شدن حکم اعدام و سنگسار امينه گفت که تمام سعی خود را خواهد کرد که در کشورش هيج کس به طريق سنگسار به قتل نرسد (آی که الهی دو تا دستت دو بامبی بخوره تو ملاج اين خاتمی بی عرضه )
مسئله بسيار جالب توجه اين است که دادگاه شرع حکم را باطل ندانسته است . ميان بری که دادگاه شرع زده است خنده دار و غم انگيز است و نشان دهنده آن است که دادگاه تحت فشار افکار عمومی جهانی وادار به واکنش و پس گرفتن حکم شده است. در دادگاه اعلام شده است که امينه در زمان اعتراف به داشتن رابطه جنسی غير شرعی ، امکانات کافی برای استفاده از وکيل و از اين قبيل نداشته است و باور نکردنی ترين قسمت آن مطرح شدن اين امر بوده است که بر طبق قوانين شرع ، اين امکان وجود دارد که زنی تا مدت زيادی بعد از طلاق و قبل از وضع حمل حامله باشد، يا حامل اسپرم مرد باشد. اين مدت بر طبق قوانين شرعی که در آنجا اجرا می شود می تواند تا 5 سال برسد. ( به جان خودم از خودم در نمی آرم. اگر سوئدی بلدید بريد اين جا را بخوانيد خودتان بخنديد ) خلاصه اينکه وکلا با استفاده از اين قوانين توانستند حکم آزادی امينه را بگيرند و قوانين شرع هم کلاه شرعی روی سر خودش گذاشت تا نگويند در قوانين شرعی دخل و تصرفی شده است.
به قول معروف....تو بمير و بدم.
اما قوانين شرعی همچنان در نيجريه قصابی می کند. به دار آويختن ها ، قطع دست و پا، و ... از ثمرات قوانين اين دين مبين است.

آزادی امينه ، نشانگر آن است که با همکاری و همياری جهانی امکان تغيير قوانين وجود دارد.تا يک سال پيش امينه زنی روستايي بود از يکی از قصبه های کوچک در شمال نيجريه. امروز امينه يک سمبل جهانی است برای احقاق حقوق بشر. چهره زيبای اين زن 31 ساله و دختر کوچکش که همه جا در آغوش می فشرد ،سمبل شناسايی تمام زنان ناشناسی شده است که تحت قوانين مذهبی سرکوب می شوند
امروز برای تمام جهان روز پيروزی قوانين انسانی است بر قوانين ضد بشر و دينی ، تک تک شما که درخواست های تبرعه امينه را امضا کرديد، تک تک شما که از فکر نابودی اين زن اشک به چشم آورديد ، تک تک شما که حتی ثانيه ای از عمرتان را به فکر کردن به زنی که به جرم عشق ورزيدن در گوشه ای از اين دنيا به مرگی غير انسانی محکوم شده است، گذرانديد ، تمام زنان و مردانی که عشق ورزیدن را گناه نمی شمردند و به حکم مرگ زنی به این جرم اعتراض کرده اند ، در اين پيروزی سهيم هستيد.
امروز بر همه شما مبارک باد
و بيش از همه بر امينه و واسيلا دختر کوچک 18 ماهه او
حسن ات به اتفاق ملاحت ، جهان گرفت
آری .....به اتفاق جهان می توان گرفت

ــــــــــــــــــــــــــــ
*منابعی که در اين نوشته از آن استفاده شد، روزنامه های عصر سوئد، اکسپرسن، افتون بلادت، مترو ، داگنز نی هتر و سونسکا داگ بلاد و گزارشات امنستی اينتر نشنال بود

[ 19:24 | مهشيـد | 0 دنبالک ]



حسن ات , به اتفاق ملاحت, جهان گرفت
آري....به اتفاق جهان مي توان گرفت


امينه در دادگاه عالي موفق شد. حكم او لغو شد. ديگه چيزي نمي توانم بنويسم..بروم سير گريه كنم....

[ 14:16 | مهشيـد | 0 دنبالک ]

September 23, 2003

وب گردی های هر از گاهی
مدتی است که سرم خيلی شلوغ بوده است و وبگردی نکردم. امروز دیگر با خودم دست به يخه شدم و دوم شدم. و در این میانه وبگردی های شبانه ام را برنده شدم. گفتم که با هم سری به وبلاگهای بچه ها بزنيم ، چون تعداد لینک ها زیاد است، لینک ها خود به خود در صفحه جدید باز نمی شود، خواهش می کنم که رايت کليک کنيد و در صفحه جديد باز کنيد. من دیگر توان عوض کردن دائمی فونت را نداشتم. شرمنده.
خانم نسرين رنجبر ايرانی از وبلاگ ادبکده و زبان سرخ متنی را در رابطه با فروغ به نام: فرﻭﻍ ﺩﺭشعر وزن در شعر فروغ به روی نت قرار داده اند که بسیار جالب است.
به راستی نقشی که فروغ در زندگی تک تک ما زنان ايرانی دارد قابل بررسی است.يک نگاهی به وبلاگها بيندازيم ، چند وبلاگ با اسامی که از شعرهای فروغ گرفته شده است پيدا می کنيم ؟
چرا نگاه نکردم ؟، و اين منم زنی تنها در آستانه فصل سرد، تنها صداست که می ماند، و...تنها چند تا از نویسندگان خوب وبلاگستان هستند که از کلام فروغ استفاده کرده اند
من زن هستم ، . نويسنده اش هستی است و حرف زيادی برای گفتن دارد.برگ گل نيزنوشته های رامش است ، هر دو از وبلاگهای تازه نفس هستند با يک دنيا حرف پيرامون مسائل زنان.
هی نرين خونش در بزنيد. خاله سوسکه درس داره
سپينود عزيز جدا از اینکه بسيار زيبا می نويسد منشی جلسه هم می شود و لينکهای خوبی هم میدهد. یه نگاهی به يادداشت روز 25 شهریورش بندازيد .
دوست آذر با وسمه کشیدن بالاخره يک همسر تاجيک پيدا کرد که یک پانصدم خودش حقوق می گيرد و آذر با ايزابل وعده دیدار داره ، آذر جان سقف خونه رو بپا. منيرو به ساختار رباعيات خيام می پردازد و وبلاگ يوسف همچنان پر است از خبر های دست اول مربوط به اجتماعات و تازه های دنيای ادب. پرديس خانم تنبل اما آفتاب به آفتاب چهل قدم راه می ره. برين یه پيام براش بزارين ببينيم طلسم می شکنه يا نه. البته شوخی بود. می دانم بسيار کار دارد. کتابش را که نام وبلاگش را بر روی جلد دارد تازه تمام کرده ام.و خواندنش را به همه کسانی که به مطالعات فمينيستی علاقه مند هستند توصيه می کنم.
پرنيان می نويسد تا در سکوت به عشقی که شبيه هيچ عشقی نيست دست يابد. رها فرياد می زند که چرا هيچکس هرگز از او نپرسيد نام مادرش چيست، و چای تلخ می نويسد تا تلخی زندگی را ياد آور شود.
من که نفهميدم چه خبر شده ولی اين چند روزه نوشته های جنسيت گمشده کاملا جنسيت او را نشان می دهد. زنی فوق العاده رمانتيک که زيبایی عشق در نوشته هایش حس می شود .در وبلاگ جنس دوم هم مثل هميشه مطالب پرباری می توانيد بيابيد، مصاحبه با نوشين و مقاله ای از خانم توحيدی قسمتهایی از نوشته های اخير او هستند.گلی و ترمه هم وبلاگ دخترانه را می نويسند. خوبه که دو نفرند و اين همه يواش می نويسند. اگر يه نفر بود چی می شد.فقط هم اونا نيستند که دونفری می نويسند، وبلاگ لورکا و لالايی هم وبلاگی دونفره است ، خودشان هم معتقدند که وبلاگ بهشون کلی انرژی می دهد. آسمان اما يک تنه می تازد، در مورد دیدارش با دو دوچرخه سوار ايرانی که با دوچرخه به دور دنيا راه افتادند نوشته است. خوب بدجنس خبر می کردی ، من نمی دانستم بچه ها به استکهلم رسيدند.
فمينيست جوان بالاخره آپ دیت کرد، نگار عزيزم به قولش در نوشتن مقاله عمل کرد و گلناز همچنان ناب می انديشد. ندای نازنين هم يه چيزایی داره يادش می ياد :)
می دانيد که پرشين بلاگ وبلاگ های دوستان همجنسگرا را تعطیل کرد و بچه هایی که در آنجا بودند بعد از مدتی آوارگی کمکم سر و سامان گرفتند، البته خیلی ها هم از سرور های دیگر استفاده می کردند.
مانی با سماجت شلواری پای همه چيز و همه کس می کند ، سعيد پارسا اما به زيبایی نشان می دهد که عشق همجنس با عشق دگر جنس فرقی ندارد. نشان می دهد که برای زيستن دو قلب لازم است و جنسيت اين انسانهايی که اين دو قلب در بدنشان قرار دارد کمترين تاثیری در زيبایی عشق ورزيدن ندارد.علی تنها بعد از يک غيبت طولانی برگشته است، در سايت علی ليستی از لينکهای وبلاگهای ديگر دوستان همجنس گرا را پيدا می کنيد، مجهول الهويه از همجنسگرایی در ايران می نويسد و گيلگميش مهربان هم مشغول است. هرچند که من يکی راز علامت سوالش را نفهميدم.

توکا گرفته است، عشق حقيقی ترين و شاید زيباترين اتفاق زندگی ست توکا جان. و باور کردن اين حقيقت رنگين تر کردن زندگی، می گی نه از خجسته بپرس.
این سارا هم داره می ره تو اعصابم ها. همين طوری پيش بره يه بسته سيگار وينستون براش پست می کنم.کاش بره سفر بياد يه خورده کمتر به خاطر بی سيگاری غر بزنه .
شادی با سايت زنان ايران و وبلاگش و مقاله هايش در گوشه و کنار منجمله مجله زنان فعلا يکی از پرکارترين فمينيستهايی است که من می شناسم، مريم و هومن که وبلاگنويسی را بوسيدند و گذاشتند کنار و در عوض به شدت روی سايتشان ، مانيها کار می کنند،
آوات و هيوا هم وبگردی کردند ، سعی کردم لينک مشترک کم باشد اما باز هم پيش می آيد.می دانم که اينها فقط قطره ای از دريا بود. اما به جان خودم اين لينک دادن پدر آدم را در می آره.
اي داد و بيداد..اينو يادم رفت. بجنبم تا نديده :)

[ 23:58 | مهشيـد | 0 دنبالک ]

این خواهران و برادران غیور اکثریت هم بعضی وقتها واقعا سوراخ دعا را اشتباه میگيرند. از آنجایی که مدتهاست سیاستشان در قبال جمهوری اسلامی این بوده است که : از تو به يک اشارت ، از من به سر دویدن ، بعضی وقتها این سر دویدن ها کله پايشان می کند.
يکی پيدا می شود به اين خانم مليحه محمدی بگويد که: حضرت، این طرح سهمیه بندی دانشگاه ها در جهت منافع زنان نبود، و بر عکس برای ايجاد محدودیت برای ایشان بود. همانطور که دیدیم اين طرح قرار است در رشته هايی پياده شود که درصد زنان در آنها از نيمه هم گذشته است. اين سهميه بندی آن چيزی نيست که ما در دنيای غرب آن را تبعيض مثبت در جهت مشارکت زنان می ناميم. سهميه بندی که دولت ایران تدارک می بيند دقيقا در جهت محدود کردن امکاناتی است که زنان با توانايی های خود به دست آورده اند. آخه اول يه مطالعه ای چيزی خانم. هر چی گفتند که زود نبايد تاييد کنی . ( اگر مانده ايد در مورد چه سخن می گويم می توانيد اينجا را کليک کنيد)
ياد روزی می افتم که فرخ نگهدار در استکهلم سخن رانی داشت. گروهی از دوستان جمع شده بودند و شعاری را با آرامش تکرار می کردند.این دوستان می خواندند:
صل الا محمد، يار امام خوش آمد.

[ 22:13 | مهشيـد | 0 دنبالک ]

September 22, 2003

امشب ، یکی از شبهایی بود که در خانه زنان کشيک بودم. خانه زنان يا پناهگاه زنان، خانه مخصوص زنانی است که دچار ضرب و شتم و خشونت خانگی هستند و از خانه خود به ما پناه می جويند. من عضو داوطلب يکی از این خانه ها هستم و چند عصر در ماه را به عنوان کشيک در آنجا می گذرانم. قصد ندارم از آنچه گذشته است اینجا بنویسم چون وظیفه رازداری اولین وظیفه زنانی است که در این خانه ها فعال هستند. مسئله چيز دیگری بود.
بعد از رسیدن و کار های اولیه از قبیل گوش دادن به پیام های تلفنی و جواب دادن به چند تلفن کمی سرم خلوت شد و به مرتب کردن دفتر پرداختم. مدتها بود می خواستم کتابخانه دفتر را سر و سامانی بدهم که وقت نمی شد. در حال مرتب کردن فیلمها بودم که چشمم به فیلم مستند "چرا او نمی رود " افتاد. این فیلم در مورد پروسه عادی شدن خشونت در خانواده است ودلایل تن دادن زن به آن و شرایطی که موجب عدم توانایی او در ترک رابطه می شود.بارها این فیلم را دیده ام. بارها آن را برای گروه های مختلف نمايش داده ام و راجع به آن صحبت کرده ام.و امشب فیلم در دست من بسیار سنگین می نمود.
به یاد دوستی افتادم که مدتی پيش از زندگی زنی در ایران برایم گفت که وضعیت طاقت فرسایی در خانه داشت. مرد، که از اشخاص با نفوذ درون حکومت هم بود، بچه ها را گروگان نگاه داشته بود و هر بلایی دلش می خواست سر او می آورد و او که حق طلاق هم نداشت ، تقاضای کمک می کرد که چگونه از ایران خارج شود و اگر بتواند آیا امکان گرفتن پناهندگی برایش به دلیل ضرب و شتم خانگی وجود دارد یا نه.
زنی دیگر که بعد از مدتها کتک خوردن به هزار زحمت طلاق گرفته ، و راهی بجز برگشتن به خانه پدری در شهرستان را نداشت و الان مورد خشونت پدر و برادران واقع می شود.
زنی دیگر که به دلیل آنکه شوهرش را مردی ناسلام می داند و از آن ترس دارد که در صورت طلاق مرد به دختر مشترکشان دست درازی کند در خانه مانده است و کتک ها و تحقیر ها و توهین ها را تحمل می کند تا دخترش به سنی برسد که بتواند گلیم خود از آب بکشد.
زنان دیگری که تن به کتک ها وتحقیر ها می دهند تنها به این دلیل که جایی برای رفتن ندارند و با سر شکستگی به خانه پدر و برادر رفتن را ننگ می دانند و از نظر مالی هم توان تامین خود و بچه ها را ندارند....
به همکارم گفتم: در کشور من مشکل دیگری هم به جز اینکه " چرا او رابطه را ترک نمی کند " و " چرا او نمی رود " وجود دارد و آن اینکه "به کجا برود " " به کجا پناه آورد" جایی نیست که او را بپذیرد و اگر خانواده خوب و روشنفکری نداشته باشد از هیچ گونه حمایت و پشتيبانی ، اعم از دولتی ، اجتماعی ، یا فرهنگی برخوردار نیست.
راستی، زن ایرانی به کجا پناه آورد؟

[ 23:34 | مهشيـد | 0 دنبالک ]



حكم اعدام امينه قطعي شد. اينبار تمام دنيا برخاست. و باز نتوانست كاري كند. تف.....

[ 12:49 | مهشيـد | 0 دنبالک ]

September 21, 2003

صحبت های اسماعیل خویی
ما قومی در حال زوال هستیم

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
اکنون دیدم که یک نفر از همشهریان من ـ که بالتبع از اسم مستعار هم استفاده کرده است ـ اعتراض کرده است که آقای خویی فحش خواهر مادر داده است و به من اعتراض کرده است که به عنوان مدافع حقوق همجنسگرایان و یک فمینیست به این مسئله اعتراض نکرده ام. این آقا ، اسماعیل خویی را الکلی خوانده است و گفته است که در سوئد الکلی ها سخنرانی نمی کنند.
من فحشی را که به خویی دادند ، خاتمی چی ـ سفیر جمهوری اسلامی ، را کمتر از فحش هایی که خویی به آنها که به او این حرفها را زده بودند ، نمی دانم.
شما سعی در آن دارید که با دست گذاشتن روی فمینست بودن من ، مرا وادار به واکنش نسبت به فحش های خواهر و مادر کنید؟ به کی دارید این حرفها را می زنید آقا؟ من در این شهر زندگی می کنم و این آدمها را بسیار خوب می شناسم.من این فحش ها را از همان رفقای شما شنیده ام.همان رفقای شما که در آن برنامه به خویی فحش دادند ، بدتر از اینش را حتی به خودم هم گفته اند. چه رودر رو و چه در پشت سر (مایل هستید اسم بیاورم؟ ) .حالا برای من پسران پیغمیر می شوید و فحش های خویی را به رخ می کشید و می گویید که با وجود اعتقاداتم در مقابل فحش های خویی ساکت نشسته ام ؟ به نظر من هیچ فرقی ندارد که برای توهین به انسانی تمام عقایدش را زیر سوال ببرند یا آنکه مادر و خواهر را به میان بکشند..هر دو غلط است.شما آیا به فحشهایی که به خویی داده شد اعتراض کردید؟
اما در مورد سخنرانی یک الکلی ، این انتقاد را با برنامه گزاران مطرح کنید آقا، من برنامه گذار نبودم. و گفتم که در برنامه شرکت هم نکرده ام.
اینجا یک مسئله باقی می ماند. اگر خویی در آن شب زبان به اعتراض نمی گشود و زبان به تعریف و تمجید می گشود نه شما و نه هیچ کدام از رفقایتان او را الکلی نمی خواند ، از او نمی خواست که فقط شعرش را بخواند و حرف زیادی نزند، و به او تهمت سلطنت طلب بودن و خاتمی چی بودن نمی زد. مشکل خویی در چشم شما یان مشروب خوردنش نبود. مشکل خویی برای شما تنها آن بود که همخوان شما نبود. به شما انتقاد کرد و به شما اعتراض کرد.و اگر غیر از این می کرد خویی همچنان رفیق شما باقی میماند آقایان، حرف این است.
و در انتها باز هم تنها دو آلترناتیو داریم. یا خویی را به لجن بکشیم ، او را الکلی و اوباش و بد دهن بخوانیم، و یا آنکه به آنچه گفت بیاندیشیم و سعی کنیم از زوال خود جلوگیری کنیم.
آقایی که در کامنت ها به من اعتراض کرده است بسیار روشن نشان داده است که کدام راه را انتخاب کرده است. و من تنها امیدم این است که این راه همه گان نباشد. چرا که نسل دایناسور ها مدتهاست که از بین رفته است و هر آنچه کهنه و کهنه گراست به همان سرنوشت دچار می شود.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
دوست ما رهگذر ثانی در کامنت ها مطلبی نوشته است که چون با سرتاسرش موافقم آن را در اینجا می آورم:

من صحبت‌های خويی را شنيدم. ای‌كاش خويی بی‌آن‌كه در آن نشست شركت می‌كرد اين حرف‌ها را می‌زد! ای كاش خويی هنگامی كه فحش‌اش می‌دادند، سكوت می‌كرد و جلسه را ترك می‌كرد. ای كاش خويی در اين بازی شركت نمی‌كرد و بازی نمی‌خورد!

خويی درست می‌گويد. ما قوم در حال زوال هستيم. ولی خود او هم جزيی از همين قوم در زوال است و عمل‌كرد او به عنوان انديشمند، و نه شاعر، چندان درخشان نيست. در همه‌ی اين سال‌ها برای بيرون آمدن از اين ورطه‌ی هولناك، از اين زوال محتوم چه كرده است؟
و بعد، آدمی مثل خويی بايد بداند كه هر سخن جايی دارد و برای پذيرش‌اش بايد شرايطی فراهم باشد. چرا وقتی دعوت‌اش كردند همين حرف‌ها را ننوشت و به دعوت‌كنندگان نداد تا شايد در برگزاری همين جلسه موثر باشد؟ چرا به گفت خودش در صد جلسه‌ی «انجمن خانه و مدرسه» شركت كرد و يكباره در صد و يكمين جلسه فيل‌اش ياد هندوستان كرد؟ توجه داشته باش، من به هيچ‌وجه رفتار مهمان‌داران را تاييد نمی‌كنم، اما دلم از رفتار مهمان بيشتر به درد آمده است، چون از او انتظار بيشتری دارم.

و اما يك سئوال از دوستانی كه خوشحالند خويی را از بالای تريبون پايين كشيده‌اند و نگذاشته‌اند حرف بزند. فرض می‌كنيم حتا خويی می‌آمد و رسمن و صريحن مار ا به پيوستن به اردویِ رضا پهلوی دعوت می‌كرد، چه می‌شد اگر می‌گذاشتيد حرف‌اش را بزند؟ می‌ترسيديد با كلام خويی عده‌ای از هواداران‌تان به سلطنت‌طلب‌ها بپيوندند؟ اين‌قدر به خودتان بی‌اعتماد هستيد؟ می‌ترسيديد حرف‌های خويی بی‌حرمتی به خاطره‌ی جانباخته‌گان راه آزادی باشد؟ بی‌حرمتی‌يی بالاتر از آن‌چه پيش آمده ممكن است؟
اكنون دشمن به ما نمی‌خندد؟ و خيال‌اش راحت نمی‌شود كه تا اين عمل‌كرد ماست او می‌تواند با آسودگی به تركتازی‌اش ادامه دهد؟
نه، واقعن چه می‌شد اگر دندان بر سر جگر می‌گذاشتيد و حرف‌های خويی را، گيريم نه مطابق ميل شما، گوش می‌كرديد؟
گفتا ز كه ناليم كه از ماست كه بر ماست!
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
در این آدرس صدای قسمتی از دعوای آن شب گذاشته شده است. می توانیدگوش کنید.
در ضمن در همان جا آن سوی ماجرا را هم می توانید بخوانید. این هم برای آنکه یک طرفه به قاضی نرفته باشیم. البته در متن گفته شده است که قسمت های اول ضبط نشده است. وقتی که من گوش کردم دیدم از زمان شروع صحبت های آقای خویی تا زمانی که او را از صحنه پايين کشیده اند ضبط شده است.



[ 22:14 | مهشيـد | 0 دنبالک ]

September 20, 2003

یه سایت پیدا کردم..معرکه
سایت جنبش ضد جهانی سازی ایران
این بچه ها ایران هستند. هدفشان تبلیغ اندیشه جهانی شدن است. جهانی شدن و نه جهانی سازی.
فرقش چیست ؟ جهانی شدن حرکتی از پايين و بر اساس خواسته های مردم است و جهانی سازی حرکتی از بالا و بر اساس خواسته های صاحبان سرمایه
این سایت در ایران راه اندازی شده ، آن را عزیز می دارم. به وجود آمدن چنین اندیشه و آرمانی در ایران را عزیز می دارم. دمتان گرم بچه های خوب.
پ.ن. سری به مقاله ها بزنید. مقاله های بسیار خوبی در آن است. از جمله از عزیز من مریم خراسانی.


[ 12:41 | مهشيـد | 0 دنبالک ]

چندی پيش جلسه ای در استکهلم برگزار شد. جلسه ای در بزرگداشت یاد کشته شدگان سال 67 . گزارشی از آن برای شما ننوشتم چون در این جلسه حضور نداشتم. دلیل حضور نداشتنم را برایتان می نویسم.
دیشب با دوستانی که در جلسه حضور داشتند گفت و گویی داشتم.،شنیده بودم که در جلسه دعوای سختی شد، جزئیات آن را نمی دانستم. و دیشب پرسیدم و شنیدم که چرا.
مسئله این بود که اسماعیل خویی ـ مثل همیشه ـ مهمان این جلسه بود. از لندن آمده بود تا در جلسه شعر بخواند. و اسماعیل خویی قبل از شعر خوانی اش لب به اعتراض گشود که چندین و چند سال است که این برنامه را داریم و از آنچه سخن می گوییم که همه می دانیم...چرا ؟
و دهان ها به اعتراض گشوده شد : تو شعرت رو بخون. تو را نیاوردیم سخنرانی کنی. شعرت رو بخون وقت رو بده به نفر بعدی. خانم مجری برنامه با بلند منشی خاص خودش رفت روی صحنه و گفت : ما آقای خویی را دعوت کردیم شعر بخواند نه اینکه سخنرانی کند. حضرتشان که خیلی سیاسی تشریف دارد ، اسماعیل خویی را که یکی از پيش کسوتان اندیشمندان چپ در ایران است را داخل آدم نمی داند که حتی حق داشته باشد گله کند. می گوید شعرت را بخوان و حرف زیادی نزن.
اسماعیل خویی ، این پير رنجدیده روزگار، کسی که اخوان نازنین با خوشقلبی اش نامه شفاعت او را نوشت و او اعلام کرد که من از هيچکسی بابت آنچه بوده ام عذر نخواهم خواست، اسماعیل خویی، به فتوای " رفقای " حاضر در جلسه ، و بخصوص خانم مجری برنامه به شعر خوانی و حرف زیادی نزدن محکوم شد و مجبور به ترک صحنه شد.
" رففا " که تحمل حرف مخالف را نداشتند اسماعیل خویی را از سخن گفتن باز داشتند.
آه که آنکه با مادر خود زنا کند ، با دیگران چه ها کند ؟
شما که تحمل حرف اسماعیل خویی را ندارید ، چگونه از دمکراسی و آزادی حرف می زنید ؟
رادیو همبستگی ، مصاحبه ای با آقای اسماعیل خویی انجام داد.که دلیل برخورد خود را مطرح کرده است. من به محض اینکه دوستان این مصاحبه را روی سایت قرار دادند برایتان آن مصاحبه را در اینجا خواهم گذاشت.تا حرف های این عزیز را از زبان خودش بشنویم.
حالا مانده است برخورد با حرفهای این عزیز. خویی می گوید ما داریم فسیل می شویم. خویی می گوید ما داریم هر سال با برنامه ای سه چهار ساعته خود را تکرار می کنیم. به بهترین انشا در رسای شهیدانمان جایزه می دهیم و آفرین می گوییم و دیگر هیچ. شما با این برخوردهای خویی چه می کنید ؟
دو راه دارید.
یا اعلامیه و اطلاعیه چاپ کنید و به خویی فحش بدهید و او را به فلان و بسار بچسبانید و او را سلطنت طلب و خاتمی چی بخوانید...که چنین هم کردید و می کنید.
راه دیگری هم هست :
بیاندیشیم و یاد بگیریم
فکرمان را به کار بیاندازیم و یاد بگیریم
با خودمان برخورد کنیم و یاد بگیریم.
تکرار انشاهای سالیان سال بزرگداشت خاطره شهدای سال 67 نیست. این تنها " کوچک داشت" خاطره این عزیزان است.کشتار سال 67 يکی از بزرگترین جنایت های تاریخ است، این جنایت آنقدر کوچک نیست که با یک شب در سال و تکرار خود سر وته آن را هم بیاوریم. 15 سال از این جنایت می گذرد و دنیا از آن بی خبر است. و ما همچنان خود را دوره می کنیم.
حرف خویی این است.
حرف من هم همین بود و به همین علت هم در مراسم امسال شرکت نکرده ام. من شرکت نکردم و حرف خود را نزدم. فرق من با خویی همین بود که خویی جسارت و شجاعت آن را داشت که شرکت کند و بگوید: آی.....به خود آیید.
برخورد خویی را اجر می گذارم. و برای دوستان برگزار کننده این برنامه که در طول سالیان سال این برنامه را تکرار می کنند ، شفای عاجل آرزومندم.
پ. ن اول.منظور من این نیست که اسماعیل خویی چون شاعر و انسان مشهور و بزرگی است باید حق حرف زدن می یافت. اما برخوردی که برنامه گذاران این جلسه کردند و به سخنران خود هم اجازه بیان اندیشه ای مخالف را ندادند دیگر انتظار بسیار بی موردی خواهد بود که بخواهم بگویم که هر کسی باید حق ابراز نظر مخالف خود را می داشت.
پ.ن دوم. به محض اینکه دوستان رادیو همبستگی گفتار خویی را روی نت گذاشتند آن را در اینجا قرار می دهم. منتظر باشید.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
اینهم کلام آقای خویی..اینجا را کلیک کنید

[ 12:32 | مهشيـد | 0 دنبالک ]

يک سال پيش این را نوشته بودم ، و این یکی را ، و دیشب با تعدادی از دوستان بر مزارش گرد آمدیم.مزارش را گل باران کردیم و به او گفتیم که دنیا بدون او اندکی دلگیر تر شده .
يک سال گذشت. و ما بدون تو ، در دوره کردن شب ها و روز ها، هنوز ها ، از هم پيشی می گيريم.

[ 9:30 | مهشيـد | 0 دنبالک ]