August 15, 2003


- اصلا متوجه جريان بوديد؟
- اوايل نه. فكر مي كرديم كه انتقالي هاي ساده است. همه را دارند جا بجا مي كنند. معمولا اين كار را مي كردند تا دوستي ها را بر هم بزنند . اما كم كم متوجه شديم كه فقط مي برند. و كسي را نمي آورند. تا روزي كه اسم خودمان را هم شنيديم.
- اما صداها..صدايي نمي شنيديد؟
- ما قزل بوديم. اتفاقها در اوين مي افتاد.
- به اوين منتقل شديد؟
- ...
- محاكمه ؟
- نه. سئوال و جواب. يك آري يا نه مي توانست سرنوشت تو را بسازد. دو يا سه دقيقه.
- سئوالها ...؟
- نماز مي خوني؟ تعهد مي دي؟ مسلماني؟
- به همين ساده گي ؟
- به همين ساده گي. اما خيلي از بچه ها نمي دونستند اين سئوال و جواب تعيين كننده مرگ يا زندگي است. دستور اومده بود كه خلوت كنند. و كردند.
- ...
- رگبار. رگبار گلوله. گاه ساعت ها. و تك تير ها. تك تير ها را مي شمرديم. تير خلاص. يه شب تا 200 تا شمردم و بعد ديگه نفهميدم چي شد.
- مي گن بين 20 تا 25 هزار نفر اون سال اعدام شدن. اغراق نيست؟
- ما خودمون سر انگشتي تا 17 -18 هزار نفر را شمرده بوديم. تو تمام شهرستان ها هم همين بساط بر قرار بود. نه اغراق نيست. شايد بيشتر هم.
- شايد بيشتر هم...
- تك تير ها...تك تير ها...

[ 10:39 | مهشيـد | 0 دنبالک ]


Powered by MT3.35