- اصلا متوجه جريان بوديد؟ - اوايل نه. فكر مي كرديم كه انتقالي هاي ساده است. همه را دارند جا بجا مي كنند. معمولا اين كار را مي كردند تا دوستي ها را بر هم بزنند . اما كم كم متوجه شديم كه فقط مي برند. و كسي را نمي آورند. تا روزي كه اسم خودمان را هم شنيديم. - اما صداها..صدايي نمي شنيديد؟ - ما قزل بوديم. اتفاقها در اوين مي افتاد. - به اوين منتقل شديد؟ - ... - محاكمه ؟ - نه. سئوال و جواب. يك آري يا نه مي توانست سرنوشت تو را بسازد. دو يا سه دقيقه. - سئوالها ...؟ - نماز مي خوني؟ تعهد مي دي؟ مسلماني؟ - به همين ساده گي ؟ - به همين ساده گي. اما خيلي از بچه ها نمي دونستند اين سئوال و جواب تعيين كننده مرگ يا زندگي است. دستور اومده بود كه خلوت كنند. و كردند. - ... - رگبار. رگبار گلوله. گاه ساعت ها. و تك تير ها. تك تير ها را مي شمرديم. تير خلاص. يه شب تا 200 تا شمردم و بعد ديگه نفهميدم چي شد. - مي گن بين 20 تا 25 هزار نفر اون سال اعدام شدن. اغراق نيست؟ - ما خودمون سر انگشتي تا 17 -18 هزار نفر را شمرده بوديم. تو تمام شهرستان ها هم همين بساط بر قرار بود. نه اغراق نيست. شايد بيشتر هم. - شايد بيشتر هم... - تك تير ها...تك تير ها...