همراه با دوستانم به کنسرت ريکارد ولف رفتيم. ريکارد ولف يکی از خوانندگان بسيار دوست داشتنی سوئدی است که همجنس گراست. صدا و خصوصيات اخلاقی ، رقص او روی سن ، و محبوبيتش در بين زنان مرا بی اختيار به ياد فريدون فرخزاد می اندازد. ساعتی را که با صدا و سيمای ريکارد ولف گذرانديم ساعت شاد و پر عشقی بود. ترانه های ريکارد ولف مملو از عشق و نياز است. ريکارد با ترانه هايش که همه به زبان سوئدی است به تو ياد آور می شود که عاشق شدن و عاشق بودن بهترين شانس در زندگی انسان است. به تو ياد می دهد که عاشق شدن به زندگی ارزش می دهد و عشق زندگی است. روی نت گشتم تا يکی از زيباترين آهنگ هايش ، که از ملاقاتش با اديت پياف و اولين تجربه همجنسگرايی در زندگی اش سخن می گويد پيدا کنم اما تنها اين صفحه را پيدا کردم ، که در آن چند تا از آهنگهايش را گذاشته است. وقتی صفحه باز شود صدای يکی از آهنگها را می شنويد و می شود آهنگها را عوض کرد. اينجا را کليک کنيد. همانطور که گفتم ساعت 3 شنبه بعد از ظهر تظاهرات /کارناوال بسيار باشکوه همجنسگرايان در استکهلم است. با مينا اسدی تماس داشتم و مثل هر سال ، امسال هم اين شاعر انسان دوست و آزاده ميهنمان در اين تظاهرات شرکت خواهد کرد. امسال مريم هوله مهمان شهر استکهلم است و در صحبتی که با ايشان داشتم گفت که در تظاهرات شرکت خواهد کرد.
اين روزها ميل ها و کامنت های مختلفی داشتم. بعضی از افراد مرا همجنس گرا خطاب کرده اند و خواسته اند با اين کلمه به من توهين کنند. برای من همجنسگرا بودن بار منفی ندارد و توهين نيست. من همجنس گرا نيستم اما اگر کسی مرا همجنس گرا خطاب کند به همان اندازه به من بر می خورد که اگر به من دکتر يا مهندس بگويد. چرا که هيچ کدام از اينها نيستم ، ولی از آنجا که هيچکدام از اين کلمات را منفی نمی دانم از شنيدن آنان توهينی حس نخواهم کرد. بعضی دليل من را برای شرکت در جنبش همجنس گرايان و دفاع از حقوق هم جنس گرايان پرسيده اند و گفته اند که اگر همجنس گرا نيستم چرا در اين جنبش شرکت می کنم . دليل من همان است که در هر جنبش ديگری که آن را بر حق می دانم شرکت می کنم. من کودک نيستم اما در جنبش دفاع از حقوق کودکان شرکت می کنم. گياه نيستم اما در جنبش محيط زيست شرکت می کنم. دفاع از حقوق همجنسگرايان برای من دفاع از حق" ديگری" نيست. من از حق انسانی ضعيف و ناتوان دفاع نمی کنم ، تا به اين وسيله خودم را هم مترقی و روشنفکر نشان دهم. دفاع از حقوق همجنسگرايان برای من دفاع از حقوق بشر است. من هم بشر هستم. و در دفاع از حقوق همجنس گرايان از حقوق انسانها، از حقوق خودم دفاع می کنم.از حق اينکه هر انسانی بايد حق داشته باشد در جامعه انسانی از حقوق يکسان با انسانهای ديگر بر خوردار شود. اين حق من است. حق توست ، حق تمام آهاد بشر است که از حق همجنسگرايان دفاع کند.نه دليلی بر روشنفکر بودن است و نه قصد اثبات بهتر بودن را در بر دارد. از حق خورشيد برای تابيدن در روز، از حق ماه برای حضور در شب، و از حق انسان برای صادقانه زندگی کردن دفاع کنيم.
دو دوست همجنسگرا از ايران تماس گرفتند که تماس ايشان و ابراز شعف ايشان از خواندن مطالب اين دو سه روزه به تمام فحش هايی که در ميل های ديگر داشتم می ارزد.از من خواستند که جايشان را در تظاهرات فردا خالی کنم ، و چنين است. جای شما در تظاهرات فردا ، و جای چنين تظاهراتی در ايران ما خالی . * در آغاز سخن نام فريدون فرخزاد آورده شد. حيف است که در پايان نامی از او نياورم . مردی که آزاده زيست و به دليل آزادگی خود جان باخت. مردی که به دليل همجنس گرايی بار توهين و تحقير را تحمل کرد اما عقب ننشست و همچنان انسان و آزاده زندگی کرد و خواند و خانه هايمان را مملو از آوازهای زيبا و شاد خود کرد. فريدون فرخزاد به عنوان اولين سفير يونيسف ـ سازمان دفاع از حقوق کودکان ـ در ايران، موجبات جدا سازی بند های پسران خردسال از مردان بزهکار در زندان های ايران را به وجود آورد. به دو تا از ترانه های فريدون گوش کنيم و يادش را عزيز بداريم حرف من و آوازه خوان ( روی نام آهنگ ها کليک کنيد ) يکی از دوستان در کامنت ها به شوخی يا جدی پيشنهاد کرد که پلاکادی با نوشته ای به پيشنهاد او در دست بگيرم. من همان پلاکاد هميشگی ام را در دست می گيرم ، رويش نوشته است : همجنسگرايان در ايران اعدام می شوند