: وقتی به سوئد آمده بودم متوجه اصلی در سوئد شدم که بسيار انسانی بود همه افراد بی گناه اند مگر اين که عکس آن ثابت شود. در ايران اين اصل را به نوعی ديگر می شناسيم : همه افراد گناه کارند مگر اينکه قادر باشند عکس آن را اثبات کنند. امروزه اروپا به شدت به سمت سرمايه داری شدن در حرکت است. و سوئد هم يکی از کشورهای اروپای بزرگ است. اين اصل کم و بيش به اين شکل در آمده است: چقدر پس انداز بانکی و خانه و زندگی و چه نوع ماشين و چه قدر سهام معتبر داری تا بگويم تا چه اندازه بی گناهی.
زندگی کردن در دنيايی که پول حرف اول را بزند ساده نيست ولی کماکان به زندگی کردن در دنيايی که زور، ايدتولوژی و اعتقادات فرقه ای و گروهی حرف اول را بزند ارجحيت دارد. چرا که در آنجا همان افراد سرمايه و پول را هم در اختيار گرفته اند و با آن به سر مردم می کوبند و از انسانها را از همين ذره آزادی های اجتماعی که توانسته اند کسب کنند منع می کنند. در حکومت سرمايه به خاطر حفظ سرمايه هم که شده است دمکراسی نيم بندی وجود دارد که به تو اجازه می دهد اگر توانستی شخصيتی قوی برای خودت بسازی ، خودت باشی و بی توجه به جريان سيل آسای ميانه ، کنار بايستی و تصميم بگيری که همراه جريان شنا نکنی.
يادم می آيد روزگاری را که فرياد ها يمان را يکی می کرديم تا دنيا را دگر گون کنيم. سالهای 60 و کليه انقلابات اجتماعی و انسانی. قصد دگرگون کردن. قصد تغيير . امروز آرمان ها کمتر نقشی در زندگی انسانها بازی می کند. سياست از آرمان تهی شده و سياسيون به شکل تهوع آوری قدرت طلبی و منفعت جويی را پيشه کرده اند. همه با هم سر ميز مذاکره می نشينند و همه با هم متحد و متفرق می شوند فقط به دليل خواسته های فرقه ای و گروهی خود به نام مردم و مملکت ها تيشه بر ريشه انسانيت می زنند. در اين ميان چند تن رويا پرداز هميشه هستند که فرياد می زنند. شايد نه آنقدر ساده لوحند که به خاطر تغيير جهان فرياد بزنند..تنها برای آنکه با اين جهان همخوان نباشند و در تغيير به سوی پليدی شريک نباشند ، تنهابرای اينکه خرده های انسانيت خود را حفظ کنند ، فرياد می زنند. خيلی نا اميدانه شد اين نوشته . دلم گرفته. آهنگ جان لنون را گوش کنيم شايد دری به سوی تجلی بگشايد. Imagine