راستي بجز بامداد در اين روزها چيست که تسلای سردرگمی ها باشد؟ بجز بامداد که همچنان مانده است. و می ماند.و آستينش از اشک تر است. با هم به سراغ بامداد برويم. در لابلای دفتر های شعر او تسلا بجوييم. دو شعر از بامداد خسته
زنان و مردان ِ سوزان هنوز دردناکترين ترانه هاشان را نخوانده اند. سکوت سرشار است. سکوت ِ بی تاب از انتظار چه سرشار است!
***********
نه عادلانه نه زيبا بود جهان پيش از آن که ما به صحنه بر آييم. به عدلِ دست نيافته انديشيديم و زيبايی در وجود آمد.