گفت : مسائل ايران و برخورد ما خارج از کشوری ها درست مثل يک بازی فوتبال می مونه. بازيکنان و تماشاچيان. تماشاچيان هميشه هيجانشان بيشتر از بازيکنان فوتبال است. گفتم: حرفت خيلی راست است. اما يه فرق بزرگ است و آنهم اينکه من انتخاب نکرده ام که تماشاچی باشم. باورکن من بازيکن بدی نبودم. يکی از دردهای من امروز اين تماشاچی بودن است و اينکه حتی حق انتخاب در اين حد هم از من گرفته شده است. و اين نه به اين حد است که بگويم قهرمان هستم يا سر نترسی دارم. باور کن در آن روزها هم از ترس بی خبری و اينکه ندانستن و نگران بودن دردش بسيار دشوارتر بود تا در مرکز حادثه بودن ،هميشه آنجا بودم که حادثه اتفاق می افتاد.نه از سر شجاعت، بلکه از شدت ترس.