سی خرداد ، سالروز اعدام سعيد سلطانپور. ياد اين شاعر انساندوست گرامی باد.
با كشورم چه رفته است كه زندانها از شبنم و شقايق سرشارند و بازماندگان شهيدان انبوه ابرهاي پريشان سوگوار در سوگ لاله هاي سوخته ميبارند با كشور چه رفته است با كشورم چه رفته است كه گل ها هنوز سوگوارند. با شور گرد باد آنك منم كه تفته تر از گرد بادها در خارزار باديه مي چرخم تا آتش نهفته به خاكستر آشفته تر ز نعره ي خورشيدهاي «تير» از قلب خاك هاي فراموش سرگشد تا از قنات حنجره ها فوج خشم و خون روزي غروب سوخته ي مرگ، پر كشد: اين نعره من است اين نعره من است كه روي فلات مي پيچد و خاكهاي سكوت شانزده ساله را مي آشوبد و با هزار مشت گران بر آبهاي عمان مي كوبد اين نعرهي من است كه مي رويد خاكستر زمان را از خشم روزگار بعد از تو، اي ...... اي آخرين ستاره ي اعدامي اي «خسرو» بزرگ كه برق ولرزه در اركان خسروان بودي من هيچ نيستم غير از مسلسلي كه در زمينه ي يك انقلاب مي گذرد و خالي و برهنه و خونالود در خون توده هاي جوان مي غلتند تا مثل خار سهمناك و درشتي - روئيده بر گريوه هاي گل سرخ - آينده را بماند در چشم روزگار يادآور شهادت شوريدگان خشم بر ارتش مهاجم اين تازي اين تزار اي خشم ماندكار اي خشم خورشيد انفجار اي خشم تا جوخههاي مخفي اعدام در جامعه هاي رسمي آنك آنك هزار لاشخوار اي خشم مثل هوار باره ي يال افشان خون شهيه بسته است بر اين ويران ديگر ببار ببار اي خشم اي خشم چون گذاره آتشفشان ببار روي شب شكسته ي استعمار اما دريغ و درد كه جبريل ها «او» با شهپر سپيد از هر طرف فرود مي آيند و قلب عاشقان جوان را با چشم و چنگ و دندان مي خايند و پنجههاي وحشت پنهان را با خون اين قبيله مي آلايند با اينهمه شجاع با اينهمه شهيد كشورم چه رفته است كه از كوچه هاي آتش و خون با آتش تفنگ با آتش قيام انبوه پاره پوشان انبوه ناگهان انبوه اتنقام نم يآيند چشم صبور مردان ديري ست در پردههاي اشك نشسته ست ديري ست قلب عشق در گوشه هاي بند شكسته ست چندان ز گوشه هاي قفس خوانديم كز پاره هاي زخم، گلو بسته ست اي دست انقلاب مشت درشت مردم گلمشت آفتاب با كشورم چه رفته است ******************* با ياد سعيد، به يکی از ترانه سرودهای سروده او گوش کنيم ، به اميد آنکه زمستان کشور ما سر آيد و بوی بهار در کوچه باغ بپيچد ..آفتابکاران جنگل...